فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

مراتب طهارت

در مراتب طهارت گوییم که طهارت ارواح و قلوب موجب مزید رزق معنوی و قبول عطایای الهیه علی ما ینبغی است و یرزقه من حیث لا یحتسب. و طهارت صورت - به حکم تبعیت عالم صور مر ارواح را در وجود و احکام - مستلزم مزید رزق حسی است. لذا هم طهارت ظاهره باید و هم طهارت باطنه.

اما طهارت ظاهره:

طهارت بدن از ادناس و قاذورات، و طهارت حواس از اطلاق و رها کردن آنها در ادراکاتی که نیاز بدانها نیست.
طهارت اعضاء از اطلاق و رها کردن آنها در تصرفات خارج از دائره اعتدال که به حسب شرع و عقل معلوم است. و به خصوص لسان را دو طهارت است یکی صمت از ما لا یعنی، و دیگر مراعات عدل در آنچه که از آن تعبیر می کند نه به نقص بیان درباره آن جائز باشد، و نه وصفش بدانچه که موصوف بدان نیست.
طهارت ظاهره در مراتب قوای عملیه نفس مرتبه تجلیه است که نفس قوی و اعضای بدن را به مراقبت کامله در انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیه وارد نموده که اطاعت اوامر، و اجتناب از منهیات شرعیه را به نحو اکمل نماید تا پاکی صوری و طهارت ظاهریه در بدن نمایان شود و در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه تسلیم برای اراده حق متحقق گردد و برای حصول این مرتبه علم فقه بر طبق طریقه جعفریه کافی و به نحو اکمل عهده دار این امر است. فقه مقدمه تهذیب اخلاق و اخلاق مقدمه توحید است.

اما طهارت باطنه:

طهارت خیال خیال از اعتقادات فاسد و از تخیلات ردی، و از جولانش در میدان آمال و امانی. و طهارت ذهن از افکار ردی و از استحضارات غیر واقع غیر مفید.
و طهارت عقل از تقیید به نتائج افکار در آنچه که اختصاص به معرفت حق سبحانه و معرفت غرائب علوم و اسراری که مصاحب فیض منبسط او بر ممکنات است.
و طهارت قلب از تقلبی که تابع تشعب است و تشعب نیز بسبب تعللاتی است که موجب تشتت عزم و اراده می گردد. و قلب را هم واحد باید.
امیر (علیه السلام) فرمود: قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر الله سبحانه فمن طهر قلبه نظر الله الیه. و فی الکافی (ص 13 ج 2 معرب) باسناده عن سفیان بن عینیة قال: سألته - یعنی ابا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل الا من أتی الله بقلب سلیم؟ قال: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه.
و طهارت نفس از اغراضش بلکه از عین خودش که خمیره آمال و امانی و کثرت تشوقات است.
و طهارت روح از حظوظ شریفه ای که مر جواز حق تعالی است چون معرفتش و قرب و مشاهدتش و دیگر انواع نعیم روحانی و بقول شیخ در نمط تاسع اشارات در مقامات العارفین: من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی و به این نظر علم حجاب باشد و این وجه دیگر است در معنی العلم حجاب الله الاکبر، آری.
تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن - که خواجه خود صفت بنده پروری داند
سپس طهارت حقیقت انسان و نیز طهارت سر او و طهارت خاصه انسان که اعلی المراتب طهارات است را مطرح فرمود. غرض آن است فرقان را مس ظاهری با انواع گوناگون آن نیاز است ولی برای مس قرآن که همان مقام جمعی احدی حقایق فرقانیه است، انواع طهارت باطن لازم است که تا با آن حقایق اتحاد وجودی برقرار شود. جناب مولی صدرا رحمة الله تعالی علیه را در فصل یازدهم از موقف هفتم الهیات اسفار تحقیقی رصین در پیرامون درجات قرآن و مراتب انسان و طهارت است که در کنار سفره حدیث شریفی از حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارتزاق انسانی می نشیند. فرمود:
فصل 11 - فی تحقیق قول النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): ان للقرلن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا. اعلم ان للقرآن کالانسان ینقسم الی سر و علن، و لکل منهما ایضا ظهر و بطن و لبطنه بطن آخر الی ان یعلمه الله، و لا یعلم تأویله الا الله. و قد ورد ایضا فی الحدیث: ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن و هو کمراتب باطن الانسان: من الطبع و النفس و الصدر و القلب و العقل و الروح و السر و الخفی...
فالروح الانسانی تارة تتلقی ادراک الاشیاء من عالم الحس و ذلک عند نزوله فی مرتبة بدنه و حواسه، و تارة تتلقی من عالم التخیل و التمثل الجزیی، و تارة تتلقی المعارف العقلیة بجوهرها العقلی الذی هو من حیز عالم الامر، و تارة تأخذ المعارف الالهیة من الله بلا حجاب من عقل او حس...
و للدلالة علی تفاوت المقامات قال (تعالی) فی صفة القرآن انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین فذکر له اوصافا متعددة بحسب درجاته و مقاماته اولها و اعلاها الکرامة عندالله، وادناها التنزل الی هذا العالم من عند رب العالمین... الی أن قال:
تذکرة تمثیلیة: و بالجملة ان للقرآن درجات و منازل کما للانسان، و ادنی مراتب القرآن و هو ما فی الجلد و الغلاف کأدنی مراتب الانسان و هو فی الاهاب و البشرة و للقرآن فی کل مرتبة و مقام حملة یحفظونه و یکتبونه و لا یمسونه الا بشرط طهارتهم عن حدثهم أو عن حدوثهم و نزاهتهم و انسلاخهم عن مکانهم أو عن امکانهم.
موقف هفتم الهیات اسفار را در فهم قرآن سهمی بسزاست و در این فصل مذکور بین درجات قرآن و معارج انسان تطابق شده است که رساله مدارج قرآن و معارج انسان را نیز در مقام شأنی والاست.
نکته قابل دقت در مقام آن است که فرمود: و لا یمسونه الا بشرط طهارتهم... یعنی مسّ کردن درجات قرآنی از مرتبه نازله تا آن مرتبه عالیه اش که همان مقام کرامت است را بدون طهارت نشاید لذا مس ظاهرش را طهارت ظاهر باید و مس باطنش را طهارت باطن.
طهارت از حدوث و انسلاخ از امکان بدین معنی است که شخص طاهر در آن مقام که واقع گردید همانند عقول نوریه و ملائکه مهیمن مختفی گردد امکان وی در تحت سطوت وجوب ازلی؛ چنانکه عقول صاعده ذاتشان را فانی در ذات حق می نمایند. زیرا هر انسانی که میلش به امکان بیشتر است و احکام کثرت بر او اغلب است از کفار است هم در ظاهر و هم در باطن که أرضیتم بالحیاة الدنیا، اثا قلتم الی الارض. و هر انسانی که میل وی به وجود بیشتر و احکام وحدت بر وی اوفر باشد از سابقین مقربین قرار می گیرد همانند انبیا و اولیا، و هر انسانی که در وی این دو جهت وحدت و کثرت متساوی باشد او از مومنین میانه است. (به تعلیقه حاجی سبزواری بر اسفار مراجعه گردد.)
پس طهارت را همانند سلطان نظام عالم یعنی وجود، تشکیک ذو مراتب است که هر مرتبه مادونش رقیقت مرتبه مافوق و عکس آن به نحو حقیقت بر رقیقت خواهد بود. فتدبر.
عالیترین مرتبه طهارت همان است که از صادق آل محمد (علیه السلام) در تفسیر آیه و سقیهم بربهم شرابا طهورا نقل شده است که فرمود: أی یطهرهم عن کل شی سوی الله اذ لا طاهر من تدنس بشی ء من الا کوان الا الله.
35- ولی در لفظ مس بنما تأمل - که یابی فرق او را با تعقل
36- چو مس آمد به معنی بسودن - بسودن هست مانند نمودن
37- تعقل اینکه آن شد عین ذاتت - که افزوده است بر نور حیاتت
بسوده - به کسر اول بر وزن فزده، به معنی دست زده و مالیده و لامسه باشد. (برهان قاطع) مس را همانند طهارت دارای مراتب است که در مرتبه ظاهری قرآن بصورت مس کردن ظاهری و بسودن و لمس کردن و کشیدن اعضای بدن به خطوط قرآن است، منتهی چون نوعا مس نمودن با دست انجام می گردد، مس به کشیدن دست منصرف می گردد وگرنه در مس کلمات مادی قرآن برای همه اعضای بدن طهارت نیاز است.
و مس در مرتبه بالا همان تعقل است که فرقشان بنحو ترتب وجودی است، یعنی در طول هم اند نه به نحو تباین. آنگاه فرق مس در مرتبه فوق که همان تعقل است با مس در مرتبه نازله که همان کشیدن مثل دست بر خطوط ظاهری است آن است که اینجا دست غیر از قرآن است یعنی هرگز دست ظاهری را با کلمات مادی و خطوط قرآنی اتحاد وجودی برقرار نمی گردد بلکه تلاقی بنحو لمس که از اعراض نه گانه است محقق می گردد؛ بخلاف مس در مرتبه فوق که بنحو تعقل است که قهرا با هویت ذاتی متعقل اتحاد وجودی بلکه عینیت پیدا می کند.
در مس ظاهری چیزی بر دست مثلا افزوده نمی شود جز تأثیر تکوینی که احیانا بر آن مترتب است. ولی در مس عقلانی گوهر ذاتی شخص قرآن می گردد که درجات قرآنی معارج انسانی می شود.
38- برای مس معنی و عبارت - طهارت بایدت اندر طهارت
یعنی باید در مس ظاهری قرآن، عضو بدن شما مثل دست، هم باید نجس نباشد و طاهر باشد که معنی کلمه اول طهارت است، و هم باید وضو یا غسل یا تیمم علی فرض جواز از این دو داشته باشی که معنی طهارت دوم است یا بالعکس. و بر فرض اینکه وضو گرفته باشی و دست ملوث به لوث خون شود گر چه وضو باطل نشده است و طهارت دارد ولی چون به خون آلوده باز نمی تواند قرآن را مس نماید و عکس آن هم چنین است.
پس در مس ظاهری قرآن دو نحوه طهارت نیاز است که عهده دار بیان آن فقه حقه جعفریه سلام الله علیه و شریعت مطهره محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
39- بباید جملگی از مغز تا پوست - طهارت یابی از هر چه جز از دوست
مراد از مغز باطن است و مراد از پوست ظاهر است که در تمام مراتب، مس قرآن را طهارت ضروری است.
40- بیا برتر از اینگونه مدارج - که انسان است شخص ذوالمعارج
41- طهارت تا بدین معنی کامل - نشد اندر تن و جان تو حاصل
42- مبادا نخوتی گاه تجلی - بگیرد دامنت را در محلی
نخوت تکبر کردن، فخر کردن، خودستایی را گویند.
طهارت انسانی را حد یقف نیست، و طهارت خاصه انسان، بعد از تجاوز او از طهارت بدن و روح و سرش، به مقدار تحقق او به حق تعالی، و احتظاء او به تجلی ذاتی حق سبحانه است.
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز - خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود
این مرتبه از هارت خاصه به انسان اعلی مراتب طهارت است.
و کمّل را جز این تجلی مستقری نیست با حضور تام فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر، و معیت منبسطه ذاتیه بر عالم غیب و شهادت و آنچه که غیب و شهادت مشتمل بر آنند.
و بدان به قدر نیستی تو حق ظاهر می شود. نمی بینی که در رکوع سبحان ربی العظیم. می گویی، و در سجود سبحان ربی الاعلی.
عارف شبستری فرماید:
کسی بر سر وحدت گشت واقف - که او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناسای وجود است - وجود مطلق او را در شهود است
برو تو خانه دل را فرو روب - مهیا کن مقام و جای محبوب
وجود تو همه خار است و خاشاک - برو انداز از و تو جمله را پاک
چو تو بیرون شوی او اندر آید - بتو بی تو جمال خود نماید
موانع تا نگردانی ز خود دور - درون خانه دل نایدت نور
موانع چون در این عالم چهار است - طهارت کردن از وی هم چهار است
نخستین پاکی از احداث و انجاس - دویم از معصیت و از شر وسواس
سیم پاکی ز اخلاق ذمیمه است - که با وی آدمی همچون بهیمه است
چهارم پاکی سر است از غیر - که اینجا منتهی می گرددت سیر
هر آن کو کرد حاصل این طهارت - شود بی شک سزاوار مناجات
تو تا خود را به کلی در نبازی - نمازت کی شود هرگز نمازی
چو ذاتت پاک گردد از همه شین - نمازت کی شود هرگز نمازی
نماند در میانه هیچ تمییز - شود معروف و عارف جمله یک چیز
در کلمات مکنونه فیض، کلمه پنجاهم روایتی آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: لنا حالات مع الله هو فیها نحن و نحن فیها هو و مع ذلک هو هو و نحن نحن. (رساله وحدت ص 6 - 45).
اگر برای شخص طهارت با مراتب آن حاصل نشود و تمثل و شهودی برای او رخ دهد چه بسا به تکبر و خودبینی کشیده شود و از این گونه اشخاص در تاریخ زیاد بوده اند و تحت عناوین صوفی، و صوفی گری و اینکه ما رسیده ایم و همه چیز را به ما داده اند به شطحیات افتاده اند و به دست اندازهای عجیبی افتادند.
آنانکه سبب اضلال مردم شده اند درس خوانده و تحصیل کرده بودند و شاید هم کمالات نسبی نیز بدست آورده اند و زبانشان هم باز شده بود ولی آن حقیقت العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء در قلب آنها جای واقعی خویش را نیافته بود و در حقیقت متلبس ب القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله نشده اند و لذا به تکبر و نخوت افتاده اند و سر از کبریایی در آورده اند که در بیعت بعدی آمده:
43- خطر آرد کز آن نبود رهایی - که سر برآورد از کبریایی
دلیل شطحیات عارفان و آن نخوت و تکبر آن است که طهارت لازم در تمام مراحل بدست نیاورده اند لذا:
44- چه فرق لمّه رحمان و شیطان - نباشد بی طهارت کار آسان
لَمَّة بالفتح دیوانگی، یقال اصابته من الجن لمة هو المس (منتهی الارب) مراد آن است که اگر طهارت حاصل نشود فرق بین واردات شیطانی و واردات رحمانی بسیار مشکل است.
عزالدین کاشانی گوید: واردات و القاءات یا صحیح اند و یا فاسد. وارد صحیح یا الهی است که متعلق به علوم و معارف است؛ و یا ملکی روانی که برانگیزنده طاعات است و آن را الهام می نامند.
وارد فاسد هم یا نفسانی است یعنی از چیزی است که در آن حظ نفس و لذت باشد و آن را هاجس می نامند؛ و یا شیطانی که داعی بر معصیت است و آن را وسواس می نامند.
از عارف نقل شده است که در یک حال تمثلی دیدم صاحب صدایی می گوید که فلانی من تکلیف را از تو برداشتم؛ بدو گفتم: اخْسَأ یا عدو الله دور شو ای دشمن خدا، چطور تکلیف از من برداشتی و حال اینکه من بنده ام و بنده باید در برابر خدای متعال بندگی کند که تکلیف از او برداشته نمی شود.
این عارف در ریاضت بود و در این واقعه اش، لمه شیطانی را تشخیص داد و از آن دوری جست. ولی چه بسا افرادی که بدین پایه نرسیده اند و دستخوش هواجس شیطانی گشته اند.
عرفان نظری را در واردات رحمانی و فرق آن با واردات شیطانی مباحث شیرینی است.
شبیه فرمایش عزالدین کاشانی را در فصل رابع از فصول فاتحه مصباح الانس ص 15 مشاهده می فرمائید که گوید:
و الواردات و القاء اما صحیح او فاسد لا ینبغی الوثوق به و الصحیح اما الهی ربانی و هو ما یتعلق بالعلوم و المعارف، أو ملکی روحانی و هو الباعث علی الطاعة من مفروض او مندوب و بالجملة کل ما فیه صلاح و یسمی الهاما. و الفاسد اما نفسانی و هو ما فیه حظ النفس و استلذاذها و یسمی هاجسا؛ أو شیطانی و هو ما یدعو الی معصیة الحق کما قال الله تعالی الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و یسمی و سواسا. فمعیار الفرق میزان الشرع فما فیه قربة فهو من الاولین و ما فیه کراهة شرعیة فهو من الاخرین.
مولوی در دفتر دوم مثنوی گوید:
ترس و نومیدیت دان آواز غول - می کشد گوش تو تا قعر سفول
هر ندایی که تو را بالا کشید - آن ندایی دان که از بالا رسید
هر ندایی که تو را حرص آورد - بانگ گرگی دان که او مردم درد
چون رزق نفس ناطقه انسانی در آسمان است که و فی السماء رزقکم و ما توعدون.
(ذاریات /22) و این همان روزی معنوی او از علوم و معارف است که از آن به القاء ربانی نام برده می شود و اگر صدایی در خواب و یا بیداری به گوش انسان برسد که موجب ارتقاء وجودی وی گردد معلوم است که این ندای آسمانی است و از واردات رحمانی است. و هر صدایی که به انسان روی آورد و سبب قوت نفسانی او بسوی ملکوت اعلی نشود و او را خاکی و زمینی بار آورد آن شیطانی است که از این سوی برخواسته است.
جناب ابن ترکه در تمهید القواعد در خاتمه آن بعنوان وصیت از ماتن نقل می کند برای اینکه مبادا سالک مکاشف بدامن اشتباه افتد و گرفتار آید بهتر آن است که بعد از تصفیه قلب به قطع علایق تاریک و تیره و نیز تهذیب اخلاق، به تحصیل علوم حقیقیه فکریه نظریه بپردازد که تا این علوم بمنزله علوم مقدمی والی باشند برای وصول به معارف ذوقیه زیرا از این علوم یقینی برهانی ملکه ممیزه بدست می آورد که میزان وی در مکاشفات قرار می گیرد و وی واردات صحیح را از فاسد جدا می سازد.
مهم در این فرمایش همان قطع علایق تیره و تاریکی است که در فرمایش بلند مولای مکرمم به عنوان طهارت از آن نام برده شده است.
سالک راه باید در نزد خضر راه قرار گیرد و با وی ظلمات را طی کند تا به سرچشمه مقصود راه یابد. آنگاه که متحلی به اسماء الله شد و حقایق الهیه بر جانش نشست و مقام ولایت را یافت، خود معیار حق و باطل می گردد و از آن به بعد تشخیص صحیح از فاسد در خود وی انجام می گیرد وگرنه نباید از کامل مکمل و خضر راه جدا شود و باید تمام یافته ها و مشهوداتش را به وی عرضه دارد تا با میزان او حل مشکل نماید؛ اگر چه معیاراتم همه مکاشفات کشف تام و اتم محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی قرآن کریم است. فتدبر.
45- مرا شد دفتر دل پاره پاره - که دردم را چه درمانست و چاره
46- همی در آتش سوزان لهفم - که کمتر از سگ اصحاب کهفم
47- نه بگرفتم پی اصحاب کهفم - که خود را وا رهم از نار لهفم
لهف: سوزش و حسرت و اندوه را گویند.
این کمترین داود صمدی آملی گوید که در این حسرت سوزانم که سگ اصحاب کهف به دنبال آنان راه افتاد و بدان کمال رسید که در قرآن کریم یعنی کشف اتم محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) نام آن آمده که بی طهارت نمی شود آن را مس نمود ولی این بیچاره با داشتن مولایی بالاتر از اصحاب کهف به دنبال او راه نیافتاد تا از دریای بی کران علم آن بهره گیرد و خویش را به اندازه سگ اصحاب هم که شده است ارتقاء وجودی دهد. وا حسرتاه علی فرطت فی جنب الله.
48- چه می گویم من این قول شطط را - بخواهم عذر تمثیل غلط را
شطط یعنی دور شد از حق. مراد از قول شطط تشبیه ائمه معصومین (علیهم السلام) را به اصحاب کهف است.
49- امامان من از امر الهی - مقام هر یک است فوق تناهی
50- به برهانست و نی از قول رهفست - که هر یک کهف صد اصحاب کهفست
در آستان کهف ائمه معصومین (علیهم السلام) تمامی انبیاء سر می سایند.
51- امامی را که من گویم چنین است - امام مرسلین را جانشین است
مراد از امام مرسلین جناب خاتم انبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) است که امامان ما جانشین اویند و خلیفه هر کسی را با وی مناسبت و سنخیت است.
52- امامی باید از سر امامت - بگوید از برایت تا قیامت
زیرا که سر معصوم را غیر معصوم نتواند بیان نماید زیرا که مشابهتی بین معصوم و غیر معصوم نیست. فتدبر.