فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

حدیث اشتقاق

در تفسیر صافی مرحوم فیض ضمن آیه کریمه انی جاعل فی الارض خلیفة این حدیث شریف آمده است:
قال علی بن الحسین (علیه السلام): حدثنی ابی عن ابیه عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: یا عباد الله ان آدم لما رأی النور ساطعا من صلبه اذ کان الله قد نقل أشباحنا من ذروة العرش الی ظهره، رأی النور و لم یتبین الاشباح فقال یا رب ما هذه الانوار؟ فقال عزوجل: انوار أشباح نقلتهم من اشرف بقاع عرشی الی ظهرک، و لذلک أمرت الملائکة بالسجود لک اذکنت وعاء لتلک الاشباح. فقال آدم: یا رب لو بینتهالی، فقال الله عزوجل: انظر یا آدم الی ذروة العرش. فنظر آدم (علیه السلام) و وقع نور أشباحنا من ظهر آدم علی ذروة العرش فانطبع فیه صور أنوار أشباحنا التی فی ظهره کما ینطبع وجه الانسان فی المرآة الصافیة فرأی أشباحنا فقال: ما هذه الاشباح یا رب؟ قال الله: یا آدم هذه أشباح أفضل خلائقی و بریّاتی هذا محمد و أنا الحمید المحمود فی فعالی شققت له اسما من اسمی. و هذا علی و أنا العلی العظیم شققت له اسما من اسمی. و هذه فاطمة و أنا فاطر السموات والارض فاطم اعدائی من رحمتی یوم فصل قضائی و فاطم اولیائی عما یعیرهم و یشینهم فشققت لها اسما من اسمی. و هذا الحسن و الحسین و أنا المحسن المجمل شققت اسمیهما من اسمی هولاء خیار خلیقتی و کرام بریّتی بهم آخذ و بهم أعطی و بهم أعاقب و بهم أثیب، فتوسل بهم الی. یا آدم اذا دهتک داعیة فاجعلهم الی شفعاؤک فانی آلیت علی نفسی قسما حقا الا أخیب بهم آملا و لا أرد بهم سائلا. فلذلک حین زلت منه الخطیئة دعا الله عزوجل بهم فتیب علیه و غفرت له.
در این روایت سخن از شققت له اسما من اسمی است که فرمود: شققت نه جعلت یا تعبیرات دیگر مشابه آن. این اشتقاق، انشقاق و انفطار اسمی از ذات بیچون سبحان است، بخصوص اسمی أسمی و کلمتی علیا که به حسب ذات و صفات و افعالش مظهر اتم و ناطق به أوتیت جوامع الکلم است که چون مصدر و مصدر خود در افعال خود حمید و محمود است.
در اشتقاق ادبی که ظل این اشتقاق است چه، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی، هر صیغه مشتق، مصدر متعین به تعین خاصی است و صیغه فعله است که بیان هیأت و چگونگی فعل می کند که ریخته شده خاصی است و زرگر را چون کارش ریخته گری است و زر را به صیغه ها و هیأتهای گوناگون در می آورد صائغ می گویند و نیکو گفته شد:
مصدر به مَثل هستی مطلق باشد - عالم همه اسم و فعل مشتق باشد
چون هیچ مثال خالی از مصدر نیست - پس هر چه در او نظر کنی حق باشد
پس هیچ ذره ای و هیچ دمی و حرفی و قولی و نقطه ای از هستی مطلق بدر نیست که او صمد حق است و همه کلمات وجودی از او منفطرند که شرح انفطار در ذیل بیت 84 به بعد از باب چهارم گذشت.
چون هر شخصی در خطاب به حق و طلب آن حقیقت، از جدول وجودیش او را می خواهد و می خواند، لذا معلوم می گردد که از او مشتق است.
چه اینکه از این نکته شریف می فهمد که اسم عین مسمی است و نیز غیر مسمی است لذا در دو بیت بعدی آمده است:
24- از اینجا فهم کن اسم و مسمی - که ره یابی به حل این معمّی
25- که اسم عین مسمی هست و لا غیر - و هم غیر مسمی هست و لا ضیر
گفته آمد که جدول وجودی هر شیئی را رب او، و حصه وجودی، و اسم او نیز می نامند که رب هر چیز آن اسمی است که در او متجلی است و وی را پرورش می دهد.

بیان اسم و مسمی بلسان اهل الله

بر مبنای قویم وحدت شخصی وجود، محض وجود بحت به حیثی که از ممازجت غیر و از مخالطت سوی، مبری باشد از آن به غیب هویت و لا تعین تعبیر می کنند؛ و حضرت اطلاق ذاتی نیز گویند که مجال هیچ وجه اعتبارات حتی همین اعتبار عدم اعتبار نیز در آن نیست و اصلا کثرت و ترکیب در آن راه ندارد حتی اعتبار عدم کثرت و عدم ترکیب. و این مقام لا اسم و لا رسم است. و غیب الغیوبی نیز اطلاق کنند.
اما اسم در نزد اهل تحقیق، ذات مأخوذ با صفتی و نعتی است یعنی متن ذات و عین آن به اعتبار معنایی از معانی - خواه آن معانی وجودیه باشند و خواه عدمیه - اخذ شود. آن معنی را صفت و نعت گویند.
و به عبارت دیگر:
ذات با اعتبار تجلی ای از تجلیاتش اسم است چون رحمن و رحیم و راحم و علیم و عالم و قاهر و قهار که عین ذات مأخوذ به صفت رحمت و علم و قهر است. به مثل چنین است که امواج دریا تطورات شئون و شکنهای آب دریایند.
هر موجی، آب متشأن به شکن و حدی است و این امواج را استقلال وجودی نیست اگر چه هیچ یک دریا نیستند لیکن جدای از دریا هم نیستند. ذات آب با شکن خاص موجی است و این موج یکی از اسماء است، و موجی دیگر اسمی دیگر است.
اسم ذاتی، ذات وجود مأخوذ به تعینی از تعینات صفات کمالیه او است. و اسم فعلی، ذات به اعتبار تجلی خاصی از تجلیات الهیه اخذ می شود.
جناب محقق قیصری در فصل دوم مقدمات شرحش بر فصوص الحکم گوید:
و الذات مع صفة معینة و اعتبار تجل من تجلیاته تسمی بالاسم فان الرحمن ذات لها الرحمة و القهار ذات لها القهر، و هذه الاسماء الملفوظة هی اسماء الاسماء. جناب حاجی در شرح بند پنجاه و ششم شرح اسماء در معنی اسم گوید:
الاسم عند العرفا هو حقیقة الوجود مأخوذة بتعین من التعینات الصفاتیة من کمالاته تعالی او باعتبار تجل خاص من التجلیات الالهیة؛ فالوجود الحقیقی مأخوذاً بتعین الظاهریة بالذات و المظهریة للغیر اسم النور و بتعین کونه ما به الانکشاف لذاته و لغیره اسم العلیم و بتعین کونه خیراً محضا و عشقاً صرفاً اسم المرید و بتعین الفیاضیة الذاتیة للنوریة عن علم و مشیة اسم القدیر و بتعین الدراکیة و الفعالیة اسم الحی و بتعین الاعراب عما فی الضمیر المخفی و المکنون الغیبی اسم المتکلم و هکذا.

اسم عین مسمی و غیر آن است به وجهین

شیخ بهایی در کشکول ص 542 ط نجم الدولة گوید: اعلم ان ارباب القلوب علی ان الاسم هو الذات مع صفة معینة و تجل خاص و هذا الاسم هو الذی وقع فیه التشاجر من انه هو عین المسمی او غیره.
جناب عارف موید الدین جندی در رساله اش گوید: مقتضی الکشف و الشهود ان الاسم الله لیس عین المسمی من جمیع الوجوده بل من وجه کسائر الاسماء.
قیصری در شرح فص آدمی فرماید: ان جمیع الحقائق الاسمائیه فی الحضرة الأحدیة عین الذات و لیست غیرها. و فی الواحدیة عینها من وجه و غیرها من آخر یعنی عینها من وجه المصداق و الوجود، و غیرها من وجه المفهوم و الحدود.
صدر الحکماء المتألهین در ادامه فصل 26 مرحله ششم اسفار در تحت عنوان: اشارة الی بعض مصطلاحات اهل الله فی المراتب الکلیه در تطابق اسم و صفت گوید: و اعلم ان الاسم عندهم... بعد از بیان معنی اسم و صفت و اسماء ملفوظه و اینکه صفات حق تعالی عین ذات اند و عارفان بالله نیز بدان معتقدند می فرماید: شکی نیست که مفاهیم صفات و معانی کلیه شان که در عقل انتزاع می شود به حسب مفهوم و معنی متخالف اند نه به حسب هویت و وجود و در این مطلب نزاعی برای احدی نیست و سپس فرمود: و من هاهنا یعلم ان کون الاسم عین المسمی او غیره یرجع الی هذین الاعتبارین ای اعتبار الهویة و الوجود، و اعتبار المفهوم و المعنی.
پس اسماء الله دو نحوه لحاظ می شوند یکی اسماء عینی تکوینی است که در خارج وجود دارند که حقیقت اسماء الله در نظر قرآن و روایات و عرفا همین قسم است که موجب ارتقای انسان به کمالات اند و این اسماء عینی تکوینی عین مسمی که وجود است می باشند.
و دیگری اسماء ملفوظه اند که در حقیقت اسماء اسمایند که به صورت لفظ و صوت و کتبی اند که این ها غیر مسمی اند.
اسماء، حقایق عینیه اند که ظهورات و بروزات تجلیات هویت مطلقه اند، و این هویت مطلقه وجود و وجود مطلق به اطلاق سعی کلی است که صمد است؛ یعنی جوف و جای خالی ندارد. و از این ظهور و بروز تعبیر به اسم می شود و به حسب (چون هر جا که وجود قدم نهد همه عساکر اسماء با او هستند) غلبه یکی از اسماء در مظهری آن مظهر به اسم آن غالب نامیده می شود.
اسم تکوینی خارجی شأنی از شئون ذات واجب الوجودی است که کل یوم هو فی شأن. و مرتبه عالیه اسم قرآنی و عرفانی همین است که و علم آدم الاسماء کلها. هر چند هر یک از اسم و اسم اسم را در شرع مطهر احکام خاصه است.
نزاع در این که آیا اسم عین مسمی است یا غیر آن است، نزاعی کلامی ریشه دار است و به همین دلیل از ائمه علیهم السلام در این مورد سوالاتی بعمل آمده که در باب معانی اسماء کتاب توحید اصول کافی روایتی نقل شده چه اینکه در جوامع روائی روایاتی در این باب آمده است.
به اسنادش از هشام نقل کرده است: عن هشام بن الحکم انه سأل ابا عبدالله (علیه السلام) عن اسماء الله و اشتقاقها، مما هو مشتق؟ فقال: یا هشام الله مشتق من اله و اله یقتضی مألوها، و الاسم غیر المسمی فمن عبدا الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا. و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و عبد اثنین، و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التوحید....
هر شخصی از کانال وجودی خود که جدول ارتباط او به دریای بیکران هستی اسمی از اسمای حق است و عین مسمی است که در متن واقع وجود متحقق است و موجی از امواج دریای وجود است و بدین وجه از مسمی گسیخته و جدا نیست که از او منفطر است و جدایی بین اسم و مسمی بدین وجه محال است لذا مستلزم استقلال وجودی اسم در مقابل مسمی است. ولی به جهت مفهوم و لفظ و صوت و حدود غیر مسمی است که اسم الاسم است.
26- ازینجا فرق خالق بین و مخلوق - که خالق رازق است و خلق مرزوق
با معرفت به جدول وجودی هر شیئی، معلوم می شود، که مراد از خلق همان ظهورات و بروزات وجوداند که هر یک به مقدار سعه وجودیشان از جدول ارتباط و امکان فقری شان به حق و وجود صرف و صمد، مرزوق اند که دم بدم از این جانب یسئله من فی السموات و الارض است و از آن جانب اضافه اشراقیه که کل یوم هو فی شأن.
با نیل به مغزای و سر توحید صمدی قرآنی هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، روشن است که واجب الوجود تعالی یکتای همه است و ماسوایش همه فیض اویند و او دائم الفضل علی البریة است و چون همه فیض اویند، همه روابط محضه و تعلقات و تدلیات صرفه اند که فقر وجودی دارند و به اضافه اشراقیه حق برقرارند.
از کران ازلی تا به کران ابدی - درج در کسوت یک پرهنش ساخته اند
و چون خود صراح و ظاهر است ماسوایش همه شئون اویند.
همه عالم صدای نغمه اوست - که شنیده چنین صدای دراز
و این وجود که به همه رزق ظهور می دهد یعنی در هر مظهر به مقدار سعه او در او متجلی می گردد خالقش گویند و همین امکان فقری موجودات، علت احتیاج شان به علت است که ماسوی الله از آیات و شئون وجود صمدی حق است که عم نو اله و وسعت رحمته.
این همه عکس می و رنگ مخالف که نمود - یک فروغ رخ ساقی است که بر جام افتاد
27- روایاتی که در اسم و مسمی است - لسان صدق حل این معمّی است
روایات باب معانی اسماء و اشتقاق آن در اصول کافی کتاب التوحید در اینکه اسم عین مسمی است و غیر مسمی است کافی است. اسم از آن جهت که حد دارد غیر مسمی است و چون ربط وجودی دارد و با جدول وجودی به مسمی وابسته است عین او است.
همه کلمات وجودی اسماء حق اند و بدان جهت که به او پیوسته اند در حق اند در عین حال محدود به حداند که در فص هودی فصوص الحکم بدان اشارت شده است که حرف صاحب فصوص، بصورت حمد حق تعالی در خطبه رساله گرانسنگ انه الحق حضرت مولی آمده است: حق حمد به جمیع السنه حامد و محمود، حق عین وجود است که صمد حق منزه از مشاین حدود، و محدود بح حد کل محدود است. یعنی اسم عین مسمی است و غیر از این نیست و نیز غیر مسمی است و این ضرری ندارد که حق صمدی از مشاین حدود و نقائص اشیاء منزه باشد و لذا غیر اشیاء است و در عین حال در حد همه این محدودها از جهت تعلق شان به حق، متجلی باشد که هو معکم أینماکنتم و بدین جهت عین اشیاء باشد.
در فص هودی آمده: فهو محدود بحد کل محدود فما یحد شی ء الا و هو حد للحق فهو الساری فی مسمات المخلوقات و المبدعات ولو لم یکن الامر کذلک ما صح الوجود فهو علی کل شی ء حفیظ بذاته و لا یوده حفظ شی ء... فالعالم صورته و هو روح العالم المدبر له.
از آن جهت که اسم عین مسمی است یعنی اشیاء با جداول وجودیشان به حق مرتبطند، حق در همه سریان دارد و در این صورت حد هر شی ای حق است و اگر این سریان حق در موجودات نباشد وجود هیچ کلمه ای ابدا تحقق نمی یابد زیرا وجود او بنفسه نیست بلکه بلحاظ تعلق صرف به حق موجود است. پس حق عین وجود محض است و این وجود محیط به اشیاء است و حافظ آنها است بدین معنی که به حقایق اشیاء علیم است و آنها را از انعدام محفوظ می دارد و این حفظ حقایق اشیاء حق را به زحمت نمی اندازد زیرا که عین شی ء بر خودش ثقیل نیست. پس عالم صورت حق است و حق روح مدبر آن.
حق جان جهان است و جهان جمله بدن. در حقیقت بیان اسم عین مسمی است و هم غیر مسمی است همان است که مولی الموالی در نهج فرمود:
داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمزایلة که بینونت عزلی بین حق و خلق نیست بلکه بینونت و صفی دارند.
لذا عبد متقی با وقایه ای که در دست دارد، نقائص را از حق سلب می نماید و کمالات را از خویش منتفی می داند و آنچه که کمال و وجود است به حق می دهد و آنچه که نقص و حد و شین است به خود نسبت می دهد.
28- نهفته گر چه میباید بود راز - سخن از اسم اعظم گشت آغاز
آنچه که در دل نهفته است نباید آن را ظهور داد که راز را باید پنهان داشت ولی در مورد اسم اعظم بحثی را به تناسب مطالب مطرح شده بیان می فرمایند که باید بدان اهتمام داشت و به سر اسم اعظم در کلمات اساطین حکمت و عرفان رسید.