فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

در مناقب امام ثانی عشر (م ح م د بن العسکری (علیه السلام))

قال الشیخ محیی الدین رحمة الله علیه: و علی سر الاسرار العلیة و خفی الارواح القدسیة، معراج العقول موصل الاصول، قطب رحی الوجود، مرکز دائرة الشهود، کمال النشأة و منشأ الکمال، جمال الجمیل و مجمع الجمال، الوجود المعلوم، و العلم الموجود، المسائل نحوه الثابت فی الوجود، المخاذی للمرات المصطفویة المتحقق بالاسرار المرتضویة، المترشح بالانوار الالهیة، المربی بالاستار الربوبیة، فیاض الحقایق بوجوده، قسام الدقایق بشهوده، الاسم الاعظم الالهی، الحاوی للنشأت الغیر المتناهی، غواص الیم الرحمانیة، مسلک الالاء الرحیمیة، طور تجلی اللاهوتیة، نار شجرة الناسوتیة، ناموس الله الاکبر، غایة البشر، أبی الوقت، مولی الزمان الذی هو للحق أمان، ناظم مناظم السر و العلن ابی القاسم م ح م د بن الحسن علیه الصلوة والسلام.
ستایش و سپاس پاینده از حقایق مجرده و حاملین عرش بر آن حقیقت مضمر و نور مستتر الهی باد که حقیقت اسرار علیه است و باطن ارواح قدسیه، ادراک کنه ذاتش معراج عقول بشریه است و او خود رساننده فروع بر اصول نظریه، قطب آسیای وجود و مرکز دایره شهود، غایت کمال نشأه طبیعت و منشأ هر گونه کمال، و نهایت جمال جمیع عوالم و مجمع هر نوع جمال، وجود معلوم و علم موجود است که مائل است به جناب او هر آن کس که ثابت است در دهر، مولود حقیقت ذاتش محاذی مراد مصطفوی، و متحقق به اسرار مرتضوی، مترشح با انوار الوهیت و تربیت شده با استار ربوبی، افاضه و بخشایش حقایق به وجود او است، قسمت امتیاز دقایق بشهود، و اسم اعظم الهی و دارای نشأت غیر متناهی، غواص دریای رحمانیه و ناظم آلاء رحیمیه، طور تجلی الوهیه، و نار شجره ناسوتیه، ناموس اکبر الهی و نهایت امکان بشریت، صاحب وقت و مولای زمان، ناظم عالم امکان، مایه آرامش و أمان، ابوالقاسم م ح م د بن حسن علیه و علی آبائه الصلوة والسلام.
او اسم اعظم الهی است که جامع جمیع اسما است.
جناب شیخ اکبر محیی الدین بن عربی در خاتمه مناقب ائمه علیهم السلام فرماید:
اللهم انی اشهدک أن هولاء اهل بیت الرسالة و مهتلف الملائکة و مهبط الوحی و خزان العلم و منتهی الحکمة و معادل الرحمة و اصول الکرم و قادة الامم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و أبواب الایمان و اصفیاء الرحمن و سلالة خیرة النبیین و خلاصة عترة صفوة المرسلین صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین.
این جملات عرشی برگرفته شده از زیارت جامعه کبیره است. فتدبر.
در کلمه 296 هزار و یک کلمه آمده است:
شبی در محضر انور استاد علامه طباطبایی قدس سره الشریف در قم تشرف داشته ایم که روز قبلش در تهران با دانشمندانی از آن جمله آقای کربن فرانسوی، جلسه مذاکره علمی داشتند، برای ما حکایت فرمود که امروز در آن جلسه تهران، مهمان بزرگواری داشته ایم، این مهمان فرانسوی و مسلمان و از امامیه بوده است، از زبان مترجمش اظهار داشت که مسلمانم و شیعه اثنا عشری هستم و به سر امامیه اعتقاد دارم.
استاد طباطبایی فرمودند: من پرسیدم که آیا تبار و دودمان آقا در پاریس از طایفه امامیه اند؟
در جوابم گفت: خیر، من به مطالعه کتب ادیان و مذاهب و ملل و نحل و تحقیقات شخصی خودم به دین اسلام رسیده ام و مسلمان شدم و از اسلام به امامیه و مذهب جعفری که حتی به سر امامیه هم معترف و معتقدم.
استاد طباطبایی فرمودند: پرسیدم مرادش از سر امامیه چیست؟ در پاسخم گفت: وجود امام زمان، مهدی موعود (علیه السلام).
آری بقیة الله و تتمة النبوة، واسطه فیض الهی، امام مهدی منتظر سلام الله علیه انسان کامل است، و با بدن عنصری حی موجود است، و در نظام هستی قبله کل است، و از بطون تفسیر کریمه و ان الی ربک المنتهی است که همه می کوشند تا به این قبله کل منتهی شوند.

امام زمان ولی ختم مطلق است

نبوت مطلقه و مقیده را ختمی است چه اینکه ولایت مطلقه و مقیده را نیز ختمی است و مراد از ختمیت در هر چهار مورد یعنی مرتبه ای است که فوق آن مرتبه دیگری نیست، و مقامی است که نبی برتر از آن مقام نیست چه اینکه ولیی غیر از شخص مخصوص به آن مقام نیست بلکه همه به همین مقام و ولی و نبی برگشت می کند. اگر چه آن ولی یا نبی از نظر وجود ظاهری و خاکی متأخر باشد ولی از جنبه حقیقی موجودی است که قبل از همه است.
خاتم نبوت مطلقه حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و خاتم ولایت مطلقه جناب سر الانبیاء و العالمین علی (علیه السلام) است.
و نبوت مقیده در اصل از آدم (علیه السلام) شروع شد و به کمال و غایت خویش به تدریج رسید و دائما در حال نمو و کمال بود تا به کمال نهایی خود به حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و لذا حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبیین شد.
و ولایت مقیده نیز متدرجا به کمال رسید تا در نهایت به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید که حضرتش صاحب امر در این عصر محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است.
و نیز بقیة الله امروز در بین بلاد و عباد گردید.
جناب شیخ اکبر ابن عربی در آخر باب 24 از فتوحات فرمود:
و للولایة المحمدیة المخصوصة بهذا الشرع المنزل علی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ختم خاص هو المهدی.
و در باب 73 فتوحات فرمود:
و اما ختم الولایة المحمدیة فهو الرجل من العرب اکرمها اصلا و بدئا و هو فی زماننا الیوم موعود، عرفت به فی سنة خمس و تسعین خمس مائة، و رأیت العلامة التی قد أخفاها الحق فیه عیون عباده و کشفهالی بمدینة فارس حتی رأیت خاتم الولایة منه الخ.

تبصره:

جناب محقق قیصری جناب شیخ اکبر را به خاتم ولایت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) وصف می کند و در این مقام از شرح فصوص در تعلیقه ای، مولای مکرمم فرمود:
قوله: خاتم الولایة المطلقة، لا یعنی بذلک انه کان خاتم الولایة المحمدیة المطلقة و ذلک لان الولی الختم فی عصر الغیبة هو ولی الله الاعظم و حجته علی خلقه الامام الغائب خاتم الاولیاء (م ح م د) ابن الامام العسکری (علیهما السلام)، و الشیخ معترف بذلک بلا ارتیاب و مصرح به فی عدة مواضع صحفه کالفصوص و الفتوحات و الف رسالة موسومة بشق الجیب فی المهدی (علیه السلام).
نعم ان للروح المحمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) مظاهر فی العالم و للولایة مراتب و للختمیة شؤنا عدیدة و لا ضیر أن یکون بعض الاولیاء ختما فی بعض شئون الختم المحمدی، و الشیخ کذلک و لا ینکر فیه ذلک و لا ینافی ذلک کون المهدی الامام المنتظر (علیه السلام) خاتم الولایة المحمدیة مطلقا.
پس صحیح باشد که خاتم ولایت مطلقه را حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) بدانیم ولی این نه بدان معنی باشد که حضرت ولی عصر (علیه السلام) هم نشود خاتم ولایت مطلقه باشد بلکه بدین معنی که حضرت امیر المؤمنین به آن نهایت مقام ولایت مطلقه واصل شد و از این مقام بالاتر دیگر ولایت را مقامی برتر نیست و اگر حضرت ولیعصر (عج) نیز به این مقام می رسد یعنی دیگر بالاتر از علی ابن ابی طالب علیهم السلام نمی رود زیرا که بالاتر متصور نیست.
در باب 366 فتوحات در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) فرماید:
ان لله خلیفة یخرج و قد امتلا الارض جورا و ظلمت فیملؤها قسطا و عدلا لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد طول الله ذلک الیوم حتی بلی هذا الخلیفة من عترة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من ولد فاطمة (علیها السلام) یواطی اسمه اسم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) جده الحسین بن علی (علیهما السلام).
در نکته 697 هزار و یک نکته در مورد تحریف فتوحات توسط مصریها و چاپهای فتوحات در مصر و نیز در نکته 602 مطالبی در مورد تحریف فتوحات می بینید. در باب 366 هم تحریفی روی آورد که عبدالوهاب شعرانی در جلد دوم کتاب یواقیت و جواهر ص 149 طبع دوم جامع الازهر مصر سنه 1307 عبارت شیخ را از باب مذکور چنین روایت و نقل کرده است:
و عبارة الشیخ محیی الدین فی الباب السادس و الستین و ثلاثمائة من الفتوحات: و اعلموا انه لابد من خروج المهدی (علیه السلام)، لکن لا یخرج حتی تمتلی الارض جورا و ظلما فیملاها قسطا و عدلا ولو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد طول الله ذلک الیوم حتی یلی ذلک الخلیفة و هو من عترة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من ولد فاطمة رضی الله عنها جده الحسین بن علی ابن ابی طالب و والده حسن العسکری بن الامام علی النقی بالنون ابن الامام محمد التقی بالتاء ابن الامام علی الرضا ابن الامام موسی الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام زین العابدین علی ابن الامام الحسین ابن الامام علی بن ابی طالب رضی الله عنه یواطی اسمه اسم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یبایعه المسلمون بین الرکن و المقام یشبه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی الخلق فتح الخاء و ینزل عنه فی الخلق بضمها الخ...
اینکه فرمود: جان پاک او ام الکتاب است برای آن است که انسان کامل است و خاتم ولایت مطلقه است و ظرف همه حقایق الهیه و مظهر اتم همه اسمای حسناء و صفات علیای الهی است.
فاطمه (علیها السلام) به ام ابیها مکنی است.
در رساله گرانسنگ و قیمه و صحیفه نوری فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمة ص 12 مولای مکرمم، آمده است.
و فی الاثر أن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) کان یحبها - أی فاطمة - و یکنیها بأم أبیها.
و اقول: حیث ان العقل الکلی أب، و النفس الکلیة أم، و ظهرت الموجودات عنهما، و ام الانوار و الفضائل فاطمة عقیلة الرسالة مظهر النفس الکلیة علی الوجه الاتم فهی أم أبیها الخاتم علی هذا التفسیر الانفس الاقوم فافهم.
مراد از فافهم شاید این باشد که چون نبوت نحوه وجودی از موجودات عالم هستی است و این نبوت عین رسول اکرم است و همه موجودات هم از نفس کل به عنوان أم ظهور یافته اند پس نبوت هم از این نفس کل است پس فاطمه ام ابیها الخاتم است.
حُسن ختام بودن قیام حضرت قائم (عج) برای آن است که زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد.
28- در او جمع آمد از آیات کبری - ز موسی و ز عیسی و ز یحیی
29- ز خضر و یونس و ادریس و الیاس - امام عصر خود را نیک بشناس
اشارت است به روایاتی که در کمال الدین شیخ صدوق نقل شده است که جناب بقیة الله را با هر یک از انبیای فوق وجه شباهتی است.
جناب صدوق علیه الرحمة برای جناب ادریس (علیه السلام) و جناب نوح و حضرت صالح و شیخ الانبیاء ابراهیم و جناب یوسف صدیق و موسای کلیم الله و حجج بعد از آن تا جناب مسیح، غیبت نقل کرد که همه این انبیاء عظام را غیبت بود و در این جهت نیز حضرت بقیة الله را با آنان شباهتی است و روایتی نقل می کند که در آن آمده است حضرت بقیة الله وقتی قیام نمود و خارج شد قمیص یوسف، بر اوست و عصای موسی با او است و نیز انگشتر سلیمان.
روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که عبدالله بن سنان می گوید من از آقا شنیدم که می فرمود: در حضرت قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سنتی از موسی بن عمران (علیه السلام) است و آن این است که همانند موسی مولد او مخفی است و از قوم خود غایب می شود چه اینکه موسی را نیز مولد مخفی بود و 28 سال از قوم و اهلش مخفی و غایب گشت.
ابا بصیر گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: فی صاحب هذا الامر أربع سنن من أربعة انبیاء سنة من موسی، و سنة من عیسی، و سنة من یوسف، و سنة من محمد صلوات الله علیهم اجمعین، فاما من موسی فخائف یترقب، و أما من یوسف فالسجن، و اما من عیسی فیقال له: انه مات و لم یمت، و اما من محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فالسیف.
مرحوم زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحة در ذکر آن جناب گوید:
حضرت واهب العطایا آن حضرت را مانند یحیی (علیه السلام) در حال طفولیت حکمت عطا فرمود، و در صغر سن امام انام گردانید، و بسان عیسی بن مریم (علیه السلام) در وقت صباوت به مرتبه ارجمند رسانید. عجب است از اشخاصی که قائل اند بر این که خواجه خضر و الیاس از انبیاء، و شیطان و دجال از اعداء در قید حیاتند، و انکار دارند وجود ذیجود صاحب الزمان را، و حال آنکه آن حضرت افضل است از انبیاء سلف، و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولایت کلیه.
باب دوم کمال الدین در امر غیبت جناب ادریس است و حدیث آن از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که غیبت و ظهور آن حضرت از کارهای حیرت آور الهی است، در قرآن ادریس و الیاس آمده است که ادریس نبی و الیاس رسول است. و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا (مریم /58) و ان الیاس لمن المرسلین (صافات /133.)
در روایات عدیده آمده که الیاس همان ادریس است و جناب شیخ اکبر نیز فص چهارم فصوصش را فص ادریسی و بیست و دوم آن را فص الیاسی عنوان کرد که عنوان اول مناسب با حال او قبل از ظهور است، و عنوان دومی مناسب با حال او بعد از ظهور است.
شیخ در چند جای فصوص تصریح کرد که الیاس همان ادریس است و اثبات ظهور شخص واحد در دو صورت می نماید که ظهور ادریس در صورت الیاس با بقاء اول به حال خود بدون اینکه نسخ و فسخ لازم آید. و مراد از دو نشأه در کلام او نشأه نبوت و نشأه رسالت است.
نتیجه سخن این که امر ادریس (علیه السلام) و حضرت بقیة الله قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم انسان کامل که به فضل الهی صاحب اعدل امزجه است، و موید به روح القدس و جامع حقایق و رقایق اسمای حسنای الهی می باشد، به وفق موازین عقلی و علمی است و استبعاد و استیحاش در این گونه مسائل نصیب عوام است که از عالم انسانی بی خبرند خواه به علوم طبیعی و مادر و رسمی دستی داشته باشند و خواه نداشته باشند.
در باب هشتم کمال الدین بعد از نقل تطهیر نمودن داود نبی (علیه السلام) زمین را از جالوت و جنودش فرمود: و انزل الله تبارک و تعالی علیه الزبور، و علمه صنعة الحدید فلینه له، و امر الجبال و الطیران تسبح معه، و اعطاه صوتألم یسمع بمثله حسنا، و اعطاه قوة فی العبادة، و اقامة فی بنی اسرائیل نبیا، و هکذا یکون سبیل القائم (علیه السلام) له علم اذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه و انطقه الله عزوجل فنادا اخرجه یا ولی الله فاقتل اعداء الله؛ و له سیف مغمد اذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده و انطقه الله عزوجل فناداه السیف اخرجه یا ولی الله فلا یحل لک ان تقعد عن اعداء الله فیخرج (علیه السلام) و یقتل اعداء الله حیث ثقفهم، و یقیم حدود الله و یحکم بحکم الله عزوجل.
فصوص الحکم در بست و هفت فص به نام بیست و هفت نفر است که از آن بیست و پنج نفر مذکور در قرآن حضرت الیسع و ذی الکفل را نیاورده است و فصوص بیست هفتگانه آن، بیست و سه تن باقی انبیای مذکور در قرآن به علاوه شیت و عزیر و لقمان و خالد می باشد و شیخ را در تسمیه فصوص به نام هر یک آنان و در ترتیب فصوص غرضی عرفانی در مقامات رفیع انسانی نوعی دراکوار و ادوار است نه ترجمان شخصی خاصی در هر فص، که امکان دارد انسانی مثلا عیسوی مشرب یا موسوی مشرب شود هر چند حائز رتبه نبوت تشریعی نمی تواند باشد، چنانکه حضرت بقیة الله قائم آل محمد ارواحنا فداه حائز درجه نبوت نیست ولکن واجد اسمای کمالیه آن کلمات کامله الهی می باشد.
حسن یوسف دم عیسی ید بیضا داری - آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری
بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین (هود /87) از امام به حق ناطق، کشاف حقایق جعفر الصادق (علیه السلام) منقول است که چون حضرت قائم ظاهر شود پشت بر دیوار خانه کعبه نهد و سیصد و سیزده مرد بر او جمع گردند و اول کلامی که به آن ناطق گردد این آیه خواهد بود: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین. (نهج الولایة از یازده رساله فارسی) (در وجه مشابهت حضرت بقیة الله به انبیاء عظام به کمال الدین صدوق و دیگر کتب در مورد حضرت قائم مراجعه گردد.)
30- حسن باب است و نرجس هست مامش - میم و حا و میم و دال است نامش
پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السلام) است و مادرش نرجس خاتون که محدث قمی در منتهی الامال از ابن بابویه و شیخ طوسی بسندهای معتبر روایت کرده است که جناب امام هادی (علیه السلام) این کنیز را در جسر بغداد خریداری کرد و بعد از خرید این کریمه الهی خود را چنین معرفی می کند که من ملیکه دختر یشوعای فرزند قیصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصی حضرت عیسی (علیه السلام) است. و سپس از یک امر عجیبی خبر داد و فرمود: جدم قیصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد در هنگامی که سیزده ساله بودم، پس جمع کرد در قصر خود از نسل حواریون عیسی و از علمای نصاری و عباد ایشان سیصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد کس و از امرای لشکر و سرداران عسکر و بزرگان سپاه و سرکرده های قبایل چهار هزار نفر، و فرمود:
تختی حاضر ساختند که در ایام پادشاهی خود به انواع جواهر مرصع گردانیده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه کردند و بتها و چلیپاهای خود را بر بلندیها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالای تخت فرستاد، چون کشیشان انجیلها را بر دست گرفتند که بخوانند بتها و چلیپاها سرنگون همگی افتادند بر زمین و پاهای تخت خراب شد و تخت بر زمین افتاد و پسر برادر ملک از تخت بزیر افتاد و بی هوش شد. در آن حال رنگهای کشیشان متغیر شد و اعضایشان بلرزید...
مردم متفرق شدند و جدم غمناک به حرم سرای بازگشت و پرده های خجالت در آویخت، چون شب شد به خواب رفتم در خواب دیدم که حضرت مسیح و شمعون و جمعی از حواریین در قصر جدم جمع شدند و منبری از نور نصب کردند که از رفعت بر آسمان سربلندی می کرد و در همان موضع تعبیه کردم که جدم تخت را گذاشته بود پس حضرت رسالت پناه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با وصی و دامادش علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و جمعی از امامان و فرزندان بزرگواران ایشان قصر را به قدوم خویش منور ساختند پس حضرت مسیح به قدوم ادب از روی تعظیم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) شتافت و دست در گردن مبارک آن جناب در آورد پس حضرت رسالت پناه فرمود که یا روح الله آمده ایم که ملیکه فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند سعادتمند خود خواستگاری نماییم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند آن کسی که تو نامه اش را به من دادی حضرت نظر افکند به سوی حضرت شمعون و فرمود شرف دو جهان به تو روی آورده، پیوند کن رحم خود را به رحم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پس شمعون گفت که کردم.
پس همگی بر آن منبر بر آمدند حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه ای انشاء فرمودند و با حضرت مسیح مرا به حسن عسکری (علیه السلام) عقد بستند و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با حواریون گواه شدند... وی بعد از اسارت خود را نرجس معرفی کرد تا او را به عنوان دختر پادشاه روم نشناسند.
در ادامه این روایات آمده که نحوه شباهت حضرتش به موسی کلیم در نحوه ولادت آن حضرت از نرجس خاتون می باشد. و در حین ولادت آن حضرت، به فرمان همایون امام عسکری (علیه السلام) سوره انا انزلناه فی لیلة القدر تلاوت گردید، و طفل در شکم مادر نیز در تلاوت این سوره همراهی می فرمود. و بعد از ولادت به سجده افتاد و انگشتان سبابه را به آسمان بلند کرده و می فرمود:
أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و أن جدی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ان أبی امیر المؤمنین وصی رسول الله و یک یک امامان را شمرد تا به خودش رسید فرمود: اللهم انجزلی و عدی و اتمم لی امری و ثبت و طاتی و املا الارض بی قسطا وعدلا. در زمان تولد آن حضرت آیه جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا به طرز خاصی متجلی گشت.
آن که فرمود: میم و حا و میم و دال است نامش بیان مصراع اول بیت بیست و هفتم است که فرمود: سمی حضرت خیر الانام است. یعنی نام مبارکش همنام جناب خاتم انبیاء حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. منتهی در خصائص آن ذکر گردید که بردن نام آن حضرت بدین صورت جمعی حروف حرام است و جایز نیست. و باید آن حضرت را به القابش همانند: مهدی، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم آل محمد، منتظر و... نام برد و در صورت نام بردن اسم اصلی اش باید به نحو مقطع باشد یعنی (م ح م د) بن الحسن العسکری... (به منتهی الامال در بیان اسامی مبارکه آن حضرت مراجعه بفرما) کنیه او هم همانند کنیه جناب رسول الله یعنی ابوالقاسم است.
در علم شریف حروف گفته شده است که اگر اسمی بنحو مقطع نوشته شود آن را اثری خاص است چه اینکه اگر بنحو مجموع کتب گردد اثر دیگری دارد. لذا در مورد اسم اصلی حضرت صاحب (علیه السلام) بنحو مجموع در نوشتن و در تلفظ تجویز نشده است بلکه بنحو تقطیع نوشته می شود. چه عجب اینکه در روایتی آمده است که بر پیشانی دجال هم بنحو مقطعه ک ف ر نوشته شده است.
جناب محقق قیصری در فصل سادس از مقدمات بر فصوص الحکم می فرماید که مومن با فراست کشفیه خویش از صورت و چهره ظاهری عبد، احوال او را می فهمد لذا در روایتی حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اتقوا فراسة المومن فانه ینظر بنور الله و نیز آن حضرت فرمود: فی الدجال مکتوب علی ناصیته ک ف ر و لا یقرأه الا المومن.
غرض آن که بر پیشانی دجال نیز کفر بنحو مقطعه نوشته شده است که فقط مومن آن را می خواند. فتدبر.
31- حسن بادا فدای خاک پایش - که باشد خاک پایش تو تیایش
توتیا سرمه را گویند و از داروهای چشم می باشد که در معالجه بعضی از اورام چشم و برای تقویت باصره بکار می رود. فتبصّر.
32- امام عصر و میر کاروان است - هر آنچه خوانمش برتر از آن است
حضرت مولی را در ابتدای دیوان قصیده ای است به نام امیر کاروان که مراد از امیر جناب حضرت بقیة الله است که کاروان موجودات را به سوی حق تعالی رهبری می کند زیرا که انسان کامل است. فراجع.
مطلع آن این است که:
صبا گو آن امیر کاروان را - مراعاتی کند این ناتوان را
33- مرا چون نور خورشید است روشن - که عالم از وجود اوست گلشن
انسان کامل ربط بین حق و خلق و واسطه فیض الهی است که همه کلمات وجودی دار وجود از نور او استضائه می کنند و او مظهر الله نور السموات و الارض است. در این مورد مباحث قبلی و نیز رساله نهج الولایة ترا بسنده باشد.
34- چو اسمای الهی راست مظهر - که از دیگر مظاهر هست برتر
اسمای الهی معرف صفات جمالی و جلالی ذات اقدس حق اند و این اسماء به اعتبار جامعیت بعضی را بر بعضی فضل و مزیت و مرتبت است تا منتهی می شوند به کلمه مبارکه جلاله الله که اسم اعظم و کعبه جمیع اسما است که همه در حول او طائف اند، همچنین مظهر اسم اعظم و تجلی اتم آن انسان کامل کعبه همه است و فردی از او شایسته تر نیست و در حقیقت اسم اعظم الهی است، آن مظهر اتم و کعبه کل و اسم اعظم الهی در زمان غیبت خاتم اولیاء قائم آل محمد مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری صلوات الله علیهم اجمعین است و دیگر اوتاد و ابدال کمل و آحاد و افراد غیر کمل به فراخور خط و نصیبشان از تحقق به اسمای حسنی و صفات علیای الهیه به آن مرکز دائره کمال، قرب معنوی انسانی دارند. (نهج الولایة.)
35- ترا باشد یکی قسطاس اقوم - که قطب عالم است و اسم اعظم
انسان کامل میزان و ترازوی راست تراست زیرا که قطب عالم امکان و اسم اعظم الهی است.
امام زمان در عصر محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) انسان کاملی است که جز در نبوت تشریعی و دیگر مناصب مستأثره ختمی، حائز میراث خاتم به نحو اتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او بطور اکمل است و با بدن عنصری در این نشأه حضور دارد هر چند احکام نفس کلیه الهیه وی بر احکام بدن طبیعی او قاهر و نشأه عنصری او مقهور روح مجرد کلی ولوی اوست و از وی به قائم و حجة الله و خلیفة الله و قلب عالم امکان و واسطه فیض تعبیر می شود.
این چنین انسان که نامش می برم - من ز وصفش تا قیامت قاصرم
چنین کسی در این زمان سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امام مهدی هادی فاطمی هاشمی ابوالقاسم (م ح م د) نعم الخلف الصالح و در یکدانه امام حسن عسکری (علیه السلام) است.
او معلم به همه اسمای حسنای الهی است و اسم اعظم حق است چون که خلیفة الله است و خلیفه باید به صفات مستخلف باشد. لذا به عنوان مظهری در افراد انسانی از همه ما سوایش اتم و اکمل است و در همه اوصاف کمالیه و اسمای بی نهایت حتی در اسمای مستأثره الهی به یک معنی نیز از همه ماسوای حق تعالی اکمل و اتم است.
در رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه آمده است که انسان کامل اسم اعظم الهی است یعنی مظهر اتم اسم شریف الله است که اعظم اسماء حقیقت الوهیت، اسم الله است. و این اسم اعظم اختصاص به انسان کامل می یابد که من رأنی فقد رأی الله. فراجع.
36- چگونه غایبش خوانی و دورش - نبینی خویشتن را در حضورش
37- تویی غایب که دوری در بروی - نهادی نام خود را بر سر وی
38- سبل بر دیدگانت گشته چیره - که خورشید است در چشم تو تیره
سبل بر وزن اجل به فتح اول و ثانی مرضی باشد از امراض چشم و آن مویی است که در درون پلک چشم برمی آید و پرده ای را نیز گویند که در چشم بهم رسد، که مانع بینایی می گردد.
چشم دل ما بر اثر تیره گی های نفسانی، قدرت دیدن آفتاب وجودی انسان کامل و خلیفة الله فی العالمین را از دست داده است لذا چون شب پرده آفتاب را غایب می پنداریم وگرنه او مظهر اتم اسمای الهیه است و غیبت بدان معنای معهود در حضرتش معنی ندارد لذا باب علم انفتاح است، و راه حضور و مقام عندیت به حضور انور باهر النور آن صاحب نور برای همگان باز است.
مراد از ظهور حضرتش از پس پرده غیبت یعنی چشمان نابینای ما را بینا می کنند که تا آفتاب را بنگرد نه اینکه او در پشت پرده باشد. همانند آنکه جناب محقق میرداماد در مورد معجزات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مثلا در شنیدن اصحاب آن حضرت سلام بر حضرت را از ناحیه جمادات و نباتات معنی می کند که کرامت و معجزه روی جمادات انجام نگرفته که آنان گویا شوند چونکه گویا بودند بلکه معجزه بر دلهای اصحاب می نماید و در جانشان تصرف می کند که گوش دلشان باز شود و صداهای آنها را بشنوند.
39- مه و خورشید در این طاق مینا - چراغ روشن اند و چشم بینا
مینا - بر وزن بینا، آبگینه را گویند، و آبگینه الوان را هم گفته اند که در مرصع کاریها بکار می برند. و مراد از طاق مینا کنایه از آسمان است که طاق نیلوفری و لاجوردی است.
چون در بیت قبلی سخن از خورشید به میان آمد لذا ارباب الکلام یجر الکلام از این بیت به بعد به خورشید و ماه اشاره شد که در کشور وجود آفتاب و ماه جناب رسول الله و امیر المؤمنین اند. لذا در بیت بعدی فرمود: 40- مثالی از نبی و از ولی اند - چو مه از خور، خور از حق منجلی اند
نبی آفتاب و ولی ماه است که به منزله تفسیر سوره شمس است.
نور ماه از خورشید یعنی نور علی از نبی است و نور نبی که شمس نظام هستی است از حق تعالی است که الله نور السموات و الارض است زیرا که الواحد لا یصدر منه الا الواحد. و مقام جناب خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) همان صادر اول است که الواحد است به وحدت حقه ظلیه، و این الواحد از آن الواحد مطلق بی قید و لا بشرط مقسمی صادر شد که او را وحدت حقه حقیقیه است.
اول ما خلق الله نوری.
41- نپاید بی مه و خورشید عالم - بر این تکوین و تشریعند باهم
در نظام تکوین که کتاب آفاقی حق متعال است بدون آفتاب و ماه خارجی عالم پا نمی گیرد. چه اینکه در عالم تشریع نیز دین الهی را بی نبی و ولی قوامی نخواهد بود.
42- ز پیغمبر بپرسیده است سلمان - ز سر سوره و الشمس قرآن
43- پیمبر گفت من آن شمس دینم - که نور آسمانها و زمینم
44- قمر باشد علی کز شمس نورش - کند کسب از أهلّه تا بدورش
أهله جمع هلال است و بدور جمع بدر است که ماه از هلالش تا بدر از آفتاب کسب نور می نماید. ابیات مذکور به منزله تفسیر انفسی قرآن کریم و تأویل آن است که مقتبس از حدیث می باشد.
در تفسیر خلاصه المنهج ذیل تفسیر سوره شمس آمده است: در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مذکور است که ابو بصیر عبدالله الحسین (علیه السلام) روایت کرده که مراد به آفتاب حضرت رسالت است (صلی الله علیه و آله و سلم) که لمعات نور هدایت او تمام عالم منور ساخت؛ و به قمر امیر المؤمنین (علیه السلام) است که کسب نور از آن حضرت نموده و من جمیع الوجوه تابع او شده...
1- قال: حدثنا عبدالرحمن بن محمد العلوی (قال: حدثنا فرات بن ابراهیم) معنعنا: عن عکرمة (رضی الله عنه. ر) و سئل عن قول الله: (و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جلاها و اللیل اذا یغشاها) (هو. ر) محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) (و القمر اذا تلاها) امیر المؤمنین علی بن ابی طاب (علیه السلام) (و النهار اذا جلیها) محمد (ص. أ) و هما الحسن و الحسین (علیهما السلام) (و اللیل اذا یغشاها. أ.ر () بنو أمیه. ر.
در روایتی دیگر ذیل آن به این صورت نقل شده است که:
(و القمر اذا تلاها) قال: ذلک امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) یتلو محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: قلت: (و النهار اذا جلاها) قال: ذلک القائم من ال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یملا الارض عدلا و قسطا.
در پایان روایت دیگر دارد:
و القمر اذا تلاها یعنی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، (و النهار اذا جلاها) یعنی الائمة اهل البیت یملکون الارض فی آخر الزمان فیملؤنها عدلا و قسطا المعین لهم کمعین موسی علی فرعون و المعین علیهم کمعین فرعون علی موسی.
در آخر روایت دیگری آمده است: و القمر اذا تلاها قال: ذلک (ب: ذاک) امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) تلا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نفصه بالعلم نفثا. (و النهار اذا جلاها) قال: ذلک الامام من ذریة فاطمة (علیها السلام).
45- بر این معنی بیا تا حجت عصر - خداوندش فزاید قدرت و نصر
احادیثی که در ذیل سوره شمس در تفسیر فرات کوفی که بعضی نقل شد برای بیان این بیت نیز به کار آید همه ائمه معصومین به منزله ماه دور شمس حقیقت محمدیه اند که از او استضائه می کنند و اینکه خداوندش قدرت و نصر می افزاید برای آن است که جان او را وعاه همه حقایق لایتناهی می نماید که به مقام لیلة القدر می رسد. لذا در بیت بعدی فرمود:
46- ز سری کان بود در لیلة القدر - امام حی بود روشنتر از بدر
آن معنایی که از روایات مذکور در ذیل سوره شمس می یابی همین سری است که ائمه معصومین و حضرت حجت لیلة القدر الهی اند. و این لیلة القدر همان بنیه محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) و انسان کامل است. و انسان کامل در عصر محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت بقیة الله امام قائم (علیه السلام) است. بحث لیلةالقدر در باب هفدهم از بیت پنجاه به بعد آن خواهد آمد. فراجع.
فعلا به همین مقدار که انسان کامل و ائمه هدی لیلةالقدرند و ملائکه تمام اسرار عالم را بر جان آنان تنزل می دهند و آنان از همه حقایق باخبرند که و علم آدم الاسماء کلها و حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود با دشمنان ما با دو سوره قدر و دخان به مناظره بپردازید تا بر آنها غالب شوید زیرا ملائکه و روح در لیلة القدر بر چه کسی نازل می شوند و این حقیقت کدام جان است که محل تجلی همه اسرار عالم توسط ملائکه و روح است. و آن انسان کامل و خلیفة الله و امام است که عالم بدون لیلة القدر و وجود انسان کامل راه ندارد. پس لیلة القدر همان امام حی است که از بدر روشنتر است.
در این بیت حضرت مولی روحی فداه ناظر است به حدیث شریفی که در کتاب حجت کافی به اسنادش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که حضرت فرمود:
قال یا معشر الشیعة خاصموا بسورة انا انزلناه تفلجوا، فوالله انها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، و انها لسیدة دینکم، و انها لغایة علمنا. یا معشر الشیعة خاصموا بحم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین (دخان) فانها لولاة الامر خاصة بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).
پس طبق این حدیث و نظائر آن که بسیار است می شود اهل تشیع با دشمنان ولایت به منظره برخیزند که حضرت وعده نصر و پیروزی و غلبه را داده است.
این دسته از روایات در شأن انا انزلناه حاکی اند که انسان کامل ظرف حقایق کلمات نوری قرآن است و همواره با قرآن است و از هم جدایی ندارند. و قرآن برای بیان این معنی و سر کافی است که در بیت بعدی فرمود:
47- که قرآن خود در این معنی است کافی - چه قرآن از الف گردید شافی
مراد از الف آن است که الف از برای ذات اقدس الهی است که:
دل گفت مرا علم لدنی هوس است - تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ - در خانه اگر کس است یک حرف بس است
و این یک حرف همان الف است. شرح آن در باب هفدهم گفته آید ان شاء الله. قرآن کتاب وصف است که از الف که حرف ذات اله است آمده است.
48- الف کافی و قرآنست کافی - تعالی الله از این حسن توافی
الف به عدد دور ابجدی (111) است بدین صورت که (ا 1 ل 30 ف 80 111) و کافی نیز (111) است بدین نحو که (ک 20 ا 1 ف 80 ی 10 111). پس الف یعنی حرف الف که برای ذات احدی حق تعالی است برای انسان کافی است و عدد الف با عدد کافی نیز مساوی هم اند چه اینکه قرآن (نه لفظ آن) یعنی حقایق و اسرار موجود در این کتاب آسمانی الهی برای انسان کافی است. و الف قطب حروف است که همه کلمات تدوین و تکوین دنباله الف اند لذا الف دنباله دارد زیرا که قطب است و چه عجب که عدد (قطب) نیز (111) است فتدبر. و این (111) را در شرف شمس شأنی بسزاست. پس هم الف کافی است و هم قرآن کافی است و چگونه خدای متعال این دو را توافی و مساوی قرار داد. و سبحان الله که سور قرآن به عدد حرف الف است، و عجیب الف دنباله دارد. (رموز کنوز.)
در رساله رموز کنوز مولایم می بینی که فرمود:
جدم - رحمة الله علیه - که من سمی او هستم، از ملای دهی از مازندران سوال کرد که الف بزرگتر است یا مرز آب بندان؟
ملای ده گفت: آقا این چه سخریه است، الف کجا و مرز آب بندان کجا؟ مرز آب بندان به درازا از فرسنگ بیش است، و هر یک از ارتفاع و پهنای آن چند گز، الف را با مرز آب بندان چه قیاس؟
گفت ای بنده خدا الف بزرگتر از مرز آب بندان است چه این را ساعتی توان در نور دیدن، و آن را هرگز نتوان به پایانش رسیدن.
حرف الف، ملفوظی آن (ا ل ف) است و قوای آن (111) است که عالی و کافی است، و با ضم حروف کلمه که سه است بر آن یکصد و چهارده می گردد که (جامع) است و به عدد سور قرآنی است، یا عالی، یا کافی، یا جامع، در وصف جفر به جامع دقت و تدبر شود. در دفتر دل ثبت شده است که:
الف کافی و قرآنست کافی - تعالی الله ازین حسن توافی
پس الف که مربوط به ذات حق است کافی است و مساوی با عدد کافی است و قرآن هم که در وصف، کافی است. حالا تعالی الله که حرف ذات و کتاب وصف با هم توافی نموده اند. فتدبر.
49- سر آغاز سخن اندر حروف است - ز اعداد و حروفت ار وقوف است
علم شریف اعداد و علم شریف حروف یعنی جفر از شعب علوم ارثماطیقی اند و این ابیات پایانی باب شانزدهم مناسبت یافت با مباحث باب هفدهم که به منزله پل ارتباطی، این دو باب امامت و امام و اسرار علوم غریبه را به هم مرتبط ساخته است.