در جستجوی استاد

نویسنده : صادق حسن زاده

پیشگفتار

جوانان عزیز با آگاهی از قدرت معنوی و عرفانی بزرگانی چون امام خمینی و علامه طباطبایی، که در دنیای معاصر منادی معنویت بودند، در حیرت می افتند و از حالات شورانگیز آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و آقا شیخ محمد تقی بهجت، شگفت زده می شوند و از خود می پرسند به این همه توفیق چطور و چگونه دست یافته اند؟ و آیا برای همگان چنین مقاماتی امکان پذیر است؟ در پاسخ باید گفت که در ورای این چهره های محبوب، استادهای بزرگی چون میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ( وفات: 1343. هق.) و میرزا علی آقا تبریزی ( وفات: 1336 ق) قرار دارند و بیشتر توفیقات آنان در امر خودسازی، در سایه زحمات بی شائبه این استادان علم و عرفان بوده است. البته این بزرگواران نیز ( در جستجوی استاد) بسیار زحمت کشیده اند تا چنین توفیقی نصیب شان گشته چنانکه آقا شیخ محمد تقی آملی در ( خود نوشت) شان مرقوم فرموده اند:
( تا سنین 1348 و 1349 و 1359 هق. نه آن که خود را مستغنی دیدم، بلکه ملول شدم چه آن که طول ممارست از تدرس و تدریس و مجالس تقریر تا جار حرم در صحن مطهر منعقد می دانستم خسته شدم. به علاوه کمال نفسانی در خود نیافتم، بلکه جز دانستن چند ملاقاتی که قابل هزاران نوع اعتراض بود چیزی نداشتم. و همواره از خستگی ملول و در فکر برخورد با کاملی وقت می گذراندم. و به هر کس می رسیدم با ادب و خضوع، تجسسی می کردم که مگر از مقصود حقیقی اطلاعی بگیرم. در خلال این احوال به سالکی ژنده پوش برخوردم و شبها را در حرم مطهر حضرت مولی الموالی - ارواحنا فداء عتبه - تا جار حرم با ایشان به سر می بردم. و او اگر چه کامل نبود لکن من از صحبتش استفاداتی می بردم. تا آن که موفق به ادراک خدمت کاملی شدم و به آفتابی در میان سایه برخوردم و از انفاس قدسیه او بهره ها بردم...) آن عارف کامل همان میرزا علی آقا قاضی بودند. جمله معروف و ارزنده مرحوم قاضی نیز در اهمیت دستیابی به استاد کامل، برای اهل کتاب آشناست که فرمودند: ( کسی که به استاد رسید، نصف راه را طی کرده است ) **اسوه عارفان ص 18. ***
ولی مساله بسیار مهم و سرنوشت ساز در این خصوص، که می شود گفت مرز هدایت و هلاکت است، همین تشخیص ( استاد) از ( استاد نماهاست ).
چه بسا افرادی که می پندارند همین که چند مکاشفه و مشاهده بر ایشان رخ داد، عارف کامل شده اند و می توانند به تربیت شاگرد بپردازند در حالی که یا استاد ندیده اند یا استاد کامل نصیبشان نشده و یا این که استاد دیده اند ولی تا پایان را نیامده اند و آن راه پر فراز و نشیب را ادامه نداده اند هر چند حالاتی - در حد مرتاضان هندی - دارا باشند که برای شاگردان و مریدانشان شگفت انگیز ولی از دیدگاه عارفان کامل و کم ارزش و جنجال برانگیز است.
برای همین است که علامه حسن زاده آملی می فرماید: ( الهی، شکرت که از استادان بی رنگ، رنگ گرفته ام!) **الهی نامه آملی ص 43. *** و آیت الله سعادت پرور نیز می فرماید: ( چنانکه استاد خود، استاد شایسته ندیده و یا کامل نبوده و یا عقاید خود را با مبانی اسلام منطبق نکرده باشد، نه تنها خود در گمراهی است، بلکه دیگران را نیز به مهلکه و اشتباه انداخته و باعث تضییع عمر و نابودی جسم آنان می گردد. و حتی اگر کسی با جذبه، به مطلوب و گوهر یکتای هستی دست یافته باشد، اگر چه کامل باشد، نمی تواند راهنمای دیگران گردد، زیرا خود راه و چاهی ندیده... چنانکه از قرائن و شواهد بر می آید، خواجه ( حافظ شیرازی) در ابتدای سیر و سلوک ( اویسی) **یعنی می خواسته خود به خود چون اویسی قرنی به گوهر مقصود راه یابد. *** بوده و چون پس از مجاهدات و ریاضات زیاد نتوانسته بدون استاد از طریق کشف و شهود به معارف اسلامی دست یابد، می گوید:
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد - بسوختم در این آرزوی خام و نشد
فغان که در طلب گنج گوهر مقصود - شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور - بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد **دیوان حافظ، چاپ قدسی، غزل 233. ***
و لذا به همین جهت دیگر سالکان را راهنمایی کرده و می گوید که نباید بدون استاد در این راه قدم بگذارند، زیرا وی سالها این روش را تجربه نموده است که می گوید:
به کوی عشق منه، بی دلیل راه، قدم - که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد **همان. ***
... و در چند مورد از استاد و راهنمای کامل سخن می گوید و این که استاد غیر کامل نمی تواند راهنما باشد:
مرا دل ز که جویم که نیست دلداری - که جلوه نظر و شیوه کرم دارد
ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست - که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد **همان، غزل 191. ***
مرید اطاعت بیگانگان مشو حافظ - ولی معاشر رندان آشنا می باش **همان، غزل 333. ***
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی - باشد که از خزانه غیبش دوا کنند **همان، غزل 278. ***
طبیب راه نشین، درد عشق نشناسد - برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی **همان، غزل 566. ***
و در مواردی به لزوم تبعیت از استاد سفارش کرده...) **جمال آفتاب 3/11-22. ***
عارف کامل میرزا علی آقا قاضی نیز بر این امر تاکید فرموده اند که: ( اهم از آنچه در این راه لازم است، استاد خیبر و بصیر و از هوا بیرون آمده و به معرفت الهیه سیره و انسان کامل است، که علاوه بر سیر الی الله، سه سفر دیگر را طی نموده و گردش و تماشای او در عالم خلق بالحق بوده باشد.) **سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم ص 176، تحقیق: علامه طهرانی. ***
اگر چنین استادی نصیب سالک شد چون علامه طباطبایی می گوید: ( ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم...) **اسوه عارفان ص 71. ***
علامه طهرانی می فرماید: ( گویند علت انحراف حسین بن منصور حلاج در اذاعه و اشاعه مطالب ممنوعه و اسرار الهیه، فقدان تعلم و شاگردی او در دست استاد ماهر و کامل و راهبر راهرو به مقصد رسیده بوده است. او از نزد خود به راه سلوک افتاد و بدین خاطر مواجه شد و لذا بزرگان از ارباب سلوک و عرفان، او را قبول ننموده و رد کرده اند و در مکتب معرفت دارای وزنی به شمار نیاورده اند... در مکتب تربیتی آیه الحق مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی - رضوان الله علیه - هیچ یک از این خطرات در هیچ یک از شاگردان او دیده نشده است. با این که هر یک از آنها در آسمان فضیلت و کمال چنان درخشیدند که تا زمان هایی را بعد از خود روشن نموده و در شعاع وسیعی اطراف محور و مرکز وجود مثالی و نفسی خود را نور و گرمی بخشیده و می بخشند...). **طبیب دلها ص 99 ***
بزرگان علم و عرفان درباره لزوم استاد و ویژگیها و شرائط آن مطالب زیادی فرموده اند که مقام گنجایش همه آن مطالب را ندارد. **برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به کتاب بحرالمعارف همدانی و روج مجرد علامه طهرانی. *** فقط همین قدر گفته شد تا جوانان مشتاق مطالب عرفانی، گرفتار عده ای استاد نما نشوند و روح ظریف و لطیف خود را در اختیار این طبیبان مدعی قرار ندهند که لطمه های فراوان خواهند خورد و بعد از گرفتاری در پنجه این عارف نماها، جدایی از آنان مشکل خواهد بود. این حقیر با اعتراف به این که مفلسانیم هوای می و مطرب داریم و از باب (احب الصالحین و لست منهم) با اطلاع از قلت بضاعت خویش به معرفی برخی از وارستگان و فرزانگان اخلاق و عرفان پرداخته ام که در این راستا کتابهای ( اسوه عارفان)، طبیب دلها) و ( عارف ناشناخته) را به رشته تحریر در آورده ام و اینک کتاب ( در جستجوی استاد) را تقدیم حضور اهل کتاب می نمایم. این نوشتار در شرح حال عارف فرزانه، استوار بر پیمان عارفانه، سرمست از پیمانه جانانه، مفتخر به دیدار جان جان حضرت امام زمان علیه السلام یعنی حضرت آیت الله العظمی آقا شیخ محمد تقی آملی قدس سره است ایشان بربریت کشیده مکتب عرفانی میرزا علی آقا قاضی است چنانکه علامه طهرانی در این باره می نویسند:
( جمع کثیری از اعلام به یمن تربیت او در احقاب مختلف، در مسیر حقیقت قدم برداشتند و صاحب کمالات و مقامات گشتند و از وارستگان و پاکان و آزادگان شدند و به نور معرفت توحید منور و در حرم امن وارد و عالم کثرت و اعتبار را در هم نوردیدند. از جمله استاد گرانمایه ما علامه طباطبایی و برادر ارجمندشان آیه الحق مرحوم حاج سید محمد حسن الهی رحمه الله بودند .... و از جمله آیات دیگری چون حاج شیخ علی اکبر مرندی و حاج سید حسن مسقطی و حاج سید احمد کشمیری و حاج میرزا ابراهیم سیستانی و حاج عباس هاتف قوچانی، که هر یک از آنان به نوبه خود ستارگان درخشان آسمان فضیلت و توحید و معرفت اند.) **مهر تابان ص 28، چاپ دوم. ***
نگارنده با آگاهی از ناتوانی خویش به یقین می داند که در شناساندن این شخصیت جامع که ستاره درخشان آسمان فضیلت و توحید و معرفت است موفقیت کامل نداشته و این نوشتار نیز با کاستی های فراوانی مواجه است که امیدوارم دوستان در این خصوص تلاش نمایند و همت خود را به کار گیرند تا مجموعه کامل ارایه نمایند.
این کتاب از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول شرح حال آیت الله آملی است و بخش دوم درسهای اخلاق ایشان است که شبهای چهارشنبه در مسجد مجدالدوله تهران برگزار می شده و در سال 1334 شمسی توسط دو نفر از شاگردان ایشان تنظیم شده و به نام ( حیات جاوید) به چاپ رسیده است که به خاطر اغلاط فراوان آن هنگام حروفچینی و افتادگی از آیات و روایات، بیش یکبار چاپ نشده با این که این کتاب ارزنده پر از مطالب راهگشای عملی در امور اخلاقی است. آیت الله آملی در مقدمه کوتاه خود بر این کتاب می نویسد: (... این عبد ضعیف فانی محمد تقی آملی بر حسب امر و تقاضای جمله ای از برادران ایمانی در هر هفته یک شب با قلت بضاعت به مذاکرات اخلاقی قیام نمود و خود را مصداق ( طبیب ید اوی الناس و هو علیل) قرار داد و دسته ای از دانشمندان با شوقی تمام، خلاصه آن مذاکرات را به رشته تحریر درآوردند و از آن جمله آقای آقا میرزا ابوالقاسم میرزایی و آقای اسماعیل آقا سراجیان، کوششی بسزای در جمع آوری آن مطالب مبذول داشتند و این مجموعه، خلاصه زحمات ایشان است...).
ما مطالب مهم این کتاب را برگزیدم و پس از تصحیح و تخریج مصادر آیات و روایات و اشعار و اعراب گذاری آنها، به این شکل مطلوب ترتیب دادیم و اگر کلمه یا عبارتی بر آن افزودیم و یا ترجمه نمودیم، آنها را داخل کروشه قرار دادیم.
در پایان بر خود لازم می دانم مراتب سپاس و قدردانی خویش را از خانواده محترم ایشان ابراز نمایم که در تحقق این امر حسن همکاری و لطف و عنایت را مبذول داشتند بخصوص آقا زاده محترم ایشان جناب آقای دکتر کاظم آملی، صیبه محترمه آیت الله آملی و حاج آقا سید محمد علی آل احمد طالقانی - نوه محترم آیت الله آملی - و از تمام شاگردان آن مرحوم که اطلاعات لازم را در اختیارمان گذاشتند کمال تشکر و امتنان را دارم هر چند نتوانستیم خدمت همه شاگردان آیت الله آملی برسیم و یا این که خدمتشان رسیدیم ولی آمادگی مصاحبه را نداشتند.
همچنین از برادر گرامی طلبه کوشا جناب آقای مسعود پیرانی مراغی سپاسگذارم که در جمع آوری مطالب و برگزاری مصاحبه ها بسیار تلاش نمودند و با ما همکاری و همراهی لازم را به عمل آوردند.
امیدوارم مراکز و موسسه های علمی و فرهنگی که امکانات لازم و شایسته ای دارند، گام هایی بزرگ در معرفی این بزرگان و وارستگان بردارند و آنان را به جوانان عزیز معرفی نمایند و جا دارد از دست اندرکاران محترم برنامه ارزنده ( دیدار با فرزانگان) که توسط آقای دکتر عبدالله نصری برگزار می شود و از شبکه چهار صدا و سیما پیش می گردد، تشکر نمایم و توفیقات روز افزون این دل افروزان را از خداوند منان خواستار باشم که توانسته اند تا حدودی در معرفی فرزانگان اسلام گام بردارند. و همچنین لازم است از مسئولیت محترم برنامه ( سیمای فرزانگان) که سالهای سال صبح های جمعه از رادیو پخش می شود کمال تشکر را داشته باشم.
حوزه علمیه قم
زمستان 1380 - صادق حسن زاده
در جستجوی استاد

شرح حال آیت الله آملی رحمه الله علیه

مختصری از شرح احوال و آثار استاد محمد تقی آملی

در سال 1345 در مجله ( معارف اسلامی) چنین آمده: چندی قبل، از حضرت آیت الله آقای محمد تقی تقاضا شد که شرح حالی از خود مرقوم دارند و ایشان نیز با بزرگواری ترجمه احوالی به قلم خویش مرقوم فرمودند که اینک در مجله معارف اسلامی به چاپ می رسد.
بسم الله الرحمن الرحیم
شمه ای از شرح احوال این ضعیف محمد تقی ( آملی) **مجله ( معارف) سال اول، شماره دوم، اسفند ماه 1345. ***
در روز چهارشنبه یازدهم ماه ذی قعده الحرام موافق با سال 1304 هجری قمری در تهران متولد شدم، پدرم مرحوم رضوان آرامگاه سمی حبیب الله، المولی محمد الآملی قدس سره متولد شده در سال 1263 و متوفی در طهران در سال 1336 هجری قمری، و مدفون در ابن بابویه قریب به قبر استاد مکرمش فیلسوف عصر مرحوم آقا میرزا ابوالحسن ( جلوه) قدس سره. والده ماجده ام عفیفه صالحه صبیه مرحوم رضوان مکان آقای ملا محمد هزار جریبی الاصل و الطهرانی المسکن و الشاه عبدالعضیم المدفن.
و چون به بدایت تعلیم رسیدم پدر مرا به مکتب گذاشت و سعی بلیغ در تربیت من نمود و جدی وافی در طریق رشادم مبذول داشت تا در اندک زمانی به خواندن فارسی و نوشتن آن آشنایی یافتم و مرا به تعلم علوم عربیه که مهم ترین کمالات آن عصر بود گماشت.
در قبل از بلوغ، از تحصیل مقدمات آن فارغ و به علوم ادبیه آشنا شدم، به فقه و اصول شروع کرده و از محضر محترم مرحوم پدرم استفاده می نمودم تا منتهی به دوره انقلابات گردید و به دست قضا بین این ضعیف و مرحوم پدرم جدایی افتاد و برای ادامه تحصیل به محضر اساتید دیگر که اعظم آنها قدوه اهل المنقول مرحوم حاج عبدالنبی نوری - نورالله مضجعه - بود مشرف گردید، و اساتید دیگر در معقول که اعظم آنها مرحوم خلد مکان رضوان آشیان العارف بالله و العالم الماهر فی الحکمه المتعالیه و طریقه المشاء المیرزا حسن الکرمانشاهی - نور الله تربته - ادراک نمود و از محضرشان خوشه چینی کرد تا در سال 1340 هجری قمری با یک عائله سنگین مشرف به نجف اشرف شدم و مدت چهارده سال در آن بلد شریف از محضر اساتید مکرم آن عصر - نور الله تعالی مراقدهم - آیات باهره و حجج منیره مرحوم آقای آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقای میرزا حسین نائینی و مرحوم آقای آقا ضیاء الدین عراقی - طیب الله انفاسهم الزکیه و جزاهم الله تعالی عن العلم و اهله خیر جزاء العالمین العالمین و وفقنی الله سبحانه لا داء بعض حقوقهم الجیله - استفاده می نمود تا در سال 1353 هجری قمری به تهران مراجعت کرد و از آن تاریخ الی الآن ( صبح روز جمعه غره جمادی الثانی 1386) با تکاثر هموم و غموم و سوء مزاج و ابتلاء به امراض مختلفه به تصنیف و تدریس و مشاغل علمی و عملی به اندازه ای که در وسع و طاقت بود اشتغال داشت و از تصانیف شرحی بر کتاب مستطاب ( عروه الوثقی) علامه عصر و فقیه دهره السید محمد کاظم الیزدی قدس سره نگاشتم که هنوز هم به آن مشغول و مجلداتی از آن مطبوع است و حاشیه بر ( شرح منظومه) محقق مدقق حکیم الهی مرحوم حاج ملا هادی سبزواری قدس سره نوشتم که در تو جلد مطبوع شده و حاشیه بر ( مکاسب) شیخ المشایخ استاد الاستاد الاساتید علامه علی الاطلاق الشیخ مرتضی الانصاری قدس سره نوشته ام که در دو جلد مطبوع است و دیگر نوشتجات متعدده در فقه و اصول و معارف و اخلاق است که جمله ای از آن مطبوع و بقیه مخلوط است و این ورقه در غره جمادی الثانیه 1386 هجری قمری نگارش یافت و از ناظرین به آن التماس دعا دارم در حال حیات و ممات و علی الله التوکل و به الاعتصام. **شرح حال مفصل ایشان و پدرشان در آخر کتاب آمده است. ***