فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

داستان

لعمرک ما الانسان الآبدینه - فلا تترک التقوی اتکالاً علی النسب
فقد رفع الاسلام سلمان فارسی - وقد وضع الشرک الشریف ابالهب **منتخب التواریخ، ص 563. قسم به جان تو انسان صاحب شرافت و عزت نمی شود مگر دین اسلام خود پس تقوی و پرهیزکاری را ترک نکن به جهت اتکال و تکیه کردن به نسب خود. به تحقیق دین مقدس اسلام سلمان فارسی را بلند مرتبه و صاحب عزت نمود اما ابولهب (عموی پیغمبر) به سبب شرک و کفر نسب شریف خودش را گم کرده و پست نمود. ***
ابولهب عموی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و فرزند عبدالمطلب که از دشمنان سرسخت اسلام بود. به هنگام شنیدن دعوت آشکار و عمومی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و انذار نسبت بعذاب الهی، گفت زیان و هلاکت بر تو باد آیا برای همین حرفها ما را دعوت و فراخواندی.
پیغمبر اسلام می فرمود: (ایها الناس قولو الا اله الا الله تفلحوا) ای مردم به وحدانیت خداوند اقرار کنید تا رستگار باشید.
ابولهب عموی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ناراحت می شد به آن حضرت حرفهای زشت می گفت.
قرآن مجید در پاسخ این بد زبان می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم تبت یدا ابی لهب و تب (1) ما اغنی ماله و ما کسب (2) سیصلی ناراً ذات لهب... بریده باد هر دو دست ابولهب یا مرگ و خسروان بر او باد.
در روایتی آمده است که شخصی به نام طارق محاربی می گوید من در بازار (ذی المجاز) **ذی المجاز نزدیک عرفات در فاصله کمی از مکه. *** بودم ناگهان جوانی را دیدم که صدا می زند: ای مردم بگویید (لا اله الا الله) تا رستگار شوید و مردی را پشت سر او دیدم که با سنگ به پشت پای او می زند، به گونه ای که خون از پایش جاری بود و فریاد می زد ای مردم این دروغگو است، او را تصدیق نکنید من سؤال کردم این جوان کیست گفتند: محمد است که گمان می کند پیامبر می باشد و این پیرمرد عمویش ابولهب است که او را دروغگو می داند. **تفسیر نمونه، ج 27، ص 417. ***
ابولهب و زنش جهنمی و در آتش اند و راه نجات برای آنها نیست، اما حضرت سلمان با اینکه خویشاوندی با پیغمبر صلی الله علیه و آله نداشت اما به وسیله اطاعت از خدا و پیغمبر و تقوی و پرهیزکاری و اجتناب از محرمات الهی بجایی رسید که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اورع الناس من وقف عند الشبهة اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهاداً من ترک الذنوب
پارساترین مردم کسی است که توقف کند نزد شبهه و شک و عابدترین مردم کسی است که بپا دارد فرائض و واجبات الهی را و زاهدترین مردم کسی است که ترک کند حرام را و از همه مردم کوشش و مشقتش بیشتر است کسی که ترک کند گناهان را.**منتهی الامال، ج 2، ص 405. ***
روایت شده که از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند مروت چیست فرمود لا یراک الله حیث نهاک و لا یفقدک منحیث امرک یعنی مروت آن است که نبیند ترا خداوند متعال در جائی که نهی کرده تو را از آنجا و مفقود نکند تو را از جائی که امر کرده تو را به آنجا. **منتهی الامال، ج 2، ص 137. ***
یعنی اوامر الهی را به جا آور و نواهی و محرمات الهی را ترک کنی.
و روایت شده که عمروبن سعید ثقفی خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که من همیشه شما را ملاقات نمی کنم، پس چیزی به من بفرمائید که با آن رفتار کنم. حضرت فرمود ترا وصیت می کنم به تقوی الله و پرهیزکاری و ورع و اجتهاد (یعنی سعی و کوشش و اهتمام نمودن در عبادت و بدانکه نفع نمی کند اجتهادی که ورع با آن نباشد). **همان مدرک. ***

تقوی الهی انسان را از مشکلات دنیا نجات می دهد

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام فرمود: یا هشام ان لقمان قالابنه تواضع للحق تکن اعقل الناس و ان الکیس لدی الحق یسیر یا بنی ان الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها عالم کثیر فلتکن سفینک تقوی الله و حشوها الایمان و شراعها التوکل و قیمها العقل و دلیلها العلم و سکانها البصر ای هشام !لقمان به پسرش گفت حق را گردن نه تا عاقلترین مردم باشی، همانا زیرکی در برابر حق ناچیز است. پسر عزیزم دنیا دریای ژرفی است که خلقی بسیار در آن غرق شدند (اگر از این دریا نجات می خواهی) کشتیت در انی دریا، تقوی و پرهیزکاری الهی است و حشو آن ایمان و بادبانش توکل و ناخدایش عقل و رهبرش علم و دانش و لنگرش شکیبائی باشد. **کافی، ج 1، ص 18. ***
عن مفضل بن عمر قال کنت عند ابی عبد الله علیه السلام فذکرنا الاعمال فقلت انا ما اضعف عملی فقال مه استغفر الله ثم قال لی ان قلیل العمل مع التقوی خیر من کثیر العمل بلا تقوی قلت کیف یکون کثیر بلا تقوی قال نعم مثل الرجل یطعم طعامه و یرفق جبرانه و یوطی ء رحله فاذا ارتفع له الباب من الحرام دخل فیه فهذا العمل بلا تقوی و یکون الاخر لیس عنده فاذا ارتفع اله الباب من الحرام لم یدخل فیه
مفضل بن عمر گوید خدمت امام صادق علیه السلام بودم که موضوع اعمال مطرح شد من گفتم عمل من چه اندازه کم و ضعیف است. حضرت فرمود: خاموش باش از خدا آمرزش بخواه. آنگاه فرمود عمل کم با تقوی بهتر از عمل بسیار بی تقوی و پرهیزکاری است. عرض کردم چگونه عمل بسیار بی تقوی می باشد؟ فرمود آری مانند مردم که از غذای خود به مردم می خوراند و با همسایگان مهربانی می کند و در خانه اش باز است ولی چون دری از حرام به نظرش رسد بدان در آید. این است عمل بدون تقوی و دیگری هست که اینها گذارد ولی چون در حرامی بنظرش رسد بدان وارد نشود. **کافی، ج 3، ص 121، خبر 7. ***
یعقوب ابن شعیب گوید شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود خدای عزوجل بنده ای را از خواری گناه به عزت تقوی و پرهیزکاری نبرد جز آنکه بی نیازش کند بدون مال و عزیزش کند بدون فامیل و مأنوس کند بدون آدمی زاد (یعنی با خود مأنوسش سازد) **مدرک سابق، خبر 8. ***
حضرت صادق علیه السلام از یکی از یاران خود پرسید فتی به چه کسی می گویند او در پاسخ عرض کرد فتی را به جوان می گوییم. حضرت فرمود: اما علمت ان اصحاب الکهف کانو کلهم کهولاً فسماً هم الله فتیة بایمانهم آیا نمی دانی که اصحاب کهف همگی کامل مرد بودند اما خدا آنها را بعنوان فتنه نام برده (جوانان) چون ایمان به پروردگار داشتند سپس حضرت اضافه فرمود: (من بالله و اتقی فهو الفتی) هر کس به خدا ایمان داشته باشد و تقوا و پرهیزکاری پیشه کند جوانمرد است. **تفسیر نمونه، ج 12، ص 357. ***
آری این جوانمردان موحد آن دنیای آلوده را که با تمام وسعتش، زندان جانکاهی بود ترک گفتند و به غار خشک و تاریکی که ابعادش، فضایی بیکران می نمود، روی آوردند. درست همچون حضرت یوسف پاکدامن که هر چه به او اسرار کردند اگر تسلیم هوسهای سرکش همسر زیبای عزیز مصر نشوی زندان تاریک وحشتناک در انتظار تو است او بر استقامتش افزود و سرانجام این جمله عجیب را به پیشگاه خداوند عرضه داشت. رب السجن احب الی مما یردعوننی الیه و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن پروردگارا زندان با آن همه دردهای جانکاهش نزد من از این آلودگی که مرا به آن دعوت می کند محبوبتر است و اگر وسوسه های آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد و قلب من با آنها متمایل می گردد و از جاهلان خواهم بود (فاستجاب له ربه فصرف عنه کیدهن) پروردگارش این دعای خالصانه او را اجابت کرد و مکر و نقشه آنها را از او بگردانید. **تفسیر نمونه، ج 12، ص 398. ***
تقوی و پرهیزکاری، حضرت یوسف علیه السلام را به مقام عالی و صاحب عظمت و جلال، در پیشگاه خداوند متعال رساند.
در عدةالداعی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که وقتی زلیخا اذن خواست که به منزل یوسف رود به او گفته شد که کراهت داریم و می ترسیم که تو را بر یوسف داخل نمائیم؛ به جهت آن کارها که از تو نسبت به او شده است. گفت من نمی ترسم از آن کسی که از خدا می ترسد. پس چون داخل شد، یوسف علیه السلام به او گفت که یا زلیخا چرا رنگت تغیر کرده است گفت الحمد الله الذی جعل الملوک بعضه عبیداً بمعصیتهم و جعل العبید بطاعتهم ملوکاً حمد به خداوند که قرار گذاشت پادشاهان را عبد و غلام به سبب گناهانشان؛ و بنده و غلام را هم به سبب اطاعت به خدا، پادشاه قرار گذاشت. فرمود یا زلیخا چه تو را خواند، به آنچه از تو صادر شد گفت: حسن و زیبایی صورت تو ای یوسف. گفت: پس چه می کردی اگر می دیدی پیغمبری را که نامش محمد صلی الله علیه و آله است و در آخر الزمان ظاهر خواهد شد.
احسن منی وجهاً و احسن منی خلقاً و اسمح منی کفاً او از جهت صورت از من زیباتر است و از جهت خلق از من بهتر است. زلیخا گفت: راست گفتی فرمود: چگونه دانستی که من راست گفتم؟ گفت آن وقت که اسم او را بردی، دوستی او در دل من افتاد پس خداوند متعال وحی به یوسف کرد که زلیخا راست گفت و من دوست دارم زلیخا را، به جهت آنکه محمد صلی الله علیه و آله و آل را دوست دارد. پس فرمود که او را تزویج کند. **منتخب قوامیس الدرر، ص 174. ***
در حدیث وارد است وجود مقدس حضرت خاتم النبین صلی الله علیه و آله فرمودند: الا ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته و ان حبیب محمد صلی الله علیه و آله من اطاع الله و ان بعدت لحمته
آگاه باشید به درستی که دشمن محمد صلی الله علیه و آله کسی است که معصیت و گناه خدا را کند اگر چه به من نزدیک باشد و دوست محمد صلی الله علیه و آله کسی است که اطاعت خدا را کند اگر چه نسبت او از من دور باشد. معیار فضیلت انسان تقوی و پرهیز و اجتناب از محرمات الهی و بندگی است. **منهاج الدموع، ص 137. ***
در حدیث وارد است که روزی حضرت امام باقر علیه السلام برخوردند به سعدالخیر و دیدند که او مثل ابر بهار و زن بچه مرده گریه می کند. حضرت گریه او را پرسیدند عرض کرد: چرا گریه نکنم گریه سزاوار من است، زیرا من شجره ملعونه در قرآن و از نسل بنی امیه می باشم. حضرت باقر علیه السلام فرمود: لست منهم انت منا اهل البیت اما سمعت قول الله تعالی یحکی عن ابراهیم فمن تبعثی فانه منی
حضرت باقر علیه السلام به او فرمودند تو از بنی امیه نیستی تو از ما اهل بیت پیغمبری. آیا نشنیده ای که خداوند از حضرت ابراهیم نقل می کند که او فرمود هر کسی مطابعت مرا بنماید از من است. **مدرک سابق. ***
در کتاب معانی الاخبار به استناد محکم مرقوم است که علی بن موسی الرضا علیه السلام زمانی که در خراسان سکونت داشت یک روز از بزرگان اصحاب در مجلس او حاضر بودند و زید بن موسی نیز در آن مجلس بود و با اهل مجلس از مفاخر خویش سخن همی کرد و ما و من همی گفت. علی بن موسی الرضا اگر چند با اهل مجلس حدیث می فرمود، سخنان زید را نیز می شنید، پس روی به زید کرد: فقال یا زید اغرک قول بقالی الکوفة ان فاطمه احصنت فرجها فحرم الله ذریتها علی النار و الله ما ذلک الا الحسن و الحسین و ولدبطنها حاصه فاما ان یکون موسی بن جعفر علیه السلام یطمع الله یصوم نهاره و یقوم لیله و تعصیه انت ثم تجئیان یوم القیامة سواء فانت اعز علی الله عزجل منه ان علی ابن الحسین کان یقول لمحسینا کفلان من الاجر و لمسیننا ضعفان من العذاب
همانا فاطمه علیها سلام معصوم است از همه محرمات و خداوند حرام کرده است آتش جهنم را بر فرزندان او سوگند به خدای که این حدیث وارد نشده است مگر در حق حسن و حسین و زینب و ام کلثوم که از بطن فاطمه علیها سلام اند. هان ای زید! موسی بن جعفر علیه السلام اطاعت خدای کند و روزها روزه بدارد و شبها از بهر عبادت بر پای بایستد و تو عصیان خداوند کنی، آیا هنگامی که وارد محشر شوید تو با او در نزد خداوند یک درجه خواهید داشت؟ مگر ندانسته ای که علی بن الحسین علیه السلام می فرماید: که خوبان ما را در ازای یک ثواب دو اجر دهند و بدان ما را به جای یک نافرمانی دو عذاب کنند.
چون سخن بدینجا آورد روی به (حسن الوشا) کرد فرمود ای حسن این آیه تبارک را از قرآن کریم چگونه قرائت می کنی: قال نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح حسن عرض کرد یابن رسول الله جماعتی (عمل غیر صالح) خوانند و گروهی تنوین داخل عمل نکنند (عمل غیر صالح) دانند و کنعان را پسر نوح نخوانند. فرمود حاشا همانا او پسر نوح بود لکن چون در حضرت حق گناهکار شد او را از پسر نوح نفی کرد کذا من کان منا لم یطع الله لیس منا و انت اذا اطعت الله فانت منا اهل البیت یعنی همچنین است کسی که در نسب و نژاد از ما باشد و اطاعت خدا را نکند از ما نیست و تو ای حسن با اینکه از خویشاوندان ما باشد و اطاعت خدا را نکند از ما نیست و تو ای حسن با اینکه از خویشاوندان ما نیستی چون خدا را فرمانبردار باشی در شمار اهل بیت خواهی بود. **ناسخ التواریخ، ج امام حسن علیه السلام، ج 1، ص 143. ***
هر که باشد اگر تقوی و پرهیزکاری و اجتناب محرمات الهی داشته باشد، در روز قیامت به درجات عالی می رسد و اما اگر بر خلاف دستور الهی و پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام رفتار کند در جهنم، در عذاب خواهد شد.
نامه 27 حضرت علی علیه السلام به محمد بن ابابکر (که یکی از خواص یاران امام علیه السلام بود) و در این نامه او را بعدالت بین مردم و تقوی و پرهیزکاری و سختی مرگ و عذاب روز قیامت یاد آوری نمود.
در همان نامه خطاب می کند: فاحذروا ناراً قعرها بعید و حرها شدید و غذابها جدید دار لیس فیها رحمة و لا تسمع فیها دعوة و لا یفرح فیها کربة بترسید از آتشی که گودی و گرمی آن بی اندازه و عذاب و گرفتاری آن تازه است. (دوزخ) سرائی است که در آن رحمت و مهربانی نیست و درخواست پذیرفته نمی گردد و غم و اندوه بر طرف نمی شود. **نامه 27. ***
چنانکه در قرآن مجید می فرماید: ان الذین کفروا بآیاتینا سوف تصلیهم ناراً نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقو العذاب ان الله کان عزیزاً حکیماً
کسانیکه به آیات ما کافر شدند به زودی آنها را در آتشی وارد می کنیم که هر گاه پوستهای تن آنها (در آن) بریان گردد (و بسوزد) پوستهای دیگری به جای آن قرار می دهیم تا کیفر را بچشند. خداوند توانا و حکیم است. **سوره نساء، آیه 56. ***
و سرنوشت مجرمان و کافران در روز قیامت (پناه می برم به خدای عزوجل) شرح می فرماید: (74) کان المجرمین فی عذاب جهنم خالدون (75) لا یفتر عنهم و هم فیه مبلسون
مجرمان و گنهکاران در عذاب جهنم جاودانه می مانند هرگز عذاب از آنها تخفیف نمی یابد و آنها در آنجا از همه چیز مأیوسند و هیچگونه راه نجاتی ندارند. **سوره زخرف، آیات 74 - 75. ***
در روز قیامت بعضی از دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران. امام صادق علیه السلام می فرماید: الا کل خلة کانت فی الدنیا فی غیر الله عزوجل فانها تصیر عداوة یوم القیامة بدانید هر دوستی که در دنیا برای خاطر خدا نباشد در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی می شود. **تفسیر نمونه، ج 21، ص 111. ***

داستان سه نفر در غار

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سه تن از بنی اسرائیل با همدیگر مسافرت کردند و در بیابان باران شدیدی باریدن گرفت و آنها به غاری پناهنده شدند. ناگهان سنگ بزرگی که در بالای مدخل غار بود فرود آمد و دهانه غار گرفته شد این سه نفر در داخل غار محبوس ماندند و چاره برای نجات و خلاص خود نیاندیشیدند و پس از مذاکره و چاره جویی زیاد، قرار بر آن گذاشتند که هر یک خالصترین و بهترین عمل خود را به نظر آورد و به وسیله آن عمل، از پروردگار خود مسئلت نماید که آن را از این گرفتاری سخت نجات دهد.
یکی از آن سه نفر دست به دعا بلند کرده و گفت: پروردگارا تو خود آگاه هستی که من دختر عمویم را دوست می داشتم و صد دینار برای جلب خاطر او دادم و چون به او در مجلسی خلوت کردیم مرا گفت ای پسر عموی من از خدا بترس و چیزی را که بسته و مهر شده است بنا حق مکن، پس من تنها به خاطر خوف تو، از آن عمل نامشروع منصرف شده و صد دینار را که داده بودم به او بخشیده و از مجلس او بیرون آمدم. پروردگارا اگر آن حرکت از من برای تحصیل رضای تو بود ما را از این بلاء سخت و گرفتاری نجات بده.
در این ساعت یک قسمت از سه قسمت سنگ از مدخل غار کنار رفت.
دومی گفت پروردگارا تو خود آگاهی که مرا پدر و مادر پیری بود و هر روز صبح و شام غذای صبحانه و شام برای آنها می بردم و روزی طرف صبح که به نزد آنها رفتم هر دو را در خواب یافتم و پیش خود اندیشه کردم که اگر آنان را بیدار نمایم ممکن است ناراحت و متاذی شوند و اگر از نزد آنان مراجعت کنم محتمل است که غذای صبحانه آنان تلف شود و روی این نظر آن قدر در نزدیکی آنان ایستاده و صبر کردم که از خواب بیدار شده و صبحانه تناول کردند. پروردگارا این عمل و قصد من تنها برای رضا تو بوده اگر نظری به جز تو در اینکار نداشتم این گرفتاری و ابتلای سخت را از ما رفع فرما.
در این ساعت یک قسمت دیگر نیز از سنگ کنار رفت.
سومی گفت پروردگارا آگاه هستی که من شخصی را در مقابل انجام عملی اجیر کرده بودم و چون خواستم اجرت عمل او را پرداخت کنم از گرفتن وجه خودداری نموده و اظهار می کرد که اجرت و حق من بیشتر از این مقدار است در نتیجه چیزی نگرفته و گفت تو نسبت به من ظلم کردی و خداوند در میان من و تو در روز جزا حکومت خواهد فرمود. پس او اجرت خود را نگرفته و رفت و من در مقابل اجرت او گوسفندی به نام او خریداری کردم چند سال آن را نگه داشته و در این مدت، چند بچه از آن به وجود آمده و زیاد شدند و پس از مدتی آن اجیر پیش من آمده و مطالبه اجرت خود را کرد و من همه گوسفندها را به دست او سپردم. اجیر گفت تو همان کسی هستی که در پرداخت اجرت من به آنطوری که سزاوار بود اهمال و امتناع می ورزیدی و امروز این گوسفندها را به من می بخشی، آیا نظر استهزاء و مسخره داری. من جریان را به او شرح دادم. شخص اجیر گوسفندها را گرفته و با نهایت سرور در حق من دعا کرد. پروردگارا اگر این عمل من از روی خلوص و صمیمیت و تنها بخاطر تو بود این گرفتاری و بیچارگی را از ما بر طرف ساز. در این ساعت بقیه سنگ نیز از مدخل غار کنار رفته و آن سه نفر از آن حبس و گرفتاری شدید نجات یافتند. **کتاب قصه های شیرین، ج 2، ص 39. ***
2
حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در توقیع شریف به علی بن الحسین (صدوق اول) می فرماید: بعد از تقوی و پرهیزکاری، تو را وصیت می کنم به اقامه نماز و اداء زکات. فانه لا یقبل الصلوة من ما نعی الزکوة پس به درستیکه نماز قبول نمی شود از کسیکه زکات ندهد و مانع زکات باشد.
قبلاً باید توجه داشت که از نظر احکام الهی نماز و زکات که از اعظم عبادات محسوب می شوند از اهمیت بسیار بالائی برخوردارند که خداوند متعال در 26 مورد از آیات قرآنی این در امر مهم را مترادف و مقرون با هم یاد آور شدند و مکرر می فرمایند (و اقیموا الصلوة و اتو الزکوة...)
و در سوره بقره آیه 177 می فرماید: لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و الیقین و التی اعمال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و المساکین و الرقاب و اقام الصلوة و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذ اعاهدوا و الصابرین فی البأساء و الضراء و حین البأس اولئک صدقوا و اولئک هم المتقون
نیکی تنها به این نیست که (بهنگام نماز) صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید (و تمام گفتگو از مسأله قبله و تغییر قبله نمایید و تمام وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکی و نیکوکار، کسانی هستند که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند و مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می کنند و نماز را بر پا می دارند و زکات را می پردازند و به عهد خود بهنگامی که عهد بستند وفا می کنند و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ استقامت به خرج می دهند؛ اینها کسانی هستند که راست می گویند (گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینها هستند پرهیزکاران.
و در آیه فوق سومین اصلی که آیه به آن اشاره فرموده و از صفات مردان نیکوکار شمرده، نماز است آنان نماز را با تمام شرائط و حدود، با کمال اخلاص و مواظبت انجام می دهند و چهارمین امتیاز مردم نیکوکار اداء زکات و حقوق واجب است. **تفسیر نمونه، ج 1. ***
در خبر است که موسی علیه السلام به جوانی عبورش واقع شد که به غایت خوبی، نماز خود را به جا می آورد از او تعجب کرد. بعد از چند سال باز آن جوان را در آن مقام دید گفت: هرگز ندیدم که کسی از این جوان بهتر نماز گذارده باشد ندا در رسید که ای موسی نماز او را چکنم که زکوة مال خود را اداء نمی سازد. نماز و زکوة تو أمانند، یکی بدون دیگری مقبول درگاه ما نمی گردد. **مناهج الشارعین، ص 227. ***