فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

کرامت سید مهدی قزوینی قدس سره

در دارالسلام حاجی نوری است که سید مهدی قزوینی از فحول علماء سال هزار و سیصد هجری است از اجله سادات قزوین، آبا و اجداد او از قزوین هجرت به نجف اشرف نمودند و آقای سید مهدی از نجف به حله هجرت کردند و به برکت ایشان زیاده از صد هزار نفر مستبصر شدند و ایشان قبر ابوعلی حمزه بن قاسم علوی را که نسب به قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام می رساند ظاهر نمودند. قبل هر آن گمان می کردند که صاحب قبر حمزه بن جعفر است در نجم الثاقب قصه او را نقل فرموده و کذا در جنة المأوی خلاصه اش این است که می فرماید من برای ارشاد عوام یک مرتبه بیرون رفتم و در قریه ای نازل شدم و مهمان هر یکی از ایشان شدم. اهل قریه از من درخواست کردند قبری که معروف است به قبر حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام بروم زیارت کنم. من گفتم قبری که صاحب او را نمی شناسم زیارت نمی کنم. حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام در ری در نزد شاهزاده عبدالعظیم مدفون است. سپس از قریه حمزه رفتیم به قریه بدیه و در نزد بعضی از سادات منزل کردم. در وقت نماز برخواستم پس از ادای نافله شب مشغول تعقیب بودم و منتظر طلوع فجر بودم. به ناگاه سیدی بر من وارد شد که می شناختم او را به صلاح و تقوی و از سادات همان قریه است. بر من سلام کرد و فرمود مولانا دیروز در قریه حمزه بودی و او را زیارت نکردی. گفتم چون صاحب قبر را نمی شناختم زیارت نکردم می گویند این قبر حمزه بن موسی بن جعفر علیه السلام است و ایشان در ری مدفونند. فرمودند رب شهرة لااصل لها این قبر ابو علی قاسم العلوی است. از فرزندان عباس بن علی بن ابیطالب است و یکی از علما اجازه و اهل حدیث است و علماء رجال او را ذکر کرده اند و او را به ورع و تقوی ثنا گفته اند. سید فرمود من پیش خود گفتم این از عوام سادات این قریه است شاید از کسی شنیده باشد. پس برخواستم ببینم فجر طالع شده، سید برخواست و رفت من غفلت کردم سؤال کنم که از کجا این مطلب را دانستی. پس مشغول نماز شدم چون آفتاب طالع شد. مردم به دیدن من آمدند از آن جمله سید مشارالیه بود. گفتم شما قبل الفجر نزد من آمدید و فرمودید این قبر ابو علی است از کدام کس شنیدی گفت یا سیدی من قبل الفجر به نزد شما نیامدم. من دیشب را در بیرون قریه بودم اکنون برای زیارت شما آمده ام. سید فرمودند از کتب رجال کتاب رجال نجاشی در نزد من بود چون نگاه کردم دیدم نوشته است حمزة بن القاسم ابن علی ابن علی بن عبیدالله بن العباس ابن علی بن ابیطالب علیه السلام. ابوبعلی الخ سید فرمود اکنون بر من لازم شد که بروم زیارت حمزه چه آنکه کسی که قبل از الفجر بر من وارد شد بلا شک امام زمان عجل الله تعالی فرجه بوده پس از آن روز این مزار شریف معروف و مشهور گردید.**الیسوف البارقه، ص 475. ***

کرامت شیخ مرتضی انصاری؛

در کتاب عبقریه الحسان مفصلاً نقل کرده که خلاصه و مختصر آن این است که شیخ انصاری در یکی از زیارات مخصوصه به کربلا مشرف شد در میان حرم مطهر حضرت سیدالشهدا عربی دست او را بوسید و گفت بالله علیک انت الشیخ مرتضی فرمود بلی من شیخ مرتضی هستم گفت قواعد و آداب شیعه را به من تعلیم بده. شیخ فرمود تو کیستی و از اهل کجا هستی و چه باعث شد که اعتقادات شیعه را می خواهی عرض کرد شیخنا من اهل سماوه هستم. خواهری دارم در بعضی قبایل که سه منزل از سماوه دور است. من به دیدن خواهرم رفتم چون مراجعت کردم در بین راه شیری نمودار شد اسب من مستسبع شد و به جای خود گویا خشک شد. صدای غرش شیر بلند شد من چاره ندیدم به جز توسل بمشایخ ثلاثه دیدم ثمری نکرد متوسل به علی بن ابی طالب علیه السلام در حال دیدم سواری به نزد من حاضر شد و آن شیر آمد صورت به پای اسب او مالید و آن اسب رم نمی کرد فرمود همراه من بیا. ایشان از پیش به آرامی می رفتند و من اسب خود را می دواندم و به ایشان می رسیدم تا اینکه فرمود دیگر دیگر شیر به تو ضرر نمی رساند و راه همین است که می روی عرض کردم یا سیدی شما کیستید، فرمود تو به کی متوسل شدی؟ گفتم به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود من همان علی بن ابیطالبم. گفتم یا سیدی راه نجات را به من نشان دهید. فرموده عقیده خود را درست بنما، عرض کردم اعتقاد درست کدام است فرمود برو در نجف اشرف به نزد شیخ مرتضی انصاری هر چه می گوید بشنو اکنون به نزد شما آمدم شیخ معلمی برای او تعیین کرد و سفارش نمود که از خلاف تقیه خودداری بنماید.**کتاب السیوف البارقه، ص 474. ***
9

والتعاهد للقرآن

من کتاب علی علیه السلام الی حارث الهمدانی و تمسک بحبل القرآن و استنصحه و احل حلاله و حرم حرامه و صدق بما سلف من الحق و اعتبر بما مضی من الدنیا ما بقی منهافان بعضها یشبه بعضاً و اخرها لا حق باولها و کلها حائل مفارق و عظم اسم الله ان تذکره الا علی حق ... الخ
از نامه های حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی (یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود) می فرماید در آن نامه و به ریسمان قرآن چنگ زن (طبق احکام و دستورات آن رفتار کن) و آن را پند دهنده خویش قرار داده و حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان (تا سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را نصیب و بهره تو گرداند.) و حقی را که پیش از این بوده باور بدار (پیغمبران پیش از پیغمبر اکرم و آنچه از جناب حق تعالی برای امتهای خود آورده اند را تصدیق نما) و به گذشته دنیا عبرت و پندگیر برای مانده آن (مانده آن را بگذشته قیاس کن بدان که مانده همچون گذشته با هزاران درد و اندوه خواهد گذشت) زیرا بعض آن مانند بعض دیگر و آخرش به اولش پیوسته و همه آن نابود شونده و از دست رونده است و نام خدا را بزرگ شمار در اینکه به آن سوگند یادکنی مگر بر امر حق و راست و بجا (یا جائیکه صلاحیت داشته باشد پس زنهار بر روح یا برای امر بی اهمیت به نام او سوگند یاد کنی) الخ **نامه 69 نهج البلاغه فیض، 1057. ***وصیت امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش محمد حنیفه فرموده است تا می توانید دست از تلاوت قرآن و عمل به فرامین آن بر مدارید واجبات آن را در محل خود به کار ببرید. دستوراتش را از حلال و حرام و امر و نهی و شب خیزی عمل کنید شب و روز قرآن را که پیمانسیت از خدای متعال تلاوت نمائید بر هر مسلمانی واجب است هر روز ولو به اندازه پنجاه آیه هم باشد به عهدنامه خدا توجه کند. درجات و مراتب بهشت برین به اندازه آیات قرآن مجید است. چون فردای قیامت شود به قاری قرآن خطاب می رسد بخوان و به درجات عالیه چنان ارتقاء پیدا کن. آن روز پس از پیغمبران و صدیقان هیچ کس مرتبه اش بالاتر از قاری قرآن نیست.**حقائق در اخلاق سیر و سلوک، ص 482. ***
عن ازهری قال قال علی بن الحسین علیه السلام لومات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی و کان علیه السلام اذا قرأ مالک یوم الدین یکررها حتی کاد ان یموت زهری گوید حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود اگر همه مردم که ما بین مغرب و مشرق هستند، بمیرند من از تنهایی هراس وحشت نکنم پس از آن که قرآن با من باشد و آن حضرت علیه السلام شیوه اش این بود که هر گاه مالک یوم الدین می خواند آن قدر تکرار می کردند که نزدیک بود بمیرد.**کافی، ج 4، ص 403. ***
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود همانا سزاوارترین مردمان به ترس از خدا در نهان و عیان آن کس است که قرآن را در بر دارد و آینه سزاوارترین مردمان در نهان و آشکار به نماز خواندن و روزه گرفتن آن کس است که قرآن را در بر دارد. سپس به آواز بلند فرمود ای دارنده قرآن به وسیله آن فروتنی پیشه کن تا خدایت بالا برد و بدان وسیله تکبر ورزی و عزت طلبی نکن که خدا خوار و زبونت کند. ای در بردارنده قرآن برای خدا خود را بدان بیارای تا خدایت بدان بیاراید و با قرآن برای مردمان خود آرائی کن که خدایت ترا بدان زشت کند هر که قرآن را (با تدبیر و فهمیدن) ختم کند گویا نبوت را در دل خود جای داده ولی به او وحی نمی رسد و هر که قرآن را آن طور که شاید فراهم کند (چنین کسی) در برابر آن کس که به او نادانی کند (بردبار ورزد چون او) نادانی نکند و در برابر کسی که به او کسی که بر او خشم گیرد (شکیبائی ورزد) خشم نکند و با هر کس که با او تند کند تندی کند ولی بگذرد و ندیده گیرد و بیامرزد و حلم ورزد و به خاطر بزرگ داشت قرآن مجید و هر که قرآن به او داده شود باز گمان کند که به یک تن از مردم بهتر از آنچه او دارد چیزی داده اند آن کس بزرگ دانسته آنچه را خداوند کوچک شمرده و کوچک دانسته آنچه را خداوند بزرگ شمرده است.**کافی، ج 4، ص 406. ***
حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام به قران مجید تفعل می کند در بحار مروی است که امام زین العابدین بعد از نماز فجر تا طلوع شمس سخن نمی فرمود یعنی تعقیب نماز و اذکار اشتغال داشت و در آن روز که زید متولد گردید بشارت او را به امام آوردند. امام علیه السلام با اصحاب ملتفت شدند فرمود چه می بینید که این مولود را به آن نام گذارم هر یک چیزی به عرض رسانیدند. آن حضرت فرمود ای غلام قرآن برای من بیاور چون قرآن به دست گرفت و بگشود در اول صفحه این آیه مبارکه است فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً یعنی خداوند آنان را که در راه خدا جهاد می ورزند بر آنان که از جهاد فرو نشستند به اجری عظیم برتر می دهد. جضرت مصحف را بر هم نهاد مرتبه دیگر باز کرد این آیه در اول صفحه بود ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ابیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم **سوره توبه، آیه 111. ***یعنی خداوند تعالی نفوس و اموال مؤمنین را در مجاهد فی سبیل الله خریداری فرمود که در عوض آن بهشت به ایشان کرامت فرماید و این مؤمنان در راه خدا مقاتلت نمایند پس بکشند و کشته شوند و این وعده ایست که خدا بحق نهاده است و در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و کیست که از خدای متعال به عهد خویش وفا به عهد وافی تر باشد پس بشارت داد شما را در این مبایعة که نمودید یعنی جانی فانی مالی پر و بال دادید و بهشت جاویدان که از همه چیز برتر و بابهاتر می باشد گرفتید. این است فوز عظیم و رستگاری بزرگ چون امام زین العابدین بدین آیه معجز دلالت بدید دو مرتبه فرمود: (هو و الله زید هو و الله زید) چون حضرت سجاد علیه السلام بعلم امامت می دانست که یکی از فرزندانش مسمی بزید خواهد بود و در راه خدا جهاد خواهد کرد و شهید خواهد شد.**کشف المغیسات در اخبار علی علیه السلام، ص 467. ***
عن الصادق قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله ان اهل القرآن فی اعلی درجة من الادمین ما خلا النبیین و المرسلین فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزیز الجبار لمکاناً علیاً.حضرت صادق علیه السلام فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است همانا اهل قرآن در بلندترین درجات آدمیان هستند بجز پیغمبران و مرسلین. پس حقوق اهل قرآن را اندک و کم مشمارید زیرا برای ایشان از طرف خدای عزیز جبار مقام بلند است.**کافی، ج 4، ص 404، خبر 1.***ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند کسی که از ناحیه قرآن پی به مقام ما نبرد از فتنه و فساد خلاصی ندارد. ایضاً کسی که در امور دینی خود از قرآن خدا و سنت رسول او صلی الله علیه و آله استفاده کند کوههای علم از جای کنده شود او همچنان بر جای خود استوار باشد و کسی که دین خود را از دهان مردم بگیرد مردم او را مردد گذارند و راز حقیقت را برای او نگشاید.**حقایق در سیر و سلوک، ص 85. ***
در شرح شافیه ابی فراس است که قیصر روم به یکی از خلفای بین عباس نامه نوشت که ما در انجیل خوانده ایم هر کس سوره بخواند که آن سوره خالی از هفت حرف باشد خداوند متعال جسد او را به آتش جهنم حرام می کند آن هفت حروف عبارت است (ثا ج خ ز ش ظ ف) و ما طلب کردیم در تورات و انجیل آن سوره را نیافتیم که هیچیک از این حروف در او نباشد آیا شما در کتب خود چنین سوره ای را دیده اید خلیفه علماء را جمع نمود و سؤال کرد هیچ کدام ندانستند پس از حضرت امام علی النقی بن محمد بن الرضا علیه السلام سؤال نمودند حضرت فرمود آن در قرآن ما است و مخصوص به امت پیامبر رحمت است که سوره فاتحة الکتاب است که هیچ یک از این حروف در این سوره چیست؟ فرمود (ثا ثبور است جیم جهنم اتس خاء خبث زاء زقوم شین شقاوت ظاء ظلمت فاء آفت) جواب نامه را نوشت به قیصر روم پس قیصر بسیار مسرور شد و اسلام آورد.**برهان دانش، ص 147. ***
عن سماعة بن مهران قال قال ابوعبدالله علیه السلام ان العزیز الجبار انزل علیکم کتابه و هو الصادق البار فیه حبرکم و خبر من قبلک خبر من بعدکم و خبر اسماء و الارض و لو اتاکم من یخبر کم عن ذلک لتعجبتم حضرت صادق علیه السلام فرمود همانا خدای عزیز و جبار کتابش را بر شما فرود فرستاد و او است راست گو و نیک خواه در آن کتاب است. آگاهی از شما و آنانکه پیش از شما بودند و آنانکه پس از شمایند و آگاهی از آسمان و زمین و اگر کسی نزد شما آید و از آنها به شما آگاهی دهد هر آینه شما در شگفت شوید.**کافی، ج 4، ص 399. ***
حضرت باقر علیه السلام فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدا عزیز جبار وارد می شوم با کتابش و اهل بیتم سپس امتم (وارد شوند) پس از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من **مدرک سابق. ***. یعقوب احمر گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم من بدهکاری زیادی دارم و به اندازه ای در ناراحتی و اندوهم که قرآن از دهنم رفته است. حضرت صادق علیه السلام فرمود: قرآن قرآن. همانا یک آیه از قرآن و یک سوره از آن روز قیامت بیاید تا هزار درجه بالا رود یعنی در بهشت پس گوید اگر مرا نگهداشته بودی و حفظ می کردی تو را بدین مقام می رسانید.**کافی، ج 4، ص 411. ***
زاذان خواص اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام سعد خفاف می گوید از زاذان فارسی پرسید شما قرآن را بسیار خوب و صحیح تلاوت می کنید آیا پیش که یاد گرفته اید. زاذان تبسمی کرده و گفت روزی مشغول خواندن اشعار بودم و مرا صدای خوب و شیرینی بود در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام از آن عبور می کردند از خوشی صدایم به عجب آمده و فرمود چرا تلاوت بکنم و قسم به خدا که بیش از آن اندازه ای که در حال نماز برای من واجب است قرائت نمایم یاد ندارم و نمی توانم بخوانم. آن حضرت مرا به نزدیکی خود طلبیده و در گوش من کلماتی را تلاوت فرمودند که من آشنای به آن کلمات نبودم و نفهمیدم معانی آنها را سپس امر کردند که دهان خود باز کن چون باز کردم از آب دهن مبارکش قطره ای به دهانم انداخت. قسم به خدایم که هنوز از پیشگاه آن حضرت قدم بر نداشته بودم که متوجه شدم قرآن را با اعراب و قرائت صحیح حفظ کرده ام و پس از آن احتیاج نداشتم که در قسمت قرآن از کسی تعلم کنم.**در سفینةالبحار نقل می کند زاذان در یکی از جنگلها در محضر علی علیه السلام به شهادت رسید و اولاد او به شهر قزوین منتقل شدن و زاذانیه نام قبیله ای است در قزوین.. ***
سعد خفاف می گوید این قصه را در محضر حضرت باقر علیه السلام نقل نمودم آن حضرت فرمود زاذان راست گفته است. امیرالمؤمنین علیه السلام اسم اعظم را به گوش زاذان خواند.**قصه های شیرین، ج 1، ص 113. ***
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند - آیا بود که گوشه چشمی هم به ما کنند