فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

3- عقل اول:

یکی از اطلاقات عقل، عقل اول است که اولین مخلوق حق تعالی است که اول ما خلق الله العقل.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) در کافی نقل شده که حضرت فرمود: لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له اقبل فاقبل ثم قال له ادبر فادبر. الحدیث.
در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: ان الله عزوجل خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره. الحدیث.
در وافی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد که فرمود: ان الله عزوجل خلق العقل من نور مخزون مکنون فی سابق علمه. الحدیث.
از عقل اول به عقل بسیط و عقل فعال نیز تعبیر می کنند که همه معقولات در او جمع شده است اذا کان العقل کان الاشیاء.
عقل اول جامع جمیع فعلیات مادون خود به نحو اکمل و اتم است چنانکه از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که ما من مخلوق الا و صورته تحت العرش لذا فرموده اند که عرش مغز عالم است و آدمی در سیر تکاملی و سفر در عوالم هستی، عروج و ارتقای به مقام عقل می کند و عالم عقلی مضاهی با عالم عینی می گردد.
عقل اول را به روح قدسی نیز تعبیر می نمایند که در قرآن به عنوان روح القدس مطرح شده است.
در کلام شیخ رئیس از عقل اول به معلول اول نام برده شد: المعلول الاول و هو العقل الاول امکان وجوده له من ذاته لا من خارج.
عقل اول اولین مرتبه ظهور حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) است که عقل اول صورت اجمالی برای مرتبه عمائیه است. حضرت فرمود: اول ما خلق الله نوری چه اینک در روایت دیگر از او به روح خودش تعبیر فرموده است: اول ما خلق الله روحی.
عقل اول بزرگترین کلمه وجودی و خلق است که بر روی رق منشور و پرده آویخته شده نظام هستی یعنی صادر اول نوشته شده است و دیگر کلمات دار وجود از او منتشی شده اند. در روضه کافی از امام باقر (علیه السلام) در حدیث طویلی است تا این که فرمود: و لکنه کان اذ لا شی ء غیره.
و خلق الشی ء الذی جمیع الاشیاء منه و هو الماء الذی خلق الاشیاء منه فجعل نسب کل شی ء الی الماء و لم یجعل للماء نسبا یضاف الیه.
در عقل اول چون جهت امکانی مطرح است لذا اقبال و ادبار وی به لحاظ دو جهت امکان است که لحاظ او با حق جنبه اقبال اوست و لحاظ او به خلق و حدود، جهت ادبار او بشمار می آید.
اقبال عقل به جهت نسبت وجود ممکن است که منبع جمیع خیر است که اذا کان العقل کان الاشیاء و امتثال او امرش از این روی است و ادبار عقل که نسبت بازماندگی و روی به سوی خود آوردن ممکن است منبع جمیع شرور است و ارتکاب نواهیش از این روی است لذا مولف از وجود و ماهیت است که ماهیت عدمی و منبع شر است. فتدبّر.
در کتب حکمی بر عقل اول کلمه عنصر نیز اطلاق شده است که در نفس اسفار آمده است:
عبر بعض الاوائل عن العقل الکل بالعنصر الاول.
اگر جناب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی انسان کاملی از خویش به عقل او اخبار نماید در حقیقت، بیان تمام شئون وجودی او نیست؛ بلکه بیان و اخبار از یک شأن صعودی خود بعد از حدوثش است لذا مگر نمی بینی که در عروجش و معراجش بجایی رسید که جبرئیل بدو عرض کرد: لو دنوت أنملة لا حترقت.
گفت بیرون زین حد، ای خوش فر من - گر زنم پری بسوزد پر من
از عقل اول به قلم اعلی نیز نام برده شد حیث اینکه حق تعالی بر روی رق منشور و صادر اول همه کلمات وجودی را با او نوشته است که العقل، کل الاشیاء لان کل شی ء منه فالعقل اذا کان کانت الاشیاء و اذل لم یکن لم تکن.
و چون در اوج وجودیش همه کلمات را ایجاد می کند که جامع جمیع فعلیات مادون است اعلی است که واسطه است در افاضه وجود به همه اشیای عالم؛ چه اینکه صادر اول واسطه است بین او و سائر موجودات و بین حق سبحانه و تعالی. فرق بین صادر اول و عقل اول را از رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت مولی، و ماثر آثار ج 1 به تدوین راقم باید طلب کرد. اگر خواستی مراجعه بفرما.
عقل اول که قلم اعلی است یکی از تعینات صادر اول است، و مظهر اسم شریف مدبر است. در نفحات الهیه آمده است: حقیقة القلم الاعلی المسمی بالعقل الاول عبارة عن المعنی الجامع لمعانی التعینات الامکانیة التی قصد الحق افرازها من بین الممکنات الغیر المتناهیة و نقشها علی ظاهر صفحة النور الوجودی بالحرکة العینیة الارادیة و بموجب الحکم الازلی. عقل اول تعینی است که همه تعینات امکانی و کلمات وجودی را جامع است یعنی جامع جمیع کلمات مادون است. مجموع عالم صورت عقل اول و عقل کل است که وی واسطه فیض حق است که همه موجودات و فیوضات باذن باری تعالی از وی ظاهر شده است.
و لذا از عقل اول به با تعبیر می شود که ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمن الرحیم. و این با همان تعین اول است که اول مراتب امکان است و آن نور حقیقی محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
نخستین آیتش عقل کل آمد - که در وی همچو باء بسمل آمد
البته به یک معنی با حرف صادر نخستین است و نقطه تحت باء عقل اول است و این نقطه یعنی موجود متعین تالی الف که همان عقل اول و صورت انسان کامل است و هر که بدین مقطع وجودیه اطلاع یافت به جمیع حقایق و اسرار و به همه کتب سماوی دست یافت، چنانکه نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) بدان اطلاع یافت و در شب معراج فرمود: علمت العلوم الاولین و الاخرین و نیز فرمود:
اوتیت جوامع الکلم. و وصی بدان اطلاع یافت و فرمود:
انا النقطة تحت الباء، و سلونی عما تحت العرش.
لذا از این نقطه به نبی و ولی نیز تعبیر می کنند.

4- عقل کل:

از اطلاقات عقل، عقل کل است. در مقدمه شرح منظومه جناب حاجی (رحمة الله علیه) عقل کلی را به منزله صورت برای عالم طبیعی و فصل برای آن دانست و در تعلیقه بر مقام افزود که عقل کلی امر بالفعل جامع جمیع فعلیات مادون، به نحو اعلی و ابسط است و همه فعلیات متشتة اظلال اویند و این عقل کلی ظل الله تعالی است الم تر الی ربک کیف مد الظل.
او مثل شجره طیبه ای است که همه فعلیات در او به نحو لف و رتق اند و فعلیات مادون به نحو نشر و فتق و به منزله اغصان و فروع و برگهای اویند. ذات او فعلیت اصلیه و لفیّه و رتقیه است و صورت عالم فعلیات اند که فروع و ظهور اویند.
و عقل کلی به یک معنی از حیث علم حق تعالی مثل صورت برای عالم است.
و عقل کلی را درجاتی است از عقل بالقوة و بالفعل و عقل فعال، الی ما شاء الله المتعال. و او کمال وجودی عالم و نفوس انسانی است که همه فیوضات از او منتشی می شود. و از عقل کلی به عقل او نیز یاد می گردد.
در کلام محقق طوسی آمده است که در قرآن مجید از عقل کل به لوح محفوظ و نیز به کتاب مبین که مشتمل بر کل رطب و یابس است تعبیر شده است.
عقل کل و عقل جزء را در علم اوفاق و جداول وفقی ظهوری خاص است که موجود مفارق را با قطع نظر از اضافت به طبیعت در مقام تکمیل عقل کل و در مقام استکمال عقل جزء نامند. و آدم مظهر عقل کل است و حوا مظهر نفس کل است و یمین که اقوی الجانبین است مربوط به عقل کل و آدم است که اقوی است از عقل جزء و زن که حوا است. لذا مرد اقوی از زن است. در مربعات وفقی تا عدد آن به شمار آدم نرسد مستعد قبول اعتدال وفقی نمی شود. و لذا اولین مربع وفقی سه در سه است.

5- عقول عشره و عقل عاشر نزد مشاء

جناب شیخ رئیس در آخر فصل سوم از مقاله نهم الهیات شفا در صدور افعال از مبادی عالیه در عقول عشره گوید:
و کان عددها عشرة بعد الاول تعالی، اولها العقل المحرک الذی لا یتحرک و تحریکه لکرة الجرم الاقصی، ثم الذی هو مثله لکرة الثوابت، ثم الذی هو مثله لکرة زحل. و کذلک ینتهی الی العقل الفائض علی انفسنا و هو عقل العالم الارضی و نحن نسمیه العقل الفعال.
مشاء گوید از حق تعالی عقل اول صادر شده است که الواحد لا یصدر منه الا الواحد و از عقل اول، عقل دوم و فلک نهم، و از عقل دوم، عقل سوم و فلک هفتم. و از عقل سوم، عقل چهارم و فلک ششم تا می رسند به عقل دهم که عقل عاشر را عقل فائز بر نفوس ما می دانند که به عقل فعال نیز نام می برند و او عقل عالم ارضی است.
عقل عاشر را جوهر عقلی مفارق می دانند که خزانه معقولات است و نفس صور معقوله را به سبب اتصال بدان جوهر عقلی می یابد و این اتصال به مقدار استحقاق نفس است. صور معقوله در حین غیبوبت شان از نفس معدوم نمی شوند، بلکه در ظرف تقررشان که همان عقل عاشر است متحقق می شوند و نفس به تذکر در حین سهو و یا به کسب جدید در هنگام نسیان، آنها را در عقل عاشر ادراک می کند.
حضرت استاد علامه روحی فداه در نثر الدراری بعد از نقل نظر مشاء می فرماید که مراد مشاء از عقول دهگانه بدان نحو نیست که ده عقل متمیز جدای از هم داشته باشیم مثل امتیاز زید از عمرو به تشخصات مشخصه شان؛ بلکه مرادشان از عقول عشره اشاره به نحوه چینش نظام وجودی صمدی بر مبنای علم عنایی حق است و حکمتش آن است که شناخت احوال اعیان موجودات بنابر آنچه که هستند به قدر طاقت بشری است.
و چون طفره مطلقا چه در صعود و چه در نزول محال و باطل است و عقل هم مبدأ و منتهی عالم است یعنی هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن؛ لذا از تعلق این عقل به کلمات نوری طولیه، بدین رمز عقول عشره تعبیر نموده اند و معنای آن این است که این عقل به اطلاق کلی و احاطی سعی اش در همه کلمات نوریه سریان دارد که از آن در عرفان به سریان نور وجود در کلمات نوریه نام می برند و شیخ در فصل نهم از نمط سادس اشارات از این سرّ مستسر و کنوز از رموز اخبار نموده و آن را روشن کرده است.
حکمای قدیم می گفتند خداوند ده عقل مجرد و مستقل از جسم و جسمانی آفریده است و تدبیر هر یک از آسمانها نه گانه بدان تفصیل که قدیم می گفتند اعتقاد ندارند اما نفی و اثبات افلاک موجب شک و تردید در وجود عقل نیست. زیرا تدبیر متقن و نظام محکم با این مصالح که در هر موجود بکار رفته است معلوم می دارد امر جهان به ماده بی شعور واگذار نشده است و البته گرداننده جهان شاعر است و متصرف یا خداوند عالم است و بی واسطه مباشر هر کار است یا چون از یکی جز یکی صادر نمی شود و یا به مصالح دیگر برای هر کاری مباشری عاقل آفریده است و کار را بدو گذاشته که در زبان شرع آنها را ملائکه و فرشتگان موکل بر موجودات گویند و در زبان اهل حکمت عقل مجرد نامند خواه به فلک معتقد باشیم یا نباشیم.
و مراد از این عقول عشره کثرت عددی نیست و نیز نه بدان معنی است که عقول منحصر در این عدد باشد بلکه مراد کثرت طولی عقول و تدبیر آنها مر کلمات وجودی را است.
منتهی سوالی مطرح است که کثرت در عقول، با وجود اینکه آنها مبرای از ماده اند و چه معناست که آن را باید به لحاظ تعلق شان به عالم ماده و طبیعت جهت تکمیل نشئه طبیعت و خروج آن ها و نفوس از نقص به کمال حل نمود. فراجع الی محله.