فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

التفقه فی الدین

دانشمند شدن در دین
عن ابی جعفر علیه السلام قال اکمال کل التفقه فی الدین و الصبر علی الناثیة و التقدیر المعیشة
امام باقر علیه السلام فرمود: کمال انسان و نهایت کمالش دانشمند شدن در دین و صبر در بلا و اقتضاء در زندگی است. سوره توبه آیه 122.
قال الله تعالی ما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون
شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی میدان جنگ و جهاد) کوچ کنند چرا که از هر گروهی طائفه ای از آنان کوچ نمی کنند (و طایفه ای بماند) تا در دین و معارف و احکام اسلام) آگاهی پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را انذار نمایند تا (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال اذا اراد الله بعید فقهه فی الدین
حضرت صادق علیه السلام فرمود چون خداوند خیر بنده ئی خواهد او را در دین دانشمند کند.**کافی، ج 1، ص 39. ***

درنگ کردن در امور

ابن طیار بر حضرت صادق علیه السلام علیه بعضی از سخنرانیهای پدرش علیه السلام را عرضه کرد تا به جمله ای از آن رسید فرمود بایست و ساکت باش سپس فرمود در اموری که به آن مواجه می شوید و حکمش را نمی دانید وظیفه ای جز ایستادن و درنگ کردن و ارجاع دادن آنرا به ائمه هدی علیهم السلام ندارند. تا ایشان شما را بر اعتدال در راه راست یا هدفتان وادارند و گمراهی را از شما بردارند و حق را به شما بفهمانند خدای تعالی فرمود اگر نمی دانید از اهل قرآن بپرسید.**کافی، ج 1، ص 67. ***
آیه شریفه در سوره نحل آیه 43 است در روایات متعددی که از طرق اهل بیت علیهم السلام وارد شده می خوانیم که اهل ذکر امامان علیهم السلام هستند از جمله در روایتی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می خوانیم که در پاسخ سؤال از آیه فوق فرمود: (نحن اهل الذکر و نحن المسؤلون) ما اهل ذکریم و از ما باید سؤال شود.**تفسیر نمونه، ج 1، ص 243. ***
عن ابی جعفر علیه السلام قال الوقوف عند الشبهة خیر من القنحام فی الهلکة و ترکک حدیثاً لم تروه خیر من رواتیک حدیثاً لم تحصه حضرت باقر علیه السلام فرمود از امر مشتبه باز ایستادن بهتر است از بهلاکت افتادن.
عن هشام بن سالم قال قلت لابی عبد الله علیه السلام ما حق الله علی خلقه فقال ان یقولوا ما یعلمون و یکفوا عما لا یعلمون فاذا فعلوا ذلک فقد ادوا الی الله حقه هشام گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم حق خدا را بر مردمان چیست فرمود: اینکه آنچه دانند به گویند و از آنچه ندانند باز ایستند چون چنین کنند حق خدا را به او پرداخته اند (از علم خود مضایقه نکنند و ندانسته چیزی نگویند)**کافی، ج 1، ص 64، خبر 12. ***
عن زید الشحام عن ابی جعفر علیه السلام فی قول الله عزوجل فلینظر الانسان الی طعامه قال قلت ماطعامه قال علمه الذی یأخذه عمن یأخذزید شحام از امام باقر علیه السلام درباره گفتار خدای عزوجل (در سوره عبس آیه 24) باید انسان به غذای و خوراک خویش نظر داشته باشد. پرسید معنی خوراک چیست فرمود علمی را که فرا می گیرد نظر کند از که فرا می گیرد (زیرا علم غذای روح است و خوبش موجب صحت و بدش باعث مرض روح می گردد).**کافی، ج 1، ص 63، خبر 8. ***

مقدس اردبیلی

جماعتی از علماء از سید فاضل میر علامه برای من (علامه مجلسی) حکایت کردند که گفت در یکی از شبها در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودم. آن موقع قسمت عمده شب گذشته بود. در اثنائیکه در صحن گردش می کردم دیدم شخصی از مقابل من به طرف حرم منور امیرالمؤمنین می رود. وقتی نزدیک رفتم دیدم استاد بزرگوارم مولانا احمد اردبیلی قدس سره است. من خود را از وی پنهان نگاه داشتم تا اینکه به طرف درب حرم آمد. در بسته بود ولی به مجرد رسیدن او در باز شد و او داخل حرم گردید. شنیدم که سخن می گوید مثل اینکه با کسی تو گوشی حرف می زند. آنگاه از حرم بیرون آمد و در بسته شد من هم از عقب سر او رفتم تا از شهر نجف خارج شد و به سمت کوفه رفت. من دنبال او بودم ولی او مرا نمی دید. همین که وارد مسجد کوفه شد رفت به سمت محرابی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در آنجا شهید شده و مدتی در آنجا ایستاد. سپس برگشت و از مسجد بیرون آمد و آهنگ نجف کرد. من همچنان پشت سر او بودم تا اینکه رسیدیم نزدیک مسجد حنانه در آنجا سرفه ام گرفت. به طوری که نتوانستم خودداری کنم. وقتی صدای سرفه مرا شنید برگشت نگاهی بمن کرد و مرا شناخت. پرسید تو میر علامه هستی گفتم آری. گفت اینجا چه می کنی گفتم از موقعی که شما وارد صحن مطهر شدید تاکنون همه جا با شما بوده ام. شما را به صاحب ابن قبر قسم می دهم آنچه امشب بر شما گذشت از اول تا آخر به من اطلاع دهید. گفت می گویم ولی با این شرط که تا من زنده ام به کسی نگویی وقتی به وی اطمینان دادم فرمود در پاره ای از مسائل علمی فکری می کردم و حل آن برایم مشکل می نمود به دلم گذشت که بروم خدمت امیرالمؤمنین و حل آن مشکل را از حضرت بخواهم موقعی که به در حرم رسیدم چنانکه دیدی در بسته برویم گشوده شد و داخل حرم گردیدم و از خداوند مسئلت نمودم که شاه ولایت جواب سؤالم را بدهد ناگهان صدائی از قبر منور شنیدم که فرمود برو به مسجد کوفه و از قائم ما عج الله تعالی فرجه الشریف سؤال کن زیرا او امام زمان تو است من هم آمدم پهلوی محراب و آن حضرت را آنجا دیدم. مسئله خود را پرسیدم و حضرت جواب آنرا مرحمت فرمود و اینک به منزل بر می گردم.**مهدی موعود، ترجه ج 13؛ بحارالانوار، ص 934. ***