فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

5- عقول عشره و عقل عاشر نزد مشاء

جناب شیخ رئیس در آخر فصل سوم از مقاله نهم الهیات شفا در صدور افعال از مبادی عالیه در عقول عشره گوید:
و کان عددها عشرة بعد الاول تعالی، اولها العقل المحرک الذی لا یتحرک و تحریکه لکرة الجرم الاقصی، ثم الذی هو مثله لکرة الثوابت، ثم الذی هو مثله لکرة زحل. و کذلک ینتهی الی العقل الفائض علی انفسنا و هو عقل العالم الارضی و نحن نسمیه العقل الفعال.
مشاء گوید از حق تعالی عقل اول صادر شده است که الواحد لا یصدر منه الا الواحد و از عقل اول، عقل دوم و فلک نهم، و از عقل دوم، عقل سوم و فلک هفتم. و از عقل سوم، عقل چهارم و فلک ششم تا می رسند به عقل دهم که عقل عاشر را عقل فائز بر نفوس ما می دانند که به عقل فعال نیز نام می برند و او عقل عالم ارضی است.
عقل عاشر را جوهر عقلی مفارق می دانند که خزانه معقولات است و نفس صور معقوله را به سبب اتصال بدان جوهر عقلی می یابد و این اتصال به مقدار استحقاق نفس است. صور معقوله در حین غیبوبت شان از نفس معدوم نمی شوند، بلکه در ظرف تقررشان که همان عقل عاشر است متحقق می شوند و نفس به تذکر در حین سهو و یا به کسب جدید در هنگام نسیان، آنها را در عقل عاشر ادراک می کند.
حضرت استاد علامه روحی فداه در نثر الدراری بعد از نقل نظر مشاء می فرماید که مراد مشاء از عقول دهگانه بدان نحو نیست که ده عقل متمیز جدای از هم داشته باشیم مثل امتیاز زید از عمرو به تشخصات مشخصه شان؛ بلکه مرادشان از عقول عشره اشاره به نحوه چینش نظام وجودی صمدی بر مبنای علم عنایی حق است و حکمتش آن است که شناخت احوال اعیان موجودات بنابر آنچه که هستند به قدر طاقت بشری است.
و چون طفره مطلقا چه در صعود و چه در نزول محال و باطل است و عقل هم مبدأ و منتهی عالم است یعنی هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن؛ لذا از تعلق این عقل به کلمات نوری طولیه، بدین رمز عقول عشره تعبیر نموده اند و معنای آن این است که این عقل به اطلاق کلی و احاطی سعی اش در همه کلمات نوریه سریان دارد که از آن در عرفان به سریان نور وجود در کلمات نوریه نام می برند و شیخ در فصل نهم از نمط سادس اشارات از این سرّ مستسر و کنوز از رموز اخبار نموده و آن را روشن کرده است.
حکمای قدیم می گفتند خداوند ده عقل مجرد و مستقل از جسم و جسمانی آفریده است و تدبیر هر یک از آسمانها نه گانه بدان تفصیل که قدیم می گفتند اعتقاد ندارند اما نفی و اثبات افلاک موجب شک و تردید در وجود عقل نیست. زیرا تدبیر متقن و نظام محکم با این مصالح که در هر موجود بکار رفته است معلوم می دارد امر جهان به ماده بی شعور واگذار نشده است و البته گرداننده جهان شاعر است و متصرف یا خداوند عالم است و بی واسطه مباشر هر کار است یا چون از یکی جز یکی صادر نمی شود و یا به مصالح دیگر برای هر کاری مباشری عاقل آفریده است و کار را بدو گذاشته که در زبان شرع آنها را ملائکه و فرشتگان موکل بر موجودات گویند و در زبان اهل حکمت عقل مجرد نامند خواه به فلک معتقد باشیم یا نباشیم.
و مراد از این عقول عشره کثرت عددی نیست و نیز نه بدان معنی است که عقول منحصر در این عدد باشد بلکه مراد کثرت طولی عقول و تدبیر آنها مر کلمات وجودی را است.
منتهی سوالی مطرح است که کثرت در عقول، با وجود اینکه آنها مبرای از ماده اند و چه معناست که آن را باید به لحاظ تعلق شان به عالم ماده و طبیعت جهت تکمیل نشئه طبیعت و خروج آن ها و نفوس از نقص به کمال حل نمود. فراجع الی محله.

6- عقل نظری و عقل عملی:

حضرت حاجی سبزواری در مقدمه اسرار الحکم گوید: بدانکه آدمی را دو عقل است که به منزله دو بال هستند برای روحش و در اول حال در هر دو جنب بالقوه است و اگر اصلاح شوند تواند به آنها به اوج ملکوت پرواز کند وگرنه مثل مرغی بی پر و بال، زمین گیر باشد. یکی عقل نظری، و دیگری عقل عملی، و اصلاح این دو به علم و عمل باشد، و چون اهل تأیید کم اند حکما از برای اصلاح عقل نظری حکمتهای نظریه تدوین کرده اند؛ حکمت الهی اعم و اخص و حکمت ریاضی و حکمت طبیعی و حکمت منطقی، و از برای اصلاح عقل عملی نیز حکمتهای عملیه نگاشته اند، حکمت تهذیب الاخلاق، و حکمت سیاسةالمدن و حکمت تدبیرالمنزل، چه حکمت تعریف شده است به استکمال نفس انسانیه به تخلق به اخلاق الله علما و عملا بقدر طاقت بشریت....
در کلمه 52 صد کلمه آمده است:
آن که در معرفت نفس دقیق شود، می بیند که او را دو قوه نظری و عملی است: قوه نظری را قوه علامه و نیروی بینش گویند، و عملی را قوه عماله و نیروی کنش گویند. این دو قوه به منزلت دو بال نفس اند که بدآنها به اوج حقایق طیران می کند تا به جنةاللقاء و جنت ذات و ادخلی جنتی می رسد.
پس برای نفس انسانی قوه ای است که منتسب به نظر است و او را عقل نظری گویند که مختص به آراء کلیه است و قوه دوم است که به عمل انتساب دارد که عقل عملی گویند و او مختص به رویه در امور جزئیه است در آنچه که سزاوار انجام و یا ترک در نفع و ضرر است.
برای هر یک از دو قوه رأی و ظن است. و رأی آن اعتقاد جزمی را گویند، و ظن اعتقادی که به او میل است با تجویز طرف دیگر...
عقل عملی در افعال خود به بدن و قوای بدنی نیازمند است ولی عقل نظری محتاج به بدن و قوای آن بطور دائم نیست؛ بلکه شاید از آن مستغنی گردد.
جوهر نفس انسانی استعداد آن را دارد که در نوع خود به استکمال برسد و در این سیر نیازی به مادون خود ندارد. و این استعداد برای نفس به عقل نظری اوست، و نیز مستعد است که از آفات تحرز داشته باشد و استعداد به قوه عقل عملی در او متحقق است. و عقل عملی رئیس قوای نفس است که متعلق به بدان اند و... از عقل نظری به عقل علمی نیز تعبیر می گردد.
عقل نظری نیز دو قسم است قوه ای که امور غیر متعلق به عمل را ادراک می کند مثل علم به آسمان و زمین؛ و مبنای حکمت نظری بر این قوه است. و قوه ای که آراء متعلق به عمل را ادراک می کند مثل علم به اینکه عدل حسن و ظلم قبیح است و مبنای حکمت عملی بر این قوه است چون مرجع هر دو قوه علم است.
افعالی که از عقل عملی صادر می گردد به حسب استنباط عقل عملی است آنچه را که براساس رأی کلی مستنبط از مقدمات کلیه است می باشد؛ و حیث اینکه این ادراک کلی و استنباط آن از مقدمات کلیه از عقل نظری است پس عقل عملی بواسطه استعانت از عقل نظری عمل می کند زیرا عمل بدون علم محقق نمی گردد.
مثلا عقل عملی موقعی اراده بر وقوع صدق جزیی می کند که این امر جزیی را از یک رأی کلی استخراج نموده باشد. چه اینکه نفس در صدور افعال از آراء جزیی، آن را از آراء کلیه استخراج می کند که این آراء کلی را از مقدمات بدیهی یا مشهوری یا تجربی استنباط می کند.
پس این دو قوه نظری و عملی دو بال پرواز نفس به اوج سعادت اند.
جناب خواجه طوسی (رحمة الله علیه) در تفسیر سوره عصر گوید: بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر - ای الاشتغال بالأمور الطبیعیة و الاستغراق بالنفوس البهیمیة - الا الذین آمنوا - ای الکاملین فی القوة النظریة - و عملوا الصالحات - ای الکاملین فی القوة العملیة - و تواصوا بالحق - ای الذین یکملون عقول الخلائق بالمعارف النظریة - و تواصوا بالصبر - ای الذین یکملون اخلاق الخلائق و یهذبونها.
در شرح عین 49 آمده است که عقل عملی تابع عقل نظری است و از این مورد به سر حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) باید راه یافت که فرمود: العلم امام العمل و العمل تابعه چون علم روح عمل و عمل جسد آن است. و برای علم علو مکانت و برای عمل علو مکانی است.
اگر خواستی بفرما علم مرد و عمل زن که الرجال قوامون علی النساء.
علم نر آمد و عمل ماده - دین و دنیا بدین دو آماده
نفس به اعتبار عقل علمی، نظری است و در این شأن، از مبادی عالیه متأثر می شود و با استفاضه از مافوق به تعقلات دست می یازد و او را در این مسیر چهار مرتبه است. و به اعتبار دیگر قوه عملی است که در بدن تأثیر می نماید که آن را نیز چهار مرتبه است. مراتب عقل نظری عبارت است از عقل هیولانی و عقل بالملکة و عقل بالفعل و عقل بالمستفاد. و مراتب عقل عملی عبارت است از تجلیه، تحلیه، فناء. که فنا را مراتب ثلات محو و طمس و محق است.

7- عقل هیولانی، بالملکة، بالفعل، بالمستفاد:

انسان را در بین موجودات شأنیتی است که تواند از قوت به فعلیتی رسد که صاحب مقام عقل بالمستفاد گردد که این طریق استکمال نفس ناطقه است. نفس در ابتدای فطرت خویش از همه علوم خالی است و فقط قابلیت استکمال دارد که در این مقام او را عقل هیولانی گویند که می تواند همه صور علوم را بپذیرد لذا او را به هیولای اولای مادی تشبیه کرده اند؛ یعنی همانگونه که هیولی قابل پذیرفتن صور طبیعی از بسائط و مرکبات مطلقا می باشد و با هر یک آنها ترکیب اتحادی در وجود پیدا می کند، هکذا نفس انسانی قابل پذیرفتن صور علوم و معانی است که با آنها اتحاد وجودی یابد.
پس از عقل هیولانی، با آشنایی به اولیات و بدیهیات عقل بالملکه می گردد و این علوم اولیه، که آنها را معقولات اولی نیز گویند، آلت اکتساب نظریات که معقولات ثانیه و علوم مکتسبه اند، می باشند که نفس به واسطه و اعداد آنها اینها را کسب می کند و بدآنها قدرت اکتساب و ملکه انتقال به نشأه معقولات ثانیه پیدا می کند که ملکه همان ملک و قدرت است.
سپس عقل بالفعل می شود، و آن گاهی است که نفس ملکه و اقتدار بر استحضار علوم نظری را تحصیل کرده است و به منت و ملکت حاصل در خویش هر وقت بخواهد تواند نظریات را به دست آورد که او را عقل بالفعل تعبیر می کنند که از قوت به فعل رسیده است.
و چون خود معقولات ثانیه، که کمالات علمی و معارف نوری عقلی اند، در نزد گوهر نفس حضور بالفعل یافته اند، حضور این معقولات را عقل بالمستفاد گویند، از این جهت که آن حقائق علمی از مخرج نفوس از نقص به کمال - که او را به زبان فلاسفه و حکما عقل فعال و به زبان مذهبیون روح القدس و جبرئیل می گویند - استفاده شده است.
هر یک از عقل هیولانی و بالملکه و بالفعل قوه ای از قوای نفس اند ولی عقل بالمستفاد قوه نیست بلکه نفس حضور معقولات ثانیه بالفعل در نزد نفس است.
و این مراتب عقل را به اختلاف انسانها تجلیات گوناگون است.
نفس در مرحله عقل هیولانی اگر قدسی باشد استعداد آن را دارد که به مرتبه عقل قدسی و روح قدسی برسد. و کسی را که رتبت روح القدس است انسان کامل است. و عقل هیولانی را به عقل منفعل نیز تعبیر آورند، چه نسبت صورت علمیه با عقل هیولانی فوق انفعال است که نسبت فعل به فاعل است که اشتداد وجودی آن است به انوار علوم و معارف که به او افاضه می گردد.
و در مقام عقل بالفعل نفس را استعدادی تام است که با موجود مجرد مفارق پیوند می یابد. و او را امکان استعدادی نیست و هیچ نحوه قوه در او راه ندارد.
و با حصول عقل مستفاد، اتصال به عقل فعال می باشد و در این مقام او را سزاوار وحی می دانند.