زندگانی امام حسن عسکری (علیه السلام)

نویسنده : باقر شریف قرشی

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسن عسکری - علیه السلام - یازدهمین پیشوا از خاندان نبوت و امامت است؛ خاندانی که بار سنگین رسالت اسلام را بر دوش گرفتند، پایه های دین حنیف را استوار کردند، در برابر هر پیشامد ناخوشایندی سینه سپر ساختند و در راه گسترش آیین حق و ارزشهای والای آن جان باختند. چه بسیار مسلمانان که از این خاندان بهره بردند و برکت یافتند.
این امام بزرگوار از نمونه های بی مانند خرد انسانی و از دانشمندان و عالمان بی نظیر به شمار می رود، ایشان نه تنها در زمینه های علمی و فرهنگی - که به دلیل استواری در برابر حوادث و اراده پولادینشان - از قهرمانان تاریخ است بلکه حضرت رو در روی حکومت فاسد عباسی ایستاد و علیه نظام پوسیده و منحرف آن شورید و در جهت تحقق حق و عدالت میان مردم کوششها کرد.
ویژگیها و صفات حضرت، همانند پدران بزرگوارش بود که قله های شرف و فضیلت را پیموده، بر بلندای کمال و عظمت می درخشیدند، ایشان در کثرت دانش و معارف خود، یگانه عصر بودند. مورخان می گویند که حضرت، داناترین مردم به امور دین و احکام شریعت بودند و تمامی علمای آن روزگار از آبشخور معرفت ایشان سیراب می شدند.
از ویژگیهای برجسته حضرت آن بود که ایشان عابدترین شخص زمان خود و پایبندترین آنان نسبت به اصول دینی بودند. بندگی خداوند را بر هر کاری مقدم می داشتند، بردبارترین و خوددارترین مردم بودند، بدی را با نیکی و گذشت پاسخ می دادند، بخشنده ترین مردمان بودند و بیش از همگان در پی دلجویی و کمک مادی و معنوی به فقیران و درماندگان بودند و نقشی مهم در بهبود زندگی آنان ایفا کردند، در بسیاری از مناطق اسلامی، وکلای تام الاختیاری نصب کرده و به آنان دستور داده بودند که حقوق شرعیه را که از شیعیان دریافت می کنند در راه تخفیف آلام فقرا و بهسازی معیشت آنان خرج کنند، لیکن در همان حال، ایشان زندگی فقیرانه ای داشتند و بدون کمترین توجهی به جلوه های فریبنده دنیا مانند پدران خود از متاعهای زودگذر دنیا روی گردانده به خداوند و خانه آخرت توجه کرده بودند.
راویان و تاریخ نویسان برای ما نقل می کنند که: همه مردم آن روزگار در تکریم و بزرگداشت امام می کوشیدند و او را بر تمام علویان و عباسیان مقدم می داشتند و به فضیلت و بزرگواری ایشان معترف بودند. هنگامی که حضرت وارد دربار خلیفه عباسی می شد وضیع و شریف، کشوری و لشکری، دوست و دشمن برای ایشان به پا می خاستند و ایشان را ارج می نهادند. وزیران، دبیران، فرماندهان سپاه تمامی اعضای دولت و دستگاههای حکومت به دیده احترام به ایشان می نگریستند و در تجلیل ایشان کوشا بودند. فتح بن خاقان - صدر اعظم وقت و نخست وزیر دولت متوکل - امام را مقدم داشته به فضل و کمال ایشان اعتراف می کرد و ایشان را بالاتر از تمام شخصیتهای بارز علمی آن روزگار می دانست.
احترام مردم به امام و بزرگداشت ایشان پیامد طبیعی دیانت، صلاح، پرهیز از دنیا، اخلاص برای حق، عبادت و فنای در بندگی خدا شدن ایشان بود. ایشان خود را (بقیة اللّه) در زمین و تنها نماینده جدشان رسول اکرم - صلّی اللّه علیه و آله - می دانستند. ایشان همچنین نقشی سرنوشت ساز در عالم اسلامی ایفا کردند و به دفاع از حقوق غصب شده مسلمین برخاسته، ظلم حاکمان در حق رعیت را محکوم کردند و اهانت به حقوق مردم را ناروا شمردند. لذا امت مسلمان تن به رهبری ایشان داده و یکدل و یک زبان به فضل و پیشوایی ایشان گویا بودند.
اقبال بخش عظیمی از مردم به حضرت و تجلیل و تکریمی که از ایشان به عمل می آوردند و اعتقادی که به امامت ایشان داشتند و امامت و خلافت را حق مسلم ایشان می دانستند، بنی عباس را که کمترین بهره ای از صفات ائمه نداشتند به خشم می آورد و کینه در سینه و دلشان ریشه می دوانید تا آنکه دست به اقدامات شدیدی علیه ایشان زدند؛ حضرت را در محاصره اقتصادی و تنگنا قرار دادند، راهها را بر ایشان بستند، مانع ملاقات شیعیان و دوستان با ایشان شدند و ایشان را به اقامت در سامرا و تحت نظر نیروهای امنیتی مجبور کردند. در این شرایط کمتر کسی را یارای زیارت امام و دستیابی به دانش ایشان بود. هرکه قصد دیدار حضرت می کرد با انبوهی از جاسوسان و نگهبانان حکومت روبرو می شد انواع شکنجه ها درباره او اعمال می گشت. به همین دلیل است که - به نظر ما - روات از ایشان احادیثی ناچیز نقل کرده اند و آداب و احکام بسیار کمی از ایشان به دست ما رسیده است و مسلمانان نتوانسته اند به تمام و کمال از این دریای علم و معرفت بهره مند گردند.
عامل دیگری عباسیان را بر آن می داشت تا حضرت را تحت شدیدترین فشارهای پلیسی قرار دهند، امام پدر حضرت امام مهدی - عجلّ اللّه تعالی فرجه الشریف - مصلح بزرگ بشریت و اولین درهم شکننده انواع ستم و خودکامگی بود. پیامبر اکرم و اوصیای ایشان پیشاپیش به چنین مولود مبارکی نوید داده بودند و امت مسلمان با تمامی اختلافات مرامی و مسلکی خود در این نکته اتفاق نظر داشتند و منتظر ظهور این پیرایشگر تاریخ بودند تا پرچم عدالت سیاسی و اجتماعی را در زمین برافرازد. عباسیان از این مطلب باخبر بودند و او را ویرانگر حکومت خود می دانستند، پس جاسوسانی بر امام حسن عسکری گماشتند و زنان جاسوسی را نیز به خانه امام روانه کردند تا حضرت مهدی را هنگام تولد دریابند و بگیرند. لیکن کید فرعون عباسی در موسای علوی اثر نداشت و خداوند حمل و ولادت امام را بر دشمن پنهان داشت تا همانگونه که موسی حکومت فرعون را درهم کوفت و ملت مصر را نجات داد، امام نیز در بعدی جهانی عمل کند. حکومت ظلم جهانی را درهم کوبد و بشریت را آزاد سازد.
در این کتاب دوران امام و حوادثی را که در آن روی داد مورد بررسی قرار می دهیم زیرا شناخت دوران زندگی هرکس از راههای اساسی برای شناخت شخص است و پژوهشگر با شناخت زمان و بافت اجتماعی به زندگی فکری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن روزگار نزدیکتر می شود و در پرتو آن تأثیرات آنها را بر فرد و متقابلاً تأثیر او را بر آنها درک می کند و رنگ پذیری از اوضاع یا برخورد فعال او را با حوادث در می یابد.
این کتاب از حیات اقتصادی آن روزگار نیز سخن می گوید اقتصادی آشفته، بی ثبات، بحرانی و وامانده دولتهای عباسی معاصر امام، در راه بهبود معیشت مردم و برآوردن نیازهای ضروری آنان گامی برنمی داشت و اثری از دستورات اقتصادی اسلام برای بهزیستی افراد و جامعه در برنامه کار حکومت نبود. جامعه کاملاً دو قطبی شده بود در یک طرف اقلیت عباسی و کارگزاران حکومت بودند که در دریای نعمت غوطه می زدند و نمی دانستند با ثروتهای غارت شده از ملتها چه کنند، در طرف دیگر اکثریت قاطع مردم بودند که زندگی مرگ مانندی را سپری می کردند و از به دست آوردن مایحتاج اولیه زندگی ناتوان بودند و بایستی بار خرجهای سنگین دربار و عیاشیهای حکّام را به دوش بکشند و هر روز تحت عنوان خراج، صدقات و غیره، شیره جان خود را تقدیم عباسیان کنند.
در این کتاب نگاهی گذرا به خلفای عباسی روزگار امام - علیه السلام - و زندگانی سراسر آلوده به گناه آنان داریم؛ درآمدهای جامعه و بیت المال مسلمین صرف خرید کنیزکان زیبا و بردگان خوبرو می شد تا رونق شبهای گناه خلیفه ها باشد و آنان گوش جان به آواز خنیاگران و صدای تار و تنبور بدهند. آنان را کمترین توجهی به دستورات اسلام برای رشد توسعه اقتصادی و اعتلای فرهنگی مردم نبود. نه گامی برای خدمت به مردم برمی داشتند، نه امنیتی برای ثبات جامعه ایجاد می کردند بلکه بندگان خدا را بنده خود کرده و با سرنیزه بر آنان حکومت می کردند. به دلیل ناآگاهی به امور حکومت و اداره جامعه و مسلط کردن ترکان بر مردم، همگان را به رنج و محنت دچار ساختند و به خودکامگی بر آنان حکم راندند.
هر پژوهشگر تاریخ باید در امور تاریخی نیک بنگرد و صدف را از خزف باز شناسد. برخی از حکام، پادشاهان و خلفا مورخانی بکار گرفتند تا حوادث را آن گونه که به سود حکومت باشد باز نویسند و حاکمان را قدسیانی مسیحادم! معرفی کنند که همه همّ و غم آنان پاسداری از حقوق رعیت است و جز خدمت به مردمان اندیشه دیگری ندارند در حالی که مردم را بازیچه خود ساخته و اسلام را مسخ نموده به اسم جهاد و جنگ کفار به جهانگشایی و جهانخواری مشغول بودند و تمامی مایملک مسلمانان را تیول خود پنداشته بر جان و ناموس آنان مسلط بودند. پس شایسته هر حق جوی متعهدی است که از این تصورات سنتی درباره آنان بپرهیزد و فریب نقاب حق بجانبی که مورخان به چهره آنان زده اند نخورد و با وسواس و نقادّانه واقعیت را از سراب جدا کند و در همه حال، خدمت به این امت، عیان کردن حقایق و حق یابی، وجهه نظرش باشد.
در این کتاب فصلی را اختصاص داده ایم به علما، فقها و راویانی که از سرچشمه دانش حضرت عسکری - علیه السلام - بهره مند شده و احادیث ایشان را به ما منتقل کرده اند. نگاهی به نامها و زندگی این افراد، گستردگی کار امام را در آن شرایط دشوار و خطرناک که گاهی ملاقاتی با امام به زندان و محرومیتهای اجتماعی می انجامید، به خوبی نشان می دهد. دردی بزرگتر از آن که میان مرید و مراد و امام و امت فاصله افکنند نیست. حضرت در زندگی خود مرارتهای بسیاری دید لیکن از همه دردناکتر آن بود که در حصاری از نیروهای حکومت و خبرچینان دستگاه و دور از مسلمانان تشنه بسر می برد و امکان فعالیت علمی و فرهنگی نداشت. اما با این همه شعاعهایی از خورشید معرفت ایشان به ما رسیده که گویای عظمت ایشان است.
دور از انصاف، پیمان، دانش و دوستی است که در این جا به زحمات برادر گرانمایه علامه بزرگ حجةالاسلام شیخ هادی شریف القرشی اشاره ای نکنم؛ برادرم علاوه بر مراجعه به منابع مربوط به بحث، با رهنمودهای ارزنده ای مرا یاری کردند و حق برادری را نیک بجا آوردند. از خداوند متعال خواستارم پاداش بندگان مخلص را به ایشان عنایت کند که بر آن تواناست و سرپرست همگان است.
باقر شریف القرشی

فصل اول: تولد و شکوفایی

پیش از پرداختن به ولادت و شکوفایی امام بزرگوار حسن عسکری - علیه السلام - به اختصار دودمان تابناک و نسب شریف ایشان را بیان می کنیم:

دودمان تابان

ایشان در اعماق خاندان نبوت ریشه دارند، خاندانی که خداوند به وسیله آن عرب و مسلمانان را عزّت و سروری بخشید و از حضیض بندگی به اوج آقایی رساند، خاندانی که بنیانگذار آرمانهای والا و عدالت در میان تمامی ملتهای جهان بود و بشریت را از قیود رقّیت و بدبختی رهایی بخشیده به سمت کمال، معرفت و آزادی پیش برد.
در دنیای حسب و نسب، نسبی برتر و حتی همانند نسب شریف امام - علیه السلام - نیست.
(نسبی که تابش خورشید و فروغ سپیده، آن را فرا گرفته است)**
نسب کأن علیه من شمس الضحی - نوراً و من فلق الصباح عموداً
***.
وتری می گوید:
(در وصف این خاندان که برگزیده از میان تمامی مردم هستند و از دو سمبل افتخار و سرافرازی: (زهرای بتول) و (حیدر کرّار) به وجود آمده اند و چه می توان گفت که زبان را توان بیان عظمت آنان نیست)**
ماذا یقول الماد حون بوصفهم - و هم السراة خلائف المختار
ضربت قباب فخارهم وسموهم - بین البتول الطهر و الکرّار
***.
ایشان فرزند امام علی هادی، فرزند امام جواد، فرزند امام رضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام باقر، فرزند امام سجاد، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن أبی طالب - صلوات اللّه علیهم اجمعین - می باشند. این سلسله مشمول رحمت خاصّه الهی گشته و از هر گونه رجس و پلیدی پاک شده اند و از طرف پیامبر اکرم امامان مردم، پناهگاه آنان و کشتی نجات گشته اند. در دنیا گرامیتر و برتر از این دودمان هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت.