فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

توبه یک زن گنهکار

شعوانه نام زنی بود که آواز خوش و طرب انگیزی داشت و در بصره فسق و فجوری بر پا نمی شد جز آنکه آن زن در مجلس مزبور حضور داشت و تدریجاً از این راه ثروتی به هم زده و کنیزکانی خریداری کرده بود که از آنها برای همین منظور استفاده می کرد. روزی با جمعی از کنیزکانش از کوچه ای می گذشت از خانه ای صدای خروشی شنید یکی از کنیزانش را به درون آن خانه فرستاد تا سبب آن خروش را بداند کنیزک رفت و بازنگشت دیگری را فرستاد و دستور داد به زودی مراجعت کند او نیز به درون خانه رفت و بازنگشت کنیز سومی را برای استعلام فرستاد و به او دستور داد فوراً وضع داخل خانه را به او اطلاع دهد کنیزک رفت و بازگشت و بدو گفت این خروش گنه کاران و عاصیان است. شعوانه با شنیدن این حرف به درون خانه رفت واعظی را دید در آنجا نشسته و جمعی دور او را گرفته و آن واعظ آنان را موعظه می کند و از عذاب خدا و آتش دوزخ بیم می دهد و آنان همه به حال تباه خود می گریند. شعوانه وقتی رسید واعظ این آیه را که درباره تکذیب کنندگان روز قیامت است تفسیر می کند: بل کذبوا بالساعة وأعتدنا لمن کذب بالساعة سعیراً (11) اذا رأتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا وزفیراً (12) واذا القوا منها مکاناً ضیقاً مقرنین دعوا هنالک ثبوراً **سوره فرقان، آیه 13. ***
آنها روز رستاخیز را دروغ می شمارند و ما برای آنکه قیامت را دروغ می شمارد آتشی افروزن آماده کرده ایم که چون از مکانی دور آنان را ببینند خروش و عرش آن را بشنوند و چون این آیات را شنید دگرگون شد و رو به واعظ کرده گفت اگر من توبه کنم خدایم می آمرزد واعظ گفت آری اگر توبه کنی خدا تو را می آمرزد اگر چه گناهت همانند گناه شعوانه باشد. زن گفت ای شیخ شعوانه منم که دیگر گناه نخواهم کرد. واعظ بار دیگر او را وادار به توبه و امیدوار به کرم خدا کرد. شعوانه از آنجا بیرون آمد و بندگان و کنیزان خود را آزاد کرد و به تلافی اعمال گذشته سخت به عبادت مشغول شد تا جائی که بدنش لاغر و ضعیف گشت. روزی در بدن خود نگریست و گفت آه در دنیا به این نحو گداخته شدم نمی دانم در آخرت حالم چگونه است. **معراج السعادة نراقی. ***
دنباله کارش به جایی رسید که زاهدان و عابدان در مجلس وعظ او حاضر می شدند و در حال موعظه بسیار می گریست و حاضران با او می گریستند. روزی بدو گفتند می ترسیم از شدت گریه نابینا شوی در پاسخ گفت کور شدن در دنیا بهتر از کوری روز قیامت است. **کیفر کردار، ج 1، ص 37، به نقل از معراج السعادة، ریاحین الشریعه، ج 4، ص 364. ***

اثر توبه خالص

قصه فضیل بن عیاض اثر توبه خالص - فضیل بن عیاض در اوائل حال راهزن بود و در همان اوقات نسبت به یکی از زنان علاقه مند شده بود شبی از شبها برای آنکه به وصال آن زن برسد از دیواری بر آمد که به منزل جانان رود ناگاه آواز گوینده ای را شنید که این آیه را تلاوت می نمود: الم یأن للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله یعنی آیا وقت آن نرسیده که آنانکه ایمان آورده اند قلب هایشان از برای یاد خدا نرم شود. همین که فضیل این آیه را شنید گویا قائد توفیقی گریبان جانش را گرفته به راه راست هدایتش نمود. با خود گفت وقت آن شد که آهن دل من چون موم از آتش گردد همان شب سر به بیابان نهاده و بعد از طی مسافتی به کاروانسرایی رسید خواست استراحت کند جماعتی از کاروانیان آنجا پیاده شده بودند. نیم شب برخاسته و گفتند برخیزید تا روانه شویم یکی از آنها گفت توقف کنید تا روز شود زیرا که فضیل در راه می باشد فضیل با شنیدن این حرف. رقت حالی پیدا نمود و متوجه آنها شد و گفت ای جوانمردان فضیل اکنون در مقابل شما است از ناحیه ی او خاطر جمع باشید و حرکت کنید رسم فضیل آن بود که هر مالی از کاروانی می دزدید نام صاحبش را در طوماری ثبت می نمود چون آنها را می شناخت صاحبان اموال را طلبیده و به هر نحو بود رضایت آنان را تحصیل نمود مگر یک یهودی که از او مال زیادی ربوده بود و آن یهود در شام سکنی داشت. فضیل به شام رفت و یهود را پیدا کرد. جریان توبه ی خویش را برایش نقل کرد و از او حلال بود طلبید. یهودی به فضیل گفت من سوگند خورده ام تا مال خود را نستانم رضایت ندهم چون اکنون مالی در دست نداری باید به خانه ی من بیایی و از پولی که من در زیر بساط دارم برداشته و به من بدهی تا سوگند خود را نشکسته باشم و تو هم به مراد خود که رضایتمندی من است برسی مرد یهودی فضیل را به خانه برد آنگاه فضیل دست به زیر تشک وی برد و مرتباً زر برداشته و به یهودی می داد تا هنگامی که ذمه ی خود را بری دید. مرد یهودی پس از مشاهده ی این امر از فضیل بشرف اسلام مشرف گشت و کلمه شهادتین را بر زبان جاری نمود. بعداً گفت آیا دانستی که چرا من مسلمان شدم گفت خیر. فضیل گفت راستی دل توبه کند خاک برای او به خداوند عالم مبدل به زر گردد چون در زیر بساط من بجز خاک چیزی نبود می خواستم تا تو را امتحان کنم و هم از این راه حقانیت اسلام را بشناسم چون دیدم که برای تو خاک مبدل به زر گردید دانستم که تو به راستی توبه کرده ای و دین اسلام بر حق است لذا مسلمان شدم!**کشکول طبسی، ج 1، ص 36، به نقل از سجیره، ص 336. ***
در حدیث پر معنی و تکان دهنده ای از امام صادق علیه السلام می خوانیم هنگامی که آیه والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروالله فاستغفروا لذنوبهم کسانی که وقتی کار بدی انجام دهند یا به خویشتن ستم کنند خدا را یاد آورند و برای گناهانشان استغفار می کنند نازل شد ابلیس بالای کوهی در مکه رفت و با صدای بلند فریاد کشید و سران لشگرش را جمع کرد گفتند ای آقای ما چه شده است که ما را فراخواندی گفت این آیه نازل شده (آیه که پشت مرا می لرزاند و مایه نجات بشر است) چه کسی می تواند با آن مقابله کند یکی از شیاطین بزرگ گفت من می توانم نقشه ام چنین است و چنان. ابلیس طرح او را نپسندید دیگری برخاست و گفت من از عهده آن بر می آیم ابلیس گفت از چه راه گفت آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم می کنم تا آلوده گناه شوند و هنگامی که گناه کردند توبه را از یادشان می برم ابلیس گفت تو می توانی از عهده این کار برآیی (نقشه ات بسیار ماهرانه و عالی است) و این مأموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد.**تفسیر نمونه، ج 27، ص 475، به نقل از المیزان ج 208، ص 557. ***
از حضرت امام باقر علیه السلام منقول است که زن زناکاری در میان بنی اسرائیل بود که بسیاری از جوانان بنی اسرائیل را مفتون خود ساخته بود روزی بعضی از آن جوانان گفتند که اگر فلان عابد مشهور این را ببیند فریفته خواهد شد. آن چون این سخن را شنید گفت والله به خانه نروم تا او را مفتون خود کنم. پس در همان شب قصد منزل آن عابد نمود و در را کوبید و گفت ای عابد مرا امشب پناه ده که بعضی از جوانان بنی اسرائیل با من قصد زنا دارند و از ایشان گریخته ام و اگر در نمی گشایی ایشان می رسند به من و فضیحت می رسانند به من. عابد چون این سخن را شنید در را گشود چون زن به منزل عابد در آمد جامه های خود را افکند چون عابد حسن و جمال او را دید و مشاهده کرد از شوق بی اختیار شد و دست به او رسانید و در حال متذکر شد و دست از او برداشت و دیگی در بار داشت که آتش در زیر آن می سوخت رفت و دست خود را در زیر دیگ گذاشت زن گفت که چه کار می کنی گفت دست خود را می سوزانم به جزای آن خطایی که از من صادر شد پس زن بیرون رفت و بیرون شتافت و بنی اسرائیل را خبر کرد که عابد دست خود را می سوزاند چون می آمدند دستش تمام سوخته بود.**منازل الاخرة، شیخ عباس قمی، ص 160. ***
4
از توقیع شریف حضرت امام حسن عسگری علیه السلام وصیت کظم الغیظ است به مرحوم صدوق رحمةالله
کظم در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم پر می شوند و از اعمال آن خودداری می نمایند به کار می رود (غیظ) به معنی شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می دهد.**تفسیر نمونه، ج 3، ص 97. ***
حالت خشم و غضب از اوصاف مذمومه و خطرناک ترین حالات است.
قال ابو عبد الله علیه السلام ما من عبد کظم غیظاً الا زاده الله عزوجل عزاً فی الدنیا والاخره و قد قال الله تعالی عزوجل و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین و اتابه الله مکان غیظ ذلک
حضرت صادق علیه السلام فرمود هیچ بنده خشمی فرو نخورد جز آنکه خدای عزوجل عزت او را در دنیا و آخرت بیفزاید و همانا خدای عزوجل فرماید در سوره آل عمران آیه 134 و آنها خشم خود فرو خورند و از او بگذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد و خدا او را به جای فرو خوردن خشمش این پاداش دهد (یعنی او را دوست دارد)**کافی، ج 3، صفحه 17. ***
عن عنبسه العابد قال جاء رجل فشکا الی ابی عبدالله علیه السلام اقاربة فقال له اکظم غیظک و افعل فقال انهم یفعلون و یفعلون فقال اترید ان تکون مثلهم فلا ینظر الله الیکم
عنبسه بن عابد گوید مردی نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و از نزدیکان و خویشان خود به آن حضرت شکایت کرد حضرت به وی فرمود خشمت را فرو نشان و بکن (یعنی دائماً خشمت را فرونشان در صدد انتقام بر میا) عرض کرد آنها می کنند (آنچه می خواهند) و می کنند (و شما به من دستور فرونشاندن خشم می دهی) فرمود آیا تو هم می خواهی مانند آنان باشی تا خدا توجهی به شما نکند.**کافی، ج 4، صفحه 48. ***
شیخ مفید و غیره روایت کرده اند که مردمی از اهل بیت حضرت امام زین العابدین علیه السلام نزد آن حضرت آمد و به آن حضرت ناسزا و دشنام گفت. حضرت در جواب او چیزی نگفت و چیزی نفرمود. پس چون آن مرد برفت با اهل مجلس خود فرمود که شنیدید آنچه را که این شخص گفت الحال دوست دارم که با من بیایید بروم نزد او تا بشنوید جواب مرا از دشنام او گفتند می آییم و ما دوست داشتیم که جواب او را می دادی پس حضرت نعلین خود را بر گرفت و حرکت فرمود می خواندند والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین راوی گفتار از خواندن آن حضرت این آیه شریفه را دانستیم که بد به او نخواهد گفت. پس آمد تا منزل آن مرد و صدا زد او را و فرمود به او بگویید که علی بن الحسین است چون آن شخص شنید که آن حضرت آمده است بیرون مهیا برای شر و شک نداشت که آمدن آن حضرت برای آن است که مکافات کند بعضی جسارتهای او را حضرت چون دید او را فرمود ای برادر تو آمدی نزد من و به من چنین و چنان گفتی پس هر گاه آنچه گفتی از بدی در من است از خدا می خواهم که بیامرزد مرا و اگر آنچه گفتی در من نیست حق تعالی بیامرزد تو را. راوی گفت آن مرد چنین شنید میان دیدگان آن حضرت بوسید و گفت آنچه من گفتم در تو نیست و من به این بدی ها سزاوارترم. راوی حدیث گفت آن مرد حسن بن حسن رحمةالله بود.**منتهی الآمال، ج 2، ص 4. ***
عن الوصافی عن ابی جعفر علیه السلام قال من کظم غیظا و هو یقدر علی امضائه حشا الله قلبه امناً و ایماناً یوم القیامة.
امام باقر علیه السلام فرمود هر که خشمی را فرو خورد که بتواند آن را اعمال کند خدا روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان پر کند.**کافی، ج 2، ص 171. ***
در حدیثی که در کتب شیعه و اهل تسنن در ذیل آیه (والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس) نقل شد که چنین می خوانیم که یکی از کنیزان حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام به هنگامی که آب روی دست امام می ریخت ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت. امام علیه السلام از روی خشم سر بلند کرد کنیز بلافاصله گفت خداوند در قرآن می فرماید (والکاظمین الغیظ) امام فرمود خشم خود را فرو بردم عرض کرد (والعافین عن الناس) فرمود تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد او مجدداً گفت (والله یحب المحسنین) امام فرمود تو را در راه خدا آزاد کردم.**تفسیر نمونه، ج 3، ص 98. ***
و در اخبار آثار مذمت شدید در خصوص غضب وارد شده است حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند که غضب ایمان را فاسد می گرداند چنان که سرکه عسل را فاسد می کند.**معراج السعادة، ص 89. ***
از امام محمد باقر علیه السلام مرویست که این غضب آتشپاره ای است از شیطان که در باطن فرزند آدم است چون کسی از شما غضبناک گردید چشمهای او سرخ می شود و باد برگهای او می افتد و شیطان داخل او می شود. **همان مدرک. ***
از حضرت صادق علیه السلام مرویست که غضب کلید هر بدی و شری است. **مدرک سابق. ***
حضرت باقر علیه السلام فرمود پدرم حضرت سجاد علیه السلام می فرمود خشم و غضب از هر خوی دیگری خطرناک تر است آدمی خشمناک می گردد در نتیجه نفس محترم خود را می کشد و زن پاکدامن را به زنا نسبت می دهد. **حقائق فیض، ص 161. ***
حضرت صادق علیه السلام فرمود روزی بین سلمان و شخصی سخنی شد (آن شخص عمر بن خطاب) آن مرد به سلمان گفت تو که هستی سلمان جواب داد (بدون غضب) (اما اولی و اولک نطفة قدرة) اول من و تو هر دو نطفه ای نجس بوده (اما اخری و اخرک جیفة منتنة) عاقبت هر دومان نیز مرداری گندیده خواهد بود. هر گاه روز قیامت شود و میزان عدل بنهد (فمن ثقلت موازینه فهو الکریم) هر که میزان حسنات و کردار نیکش سنگین بود او شرافتمند است (و من خفت موازینه فهواللئیم) هر کس اعمال خویش سبک بود پست و بی ارزش او است.**پند تاریخ، ج 3، ص 31. ***
سلمان را اهانت به غضب و عصبانی نمی شود با دلائل قانع کننده جواب را می دهد و طرف را مغلوب و خوار می کند.

حضرت علی علیه السلام برای خدا خشمگین می شود

سعد بن قیس همدانی گفت روزی امیر المؤمنین را در پناه دیواری دیدم عرض کردم یا علی در چنین موقعی اینجا ایستاده ای فرمود: آمده ام که بیچاره ای را دستگیری و یا مظلومی را فریادرسی کنم در همین موقع زنی با عجله فرا رسید به اندازه ای آشفته بود که از خود فراموش کرده راه را تمیز نمی داد. چشمش به علی علیه السلام افتاد با حالتی تضرع آمیز عرض کرد یا علی شوهرم به من ستم کرده سوگند خورده مرا بزند با من بیا شفاعت فرما مولی سر زیر انداخت پس از مختصر زمانی سر برداشته گفت نه به خدا قسم باید حق مظلوم را بی درنگ گرفت پرسید منزلت کجاست نشانی منزل خود را داد.
با علی علیه السلام آمد تا به در خانه رسید و نشان داد مولی علی علیه السلام به صاحب منزل سلام کرد جوانی با پیراهن رنگین بیرون آمد به او فرمود از خدا بترس زن خود را ترسان کرده ای جوان با درشتی گفت ترا چه با زن من اکنون به واسطه حرف تو او را خواهم سوخت علی علیه السلام هر گاه از منزل خارج می شد تازیانه ای در دست داشت و شمشیر نیز حمایل می کرد هر که مستوجب تازیانه بود تأدیبش می نمود اگر کسی نیز استحقاق شمشیر داشت کیفر می داد جوان توجه کرد که شمشیر به حرکت آمد فرمود تو را امر به معروف و نهی از منکر می کنم سرپیچی می نمائی و رد می کنی اینک توبه کن و الا ترا می کشم در این هنگام مردم در طلب امیرالمؤمنین علیه السلام کوچه به کوچه می آمدند تا ایشان را پیدا کردند هر یک سلام کرده می ایستادند جوان ناگاه متوجه شد با چه شخصی روبرو است عرض کرد مرا ببخش خدا ترا ببخشد به خدا سوگند مانند زمین آرام می شوم تا زنم بر من قدم بگذارد دستور داد آن زن وارد خانه شود و برگشت با خود این آیه را تلاوت می کرد لا خیر فی کثیر من نجواهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس و گفت سپاس خدای را که به وسیله من بین زن و شوهری اصلاح نمود هر که برای رضای خدا بین مردم اصلاح نماید به زودی او را خداوند پاداش بزرگی خواهد داد.**پند تاریخ، ج 3، ص 79، به نقل سفینه، ج 2، ص 321. ***
حضرت صادق علیه السلام فرمود حواریون به عیسی عرض کردند ای راهنمای نیکی به ما بگو سخت ترین چیزها کدام است گفت غضب خداوند پرسیدند با چه وسیله ای می توان جلوگیری از خشم و غضب خدا نمود. فرمود به اینکه بر مردم خشم ننمایید. سؤال کردند منشأ غضب چیست پاسخ داد کبر و خود خواهی و کوچک شمردن مردم.**پند تاریخ، ج 3، ص 74. ***
حضرت امام صادق علیه السلام یکی از غلامانش را پی کاری فرستاد او دیر کرد امام علیه السلام به دنبالش رفت دید خوابیده است بالای سرش نشست و بادش می زد، تا بیدار شد امام صادق علیه السلام به او فرمود فلانی به خدا تو این حق را نداری که شب و روز هر دو بخوابی شب برای خود و روزت از آن ماست. یعنی حضرت بدون اینکه غضب و خشمگین باشد می فرماید شب بخواب و روز هم برای هم برای ما کار کن.**کافی، ج 3، ص 174. ***
مرویست که مردی از اهل بادیه به خدمت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد عرض کرد که من مردی هستم بادیه نشین مرا کلمه یاد ده که جامع خیر دنیا و آخرت باشد آن حضرت فرمود که هرگز غضب مکن و سه مرتبه اعرابی عرض خود را اعاده کرد، حضرت همین جواب فرمود غضب مکن.**معراج السعادة، ص 90. ***
5