فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

7- عقل هیولانی، بالملکة، بالفعل، بالمستفاد:

انسان را در بین موجودات شأنیتی است که تواند از قوت به فعلیتی رسد که صاحب مقام عقل بالمستفاد گردد که این طریق استکمال نفس ناطقه است. نفس در ابتدای فطرت خویش از همه علوم خالی است و فقط قابلیت استکمال دارد که در این مقام او را عقل هیولانی گویند که می تواند همه صور علوم را بپذیرد لذا او را به هیولای اولای مادی تشبیه کرده اند؛ یعنی همانگونه که هیولی قابل پذیرفتن صور طبیعی از بسائط و مرکبات مطلقا می باشد و با هر یک آنها ترکیب اتحادی در وجود پیدا می کند، هکذا نفس انسانی قابل پذیرفتن صور علوم و معانی است که با آنها اتحاد وجودی یابد.
پس از عقل هیولانی، با آشنایی به اولیات و بدیهیات عقل بالملکه می گردد و این علوم اولیه، که آنها را معقولات اولی نیز گویند، آلت اکتساب نظریات که معقولات ثانیه و علوم مکتسبه اند، می باشند که نفس به واسطه و اعداد آنها اینها را کسب می کند و بدآنها قدرت اکتساب و ملکه انتقال به نشأه معقولات ثانیه پیدا می کند که ملکه همان ملک و قدرت است.
سپس عقل بالفعل می شود، و آن گاهی است که نفس ملکه و اقتدار بر استحضار علوم نظری را تحصیل کرده است و به منت و ملکت حاصل در خویش هر وقت بخواهد تواند نظریات را به دست آورد که او را عقل بالفعل تعبیر می کنند که از قوت به فعل رسیده است.
و چون خود معقولات ثانیه، که کمالات علمی و معارف نوری عقلی اند، در نزد گوهر نفس حضور بالفعل یافته اند، حضور این معقولات را عقل بالمستفاد گویند، از این جهت که آن حقائق علمی از مخرج نفوس از نقص به کمال - که او را به زبان فلاسفه و حکما عقل فعال و به زبان مذهبیون روح القدس و جبرئیل می گویند - استفاده شده است.
هر یک از عقل هیولانی و بالملکه و بالفعل قوه ای از قوای نفس اند ولی عقل بالمستفاد قوه نیست بلکه نفس حضور معقولات ثانیه بالفعل در نزد نفس است.
و این مراتب عقل را به اختلاف انسانها تجلیات گوناگون است.
نفس در مرحله عقل هیولانی اگر قدسی باشد استعداد آن را دارد که به مرتبه عقل قدسی و روح قدسی برسد. و کسی را که رتبت روح القدس است انسان کامل است. و عقل هیولانی را به عقل منفعل نیز تعبیر آورند، چه نسبت صورت علمیه با عقل هیولانی فوق انفعال است که نسبت فعل به فاعل است که اشتداد وجودی آن است به انوار علوم و معارف که به او افاضه می گردد.
و در مقام عقل بالفعل نفس را استعدادی تام است که با موجود مجرد مفارق پیوند می یابد. و او را امکان استعدادی نیست و هیچ نحوه قوه در او راه ندارد.
و با حصول عقل مستفاد، اتصال به عقل فعال می باشد و در این مقام او را سزاوار وحی می دانند.

8- عقل از دیدگاه روایات:

حدیث سوم از کتاب عقل و جهل کافی از امام صادق (علیه السلام) است که بعضی از اصحاب عرض می کنند: قال: قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان قال: قلت: فالذی کان فی معاویة؟ فقال: تلک النکراء تلک الشیطنة و هی شبیهة و لیست بالعقل.
در شرح مولی صالح بر کافی بر شرح قول حضرت که فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان آمده: هذا التعریف اشارة الی القوة النظریة المسماة بالعقل النظری، و الی القوة العملیة المسماة بالعقل العملی، اذ بالاولی یعلم المعارف الالهیة و الاحکام الشرعیة و الاخلاق الحسنة النفسانیة، و بالثانی یعمل بها و یهذب الظاهر و الباطن. و بالعلم و العمل یتم نظام عبادة الرحمن و اکتساب الجنان که یشهد به الذوق السلیم.
گوید: این تعریف حضرت برای عقل اشاره به عقل نظری و عملی است که با اولی معارف الهی و احکام شرعی و اخلاق حسنه را می فهمد و با عقل عملی بدان عمل می کند و ظاهر و باطن را تهذیب می نماید. و با علم و عمل نظام عبادت رحمن و اکتساب جنان تمام می شود.
تعریف عقل به کنه آن چون برای سائل متعسر بود؛ لذا حضرت به بعضی از خصوصیات آن اشاره فرمود که در حقیقت عقل در بخش علمی و عملی به منزله دو بال پرواز انسان به معارج کمالات است.
در انسان سلطان قوای انسانی عقل است و عقل مظهر اسم شریف الهادی است که در طریق صراط مستقیم الهی است. در مقام وهم که مظهر اسم شریف مضل است.
از این عقل، به عقل ناقص تعبیر شده است و او از سنخ خود، حقایق نوریه را طلب می کند که بدنبال عبادت رحمن و کسب جنان است.
بهشتی که به حقیقت آراسته باشد به انواع نعم و زنجبیل و سلسبیل ادراک معقول است. دوزخ با عقاب و اغلال، متابعت اشغال جسمانی است.
اگر مدارک سبعه در ادراک آیات الله صرف شود و به تمکین رسند و عقل هم که باب هشتم است بالفعل شود، چون ابواب ثمانیه هشت بهشت شوند.
حقیقت انسان را به جهت تعلقش به ماورای ماده، یعنی موجودات مجرد عقلی، عقل و روح گویند که شأنی از شئون انسان است که انسان را با دیار کلی و مرسلات آنسویی، آشنا می نماید یعنی روی به طرف حق دارد. لذا با بسم الله الرحمن الرحیم در طریق مستقیم حق تعالی قرار دارد که صراط عقل بسم الله است.

صراط مستقیم چیست؟

خط مستقیم کوتاه ترین مسافت میان دو نقطه است که راه راست میان مبدأ و منتهی است. و قرآن صورت کتبیه انسان کامل است و به راست ترین راه هدایت کننده است. ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم (اسراء /10)
و قرآن عین صراط مستقیم است. و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله (انعام /156) هر کس که حقیقت قرآن را در خود پیاده کند راه مستقیم به سوی هر خیر را پیموده است. و هر کس به هر اندازه که واجد آن است به همان مقدار قرآن و انسان است و به انسان کامل تقرب جسته است.
قرآن مأدبه و ادبستان انسان که نگاهدار حد او است و برای تقویم انسان نازل شده است که تا انسان به صورت اصلی انسانی اش محشور شود. و این صراط همان جسر و پل کشیده شده بین جنت و نار است که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است.
این پل به لحاظ عقل عملی، عدالت متوسط بین افراط و تفریط است که از شمشیر تیزتر است؛ و به لحاظ عقل نظری در علم توحید و فروع آن از مو باریکتر است. و در حقیقت این صراط بین جنت و نار همان انسان کامل است. فتدبر.