فهرست کتاب


شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

داود صمدی آملی

اطلاقات عقل

در عرف شرع و حکما و عرفا، عقل را اطلاقاتی است که شرح و بسط آن را رساله ای باید تا بتوان به همه شئون این بحث پرداخت. ولی آنچه که مناسب با مقام باشد این است که:
1- یکی از اطلاقات آن، عقل بسیط است که روح در اصطلاح عارف را حکمای مشاء عقل بسیط، چه اینکه علم بسیط دانند که مبدأ و فیاض علوم تفصیلی می دانند؛ که از آن به ملکه و ملکه بسیطه نیز تعبیر می نمایند، و این نظر مشاء را جناب حاجی در تعلیقه بر اسفار و جناب ملا صدرا در فصل پانزده طرف اول مرحله دهم اسفار بیان فرمود و آن را مبتنی بر قول اتحاد عاقل به معقولات دانست. چه اینکه جناب شیخ رئیس در فصل ششم مقاله پنجم نفس شفا تبیین نموده است.
و در اصطلاح عرفان عقل بسیط را بر عالم مشیت اطلاق نمایند که اولین نشأة ظهور قرآن بعد از مرتبه هویت الهیه است که از آن به علم بسیط و عقل اول و حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تعبیر می کنند. چه اینکه اسامی دیگری هم دارد.
عقل بسیط علم بسیط است یعنی وجودی است که از سعه نوریت و جامعیتش حایز همه انوار معارف حقه است و جمع اسمای حسنی را به استثنای اسمای مستأثره واجد است.
و عقل بسیط کل معقولات است که در اتحاد نفس با او، نفس همه معقولات می شود و در آن صورت برای عبد سلطنت کبری و سطوة عُلیا باذن الله است و به ولایت تکوینی دست می یازد.
نفس نسبت به حقایق مجرده عقلیه که آنها را در عقل بسیط می بیند و آن حقایق در وی منعکس می شوند مظهر است؛ بلکه در این صورت هم به اتحاد عاقل به معقول است ولی معقول عقل بسیط است که کل معقولات است که از آن به عقل اول و عقل فعال نیز تعبیر می کنند.
عقول تفصیلی در عقل بسیط اجمالی منطوی اند که نفس در اتحادش با آن به همه عقول تفصیلی دست می یابد و با همه آنها اتحاد وجودی برقرار می نماید و مراد از عقول تفصیلی همان معقولات مفصله است که نفس را در مرتبه معقولات مفصله قلب و در مرتبه عقل بسیط اجمالی و ملکه بسیطه روح خوانند.
و عقل بسیط ملکه خلاقه تفاصیل است و نامیدن ملکه بسیطه را به عقل و بسیط و کل معقول را به عقل تفصیلی در کتاب نفس است.
عقل بسیط بر اول تعالی نیز اطلاق شده است که جناب شیخ در تعلیقات گوید:
اذا قیل للأول عقل فانما یعنی به العقل البسیط، لا بالمعنی المفصل حتی تکون المعقولات خارجة عن ذاته لازمه له، فلا تکون ذاته متکثرة بتلک اللوازم التی هی المعقولات الا تکثرا اضافیا الذی یتکثر به الشی ء فی حقیقته و ماهیته.
اگر حق تعالی را عقل بسیط می نامند بدین معنی است که معقولات خارج از ذات او نیستند تا لوازم او باشند و لازم آید که در ذات اول تعالی تکثر راه یابد. نفس در سیر عروجی، با عقل بسیط متحد می شود و او می شود و یک بارگی قابل تعقلات و دریافتهایی می گردد که در شأن وی انا انزلناه فی لیلةالقدر صادق آید.

2- عقل فعال:

عقل فعال را اطلاقاتی است. این عقل بر حق سبحانه اطلاق می شود و بدان جهت حق را فعال نامند که دم بدم آسمانها و زمین از او سوال می کنند و حق نیز آن فان در حال تجلی و شان خاص است که یسئله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شأن فافهم.
یکی دیگر از معانی آن همان عقل اول است که به معلول اول نیز نام برده می شود. ابن سینا در تعلیقات بر شفا گوید: المعلول الاول و هو العقل الفعال امکان وجوده له من ذاته لا من خارج...
و هر یک از عقول مفارقه را نیز عقل فعال گویند چون به کارشان که اخراج مادون از نقص به کمال است مشغولند.
در نظر مشاء عقل فعال بر عقل عاشر (دهم) در سلسله طولیه نیز گفته می شود که به هر دو قسم اخیر جناب شیخ رئیس در فصل خامس از مقاله ثالثه رساله مبدأ و معاد تصریح کرده است.
و اینکه به عقل دهم عقل فعال گویند بدان جهت است که او فی نفسه عقل بالفعل است (نه اینکه قابل صور معقوله باشد) و چیزی است که عین کمال است و ذات او صورت قائم به خود است و در او ماده و قوه وجود ندارد. و قیاس عقل فعال به نفوس انسانی قیاس شمس به ابصار ماست که حس بصر را از قوه به فعل خارج می نماید؛ چه اینکه محسوس بالقوه را محسوس بالفعل می کند.
از عقل فعال اول چیزی که در عقل هیولانی تحقق می یابد عقل بالملکة است که صورت معقولات اولی است و سپس نفس را مستعد می کند تا عقل بالفعل و بالمستفاد گردد.
در نظر مشاء عقل دهم عقل عالم ارضی و مفیض بر عالم ارضی است.
البته جناب شیخ رئیس عقل فعال را بر غیر عقل دهم نیز اطلاق می کند. چه اینکه عقل فعال بر رب النوع انسانی نیز اطلاق می گردد.
یکی از اطلاقات عقل فعال، نفس الامر است که جناب حاجی در شرح منظومه در بیان مناط صدق در قضایا گوید: ان نفس الامر هو العقل الفعال. این بیان متخذ از کلام جناب خواجه طوسی در جواب از سوال علامه حلی (رحمة الله علیهما) است. حیث اینکه جناب خواجه فرمود:
المراد بنفس الامر هو العقل فکل صورة او حکم ثابت فی الذهن مطابق للصور المنتقشة فی العقل الفعال فهو صادق و الا فهو کاذب.
یکی از معانی که برای عقل فعال شده است بیان حضرت حاجی در تعلیقات بر اسفار (فصل 26 مرحله 10) است که در رفع اشکال صیرورت عقل هیولانی به عقل بالفعل فرموده است:
ان الحقیقة المحمدیة عند اهل الذوق من المتشرعة و صلت فی عروجها الی العقل الفعال و تجاوز عنه.
از راههای اثبات عقل فعال خروج نفس ناطقه از قوه به فعل و از نقص به کمال است که این متحرک را محرکی باید. و حیث اینکه این متحرک موجودی مجرد است زیرا وعاء صور علمیه معقوله است که تجرد عقلی دارند و وعاء صور علمیه معقوله یعنی نفس ناطقه انسانی نیز تجرد عقلی دارد لذا باید مخرج وی از نقص به کمال هم تجرد عقلی داشته باشد و از نفس اقوی و اشد باشد. لذا جناب فارابی گوید:
مخرج نفس انسانی از قوه به فعل در معقولات عقل است به چند برهان...
برهان سوم:
مکمل عقول ما لا محاله باید وجود آن اتم از عقول ما باشد و معقولات آن چیزهایی هستند که مکمل عقول مااند. پس مفید عقول ما عقل بالفعل است.
در دروس معرفت نفس از معرفت نفس به ماوراء طبیعت سفر می کنند بدین بیان که نفس را حادث به حدوث جسمانی یافته اند که دم بدم از نقص به کمال می رود، و متدرجا از قوه به فعل می رسد و مجرد از ماده و احکام آن می گردد. لاجرم او را مخرجی باید که مکمل اوست؛ و آن مخرج از موجودات طبیعت نمی تواند بوده باشد، زیرا کمال انسان را یعنی مایه انسان ساز را علم یافته اند و وعاء علم را گوهری ماوراء طبیعت و قاهر و اتم و اکمل از نفس، خلاصه تجرد ماورای طبیعت و قاهریت آن را به معرفت ذات خودمان یافته اند. عقل فعال مفیض صور علمیه است و از آن به عقل بسیط تعبیر می گردد چه اینکه در زبان شرع مقدس به روح القدس و لوح محفوظ هم تعبیر شده است و او را در اصطلاح حکمای فرس، روان بخش گویند.
به عبارت دیگر: عقل فعال خزانه معقولات است و نفوس با حصول معدات، در تحت تدبیر وی استکمال و اشتداد نوری می یابند.
حضرت مولی در سرح العیون در شرح عین بیست و هشتم ص 419 الی ص 421 به اطلاقات عقل فعال اشاره کرده است. که یکی از اطلاقات آن را عقل مصادف با وجود طبیعی بر وجه رفیعی که جناب حاجی سبزواری بدان افاده کرده است، و عقل فعال غیر مصادف با وجود طبیعی دانست که برای اولی مقام معلوم است ولی دوم را نهایت نبود که نفس در ارتباط با او از مقامی به مقامی بالاتر می رود.
جناب حاجی در شرح دعای صباح در عقل فعال گوید: العقل الفعال له مرتبتان: عقل فعال بدوی له وجود فی نفسه مکمل النفوس الناطقة: و عقل فعال عودی هو غایة حرکات النفس الناطقة فی تجوهرها و اتحادها به باعتبار وجوده الرابطی لها عقل فعال بدوی وجود فی نفسه دارد که نفوس ناطقه را تکمیل می کند، ولی عقل فعال عودی غایت حرکات نفس ناطقه است در جوهره شان و در اتحاد نفس به عقل به اعتبار وجود عقل که مرتبط به نفس است.

3- عقل اول:

یکی از اطلاقات عقل، عقل اول است که اولین مخلوق حق تعالی است که اول ما خلق الله العقل.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) در کافی نقل شده که حضرت فرمود: لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له اقبل فاقبل ثم قال له ادبر فادبر. الحدیث.
در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: ان الله عزوجل خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره. الحدیث.
در وافی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد که فرمود: ان الله عزوجل خلق العقل من نور مخزون مکنون فی سابق علمه. الحدیث.
از عقل اول به عقل بسیط و عقل فعال نیز تعبیر می کنند که همه معقولات در او جمع شده است اذا کان العقل کان الاشیاء.
عقل اول جامع جمیع فعلیات مادون خود به نحو اکمل و اتم است چنانکه از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که ما من مخلوق الا و صورته تحت العرش لذا فرموده اند که عرش مغز عالم است و آدمی در سیر تکاملی و سفر در عوالم هستی، عروج و ارتقای به مقام عقل می کند و عالم عقلی مضاهی با عالم عینی می گردد.
عقل اول را به روح قدسی نیز تعبیر می نمایند که در قرآن به عنوان روح القدس مطرح شده است.
در کلام شیخ رئیس از عقل اول به معلول اول نام برده شد: المعلول الاول و هو العقل الاول امکان وجوده له من ذاته لا من خارج.
عقل اول اولین مرتبه ظهور حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) است که عقل اول صورت اجمالی برای مرتبه عمائیه است. حضرت فرمود: اول ما خلق الله نوری چه اینک در روایت دیگر از او به روح خودش تعبیر فرموده است: اول ما خلق الله روحی.
عقل اول بزرگترین کلمه وجودی و خلق است که بر روی رق منشور و پرده آویخته شده نظام هستی یعنی صادر اول نوشته شده است و دیگر کلمات دار وجود از او منتشی شده اند. در روضه کافی از امام باقر (علیه السلام) در حدیث طویلی است تا این که فرمود: و لکنه کان اذ لا شی ء غیره.
و خلق الشی ء الذی جمیع الاشیاء منه و هو الماء الذی خلق الاشیاء منه فجعل نسب کل شی ء الی الماء و لم یجعل للماء نسبا یضاف الیه.
در عقل اول چون جهت امکانی مطرح است لذا اقبال و ادبار وی به لحاظ دو جهت امکان است که لحاظ او با حق جنبه اقبال اوست و لحاظ او به خلق و حدود، جهت ادبار او بشمار می آید.
اقبال عقل به جهت نسبت وجود ممکن است که منبع جمیع خیر است که اذا کان العقل کان الاشیاء و امتثال او امرش از این روی است و ادبار عقل که نسبت بازماندگی و روی به سوی خود آوردن ممکن است منبع جمیع شرور است و ارتکاب نواهیش از این روی است لذا مولف از وجود و ماهیت است که ماهیت عدمی و منبع شر است. فتدبّر.
در کتب حکمی بر عقل اول کلمه عنصر نیز اطلاق شده است که در نفس اسفار آمده است:
عبر بعض الاوائل عن العقل الکل بالعنصر الاول.
اگر جناب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی انسان کاملی از خویش به عقل او اخبار نماید در حقیقت، بیان تمام شئون وجودی او نیست؛ بلکه بیان و اخبار از یک شأن صعودی خود بعد از حدوثش است لذا مگر نمی بینی که در عروجش و معراجش بجایی رسید که جبرئیل بدو عرض کرد: لو دنوت أنملة لا حترقت.
گفت بیرون زین حد، ای خوش فر من - گر زنم پری بسوزد پر من
از عقل اول به قلم اعلی نیز نام برده شد حیث اینکه حق تعالی بر روی رق منشور و صادر اول همه کلمات وجودی را با او نوشته است که العقل، کل الاشیاء لان کل شی ء منه فالعقل اذا کان کانت الاشیاء و اذل لم یکن لم تکن.
و چون در اوج وجودیش همه کلمات را ایجاد می کند که جامع جمیع فعلیات مادون است اعلی است که واسطه است در افاضه وجود به همه اشیای عالم؛ چه اینکه صادر اول واسطه است بین او و سائر موجودات و بین حق سبحانه و تعالی. فرق بین صادر اول و عقل اول را از رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت مولی، و ماثر آثار ج 1 به تدوین راقم باید طلب کرد. اگر خواستی مراجعه بفرما.
عقل اول که قلم اعلی است یکی از تعینات صادر اول است، و مظهر اسم شریف مدبر است. در نفحات الهیه آمده است: حقیقة القلم الاعلی المسمی بالعقل الاول عبارة عن المعنی الجامع لمعانی التعینات الامکانیة التی قصد الحق افرازها من بین الممکنات الغیر المتناهیة و نقشها علی ظاهر صفحة النور الوجودی بالحرکة العینیة الارادیة و بموجب الحکم الازلی. عقل اول تعینی است که همه تعینات امکانی و کلمات وجودی را جامع است یعنی جامع جمیع کلمات مادون است. مجموع عالم صورت عقل اول و عقل کل است که وی واسطه فیض حق است که همه موجودات و فیوضات باذن باری تعالی از وی ظاهر شده است.
و لذا از عقل اول به با تعبیر می شود که ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمن الرحیم. و این با همان تعین اول است که اول مراتب امکان است و آن نور حقیقی محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
نخستین آیتش عقل کل آمد - که در وی همچو باء بسمل آمد
البته به یک معنی با حرف صادر نخستین است و نقطه تحت باء عقل اول است و این نقطه یعنی موجود متعین تالی الف که همان عقل اول و صورت انسان کامل است و هر که بدین مقطع وجودیه اطلاع یافت به جمیع حقایق و اسرار و به همه کتب سماوی دست یافت، چنانکه نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) بدان اطلاع یافت و در شب معراج فرمود: علمت العلوم الاولین و الاخرین و نیز فرمود:
اوتیت جوامع الکلم. و وصی بدان اطلاع یافت و فرمود:
انا النقطة تحت الباء، و سلونی عما تحت العرش.
لذا از این نقطه به نبی و ولی نیز تعبیر می کنند.