فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

6- عقل نظری و عقل عملی:

حضرت حاجی سبزواری در مقدمه اسرار الحکم گوید: بدانکه آدمی را دو عقل است که به منزله دو بال هستند برای روحش و در اول حال در هر دو جنب بالقوه است و اگر اصلاح شوند تواند به آنها به اوج ملکوت پرواز کند وگرنه مثل مرغی بی پر و بال، زمین گیر باشد. یکی عقل نظری، و دیگری عقل عملی، و اصلاح این دو به علم و عمل باشد، و چون اهل تأیید کم اند حکما از برای اصلاح عقل نظری حکمتهای نظریه تدوین کرده اند؛ حکمت الهی اعم و اخص و حکمت ریاضی و حکمت طبیعی و حکمت منطقی، و از برای اصلاح عقل عملی نیز حکمتهای عملیه نگاشته اند، حکمت تهذیب الاخلاق، و حکمت سیاسةالمدن و حکمت تدبیرالمنزل، چه حکمت تعریف شده است به استکمال نفس انسانیه به تخلق به اخلاق الله علما و عملا بقدر طاقت بشریت....
در کلمه 52 صد کلمه آمده است:
آن که در معرفت نفس دقیق شود، می بیند که او را دو قوه نظری و عملی است: قوه نظری را قوه علامه و نیروی بینش گویند، و عملی را قوه عماله و نیروی کنش گویند. این دو قوه به منزلت دو بال نفس اند که بدآنها به اوج حقایق طیران می کند تا به جنةاللقاء و جنت ذات و ادخلی جنتی می رسد.
پس برای نفس انسانی قوه ای است که منتسب به نظر است و او را عقل نظری گویند که مختص به آراء کلیه است و قوه دوم است که به عمل انتساب دارد که عقل عملی گویند و او مختص به رویه در امور جزئیه است در آنچه که سزاوار انجام و یا ترک در نفع و ضرر است.
برای هر یک از دو قوه رأی و ظن است. و رأی آن اعتقاد جزمی را گویند، و ظن اعتقادی که به او میل است با تجویز طرف دیگر...
عقل عملی در افعال خود به بدن و قوای بدنی نیازمند است ولی عقل نظری محتاج به بدن و قوای آن بطور دائم نیست؛ بلکه شاید از آن مستغنی گردد.
جوهر نفس انسانی استعداد آن را دارد که در نوع خود به استکمال برسد و در این سیر نیازی به مادون خود ندارد. و این استعداد برای نفس به عقل نظری اوست، و نیز مستعد است که از آفات تحرز داشته باشد و استعداد به قوه عقل عملی در او متحقق است. و عقل عملی رئیس قوای نفس است که متعلق به بدان اند و... از عقل نظری به عقل علمی نیز تعبیر می گردد.
عقل نظری نیز دو قسم است قوه ای که امور غیر متعلق به عمل را ادراک می کند مثل علم به آسمان و زمین؛ و مبنای حکمت نظری بر این قوه است. و قوه ای که آراء متعلق به عمل را ادراک می کند مثل علم به اینکه عدل حسن و ظلم قبیح است و مبنای حکمت عملی بر این قوه است چون مرجع هر دو قوه علم است.
افعالی که از عقل عملی صادر می گردد به حسب استنباط عقل عملی است آنچه را که براساس رأی کلی مستنبط از مقدمات کلیه است می باشد؛ و حیث اینکه این ادراک کلی و استنباط آن از مقدمات کلیه از عقل نظری است پس عقل عملی بواسطه استعانت از عقل نظری عمل می کند زیرا عمل بدون علم محقق نمی گردد.
مثلا عقل عملی موقعی اراده بر وقوع صدق جزیی می کند که این امر جزیی را از یک رأی کلی استخراج نموده باشد. چه اینکه نفس در صدور افعال از آراء جزیی، آن را از آراء کلیه استخراج می کند که این آراء کلی را از مقدمات بدیهی یا مشهوری یا تجربی استنباط می کند.
پس این دو قوه نظری و عملی دو بال پرواز نفس به اوج سعادت اند.
جناب خواجه طوسی (رحمة الله علیه) در تفسیر سوره عصر گوید: بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر - ای الاشتغال بالأمور الطبیعیة و الاستغراق بالنفوس البهیمیة - الا الذین آمنوا - ای الکاملین فی القوة النظریة - و عملوا الصالحات - ای الکاملین فی القوة العملیة - و تواصوا بالحق - ای الذین یکملون عقول الخلائق بالمعارف النظریة - و تواصوا بالصبر - ای الذین یکملون اخلاق الخلائق و یهذبونها.
در شرح عین 49 آمده است که عقل عملی تابع عقل نظری است و از این مورد به سر حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) باید راه یافت که فرمود: العلم امام العمل و العمل تابعه چون علم روح عمل و عمل جسد آن است. و برای علم علو مکانت و برای عمل علو مکانی است.
اگر خواستی بفرما علم مرد و عمل زن که الرجال قوامون علی النساء.
علم نر آمد و عمل ماده - دین و دنیا بدین دو آماده
نفس به اعتبار عقل علمی، نظری است و در این شأن، از مبادی عالیه متأثر می شود و با استفاضه از مافوق به تعقلات دست می یازد و او را در این مسیر چهار مرتبه است. و به اعتبار دیگر قوه عملی است که در بدن تأثیر می نماید که آن را نیز چهار مرتبه است. مراتب عقل نظری عبارت است از عقل هیولانی و عقل بالملکة و عقل بالفعل و عقل بالمستفاد. و مراتب عقل عملی عبارت است از تجلیه، تحلیه، فناء. که فنا را مراتب ثلات محو و طمس و محق است.

7- عقل هیولانی، بالملکة، بالفعل، بالمستفاد:

انسان را در بین موجودات شأنیتی است که تواند از قوت به فعلیتی رسد که صاحب مقام عقل بالمستفاد گردد که این طریق استکمال نفس ناطقه است. نفس در ابتدای فطرت خویش از همه علوم خالی است و فقط قابلیت استکمال دارد که در این مقام او را عقل هیولانی گویند که می تواند همه صور علوم را بپذیرد لذا او را به هیولای اولای مادی تشبیه کرده اند؛ یعنی همانگونه که هیولی قابل پذیرفتن صور طبیعی از بسائط و مرکبات مطلقا می باشد و با هر یک آنها ترکیب اتحادی در وجود پیدا می کند، هکذا نفس انسانی قابل پذیرفتن صور علوم و معانی است که با آنها اتحاد وجودی یابد.
پس از عقل هیولانی، با آشنایی به اولیات و بدیهیات عقل بالملکه می گردد و این علوم اولیه، که آنها را معقولات اولی نیز گویند، آلت اکتساب نظریات که معقولات ثانیه و علوم مکتسبه اند، می باشند که نفس به واسطه و اعداد آنها اینها را کسب می کند و بدآنها قدرت اکتساب و ملکه انتقال به نشأه معقولات ثانیه پیدا می کند که ملکه همان ملک و قدرت است.
سپس عقل بالفعل می شود، و آن گاهی است که نفس ملکه و اقتدار بر استحضار علوم نظری را تحصیل کرده است و به منت و ملکت حاصل در خویش هر وقت بخواهد تواند نظریات را به دست آورد که او را عقل بالفعل تعبیر می کنند که از قوت به فعل رسیده است.
و چون خود معقولات ثانیه، که کمالات علمی و معارف نوری عقلی اند، در نزد گوهر نفس حضور بالفعل یافته اند، حضور این معقولات را عقل بالمستفاد گویند، از این جهت که آن حقائق علمی از مخرج نفوس از نقص به کمال - که او را به زبان فلاسفه و حکما عقل فعال و به زبان مذهبیون روح القدس و جبرئیل می گویند - استفاده شده است.
هر یک از عقل هیولانی و بالملکه و بالفعل قوه ای از قوای نفس اند ولی عقل بالمستفاد قوه نیست بلکه نفس حضور معقولات ثانیه بالفعل در نزد نفس است.
و این مراتب عقل را به اختلاف انسانها تجلیات گوناگون است.
نفس در مرحله عقل هیولانی اگر قدسی باشد استعداد آن را دارد که به مرتبه عقل قدسی و روح قدسی برسد. و کسی را که رتبت روح القدس است انسان کامل است. و عقل هیولانی را به عقل منفعل نیز تعبیر آورند، چه نسبت صورت علمیه با عقل هیولانی فوق انفعال است که نسبت فعل به فاعل است که اشتداد وجودی آن است به انوار علوم و معارف که به او افاضه می گردد.
و در مقام عقل بالفعل نفس را استعدادی تام است که با موجود مجرد مفارق پیوند می یابد. و او را امکان استعدادی نیست و هیچ نحوه قوه در او راه ندارد.
و با حصول عقل مستفاد، اتصال به عقل فعال می باشد و در این مقام او را سزاوار وحی می دانند.

8- عقل از دیدگاه روایات:

حدیث سوم از کتاب عقل و جهل کافی از امام صادق (علیه السلام) است که بعضی از اصحاب عرض می کنند: قال: قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان قال: قلت: فالذی کان فی معاویة؟ فقال: تلک النکراء تلک الشیطنة و هی شبیهة و لیست بالعقل.
در شرح مولی صالح بر کافی بر شرح قول حضرت که فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان آمده: هذا التعریف اشارة الی القوة النظریة المسماة بالعقل النظری، و الی القوة العملیة المسماة بالعقل العملی، اذ بالاولی یعلم المعارف الالهیة و الاحکام الشرعیة و الاخلاق الحسنة النفسانیة، و بالثانی یعمل بها و یهذب الظاهر و الباطن. و بالعلم و العمل یتم نظام عبادة الرحمن و اکتساب الجنان که یشهد به الذوق السلیم.
گوید: این تعریف حضرت برای عقل اشاره به عقل نظری و عملی است که با اولی معارف الهی و احکام شرعی و اخلاق حسنه را می فهمد و با عقل عملی بدان عمل می کند و ظاهر و باطن را تهذیب می نماید. و با علم و عمل نظام عبادت رحمن و اکتساب جنان تمام می شود.
تعریف عقل به کنه آن چون برای سائل متعسر بود؛ لذا حضرت به بعضی از خصوصیات آن اشاره فرمود که در حقیقت عقل در بخش علمی و عملی به منزله دو بال پرواز انسان به معارج کمالات است.
در انسان سلطان قوای انسانی عقل است و عقل مظهر اسم شریف الهادی است که در طریق صراط مستقیم الهی است. در مقام وهم که مظهر اسم شریف مضل است.
از این عقل، به عقل ناقص تعبیر شده است و او از سنخ خود، حقایق نوریه را طلب می کند که بدنبال عبادت رحمن و کسب جنان است.
بهشتی که به حقیقت آراسته باشد به انواع نعم و زنجبیل و سلسبیل ادراک معقول است. دوزخ با عقاب و اغلال، متابعت اشغال جسمانی است.
اگر مدارک سبعه در ادراک آیات الله صرف شود و به تمکین رسند و عقل هم که باب هشتم است بالفعل شود، چون ابواب ثمانیه هشت بهشت شوند.
حقیقت انسان را به جهت تعلقش به ماورای ماده، یعنی موجودات مجرد عقلی، عقل و روح گویند که شأنی از شئون انسان است که انسان را با دیار کلی و مرسلات آنسویی، آشنا می نماید یعنی روی به طرف حق دارد. لذا با بسم الله الرحمن الرحیم در طریق مستقیم حق تعالی قرار دارد که صراط عقل بسم الله است.