فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

باب شانزدهم : شرح باب شانزدهم دفتر دل

باب مذکور شامل چهل و نه بیت شعر است که محور بحث آن بر مدار بسم الله الرحمن الرحیم، را مبحث شریف امام و امامت تشکیل می دهد.
الحمد لله الذی جعلنا من المتسمکین بذیل و لایتهم (علیهم السلام).
1- به بسم الله الرحمن الرحیم است - که در عالم امام لطف عمیم است
عمیم: تمام هر چه فراهم آید و بسیار گردد. تام، تمام و کامل را گویند.
مراد آن است که نظام هستی بدون وجود انسان کامل نخواهد بود.
در کتب کلامی بحثی منعقد یافت بنام قاعده لطف و خلاصه آنکه لطف بر حق تعالی واجب است و در معنی لطف گویند که هر چه که موجب قرب مکلف به حق تعالی و مبعّد وی از معاصی است جعل آن بر حق تعالی واجب است لذا در مورد وجود امام معصوم (علیه السلام) نیز همین بحث به میان می آید که از ادله جعل امام معصوم و نصب آن، قاعده لطف است. زیرا که وجود چنین انسانی موجب قرب به حق و ثواب، و دوری از معاصی است، و لذا نصب آن بر خداوند واجب است که اگر او را نصب نفرماید باعث می شود که مردم به حق نزدیک نشوند و از معاصی دور نگردند و حق هم می داند که علت این کار همان عدم نصب امام ولی است؛ و این بر حق تعالی قبیح است لذا لطف بر حق تعالی واجب است. لذا جناب خواجه در متن تجرید دارد که: و اللطف واجب لتحصیل الغرض به برای اینکه غرض از تکلیف با لطف الهی حاصل می شود وگرنه تکلیف بیاورد و بداند که مکلف بدون امام نمی تواند به او نزدیک شود و از معاصی دور گردد و در عین حال این لطف را نکند این تکلیف به چیزی است که مکلف قادر بر آن نیست و نقض غرض است.
لذا جناب خواجه در مقصد خامس تجرید در امامت گوید: الامام لطف فیجب نصبه علی الله تعالی تحصیلا للغرض و جناب علاوه در شرح آن به بیان صغری و کبرای قیاس: الامام لطف و اللطف واجب علی الله فنصب الامام واجب علی الله می پردازند که صغرای قیاس معلوم و بدیهی در نزد عقلاء است الخ.
مولای مکرمم را در هشت رساله عربی رساله ای در امامت است که بحث در امامت به صورت مستوفی در آن آمده است. ابتدءاً بعد از نقل مواضعی از بیانات امیر المؤمنین در نهج حول ائمه معصومین (علیهم السلام)، بحثی عقلی و تحقیق علمی را در امامت پیش می کشند و فرماید که امامت از اعظم مسائل اختلافی بین مسلمین بلکه بعید نیست که بگوییم که همه اختلافات دینی متفرع بر این مساله امامت است و اولین شبهه ای که در خلیفه پیش آمده شبهه ابلیس لعنه الله است. و اول تنازعی که در حین بیماری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش آمده پیرامون مسئله امامت بود. و سپس به بحث عقلی آن ابتدا از راه لطف می پردازند و لازم است که نصب رسول و نبی و امام معصوم از حق تعالی انجام پذیرد زیرا که در آن عصمت شرط است و بر این امر مخفی فقط حق متعال واقف است. و در ادامه آن به ادله دیگر قائم بر وجود امامت و نصب امام می پردازند. آنگاه در ادامه آن مسلک دیگر عقلی نیز در امامت مطرح می کنند که برای اقامه عدل امامت ضروری است.
از جناب مولی الموالی نقل فرمود که به کمیل بن زیاد فرمود: اللهم بلی لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا أو خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته، و کم ذا و أین أولئک، أولئک و الله الاقلون عددا و الا عظمون قدرا یحفظ الله بهم حججه و بیناته... و صحبوا الدنیا بأبدن أرواحها معلقة بالمحل الاعلی اولئک خلفاء الله فی أرضه والدعاة الی دینه. نهج البلاغه.
شیخ شهید شهاب الدین سهروردی گوید: نظام عالم خالی از خلیفه ای که ارباب مکاشفه و ارباب مشاهده از آن به قطب نام می برند نمی باشد...
سپس با آیات و روایات فراوانی به امر امامت و اوصاف می پردازند که برای هر کسی که با نظر انصاف بدان بنگرد می بیند در امر امامت کافی است.
ولی در صحف نوریه عرفانی، به مشرب روایات بحث امام و انسان کامل در سراسر نظام هستی مطرح شده است که این لطف وجود امام برای ما سوی الله و کشور وجود است که لولا الحجة لساخت الارض باهلها.
و از کلمه عالَم در مصراع دوم معلوم است که معنای امام توسعه دارد و در سراسر عالم، وجود این انسان کامل لطف است، لذا بحث از یک مسئله کلامی که فقط در محدوده تکلیف مکلفین مطرح می شود به در می آید و صبغه عرفانی به خود می گیرد.
انسان کامل مظهر اتم و اکمل اسم شریف الولی حق تعالی است و صاحب ولایت کلیه است که تواند به اذن الله در ماده کائنات تصرف کند و قوای ارضیه و سماویه را در تحت تسخیر خویش در آورد و هر محال از دست او ممکن شود. چنین انسانی صاحب مقام جمعی و خلافت الهیه و حائز رتبه و منصب کن کما ینبغی است.
مولای مکرمم را در رساله گرانسنگ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه یازده باب در یازده وصف از اوصاف کلی انسان کامل است که باب اول در ولایت آن و باب دوم در خلافت وی، و باب سوم را در قطب بودن آن، و باب چهارم آن در مصلح بریه الله بودن وی، تا آخر ابواب است و در باب چهارم آن فرماید که بقای عالم به بقای انسان کامل است. لذا او مصلح بریة الله و قطب عالم امکان است.
در باب ششم یکی از اوصاف او را حجة الله بودن نام می برد که در حکمت متعالیه مبرهن است که هیچ زمانی از ازمنه خالی از نفوس مکتفیه نیست و هر نفسی از نفوس مکتفیه که اتم و اکمل از سائر نفوس خواه مکتفیه و خواه غیر مکتفیه باشد، حجة الله است پس هیچ زمانی از ازمنه خالی از حجة الله نباشد.
و این حجت الهی باید با بدن عنصری هم باشد سپس به یک برهان عقلی بر مبنای رصین حکمت متعالیه بر امکان بقا و دوام بدن عنصری حجت الهی تمسک می جوید و آنگاه آن برهان را با وقایعی مورد تأیید قرار می دهند.
در باب هفتم انسان کامل را ثمره شجره وجود و کمال عالم کونی و غایت حرکت وجودیه و ایجادیه می داند و می فرماید: پس به حکم حکیم و امضای عارف، انسان کامل کمال عالم کونی و غایت حرکت وجودی و ایجادی است که در حقیقت مسلک این مسیر آن، و مبنای آن ممشای این است. پس نتیجه این فصل الخطاب این شد که هیچگاه عالم کونی که از آن تعبیر به نشأه عنصری نیز می شود از انسان کامل که غایت و کمال عالم است و حجة الله و خلیفة الله است خالی نیست. بر این برهان حکمی و عرفانی روایت از فریقین مستفیض و از حوصله احصاء خارج است:
اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة... اولئک خلفاء الله فی ارضه.
در باب یازدهم آن فرماید: قلب عالم امکان و قلب قرآن و لیلةالقدر.
انسان کامل قلب عالم امکان است، و قلب برزخ بین ظاهر و باطن است، و همه قوای روحانی و جسمانی از او منشعب و از او فیض به آنها می رسد انسان کامل که واسطه فیض اوست از او به دیگر شعب قوای روحانی و جسمانی فیض می رسد... هر چند هر انسانی را نصیبی از ربوبیت است، لکن مرتبه تامه آن انسان کامل را است چنانکه عبودیت او نیز عبودیت تامه است...
و در باب سوم هم، امامت را همان مقام قطب و خلافت معنی کرده اند. فتدبر.
2- امامت در جهان اصلی است قائم - چو اصل قائمش نسلی است دائم
اشاره است به حدیث برزخی از مرحوم آیة الله آقا محمد غروی آملی - رضوان الله تعالی علیه - است.
در کلمه 38 هزار و یک کلمه آمده است:
روزی به محضر مبارک استادم جناب آیة الله محمد آقای غروی آملی - رضوان الله تعالی علیه - تشرف حاصل کرده بودم، به من فرمود: این عبارت را در جایی دیده اید که الامام أصله دائم و نسله دائم، عرض کردم: خیر در جایی ندیده ام، چه جمله شگفت شیوا و شیرین و دلنشین است که خود اصلی استوار و قانونی پایدار است، حضرت تعالی از کجا نقل می فرمایید؟
فرمود من از جایی نقل نمی کنم. آنگاه انگشتان دست راستش را جمع کرد و در حالی که بر گرد لبانش دور می داد فرمود: دیروز که از خواب بیدار شدم دیدم این جمله را بر سر زبان دارم، و بدان گویایم.
راقم گوید: در اصطلاح عرفان این گونه القاءات سبّوحی را حدیث برزخی گویند.
عرض شد که انسان کامل قطب زمان است که حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: ان محلی منها محل القطب من الرحی و رحی بر قطب دور می زند و بر آن استوار و بدان پایدار است، همچنین خلافت الهیه قائم به انسان کامل است که قطب عالم امکان است، وگرنه خلافت الهیه نیست.
مقام قطب همان مرتبت امامت و مقام خلافت است: انی جاعل فی الارض خلیفة.
عقول حاکم است که احوال عالم بر عدالت قائم است و انبیاء برای قسط قیام نموده اند لذا بالعدل قامت السموات و الارض و به عدل امور مردم انتظام میابد و به عدالت مطلقه حق هر ذی حقی به وی اعطا می گردد. و تحصیل کمالات علمیه و عملیه برای نیل به سعادت ابدی و قرب به عالم قدس و ایصال به معبود حق به واسطه عدل می باشد که اگر عدل نباشد نظام عالم مختل می شود و نظام اجتماع بنی آدم درهم می ریزد و حدود و حقوق معطل می ماند و هرج و مرج مستولی می شود و امر معاد و معاش مردم فاسد می گردد.
پس وجود انسان کامل برای برقراری عدالت مطلق در همه ابعاد در نظام هستی امری ضروری و اصلی پایدار و استوار است که هر عاقلی را در پذیرش آن معطلی نیست.
و این امام که زمام همه امور در دست قدرت تصرف اوست و زمان عدل به دست اوست باید خلیفة الله باشد که تا علم به تمام حقایق عالم و اسرار موجودات داشته باشد که همه را در مسیر صراط مستقیم که طریق وسطی است برای رشد به پیش ببرد و مطابق استعداد هر شیئی کمال لایق به وی را بدو عطا کند و همگان را در طریق استقامت سائق باشد.
و این اصل قائم را نسل دائم است که به طفیل وجود وی عالم بقا یابد. زیرا که بر اساس قل کل یعمل علی شاکلته دار هستی که ظهور حق مطلق و تجلی تام عینی اوست غیر متناهی است و موجودات پشت هم در دار وجود می آیند و می رود و هر یک از آنها نیز در این آمد و شد استعداد خاصی برای رسیدن به کمال خاص را دارایند و ظهور این استعداد به انسان کامل وابسته است که ربط وجودی بین حق و خلق است؛ و اگر امامت و انسان کامل امام نباشد هیچ شیئی به کمال نمی رسد. پس برای قوام عدل امامت دائمی است و نسل آن نیز دائمی است. یعنی خدای متعال همانگونه که دائما در حال جعل عالم است، مدام در جعل خلیفه است که لولا الحجة لساخت الارض باهلها.
انسان کامل رب انسانی و سلطان عالم و خلیفة الله است و عالم به مدام به وجود او محفوظ است.
3- امام اندر نظام عقل و ایمان - یدور حیثما یدور القرآن
تا قرآن هست، انسان کامل نیز هست که وعاء حقایق قرآن است و علم آدم الاسماء کلها.
در فضیلت سوره یس آمده که این سوره ریحانه قرآن است و در مورد امام حسن و امام حسین نیز رسیده که ریحانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.
و نیز در جوامع فریقین آمده که سوره یس قلب قرآن است: ان لکل شی ء قلبا و قلب القرآن یس.
و مقرر است نزد صاحبان عقل که امام (علیه السلام) قلب عالم امکان است پس قرآن ریحانه است و امام هم ریحانه است و یس قلب قرآن است و امام قلب عالم امکان، پس امام قرآن است، و قرآن امام.
لذا روایت ثقلین از فریقین نقل شده است پس نتیجه این می شود:
فالقرآن مع الامام مع القرآن یدور الامام حیث یدور القرآن و یدور القرآن حیث یدور الامام. پس قرآن با امام است و امام با قرآن است و به هر نحوی که قرآن دور زند امام با وی دور زند و به هر نحوی که امام دور زند قرآن بر مدار او دور زند.
و آن که در روایت سوره یس را قلب قرآن نامید شاید به جهت جایگاه آیه مبارکه و کل شی ء احصیناه فی امام مبین باشد زیرا در روایات عدیده ای وارد شده که آن امام مبین امامی است که خداوند تعالی در او علم به همه چیز را احصا کرده است. (نکته 5 هزار و یک نکته.)
انسان کامل عقل مستفاد است و در شأن او اذا شاءوا ان علموا، علموا، یا اعلموا یا علموا صادق است. لذا هر چیز را شأنیت معقول انسان شدن و انسان را شأنیت عاقل بودن هر چیز است. و تا به حدی می رسد که مصداق أحصی الله فیه علم کل شی ء گردد، بلکه همه اشیاء گردد.
لذا از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: وقتی این آیه سوره یس که و کل شی احصیناه فی امام مبین نازل شد دو نفر در مجلس جناب رسول الله برخاستند عرض کردند آیا آن تورات است؟ فرمود: نه. عرض کردند پس انجیل است؟ فرمود: نه. عرض کردند که پس قرآن است فرمود: نه. گفته شد امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است؟ حضرت فرمود: این امامی است که خداوند در او علم به هر چیزی را احصا کرده است.
چون این جامعیت انسان کامل که أحصی الله فیه علم کل شی ء در لوح فؤاد کاملی دیگر متمثل گرد مطابق عرف و عادت مردم و تقریب اذهانشان به واقع مثلا به صورت شتر بدون آغاز و انجام در آید که بار همه فضائل و مناقب وی باشد چنانکه نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فضائل وصی (علیه السلام) را آن چنان دید که در ابیات 31 و 32 به بعد باب دهم گفته آمد.
لذا در مصراع اول بیت بعدی آمده که بین امام یعنی انسان کامل و قرآن جدایی نشاید که فرمود:
4- نشاید افتراقش را ز قرآن - به قرآن و به عرفان و به برهان
و باء در مصراع دوم برای قسم است یا برای تعلیل باشد که قرآن و عرفان و برهان در اتحاد وجودی انسان کامل و قرآن اتفاق دارند.
در حدیث ثقلین که در جوامع فریقین آمده است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که عترت و قرآن که دو ثقل من اند از هم جدایی ندارند یعنی از یک نقطه وحدت آمده اند و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض به همان نقطه وحدت برمی گردند زیرا که انسان کامل قرآن ناطق و قرآن کریم انسان صامت است. فتدبر.
5- که بین خلق و خالق هست رابط - فیوضات الهی راست واسط
زیرا انسان کامل و امام، مظهر اتم اسماء الله است و فیوضات الهی نیز به واسطه اسماء بر عالم وارد می شود لذا رابط بین خلق و حق اوست که تا فیض را از جانبی (فوق) بستاند و بر خلق بیافشاند. لذا انسان کامل، انسان العین حق تعالی است که وی را در مقام محمود است زیرا که خلافت مرتبه ای است جامع جمیع مراتب عالم، لاجرم آدم را آینه مرتبه الهیه گردانیده تا قابل ظهور جمعی اسما باشد، و این مرتبه انسان کامل را بالفعل بود، و غیر کامل را ظهور اسماء بقدر قابلیت و استعدادش از قوه به فعل رسد. علاوه این که انسان کامل را فوق مقام خلافت کبری است.
لذا او مصلح بریة الله است بدین معنای ادق که چون انسان کون جامع و مظهر اسم جامع است و ازمه تمام اسما در ید قدرت او است، صورت جامعه انسانیه غایة الغایات تمام موجودات امکانیه است پس به بقای فرد کامل انسان بقای تمام عالم خواهد بود که امام صادق (علیه السلام) فرمود: لو بقیت الارض بغیر امام لساخت (اصول کافی (معرب) ج 1، ص 137.)
انسان کامل را مقام صادر اول و نفس رحمانی است که تمام کلمات وجودی از مظاهر وجودی اویند. لذا در بیت بعدی فرمود:
6- بود روح محمد را مظاهر - در عالم، ز اول آن تا به آخر
علامه قیصری در اواخر فصل اول مقدمات شرح فصوص الحکم فرمود:
ؤ مرتبة الانسان الکامل عبارة عن جمع جمیع المراتب الالهیة و الکونیة من العقول و النفوس الکلیة و الجزئیة و مراتب الطبیعیة (یعنی طبیعة الوجود) الی آخر تنزلات الوجود تسمی بالمرتبة العمائیة ایضا فیه مضاهیة للمرتبة الالهیة و لا فرق بینهما الا بالربوبیة و المربوبیة و لذلک صار خلیفة الله.
روح محمد را حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز گویند چه اینکه یکی از اسامی بی شمار وی حقیقت انسانیه است که عالم صورت این حقیقت انسانی است و همو در قلب قلب قرآن به امام مبین نام برده شد که احاطه به جمیع حضرات دارد و همه ما سوی الله از شئون وجودی اویند که همه کلمات دار هستی بر این رق منشور نوشته شده اند، لذا بمنزله اعضا و جوارح وی می گردند. و این حقیقت محمدیه را در همه مظاهرش سریان است که همان سریان ولایت است و همین سریان را سریان وجود منبسط و نفس رحمانی و فیض مقدس نامند؛ چنانکه فرموده اند: وجود و حیات جمیع موجودات به مقتضای قوله تعالی: و من الماء کل شی ء حی (انبیاء /30) به سریان ماء ولایت یعنی نفس رحمانی است که به مثابه ماده ساری در جمیع موجودات است. (انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه.)
همه موجودات از عقل اول تا هیولای اولای در نشأه طبیعت، از شئون وجودی حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی صادر اول اند، زیرا نفس محمدی اعدل امزجه و نفس مکتفیه است که به حسبت صعود و ارتقای درجات و اعتلای مقامات عدیل صادر اول می گردد. بلکه اتحاد وجودی با وجود منبسط می یابد، در این مقام جمیع کائنات و کلمات وجودیه شئون حقیقت او می گردند. و جناب شیخ اکبر در باب ششم فتوحات تصریح فرمود که حضرت خاتم به مقام هباء که از اسامی صادر اول است رسیده است که شرح آن در ذیل بیت چهاردهم از باب اول گذشت.
لذا حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) را وحدت حقه حقیقیه ظلیه است که ظل وحدت حقه حقیقیه ذاتیه صمدیه است.
7- امام عصر آن قطب زمان است - که با هر مظهرش اکمل از آنان است
8- لذا او را رعیت هست و منقاد - ز افراد و ز ابدال و ز اوتاد
9- همه بر گرد او هستند دائر - چو بر مرکز مدارات و دوائر
در هر عصری انسان کامل قطب است و از همه مظاهر وجودیش اکمل است.
لذا در باب سوم از رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه از جناب مولی الموالی در وصف خودش، قطب ذکر شده است: ان محلی منها محل القطب من الرحی (خطبه شقشقیه نهج البلاغه.) مقام قطب همان مرتبت امامت و مقام خلافت است که نه تعدد در آن راه دارد و نه انقسام به ظاهر و باطن و نه شقوق اعلم و اعقل و غیرها.
به بسط کریمه لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا امام در هر عصر بیش از یک شخص ممکن نیست و آن خلیفة الله و قطب است و کلمه خلیفه به لفظ واحد در کریمه انی جاعل فی الارض خلیفة اشاره به وجوب وحدت خلیفه در هر عصر است.
و این انسان کامل قطب است که همه بر گرد او دور می زنند و بر حول حرکت دوریه دارند. شیخ اکبر را در این مقام در اواخر فص نوحی فصوص الحکم بیانی بلند است آنجا که گوید: فالحائر له الدور و الحرکة الدوریة حول القطب فلا یبرح منه... و قطب در هر عصر بیش از یک شخص نیست و آن مقام در این زمان قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مهدی موعود منتظر روحی له الفداء را است.
و چنین در خاطرم دارم که سید جزائری در انوار نعمانیه از جناب امیر المؤمنین علی (علیه السلام) روایت کرده است که همیشه در زمین یک قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجباء و سیصد و شصت صلحا می باشند.
در ماده قطب سفینة البحار گوید: ثم اعلم انه قال الکفعمی فی حاشیة مصباحه قیل ان الارض لاتخلو من القطب و اربعة اوتاد و اربعین بدلا و سبعین نجیبا و ثلاثمائة و ستین صالحا.
غرضم این است که کفعمی به قیل تعبیر کرده است و سید جزائری از امیر المؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است، و بدان که فضیلت و مقام این اعاظم سلام الله و صلواته علیهم آنکه أقل است أجل است اعنی افضل از همه قطب است تا به صلحاء منتهی می شود. قیصری در شرح فص نوحی فصوص شیخ گوید: و القطب الحقیقی لکونه مظهرالاسم الاعظم الالهی مظهر للذات مع جمیع الصفات و غیره لیس کذلک، سپس درباره قطب و ابدال اشاراتی دارد.
و خود شیخ محیی الدین در چندین جای فتوحات از ابدال و اوتاد و قطب اشارات و مطالبی دارد.
بدانکه قطب خلیفة الله است و فرد است و امام همه است که به گرد او دور می زنند.
شیخ اکبر در باب هفتم فتوحات گوید:
ثم انه سبحانه ما سمی نفسی باسم من الاسماء الا و جعل للانسان من التخلق بذلک الاسم حظا منه یظهر به فی العالم علی قدر ما یلیق به و لذلک تاول بعضهم قوله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان الله خلق آدم علی صورته علی هذا المعنی و انزله خلیفة عنه فی ارضه...
و چون قطب که خلیفة الله است فرد است و مثل مستخلف خود جل و علی است پس بدانکه هیچ انسانی مثل این مثل نیست و از این بیان به سر کریمه لیس کمثله شی ء توجه داشته باش.
و بدانکه بر همین مبنای متین در تحقیق قطب و دور زدن دیگران در حول وی صدرالدین قونوی در اواخر نصوص در نص معنون به این عنوان: نص شریف من أشرف النصوص و أجلها و أجمعها لکلیات اصول المعرفة الالهیة و الکونیة، در ضمن فصل فی وصل گوید:
ان تعینات ارواح الاناسی من العوالم الروحانیة و تفاوت درجاتها فی الشرف و علو المنزلة من حیث قلة الوسائط و کثرتها و تضاعف وجوه الامکان و قوتها سبب کثرة الوسائط و قلتها و ضعفها انما موجبه بعد قضاء الله و قدره، المزاج المستلزم لتعین الروح بحسبه فالاقرب نسبة الی الاعتدال الحقیقی الذی تعین نفوس الکمل فی نقطة دائرته یستلزم قبول روح اشرف و أعلی نسبة من العقول و النفوس العالیة، و الا بعد عن النقطة الاعتدالیة المشار الیها بالعکس من الخسة و نزول الدرجة.
(و به نکته 26 هزار و یک نکته مراجعه شود.)

اوتاد و ابدال

و جعلنا الجبال أوتادا عکس آن هم درست است که و جعلنا الاوتاد جبالا فتدبر انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم أحسن عملا (کهف /8).
نزد بعضی از اهل تحقیق ما به معنی من است و مراد انبیاءاند و یا اولیاء یا علماء و یا حفظه قرآن که زینت زمین ایشانند.
گویند آرایش زمین به رجال الله است که ایشان را اوتاد الارض گویند؛ چه قیام عالم به وجود شریف ایشان باز بسته است و اینها نزد اهل حق، ائمه هدی علیهم السلامند و تسمیه صاحب الزمان (علیه السلام) به قائم از این جهت است.
و این که در دعای عدیله واقع شده است که به ثبتت الارض و السماء دلالتی صریحست بر این مدعی.
در فرق اوتاد و ابدال گفته شده است که: الا بدال ینقلبون من حال الی حال و یبدلون من مقام الی مقام؛ و الاوتاد بلغ بهم النهایة و تثبت أرکانهم فهم الذین بهم قوام العالم و هم فی مقام التمکین.
برای انسان این اقتدار هست که از خود أمثالی مختلف انشاء نماید و آنها را به اماکن گوناگون بفرستد که از این امثال به ابدال نام برده می شود. و با این ابدال حوائج بندگان خدای را بر آورده می سازند. چه اینکه نفوس کامله انسانی نیز به اشکال گوناگون به غیر اشکال ظاهری در آیند و از بدنشان در دنیا مسلخ می شوند (که این قوه انسلاخ را دارند)، و بعد از انتقال از دنیا به آخرت نیز به جهت همان قوت همان قوه انسلاخ به ارتفاع مانع بدنی، هم به اشکال گوناگون در آیند و در عوالم ملکوتیه داخل می شوند و نیز در خیالات مکاشفین ظاهر می گردند که از این نفوس انسانی به بدلاء نام می برند.
شیر مردانند در عالم مدد - آن زمان کافغان مظلومان رسد
بانک مظلومان ز هر جا بشنوند - آن طرف چون رحمت حق می دوندد
و نفوس کامله به جهتی اتصاف و اتحادشان با روح اول و صادر نخستین در ظاهر سرایت می کنند، لذا همانگونه که در این عالم ظاهرند و برای دخول در آن عالم غیب مانعی ندارند، اگر به عالم غیب هم بروند منعی برای ظهور در عالم ظاهر ندارند و این دخول و ظهور را به حسب قوه جوهر نفس مراتب است.

نور:

در حدیثی از جناب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که من رآنی فی المنام فقد رآنی فان الشیطان لا یتمثل بی و چه بسا هزار مرد و زن در یک شب حضرتش را مشاهده نمایند با اینکه جسد شریف عنصریش مقید به مرتبه خاصی است که در روضه مدینه منوره مدفون است.
بیانش آن است که اعتبار به همان وحدت نفس و هذیت اوست.
و از جناب وصی (علیه السلام) رسیده که حضرتش در یک شب و در یک وقت در چهل مجلس و مهمانی می رفت.
در ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده است که انفسکم فی النفوس و ارواحکم فی الارواح، و اجسادکم فی الاجساد پس تکثر صورتها ضرری به وحدت این نفوس وارد نمی کند چون این نفوس را در عین بساطت وسعت و احاطه وجودی است.
پس وحدت انسان به تبدیل از نشأه ای به نشأه دیگر و به کثرت شان و تطور منثلم نمی شود که: لقد خلقکم اطوارا پس در کثرت مراتب همان واحد شخصی است.
10- مرا باشد ده و دو پیشوایی - که هر یک می کند کار خدایی
11- یکایک ظرف قرآن عظیم اند - دو صد اصحاب کهف اند و رقیم اند
12- امامی مذهبم از لطف سبحان - بقرآن و بعرفان و ببرهان
یکی از اوصاف انسان کامل این است که محل مشیت الهی است و لذا ائمه اثنی عشر (علیهم السلام) محال مشیة الله اند، و دارای مشیت حق تعالی هستند و این مظهر مشیت و اختیار الهی صاحب ولایت کلیه است که دارای رقایق صفات حق تعالی و محل ظهور تجلی جمیع اوصاف کمالیه الهیه است.