فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

برکات در تاریکی دل شب

1- به آب حیات انسانی که علم و ادراک حقائق آنسویی است دسترسی پیدا می شود.
2- در شب می شود با قرآن حشر خاص پیدا شود تا این حقیقت غیر متناهی، مطابق با شأنیت هر خواننده ای خود را به او نشان دهد و بر او متجلی گردد.
3- در شب می توان سیر صعودی انسانی نمود که بر قدم ابراهیم قرار گرفته و از رویت کوکب و قمر و شمس به رویت ملکوت سماوات و ارض راه یافت که و اذ نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض.
4- با تهجد شبانه می شود به مقام شامخ محمود راه یافت که و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا.
5- شب، وقت تجلی آیات الهی است که هر بیدار دلی را به تفکر و تعقل وا می دارد که فکر و ذکر را در آن ظهوری تام است الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.
6- شب برای آرامش و سکونت است الله الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه و آن را که سکونت است صعود است.
7- شب وقت شناگری در دریای بیکران وجود است که و من اللیل فسبحه و ادبار السجود صاحبان سجده های طولانی را در شب پروازها است که در ابیات تبری مولایم آمده است:
نصف شو که پُرسُمه گیرمه و ضوء خومّه نماز - کمُه چی پروازها با اینکه بی پر هسمه
8- شب است که اهل الله را اویس قرنی مشهد می سازد که گاهی در سجده اند و گاهی در رکوع؛ و گاهی در قیام اند و گاهی در قعود و گویند ایکاش از اول تا آخر عالم یک شب بود و ما آن یک شب را در سجده بودیم امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة.
9- شب را زمان معراج زمان قرار داده اند که تا عبد در عوالم وجودی بی انتها به سیر و سفر بپردازد که سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی در این سیرش به هر آنچه که مقصود وی است بدان دست یابد.
10- شب وقت مواعده حق با کلیمی مشربان است که و اذ واعدنا موسی اربعین لیلا در میقات شب، عاشقان، لباس احرام بر تن کنند و لبیک گویان رب ارنی انظر الیک را نغمه شباهنگ خویش قرار دهند و با دو بال علم و عمل تا بر دوست پرواز کنند.
11- شب سکوت آورد که سکوت از سفره رحمت رحیمیه حق محسوب می گردد.
12- شب تنزل ملائکه الله و بلکه قرآن را در پی دارد که انا انزلناه فی لیلةالقدر.
13- شب، درد صاحبان دل را ظهور می دهد و آنان را به نعمت عظمای اسم اعظم آه آه آه مترنم می کند که آنان را جز آه در بساط نیست لذا گویند: الهی از من آهی و از تو نگاهی.
14- در شب درهای رحمت الهی را باز کنند و همگان را به ارتزاق از نعمت حضور و مجالست با رب و دو دعوت نمایند.
بالاخره آنکه انسانیت را طالب است دست طلب بر دامن شب است تا خویش را ببیند و به تماشای آنچه که در خود کاشته است بپردازد. و شب بود که پسر عامری را مجنون کرد، و نجم آملی را عاشق لیلی آفرین قرار داد. فتدبر.
15- شب، أنا ربکم الاعلی را به انی انا الله رب العالمین تبدیل می کند و موسوسی مشهدان را به وادی ایمن و مقدس طوی وارد می کند تا در دل شب به مشاهدات نوریه وصول پیدا کنند.
34- چه قرآن آمده در لیلةالقدر - ز قدرش میگشاید مر ترا صدر
35- بود آن لیله پر قدر و پر اجر - سلام هی حتی مطلع الفجر
از این ابیات به بعد در مورد برکاتی که مترتب بر شب است مواردی را مطرح نموده و به دلیل آن اشاره می فرمایند که از برکات آن، تنزیل قرآن در لیلةالقدر انسان است و این امر نیز مترتب بر شرح صدر است تا در دارالسلام الهی به استفاضه از علوم و معارف بسر برد. و این دارالسلام را از ازل تا ابد امتداد است که تا همه علوم و حقائق قرآنی و اسم اعظم که دارای هفتاد و سه حرف است در طلوع فجر محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) و ظهور دولت حقه حضرت بقیة الله الاعظم صاحب الامر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تجلی یابد که آن را به لیلةالقدر مهدی سلام الله علیه نام می نهم. بحث الیلةالقدر در شرح بیت 50 به بعد باب هفدهم گفته آید.
36- دلا شب کاروان عشق با یار - به خلوت رازها دارند بسیار
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طعما (سجده / 16).
از غزل ما و دلبر دیوان مولایم گوش جان ده:

ما و دلبر

این نیمه شب است و ما و دلبر - بزم طرب است و ما و دلبر
وجد است و سرود عاشقانه - نای و چَلَب است و ما و دلبر
گپ هست ولی فروتر از همس - از لب بلب است و ما و دلبر
راز است نهانتر از نهانی - رمز عجب است و ما و دلبر
نجم است و فروغ آسمانی - دست طلب است و ما و دلبر
37- عروج اندر شب است و گوش دل ده - به سبحان الذی اسری بعبده
یکی از برکات در شب، معراج انسان است که با ارتقای وجودی اش می تواند تا به قاب قوسین أو أدنی سیر نماید. و هو بالافق الاعلی ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی نجم سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجدالحرام الایه اسراء.
38- دلا شب بود کز ختم رسولان - محمد صاحب قرآن فرقان
39- خبر آوردت آن استاد عارف - که علم الحکمة متن المعارف
ناظر است به رویای شیرینی که در آن رویا به محضر عرشی استاد بزرگوارشان مرحوم علامه حضرت آشیخ محمد حسین فاضل تونی رحمة الله علیه تشرف پیدا نمودند و مترنم به این حدیث برزخی از آن عارف وارسته شده اند.
در این مورد حضرت مولی فرمود: آنچه که بیشتر در نظرم می آید این بود که فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): معرفة الحکمة متن المعارف منتهی بعد از خواب بین معرفت و علم به شک افتاده ام که در این بیت و جاهای دیگر به صورت علم الحکمة به ضرورت شعری آمده است ولی به نظرم معرفة الحکمة بیشتر می آید و نیز حدیث خیلی طولانی بود ولی آن مقداری که به یادم مانده است همین مقدار است.
در اول فص یوسفی از شرح فصوص قیصری آمده است: ان الحکمة هی العلم بالحقائق علی ما هی علیه، و العلم نور فی نفسه منور لغیره. قهرا شناخت و علم بدین حکمت به عنوان متن معارف حقه الهیه می باشد؛ زیرا انسان با فرا گرفتن حکت عالم عقلی مضاهی یعنی مشابه عالم کیانی می گردد چون شیئیت شی ء به صورتش است نه به ماده اش، و صورت اشیاء در حقیقت همان صورت علمیه ای است که انسان بدانها عالم می شود و صورت اشیاء را ادراک می کند که معلوم بالذات اوست. و کمال خاص به نفس ناطقه این است که عالم عقلی گردد، صور کلی در وی مرتسم شود. الحکمة صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی.
لذا گفته شد که حکمت و فلسفه یعنی خردمندی، و خردمندی حزم و عقل عبارت است از معرفت کل آنچه انسان می تواند بداند. و نیز گفته شده که انسان درخت پاژگونه است که ریشه او به طرف ملکوت عالم و آسمانهاست و از علوم و حقائق آنسویی بهره می برد؛ چه اینکه عده ای گفته اند: حکمت و فلسفه درختی است که ریشه اش ما بعد الطبیعة و تنه اش طبیعی است و شاخه هایی که از این تنه برمی آید علوم دیگر می باشند.
سرای هستی یکپارچه حکمت است بلکه حکیم است و عالم یعنی علم انباشته روی هم، و انسان از آسمانها معارف می گیرد و حکیم می گردد. پس علم که انسان را عالم عقلی می کند وجود است و نور انسان ساز است که و علم آدم الاسماء کلها.
و چون حکمت به معرفة الوجود الحق نیز تفسیر شده است و علم التوحید هم محور همه علوم است لذا شناخت حکمت متن همه شناختهاست. چه اینکه حکمت را به مقام محمود نیز معنی فرموده اند که همان ادراک شهودی اشیاء است و در بین شناخت ها، معرفت شهودی اشیاء را جایگاه خاصی است.
و آنکه به معرفت حکمت دست یافت فیلسوف کامل است و فیلسوف کامل امام است زیرا که او به همه اشیاء که اسمای عینی حق اند عالِم است که و علم آدم الاسماء کلها است. و کل اشیاء هم در امام مبین احصا شده است که و کل شی ء احصیناه فی امام مبین. و علم نیز تشریح پیکر وجود است و آنکه بدین علم تشریح آشنایی کامل دارد فیلسوف و امام است. لذا جناب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت وصی (علیه السلام) فرمود: أنا مدینة الحکمة و هی الجنة و أنت بابها.
نکته: در حدیث مذکور برزخی جناب آقای فاضل تونی رضوان الله تعالی علیه به حضرت استاد فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفة الحکمة متن المعارف اینگونه احادیث را احادیث برزخی می نامند که حقیقة به حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا به غیر حضرتش استناد پیدا می کند منتهی به عنوان حدیث برزخی مستند به حضرت می باشد و جهت اینکه معلوم باشد که حدیث برزخی است نه حدیث مستند معهود در کتب روایی، لذا باید بدان متذکر شد که دیگران اغوا نشوند و آن را به عنوان احادیث جوامع روایی نپندارند و به اشتباه نیافتند.
و اینگونه احادیث از نبوت انبایی، به اشخاص متصف به ولایت و نبوت انبایی افاضه می شود نه از نبوت تشریعی که با وفات حضرت ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) منقطع گردید. و صاحبان این احادیث برزخی بر اساس نبوت انبائی این اجازه را دارند که آن را به معصوم استناد دهند و بگویند مثلا قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اشکالی نیز بدان روی نمی آورد منتهی باید متذکر باشند. که این از احادیث برزخیه است تا موجب گمراهی نگردد.
در کلمه 69 رساله قیمه صد کلمه در معرفت نفس حضرتش آمده است: آن که به نعمت مراقبت متنعم است می داند، که هر چه مراقبت قوی تر باشد تمثلات و واردات و ادراکات و منامات زلال تر، و عبارات که اخبار برزخی اند، رساتر و شیواترند. گاهی این بی ذوق چیزکی چشیده است که: التوحید ان تنسی غیر الله، معرفة الحکمة متن المعارف، یا حسن خذ الکتاب بقوة اما تمثلات چه بسیار. در الهی نامه فرمود: الهی حقیقت حدیث برزخی رویایم را که قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): معرفة الحکمة متن المعارف، مرزوقم بفرما!.
نکته: آنچه که از ناحیه مراقبت نصیب مراقب می گردد بر اساس همان نبوت انبائی اوست که با باطن ولایت اتصال می یابد و حقائق آنسویی را به اصطیاد خویش در می آورد. اگر حقائق آنسویی ذوات نوریه باشند حس مشترک و قوه خیال به صور اشخاص، به شخص مراقب می نمایاند و اگر آن حقائق معانی کلی مرسل ملکوتیه باشند حس مشترک و قوه خیال به عبارات خوش بر او القاء می کند که در این رویاهای صادقه حضرتش هر دو صورت متحقق است که هم ذوات نوریه را به صور اساتیدش مشاهده فرمود و هم آن معارف و معانی کلی مرسل عقلی را به شیواترین عبارت اقتباس نمود.
در صورت دوم که معانی را به عبارات شیوائی در می آورد از آنها به اخبار و احادیث برزخی تعبیر می نمایند. ناگفته نماند که قوه خیال در تصویر صور و حس مشترک در دوخت و دوز آنها مناسبات را رعایت می کنند و در تصویر ذوات نوریه به اشخاص، قوه خیال هر شخصی مطابق با افراد و اشخاصی که وی با آنان محشور است آن ذوات را بدین اشخاص تصویر می نماید مثلا چون حضرت مولی با اساتیدش حشر روحی داشت و از دل و جان بدانها عشق می ورزید به تناسب با حال مبارکش، در این رویا به شکل جناب فاضل تونی مصور نمود چه اینکه در دو رویای شیرین بعدی که بیان آنها خواهد آمد، به شکل مرحوم علامه آشیخ محمد تقی آملی و حضرت علامه کبیر شعرانی رضوان الله تعالی علیهما تصویر نمود. چه اینکه در تصویر معانی کلی مرسل به عبارات نیز همین مناسبات محفوظ است لذا تطهیر قوه خیال و حس مشترک را در این امور دخلی بسزاست که هر چه طهارت آنها قویتر باشد در تصویر اشخاص و عبارات، شیواتر و رساتر پیاده می کنند. بنابراین اهل سیر و ریاضات یعنی اهل الله را در تطهیر قوه خیال و حس مشترک جهت اصطیاد حقائق ملکوتیه اهتمام تام است. فتدبر جیدا تر شد.
40- دلا شب بود کان پیر یگانه - به الهامی ربودت جاودانه
41- در آن رویای شیرین سحرگاه - که التوحید ان تنسی سوی الله
از مصادیق برکات شب، رویاهای صادق و متضمن حقائق آنسویی است که ابیات فوق اشاره به واقعه دیگری است که برای حضرت مولی پیش آمد. مراد از پیر یگانه مرحوم استاد علامه آشیخ محمد تقی آملی رحمة الله علیه است. در رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت مولی فرمود: در شب دوشنبه بیست و سوم ربیع الاول هزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری قمری در عالم خواب با مرحوم استاد جامع المعقول و المنقول حضرت آیة الله حاج شیخ محمد تقی آملی قدس سره که در قید حیات بود رویای صالحه ای دست داد و مبشراتی بود از آن جمله این که به حقیر فرمود: التوحید أن تنسی غیر الله و چون به حضور مبارکش تشرف یافتم و واقعه رویا و آن جمله توحیدیه را بدیشان عرض نمودم، این بیت گلشن راز عارف شبستری را به این صورت برایم قرائت فرمود:
خبر در داده اندت از خرابات - که التوحید اسقاط الاضافات
آنکه فرمود: و مبشراتی بود... در این مورد حضرتش می فرمود: در همین عالم خواب یک کتابی به من داد که رساله ای در سیر و سلوک بود و به من فرمود آنرا بخوانید و من آنرا برداشتم و دیدم لابلای این رساله کاغذ پاره های زیادی است همانند اینکه این کتاب سالیانی در یک گوشه ای افتاده و لای آن کاغذ پاره های زیادی باشد، در خواب آن رساله را اینچنین یافتم. اتفاقا فردای همان شب آن رساله در سیر و سلوک را در کتابفروشی بدست آوردم و وقتی نگاه کردم دیدم مولف، آن مقداری که از آیات و روایات و کلمات بزرگواران اهل فن را نقل کرده است خوب است ولی آنچه که خودش مرقوم داشت خیلی خوب نبود و معلوم بود که آدم ساحل پیمایی بود و بی لطفی هایی هم دارد. لذا در خواب شبم دیدم که وقتی آن رساله را استادم به من داده اند من آن کاغذ پاره ها و اوراق قدیمی را از کتاب دور می کنم و می ریزم، فردا که این کتاب بدستم آمده دیدم مراد از آن اوراق قدیمی که دیشب به دور می ریختم همین بی لطفی های صاحب کتاب است که باید در دائره توحید راه پیدا نکند و دور ریخته شود.
لذا در عالم خواب وقتی اول رساله را از استادم گرفتم دیدم خیلی اکنده و زیاد است بعد وقتی آن اوراق قدیمی را از او دور نمودم رساله خیلی کوچک شده است. جالب آن بود که جناب آقای آملی نیز التوحید اسقاط الاضافات را قرائت کرد.
لذا فرمودند غایت قصوای سالکان اسقاط اعتبارات و اضافات است و خروج از عالم پندار و اعتبار که عالم غرور است بسوی حقیقت و دارالقرار.
42- دلا اندر شبت آن لوح زرین - عطا گریده از آن دست سیمین
43- بر آن لوح زرین بنوشته از زر - خطابی چون به یحیای پیمبر
44- یا حسن خذ الکتاب بقوة - بُدی اواه و آن پاداش اوه
این ابیات اشاره است به رویای صالحه دیگری که فرمود: در خدمت استادم آقای شعرانی در تهران بودم که شبی ایشان را در خواب دیدم که یک لوح زرین بشکل مستطیل در دست مبارکشان دارند که عکس چهار نفر از روحانیون است که دو نفر از آنان را نمی شناسم ولی دو نفر دیگر یکی مرحوم استاد علامه فاضل تونی بود و دیگری خود مرحوم آقای شعرانی؛ و آن لوح یکپارچه طلا و زرین بود و خیلی شیرین و با یک خطی بسیار زیبا و دلنشین که مثل آن خط را در طول عمرم ندیده ام در آن نوشته بود و عکس این بزرگواران بصورت برجسته بر روی آن لوح واقع شده بود و با خط بسیار جلیل و شیرین نوشته بود: یا حسن خذ الکتاب بقوة و در همان عالم خواب که بودم بیدار شدم یعنی خوابیده بودم ولی خیال می کردم که بیدار شدم و بعد از بیداری در خواب لوح دست من بود و من خیلی تعجب می کنم که عجب من بیدار شدم و همچنان همان لوح دست من است و باقیمانده است به خودم می گویم که پس باید مسئله را پنهان دارم چون اگر دولتی ها متوجه این لوح شوند از دستم می گیرند لذا باید سر و صدا براه نیاندازم چون آنها به طمع طلا و زرین بودن آن نمی گذارند که در دستم بماند ولی من بدون سر و صدا دوان دوان به خدمت آقای شعرانی مشرف می شوم که این لوح را تقدیم محضر ایشان کنم به محضرش تشرف پیدا می کنم و عرض می کنم آقا جان این لوح را حضرت عالی در عالم خواب به من داده اید و ایشان نیز خیلی لذت می برد و از آن تعریف می کند و مرا به حفظ و نگهداری آن لوح خیلی سفارش می کند که باز از خواب بیدار شدم متوجه شدم که آن بیدار شدن از خواب و تشرف محضر آقای شعرانی همه را نیز در خواب بودم و خیال کردم بیدار شده ام. فردا برای درس که به محضرش مشرف شدم واقعه را تعریف کردم.
آنکه در مصراع دوم فرمود: خطابی چون به یحیای پیمبر، تنظیر است به آیه دوازده سوره مبارکه مریم که خطاب به یحیای پیامبر (علیه السلام) آمده است:
یا یحیی خذ الکتاب بقوة و اتیناه الحکم صبیاً.
و آنکه در مصراع دوم بیت بعدی آمده است: بُدی اواه و آن پاداش اوه ناظر است به آیه 114 سوره توبه که ان ابراهیم لأواه حلیم و آیه 76 سوره هود که فرمود: ان ابراهیم لحلیم اواه منیب که حضرت ابراهیم بسیار به درگاه خداوند دعا و تضرع و آه داشت. در فرهنگ جامع آمده: اواه مرد با یقین و نرم دل به بسیار دعا و زاری کننده از بیم خدا. و ان ابراهیم لاواه حلیم (یعنی) بدرستی که ابراهیم (علیه السلام) هر آینه دعا و زاری کننده است و صبور. و این چند رویای شیرین بدان جهت مطرح شده است که شاهدی صادق باشند برای بیت دوازدهم همین باب که فرمود:
گرت تا آه و سوز دل نباش - پشیزی مر ترا حاصل نباشد
لذا به عنوان شاهد، حضرت مولی چون خود اهل آه و تضرع و زاری شبانه بود و بر مشرب ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) به آه مشغول بود و به همین جهت حقایقی برایش مکشوف گشت به خودش خطاب کرد که چون اواه بودی این پاداش آن آه تو است یعنی هر کسی که ابراهیمی مشهد بشود و اهل آه و تضرع شبانه باشد به او چنین پاداش می دهند که انا لا نضیع اجر من احسن عملا. بُدی اواه و آن پاداش اوه.
آری در الهی نامه حضرتش آمده: الهی به چهل و سه رسیده ام. چند سال ایام صباوت بود و بعد از آن تا اربعین، دوران نخوت جوانی و غرور تحصیل فنون جنون. اینک حاصل بیداری دو ساله ام، آه گاه گاهی است. یا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم؛ از من آهی و از تو نگاهی. الهی عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.
در رساله رموز کنوز فرمود: در الهی نامه گفته ام: الهی ولی تو صادق آل محمد فرمود: ان آه اسم من اسماء الله، و نبی تو خاتم الانبیاء فرمود:
کل اسم من اسماء الله اعظم حسن را از همه اسم اعظم بی شمارت فقط یک اسم اعظم آه است که جز آه در بساط ندارد.
عصر روز دوشنبه 11/9/75 ساعت 35/4 در تماس تلفنی به محضر اقدس مولایم در مورد این بیت مذکور سوال نمودم که مراد از این کتاب الکتاب چیست؟ حضرتش فرمود که این رویا را در اولین سالی که شروع به استخراج تقویم نجومی نمودم که سال 1337 هجری شمسی بود دیده ام که لوح زرینی را جناب آقای شعرانی به من داده اند که عکس چهار نفر از علماء به صورت برجسته در او بود و این عبارت در آن نوشته بود که یا حسن خذ الکتاب بقوة و من پیش خودم اینطور تعبیر می کردم که اینک که در چاپخانه تقویم را مشغول چاپ اند و کتاب نصاب ما هم که به طبع رسیده است و اشتغال به تصحیح خزائن و کلیله و دمنه دارم مبادا این کتابها مرا از کتاب اصلی الهی یعنی قرآن کریم باز دارد لذا بخودم می گفتم که باید قرآن را اخذ کنم که به من فرموده اند: یا حسن خذ الکتاب بقوة.
و مراد از این (الکتاب) را قرآن گرفته ام. اینک از دیوان مولایم بشنو که:

غزل بحر وحدت

غریق بحر وحدت را ز ساحل از چه میپرسی - که این دریا ندارد ساحل ای نادیده روشنها
در این دریای پر دُرّ الهی و تهیدستی - چرا از خود نرستی ای گرفتار هریمنها
ز هفتم آسمان غیب بی عیب خدا بینم - گهرها ریخت کامروزم بشد هر دانه خرمنها
منم آن تشنه دانش که گردانش شود آتش - مرا اندر دل آتش همی باشد نشیمنها
همه عشق و همه شورم همه عیش و همه سورم - که از آیات قرآنی بجانم هست مخزنها
دل دانا حسن آن بیت معموریست کاندر وی - خدا دارد نظرها و ملایک راست مسکنها
غرض از نقل این غزل آن است که حضرت مولی یحیوی مشرب شده و به الکتاب که همان کتاب تکوینی ازلی و ابدی یعنی قرآن کریم است تمسک نمود که از آیات آن در جانش مخزنها دارد و جان را بیت المعمور الهی قرار داده است که محل تجلی کعبه الهی: سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الا الله و الله اکبر، نموده است.
حضرتش می فرمود: در همان سال به تعلیم کتاب شرح فصوص قیصری از محضر مبارک حضرت استاد فاضل تونی بودم. و روشن است که شرح فصوص قیصری تفسیر انفسی قرآن کریم است و این تفاسیر انفسی موجب آن شد که از بطنان عرشی دل مولایم دها کتاب انسانساز همانند معرفت نفس، اتحاد عاقل به معقول، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، گنجینه گوهر روان، الحجج البالغة علی تجرد النفس الناطقه، رساله مدارج قرآن و معارج انسان، هزار و یک نکته و هزار و یک کلمه، رساله لقاء الله و حول الرویة، نهج الولایة، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، خیر الاثر در رد جبر و قدر، نور علی نور، عیون مسائل نفس و سرح العیون فی شرح العیون و... صادر شده است که همه آنها را به حقیقت باید از تفاسیر انفسی قرآن بشمار آورد چه اینکه حضرتش در مفاتیح الاسرار لسلاک الاسفار یعنی تعلیقات بر اسفار صدر المتألهین جلد دوم فرمود:
و لعمری من اعتزل عن الکتب العقلیة و الصحف العرفانیة مما أهدتها الایادی النوریة کتمهید القواعد و شرح القیصری علی فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح المحقق الطوسی علی الاشارات و الاسفار و الشفاء و الفتوحات المکیة؛ فقد عزل نفسه عن فهم الخطاب المحمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)، و حرمها من النیل بسعادتها القصوی.
در این عبارت عرشی، سرح العیون را در عداد کتب عرفانی که تفسیر انفسی قرآن اند قرار فرمود و در فهم خطاب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی قرآن کریم و نیل نفس به سعادت قصوای انسانی در عداد آنها قرار داد. و این برکات از همان رویای شیرین یا حسن خذ الکتاب بقوة است که از تفاسیر آفاقی به تفسیر انفسی قرآن رسیده است و فهم را به شهود و ذوق رسانده است و علم را به عین و دانایی را به دارایی کشانده است که می فرماید: الان با دلی شکسته در مقام هیمان و سکوت هستم و غرق در توحید صمدی قرآنی می باشم و به هر چه که نظر می کنم حق می بینم نه خلق، و به علم به سرالقدر رسیده ام و به عین ثابت خود و دیگران آگاهی دارم و در تمام عمرم، عیسوی مشرب، یحیوی المشهد، و بر قدم لقمان، و ایوبی مشهد و یعقوبی مشرب بوده ام.
و در الهی نامه فرمود که: الهی شکرت که حسن را با کتاب آشنا کرده ای. این آشنایی همان است که در غزل بحر وحدت فرمود: که از آیات قرآنی بجانم هست مخزنها.
در کتاب قیمه عیون آمده است: و لعمری ان من لم یرزق فهم ما فی تمهید القواعد و شرح القیصری علی فصوص الحکم و مصباح الانس و الاشارات و الشفاء و الفتوحات المکیة لم یرزق فهم التفسیر الانفسی من الایات القرآنیة و الجوامع الروائیة و...
آنکه گفته ایم این کتب عرفانی تفاسیر انفسی قرآن کریم اند را از این عبارت و دیگر عبارات حضرتش اقتباس کرده ایم و اینکه سرح عیون را نیز در ردیف این کتب عرفانی قرار داده اند معلوم می شود که در عداد تفاسیر انفسی است. فتدبر.
پس یا حسن خذ الکتاب بقوة خودش را در این کتب تفسیر انفسی حضرت مولی نشان می دهد.
و نیز در الهی نامه اش در مورد فهم خطاب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) گوید: الهی شکرت که فهم خطاب محمدی روزیم شده است الهی شکرت که به زیارت حقیقت طلعت دلارای کتابت تشرف یافته ام. اگر قابل جاهل کاهل نبود حضرت مولی را در افاضه نقص نبود که کامل مکمل است که در الهی نامه آمده است: الهی گریه زبان کودک بی زبان است، آنچه خواهد از گریه تحصیل می کند. از کودکی راه کسب را به ما یاد داده ای، قابل کاهل را از کامل مکمل چه حاصل؟
در یک تشرف یابی که به محضر عرشی حضرتش داشتم از بیانات عرشی شان این مطلب روشن می شد که برای بعضی از شاگردانش چندین برابر آنچه را حضرت علامه شعرانی با حضرت مولی کار کرده بود زحمت کشیده اند ولی از آنها در حوزه های علمیه سفره ای گسترده نشده است؛ بخصوص آنکه اگر حضرت مولی برای فراگیری همه رشته های علمی مجبور بودند که در محضر اساتید گوناگون حاضر شوند این مانع هم در بین شاگردان حضرتش نبود زیرا در نزدیک استاد هر چه می خواستند می توانستند بیابند بدون آنکه زحمت بدست آوردن اساتید مختلف را متحمل شوند. به هر حال در این وادی سخنهای فراوانی مطرح است که باید حوزه ها بدان توجه نمایند و آنچه را که حق در حقیقت است و حلقه مفقوده سلسله دروس حوزه هاست آن را بیابند و از کوثر آن حقایق ارتزاق نمایند تا به کمال حقیقی خویش دست یابند و پیام حضرت امام خمینی قدس سره الشریف بابت فلسفه و عرفان به حوزه ها را جامع عمل بپوشند تا مقصود نایافته خود را بدست آورند و از لجاجت و جهل باید دست برداشت و با تیغ مسامحه، علوم و معارف حقه الهیه را به قربانگاه روانه ننمود.
45- دلا از ذره تا شمس و مجره - به استکمال خود باشند در ره
46- همه اندر صراط مستقیم اند - به فرمان خداوند علیم اند
47- دلا باشد کمال کل اشیاء - وصول درگه معبود یکتا
48- اگر تو طالب اوج کمالی - چرا اندر حضیض قیل و قالی
در متن و شرح فصوص الحکم فص هودی آمده است: ما من دابة الا هو أخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم ای ما من شی ء موجود الا هو أخذ بناصیته و انما جعله دابة لان الکل عند الله صاحب الشهود و اهل الوجود حی فمعناه ما من حی الا و الحق أخذ بناصیته و متصرف فیه بحسب اسمائه یسلک به ای طریق شاء من طرقه و هو علی صراط مستقیم. و اشار بقوله هو اخذ الی هویة الحق الذی مع کل من الاسماء و مظاهرها باضافة الاسم الرب الی نفسه و تنکیر الصراط تنبیها علی ان کل رب فانه علی صراطه المستقیم الذی عین له من الحضره الالهیة و الصراط المستقیم الجامع للطرق هو المخصوص بالاسم الالهی و مظهره لذلک قال فی الفاتحة المختصة بنبینا (صلی الله علیه و آله و سلم) اهدنا الصراط المستقیم. فکل ماش فعلی صراط الرب المستقیم فهو غیر مغضوب علیهم من هذا الوجه و لا ضالون.
هر موجود زنده ای در طریق مستقیم الهی است که اسم مخصوص خود را متقرب است و بر هر مظهر خاصی رب خاصی حاکم است که ناصیه او را در دست سیطره خود دارد و او را به سوی کمال لایق وی هدایت می کند لذا بر این مبنای رصین عرفانی هر موجودی در راه مستقیم رب خود در استکمال است که نه گمراهی بر او عارض می شود و نه مورد غضب رب خویش قرار می گیرد لذا همه موجودات حتی ابلیس نیز در راه خود استوار است. البته صراط مستقیم الهی مخصوص حضرت خاتم است که رب او رب مطلق الهی است و لذا مترنم به فاتحة الکتاب است که رب او رب العالمین است و از وی اهدنا الصراط المستقیم را طلب می کند. لذا همانگونه که شر در نظام احسن عالم عارضی است ضلالت و غضب الهی نیز عارضی است و آنکه ذاتی است خیر است چه هدایت و رحمت هم ذاتی است که وسعت رحمته کل شی ء و ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی.
جناب صدر الحکماء المتألهین را در اشراق هشتم از شاهد یک از مشهد چهارم شواهد الربوبیة در مقام بیانی است که چنین فرماید:
ان لکل شی ء حرکة جبلیة و عبادة فطریة و للأنسان مع تلک (ذلک خ ل) حرکة اخری ارادیة فی طلب ما یظنه خیرا و کمالا و هذا المعنی مشاهد لمن انکشف النقاب عن بصیرته فی اکثر الموجودات و خصوصا فی الانسان لسعة دایرة وجوده و عظم قوسه الصعودی فان لکل شخص منه من ابتداء حدوثه الی منتهی عمره انتقالات جبلیه و حرکات طبیعیة اشتدادیة... فتوجهت الی عالم آخر هو اعلی من هذا العالم و اشرف و اقرب الی بارئها فهذا معنی صراط الله الذی فطر علیه الخلق، و الانحراف عنه یوجب السقوط عن الفطرة و الهوی الی جهنم التی قیل لها: هل امتلأت و تقول هل من مزید.
صاحبان بصیرت قلبی می دانند که همه موجودات را حرکت جبلی و ذاتی به سوی حق و عبادت فطری به خدای عزوجل است منتهی چون انسان را در قوس صعود سعه وجودی بیشتری است این عبادت و حرکت بیشتر خودش را نشان می دهد که او در همه مراحل نفسی و عقلی در مسیر تکاملی اشتدادی در راه رسیدن به حق مطلق است.
هر موجود مادون در راه رسیدن به کمالات موجود مافوق است و سپس خود را با آن کمالات آماده می کند تا وصول به کمالات بالاتر پیدا کند و همچنان این کمال یابی در او در حال رشد و اشتداد است تا به کمالی وصول یابد که فوق آن کمال متصور نبود و آن همان کمال مطلق است که معبود یکتاست و آن کمال مطلق کمال کل اشیا است و مقصود نهایی همه است که خداوند سبحان به پیامبرش خطاب کند: ان الی ربک المنتهی که همه موجودات به سوی رب تو در راهند تا در نهایت به او منتهی گردند. در صورت امکان به شرح بیت یازدهم باب ششم مراجعه گردد.
49- دلا خود را اگر بشکسته داری - دهن را بسته تن را خسته داری
50- امیدت باشد از فضل الهی - که یکباره دهد کوهی به کاهی
اگر دلی شکسته با دهن بسته و تن خسته باشد حداقل فضل که در آن حاصل می شود آن است که خدای عزوجل در آن مسکن می گزیند که خودش فرمود:
أنا عند المنکسرة قلوبهم. و همین یک فضل او کافی است که هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن است که فضل نهایی را بدست آورده است.
در الهی نامه فرمود: الهی هر که شادی خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده! که فرموده ای: انا عند المنکسرة قلوبهم. و نیز در الهی نامه فرماید: شکرت که دیده جهان بین ندارم هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.
در دعای ماه مبارک رجب بعد از هر فریضه ای آمده: یا من یعطی الکثیر بالقلیل. در الهی نامه آمده است: الهی شکرت که پریشانی به مقام یقین رسیده است.
الهی خوشدلم که از درد می نالم، که هر دردی را درمانی نهاده ای.
51- دلا در عاشقی سُتوار میباش - چو مردان خدا بیدار میباش
52- که سالک را مهالک بیشمار است - بلی این راه، راه کردگار است
53- بود این سیرت مهمانی عشق - که مهمانش شود قربانی عشق
سُتوار یعنی استوار و مهالک جمع مهلکه، جاهای هلاک و نیستی و تباهی را گویند.
گرچه عقل گوید الحذر الحذر! ولی عشق گوید العجل العجل!؛ آن گوید دور باش، و این گوید زود باش، ولی عشق و عاشقی طریق پرمخاطره است که گردنه ها و کتلها دارد و رهزن های بی شمار در پیش. زیرا که عاقلان آرامش خواهند، ولی عاشقان بی تابی و همه سامان خواهند و عاشقان بی سامانی. همگان سر آسوده خواهند و آنان دل آسوده، و لذا عاشقان از عاقلان سنگها خورند و دشنام ها شنوند. در عشق و عاشقی عارف را با عرفان کاری نیست، چه عاشق معشوق طلب کند و بس که: دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را.
مردان خدا در راه عشق آنچنان استوارند که ترک ماسوای او را فرض و واجب می دانند که یک دل و دو معشوق کذب محض است.
الهی آن که را عشق نیست ارزش نیست. یک درد بی درمانی است راه عشق؛ زیرا تن لرزان و ترسان است و دل خواهان.