فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

غزل بحر وحدت

غریق بحر وحدت را ز ساحل از چه میپرسی - که این دریا ندارد ساحل ای نادیده روشنها
در این دریای پر دُرّ الهی و تهیدستی - چرا از خود نرستی ای گرفتار هریمنها
ز هفتم آسمان غیب بی عیب خدا بینم - گهرها ریخت کامروزم بشد هر دانه خرمنها
منم آن تشنه دانش که گردانش شود آتش - مرا اندر دل آتش همی باشد نشیمنها
همه عشق و همه شورم همه عیش و همه سورم - که از آیات قرآنی بجانم هست مخزنها
دل دانا حسن آن بیت معموریست کاندر وی - خدا دارد نظرها و ملایک راست مسکنها
غرض از نقل این غزل آن است که حضرت مولی یحیوی مشرب شده و به الکتاب که همان کتاب تکوینی ازلی و ابدی یعنی قرآن کریم است تمسک نمود که از آیات آن در جانش مخزنها دارد و جان را بیت المعمور الهی قرار داده است که محل تجلی کعبه الهی: سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الا الله و الله اکبر، نموده است.
حضرتش می فرمود: در همان سال به تعلیم کتاب شرح فصوص قیصری از محضر مبارک حضرت استاد فاضل تونی بودم. و روشن است که شرح فصوص قیصری تفسیر انفسی قرآن کریم است و این تفاسیر انفسی موجب آن شد که از بطنان عرشی دل مولایم دها کتاب انسانساز همانند معرفت نفس، اتحاد عاقل به معقول، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، گنجینه گوهر روان، الحجج البالغة علی تجرد النفس الناطقه، رساله مدارج قرآن و معارج انسان، هزار و یک نکته و هزار و یک کلمه، رساله لقاء الله و حول الرویة، نهج الولایة، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، خیر الاثر در رد جبر و قدر، نور علی نور، عیون مسائل نفس و سرح العیون فی شرح العیون و... صادر شده است که همه آنها را به حقیقت باید از تفاسیر انفسی قرآن بشمار آورد چه اینکه حضرتش در مفاتیح الاسرار لسلاک الاسفار یعنی تعلیقات بر اسفار صدر المتألهین جلد دوم فرمود:
و لعمری من اعتزل عن الکتب العقلیة و الصحف العرفانیة مما أهدتها الایادی النوریة کتمهید القواعد و شرح القیصری علی فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح المحقق الطوسی علی الاشارات و الاسفار و الشفاء و الفتوحات المکیة؛ فقد عزل نفسه عن فهم الخطاب المحمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)، و حرمها من النیل بسعادتها القصوی.
در این عبارت عرشی، سرح العیون را در عداد کتب عرفانی که تفسیر انفسی قرآن اند قرار فرمود و در فهم خطاب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی قرآن کریم و نیل نفس به سعادت قصوای انسانی در عداد آنها قرار داد. و این برکات از همان رویای شیرین یا حسن خذ الکتاب بقوة است که از تفاسیر آفاقی به تفسیر انفسی قرآن رسیده است و فهم را به شهود و ذوق رسانده است و علم را به عین و دانایی را به دارایی کشانده است که می فرماید: الان با دلی شکسته در مقام هیمان و سکوت هستم و غرق در توحید صمدی قرآنی می باشم و به هر چه که نظر می کنم حق می بینم نه خلق، و به علم به سرالقدر رسیده ام و به عین ثابت خود و دیگران آگاهی دارم و در تمام عمرم، عیسوی مشرب، یحیوی المشهد، و بر قدم لقمان، و ایوبی مشهد و یعقوبی مشرب بوده ام.
و در الهی نامه فرمود که: الهی شکرت که حسن را با کتاب آشنا کرده ای. این آشنایی همان است که در غزل بحر وحدت فرمود: که از آیات قرآنی بجانم هست مخزنها.
در کتاب قیمه عیون آمده است: و لعمری ان من لم یرزق فهم ما فی تمهید القواعد و شرح القیصری علی فصوص الحکم و مصباح الانس و الاشارات و الشفاء و الفتوحات المکیة لم یرزق فهم التفسیر الانفسی من الایات القرآنیة و الجوامع الروائیة و...
آنکه گفته ایم این کتب عرفانی تفاسیر انفسی قرآن کریم اند را از این عبارت و دیگر عبارات حضرتش اقتباس کرده ایم و اینکه سرح عیون را نیز در ردیف این کتب عرفانی قرار داده اند معلوم می شود که در عداد تفاسیر انفسی است. فتدبر.
پس یا حسن خذ الکتاب بقوة خودش را در این کتب تفسیر انفسی حضرت مولی نشان می دهد.
و نیز در الهی نامه اش در مورد فهم خطاب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) گوید: الهی شکرت که فهم خطاب محمدی روزیم شده است الهی شکرت که به زیارت حقیقت طلعت دلارای کتابت تشرف یافته ام. اگر قابل جاهل کاهل نبود حضرت مولی را در افاضه نقص نبود که کامل مکمل است که در الهی نامه آمده است: الهی گریه زبان کودک بی زبان است، آنچه خواهد از گریه تحصیل می کند. از کودکی راه کسب را به ما یاد داده ای، قابل کاهل را از کامل مکمل چه حاصل؟
در یک تشرف یابی که به محضر عرشی حضرتش داشتم از بیانات عرشی شان این مطلب روشن می شد که برای بعضی از شاگردانش چندین برابر آنچه را حضرت علامه شعرانی با حضرت مولی کار کرده بود زحمت کشیده اند ولی از آنها در حوزه های علمیه سفره ای گسترده نشده است؛ بخصوص آنکه اگر حضرت مولی برای فراگیری همه رشته های علمی مجبور بودند که در محضر اساتید گوناگون حاضر شوند این مانع هم در بین شاگردان حضرتش نبود زیرا در نزدیک استاد هر چه می خواستند می توانستند بیابند بدون آنکه زحمت بدست آوردن اساتید مختلف را متحمل شوند. به هر حال در این وادی سخنهای فراوانی مطرح است که باید حوزه ها بدان توجه نمایند و آنچه را که حق در حقیقت است و حلقه مفقوده سلسله دروس حوزه هاست آن را بیابند و از کوثر آن حقایق ارتزاق نمایند تا به کمال حقیقی خویش دست یابند و پیام حضرت امام خمینی قدس سره الشریف بابت فلسفه و عرفان به حوزه ها را جامع عمل بپوشند تا مقصود نایافته خود را بدست آورند و از لجاجت و جهل باید دست برداشت و با تیغ مسامحه، علوم و معارف حقه الهیه را به قربانگاه روانه ننمود.
45- دلا از ذره تا شمس و مجره - به استکمال خود باشند در ره
46- همه اندر صراط مستقیم اند - به فرمان خداوند علیم اند
47- دلا باشد کمال کل اشیاء - وصول درگه معبود یکتا
48- اگر تو طالب اوج کمالی - چرا اندر حضیض قیل و قالی
در متن و شرح فصوص الحکم فص هودی آمده است: ما من دابة الا هو أخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم ای ما من شی ء موجود الا هو أخذ بناصیته و انما جعله دابة لان الکل عند الله صاحب الشهود و اهل الوجود حی فمعناه ما من حی الا و الحق أخذ بناصیته و متصرف فیه بحسب اسمائه یسلک به ای طریق شاء من طرقه و هو علی صراط مستقیم. و اشار بقوله هو اخذ الی هویة الحق الذی مع کل من الاسماء و مظاهرها باضافة الاسم الرب الی نفسه و تنکیر الصراط تنبیها علی ان کل رب فانه علی صراطه المستقیم الذی عین له من الحضره الالهیة و الصراط المستقیم الجامع للطرق هو المخصوص بالاسم الالهی و مظهره لذلک قال فی الفاتحة المختصة بنبینا (صلی الله علیه و آله و سلم) اهدنا الصراط المستقیم. فکل ماش فعلی صراط الرب المستقیم فهو غیر مغضوب علیهم من هذا الوجه و لا ضالون.
هر موجود زنده ای در طریق مستقیم الهی است که اسم مخصوص خود را متقرب است و بر هر مظهر خاصی رب خاصی حاکم است که ناصیه او را در دست سیطره خود دارد و او را به سوی کمال لایق وی هدایت می کند لذا بر این مبنای رصین عرفانی هر موجودی در راه مستقیم رب خود در استکمال است که نه گمراهی بر او عارض می شود و نه مورد غضب رب خویش قرار می گیرد لذا همه موجودات حتی ابلیس نیز در راه خود استوار است. البته صراط مستقیم الهی مخصوص حضرت خاتم است که رب او رب مطلق الهی است و لذا مترنم به فاتحة الکتاب است که رب او رب العالمین است و از وی اهدنا الصراط المستقیم را طلب می کند. لذا همانگونه که شر در نظام احسن عالم عارضی است ضلالت و غضب الهی نیز عارضی است و آنکه ذاتی است خیر است چه هدایت و رحمت هم ذاتی است که وسعت رحمته کل شی ء و ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی.
جناب صدر الحکماء المتألهین را در اشراق هشتم از شاهد یک از مشهد چهارم شواهد الربوبیة در مقام بیانی است که چنین فرماید:
ان لکل شی ء حرکة جبلیة و عبادة فطریة و للأنسان مع تلک (ذلک خ ل) حرکة اخری ارادیة فی طلب ما یظنه خیرا و کمالا و هذا المعنی مشاهد لمن انکشف النقاب عن بصیرته فی اکثر الموجودات و خصوصا فی الانسان لسعة دایرة وجوده و عظم قوسه الصعودی فان لکل شخص منه من ابتداء حدوثه الی منتهی عمره انتقالات جبلیه و حرکات طبیعیة اشتدادیة... فتوجهت الی عالم آخر هو اعلی من هذا العالم و اشرف و اقرب الی بارئها فهذا معنی صراط الله الذی فطر علیه الخلق، و الانحراف عنه یوجب السقوط عن الفطرة و الهوی الی جهنم التی قیل لها: هل امتلأت و تقول هل من مزید.
صاحبان بصیرت قلبی می دانند که همه موجودات را حرکت جبلی و ذاتی به سوی حق و عبادت فطری به خدای عزوجل است منتهی چون انسان را در قوس صعود سعه وجودی بیشتری است این عبادت و حرکت بیشتر خودش را نشان می دهد که او در همه مراحل نفسی و عقلی در مسیر تکاملی اشتدادی در راه رسیدن به حق مطلق است.
هر موجود مادون در راه رسیدن به کمالات موجود مافوق است و سپس خود را با آن کمالات آماده می کند تا وصول به کمالات بالاتر پیدا کند و همچنان این کمال یابی در او در حال رشد و اشتداد است تا به کمالی وصول یابد که فوق آن کمال متصور نبود و آن همان کمال مطلق است که معبود یکتاست و آن کمال مطلق کمال کل اشیا است و مقصود نهایی همه است که خداوند سبحان به پیامبرش خطاب کند: ان الی ربک المنتهی که همه موجودات به سوی رب تو در راهند تا در نهایت به او منتهی گردند. در صورت امکان به شرح بیت یازدهم باب ششم مراجعه گردد.
49- دلا خود را اگر بشکسته داری - دهن را بسته تن را خسته داری
50- امیدت باشد از فضل الهی - که یکباره دهد کوهی به کاهی
اگر دلی شکسته با دهن بسته و تن خسته باشد حداقل فضل که در آن حاصل می شود آن است که خدای عزوجل در آن مسکن می گزیند که خودش فرمود:
أنا عند المنکسرة قلوبهم. و همین یک فضل او کافی است که هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن است که فضل نهایی را بدست آورده است.
در الهی نامه فرمود: الهی هر که شادی خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده! که فرموده ای: انا عند المنکسرة قلوبهم. و نیز در الهی نامه فرماید: شکرت که دیده جهان بین ندارم هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.
در دعای ماه مبارک رجب بعد از هر فریضه ای آمده: یا من یعطی الکثیر بالقلیل. در الهی نامه آمده است: الهی شکرت که پریشانی به مقام یقین رسیده است.
الهی خوشدلم که از درد می نالم، که هر دردی را درمانی نهاده ای.
51- دلا در عاشقی سُتوار میباش - چو مردان خدا بیدار میباش
52- که سالک را مهالک بیشمار است - بلی این راه، راه کردگار است
53- بود این سیرت مهمانی عشق - که مهمانش شود قربانی عشق
سُتوار یعنی استوار و مهالک جمع مهلکه، جاهای هلاک و نیستی و تباهی را گویند.
گرچه عقل گوید الحذر الحذر! ولی عشق گوید العجل العجل!؛ آن گوید دور باش، و این گوید زود باش، ولی عشق و عاشقی طریق پرمخاطره است که گردنه ها و کتلها دارد و رهزن های بی شمار در پیش. زیرا که عاقلان آرامش خواهند، ولی عاشقان بی تابی و همه سامان خواهند و عاشقان بی سامانی. همگان سر آسوده خواهند و آنان دل آسوده، و لذا عاشقان از عاقلان سنگها خورند و دشنام ها شنوند. در عشق و عاشقی عارف را با عرفان کاری نیست، چه عاشق معشوق طلب کند و بس که: دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را.
مردان خدا در راه عشق آنچنان استوارند که ترک ماسوای او را فرض و واجب می دانند که یک دل و دو معشوق کذب محض است.
الهی آن که را عشق نیست ارزش نیست. یک درد بی درمانی است راه عشق؛ زیرا تن لرزان و ترسان است و دل خواهان.

غزل قله قاف بشنو

راه دشوار است و تن از کار ترسانست یاران - دل خریدار است کاین ره راه جانانست یاران
قله قاف و عروج پشه ای هیهات هیهات - شهپر سیمرغ اینجا سخت لرزانست یاران
نی توان دست از تمنای وصال او کشیدن - نی بوصل او کسی را راه امکانست یاران
ناز او را میخرم با نقد جانم گرچه دانم - آن صنم را این ثمن بسیار ارزانست یاران
عشق از شوق جمالش چون گل بشکفته خرم - عقل از عز جلالش مات و حیرانست یاران
پرده پندار ما شد حاجب دیدار دلبر - ورنه یار مهربان سر خیل خوبانست یاران
تا حسن را تاج فقر و ملک آه و جیش اشکست - فخر بر صد تاج و ملک و جیش شاهانست یاران
از قصیده قدریه دیوان جان به کامل مکمل بسپار
عشق سرچشمه فیض ازلی است - فاعل و غایت اصل ایجاد
عشق سرسلسله املاک است - عشق سر خیل نبات است و جماد
عشق هم عاشق و هم معشوق است - عشق مبدأ بود و هم معاد
منتهی همت عقل است که این - کاخ عالم نبود بی استاد
عشق بی پیر برآورد خروش - که جهان یکسره است عشق آباد
حسن از دوش شد عشق آبادی - بجز این نام و نشانیش مباد
در مهمانی عشق سیره بر آن است که عاشق قربانی می گردد که شرح آن در ابیات بعدی بیاید.
54- اگر چه عشق خود خونریز باشد - ولی معشوق مهرانگیز باشد
عشق اگر از این طرف کتل ها داشته باشد که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها، ولی معشوق از آنجانب خیلی مهر و محبت دارد که سنگینی و دشواری راه در مقابل محبت معشوق چیزی نیست.
به عنوان شرح این بیت در ابیات بعدی فرمود:
55- چو ریزد عشق او خون تو در دم - شود خود دیتت، والله اعلم
56- شوم قربان آن قربان قابل - که یابد اینچنین دیت کامل
57- نه من گویم که باشد خون بهایت - که خود فرمود در قدسی روایت
58- کُشم من عاشقم را تا سزایش - دهم خود را برای خونبهایش
در حدیث قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی، و من وجدنی عرفنی، و من عرفنی أحبنی، و من أحبنی عشقنی، و من عشقنی عشقته، و من عشقته قتلته، و من قتلته فعلی دیته، و من علی دیته فأنا دیته.
کسی که خواست مرا می یابد، و آنکه یافت شناخت، و آنکه می شناسد دوست میدارد مرا، و کسی که دوستم می دارد عاشقم می شود، و کسی عاشق من شد من عاشق او می شوم، و کسی که من عاشق او شوم می کشم او را، و کسی را که من او را بکشم بر من است دیه او، و کسی که بر من دیه او باشد پس من دیه او هستم.
عشق افراط در محبت است، به تازی گیاه پیچک را عشقه گویند که از عشق مشتق است.
دیدی که چگونه پیچک بر درخت می پیچد و با او معانقه می کند، و نیز گیاه عشق را دیدی که چگونه با یکدیگر ناظرند و چشم دوخته اند، عاشق صادق با معشوق خود اینچنین است.
عشق همه مبدأ ظهور و پیدایش قاطبه ماسوی الله است که کنت کنزاً مخفیا فأحببت ان أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف.

رباعی

دل داده عشقم و نرفتم بی راه - راهی بجز این نیست خدایست گواه
در هر چه نظر کنم نبینم جز عشق - لا حول و لا قوة الا بالله
و نیز این عشق نهایت کار عاشق است با معشوق وی را با کشتن و به قتل رساندن او دیه او گردد و او بشود که همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو، هو شده است.
و عاشقی کار شیرمردان است.
عاشقی کار شیرمردان است - سخره کودکان معبر نیست
اوفتادن در آتش سوزان - جز که در عهده سمندر نیست
در لمعه بیست و سوم لمعات عراقی آمده است: عشق را آتشی است که چون در دل افتد هر چه در دل یابد بسوزد، تا حدی که صورت معشوق را نیز از دل محو کند. مجنون مگر در این سوزش بوده گفتند: لیلی آمد، گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فراغت فرو برد، لیلی گفت: سر بر آر که منم محبوب تو. مصراع: آخر بنگر که از که می مانی باز؟ گفت: الیک عنی، فان حبک قد شغلنی عنک.