فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

غزل قله قاف بشنو

راه دشوار است و تن از کار ترسانست یاران - دل خریدار است کاین ره راه جانانست یاران
قله قاف و عروج پشه ای هیهات هیهات - شهپر سیمرغ اینجا سخت لرزانست یاران
نی توان دست از تمنای وصال او کشیدن - نی بوصل او کسی را راه امکانست یاران
ناز او را میخرم با نقد جانم گرچه دانم - آن صنم را این ثمن بسیار ارزانست یاران
عشق از شوق جمالش چون گل بشکفته خرم - عقل از عز جلالش مات و حیرانست یاران
پرده پندار ما شد حاجب دیدار دلبر - ورنه یار مهربان سر خیل خوبانست یاران
تا حسن را تاج فقر و ملک آه و جیش اشکست - فخر بر صد تاج و ملک و جیش شاهانست یاران
از قصیده قدریه دیوان جان به کامل مکمل بسپار
عشق سرچشمه فیض ازلی است - فاعل و غایت اصل ایجاد
عشق سرسلسله املاک است - عشق سر خیل نبات است و جماد
عشق هم عاشق و هم معشوق است - عشق مبدأ بود و هم معاد
منتهی همت عقل است که این - کاخ عالم نبود بی استاد
عشق بی پیر برآورد خروش - که جهان یکسره است عشق آباد
حسن از دوش شد عشق آبادی - بجز این نام و نشانیش مباد
در مهمانی عشق سیره بر آن است که عاشق قربانی می گردد که شرح آن در ابیات بعدی بیاید.
54- اگر چه عشق خود خونریز باشد - ولی معشوق مهرانگیز باشد
عشق اگر از این طرف کتل ها داشته باشد که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها، ولی معشوق از آنجانب خیلی مهر و محبت دارد که سنگینی و دشواری راه در مقابل محبت معشوق چیزی نیست.
به عنوان شرح این بیت در ابیات بعدی فرمود:
55- چو ریزد عشق او خون تو در دم - شود خود دیتت، والله اعلم
56- شوم قربان آن قربان قابل - که یابد اینچنین دیت کامل
57- نه من گویم که باشد خون بهایت - که خود فرمود در قدسی روایت
58- کُشم من عاشقم را تا سزایش - دهم خود را برای خونبهایش
در حدیث قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی، و من وجدنی عرفنی، و من عرفنی أحبنی، و من أحبنی عشقنی، و من عشقنی عشقته، و من عشقته قتلته، و من قتلته فعلی دیته، و من علی دیته فأنا دیته.
کسی که خواست مرا می یابد، و آنکه یافت شناخت، و آنکه می شناسد دوست میدارد مرا، و کسی که دوستم می دارد عاشقم می شود، و کسی عاشق من شد من عاشق او می شوم، و کسی که من عاشق او شوم می کشم او را، و کسی را که من او را بکشم بر من است دیه او، و کسی که بر من دیه او باشد پس من دیه او هستم.
عشق افراط در محبت است، به تازی گیاه پیچک را عشقه گویند که از عشق مشتق است.
دیدی که چگونه پیچک بر درخت می پیچد و با او معانقه می کند، و نیز گیاه عشق را دیدی که چگونه با یکدیگر ناظرند و چشم دوخته اند، عاشق صادق با معشوق خود اینچنین است.
عشق همه مبدأ ظهور و پیدایش قاطبه ماسوی الله است که کنت کنزاً مخفیا فأحببت ان أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف.

رباعی

دل داده عشقم و نرفتم بی راه - راهی بجز این نیست خدایست گواه
در هر چه نظر کنم نبینم جز عشق - لا حول و لا قوة الا بالله
و نیز این عشق نهایت کار عاشق است با معشوق وی را با کشتن و به قتل رساندن او دیه او گردد و او بشود که همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو، هو شده است.
و عاشقی کار شیرمردان است.
عاشقی کار شیرمردان است - سخره کودکان معبر نیست
اوفتادن در آتش سوزان - جز که در عهده سمندر نیست
در لمعه بیست و سوم لمعات عراقی آمده است: عشق را آتشی است که چون در دل افتد هر چه در دل یابد بسوزد، تا حدی که صورت معشوق را نیز از دل محو کند. مجنون مگر در این سوزش بوده گفتند: لیلی آمد، گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فراغت فرو برد، لیلی گفت: سر بر آر که منم محبوب تو. مصراع: آخر بنگر که از که می مانی باز؟ گفت: الیک عنی، فان حبک قد شغلنی عنک.

بیت

آن شد که به دیدار تو می بودم شاد - از عشق تو پروای توام نیست کنون
در دعا مصطفی (علیه السلام) از این مقام چنین خبر داد که: اللهم اجعل حبک احب الی من سمعی و بصری، گفت ای آنکه شنوایی و بینایی من تو ای... عشق نخست سر از گریبان عاشقی بحکم: أحببته، برزند، آنگاه به دامن معشوق در آویزد، و چون هر دو را به سمت دویی و کثرت موهوم یابد، نخست روی هر یک از دیگری بگرداند، آنگاه به لباس خود که یگانگی صرف است برآرد.