شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی(جلد دوم)

نویسنده : داود صمدی آملی

باب ششم : شرح باب ششم دفتر دل

باب 6 حاوی هفتاد و هفت بیت شعر فلسفی و شهودی است که سرلوحه آن را عقل و صراط مستقیم بودن او، مزین نموده است که بسم الله را در این باب ظهوری خاص است.
1- به بسم الله الرحمن الرحیم است - که عقل اندر صراط مستقیم است

اطلاقات عقل

در عرف شرع و حکما و عرفا، عقل را اطلاقاتی است که شرح و بسط آن را رساله ای باید تا بتوان به همه شئون این بحث پرداخت. ولی آنچه که مناسب با مقام باشد این است که:
1- یکی از اطلاقات آن، عقل بسیط است که روح در اصطلاح عارف را حکمای مشاء عقل بسیط، چه اینکه علم بسیط دانند که مبدأ و فیاض علوم تفصیلی می دانند؛ که از آن به ملکه و ملکه بسیطه نیز تعبیر می نمایند، و این نظر مشاء را جناب حاجی در تعلیقه بر اسفار و جناب ملا صدرا در فصل پانزده طرف اول مرحله دهم اسفار بیان فرمود و آن را مبتنی بر قول اتحاد عاقل به معقولات دانست. چه اینکه جناب شیخ رئیس در فصل ششم مقاله پنجم نفس شفا تبیین نموده است.
و در اصطلاح عرفان عقل بسیط را بر عالم مشیت اطلاق نمایند که اولین نشأة ظهور قرآن بعد از مرتبه هویت الهیه است که از آن به علم بسیط و عقل اول و حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تعبیر می کنند. چه اینکه اسامی دیگری هم دارد.
عقل بسیط علم بسیط است یعنی وجودی است که از سعه نوریت و جامعیتش حایز همه انوار معارف حقه است و جمع اسمای حسنی را به استثنای اسمای مستأثره واجد است.
و عقل بسیط کل معقولات است که در اتحاد نفس با او، نفس همه معقولات می شود و در آن صورت برای عبد سلطنت کبری و سطوة عُلیا باذن الله است و به ولایت تکوینی دست می یازد.
نفس نسبت به حقایق مجرده عقلیه که آنها را در عقل بسیط می بیند و آن حقایق در وی منعکس می شوند مظهر است؛ بلکه در این صورت هم به اتحاد عاقل به معقول است ولی معقول عقل بسیط است که کل معقولات است که از آن به عقل اول و عقل فعال نیز تعبیر می کنند.
عقول تفصیلی در عقل بسیط اجمالی منطوی اند که نفس در اتحادش با آن به همه عقول تفصیلی دست می یابد و با همه آنها اتحاد وجودی برقرار می نماید و مراد از عقول تفصیلی همان معقولات مفصله است که نفس را در مرتبه معقولات مفصله قلب و در مرتبه عقل بسیط اجمالی و ملکه بسیطه روح خوانند.
و عقل بسیط ملکه خلاقه تفاصیل است و نامیدن ملکه بسیطه را به عقل و بسیط و کل معقول را به عقل تفصیلی در کتاب نفس است.
عقل بسیط بر اول تعالی نیز اطلاق شده است که جناب شیخ در تعلیقات گوید:
اذا قیل للأول عقل فانما یعنی به العقل البسیط، لا بالمعنی المفصل حتی تکون المعقولات خارجة عن ذاته لازمه له، فلا تکون ذاته متکثرة بتلک اللوازم التی هی المعقولات الا تکثرا اضافیا الذی یتکثر به الشی ء فی حقیقته و ماهیته.
اگر حق تعالی را عقل بسیط می نامند بدین معنی است که معقولات خارج از ذات او نیستند تا لوازم او باشند و لازم آید که در ذات اول تعالی تکثر راه یابد. نفس در سیر عروجی، با عقل بسیط متحد می شود و او می شود و یک بارگی قابل تعقلات و دریافتهایی می گردد که در شأن وی انا انزلناه فی لیلةالقدر صادق آید.

2- عقل فعال:

عقل فعال را اطلاقاتی است. این عقل بر حق سبحانه اطلاق می شود و بدان جهت حق را فعال نامند که دم بدم آسمانها و زمین از او سوال می کنند و حق نیز آن فان در حال تجلی و شان خاص است که یسئله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شأن فافهم.
یکی دیگر از معانی آن همان عقل اول است که به معلول اول نیز نام برده می شود. ابن سینا در تعلیقات بر شفا گوید: المعلول الاول و هو العقل الفعال امکان وجوده له من ذاته لا من خارج...
و هر یک از عقول مفارقه را نیز عقل فعال گویند چون به کارشان که اخراج مادون از نقص به کمال است مشغولند.
در نظر مشاء عقل فعال بر عقل عاشر (دهم) در سلسله طولیه نیز گفته می شود که به هر دو قسم اخیر جناب شیخ رئیس در فصل خامس از مقاله ثالثه رساله مبدأ و معاد تصریح کرده است.
و اینکه به عقل دهم عقل فعال گویند بدان جهت است که او فی نفسه عقل بالفعل است (نه اینکه قابل صور معقوله باشد) و چیزی است که عین کمال است و ذات او صورت قائم به خود است و در او ماده و قوه وجود ندارد. و قیاس عقل فعال به نفوس انسانی قیاس شمس به ابصار ماست که حس بصر را از قوه به فعل خارج می نماید؛ چه اینکه محسوس بالقوه را محسوس بالفعل می کند.
از عقل فعال اول چیزی که در عقل هیولانی تحقق می یابد عقل بالملکة است که صورت معقولات اولی است و سپس نفس را مستعد می کند تا عقل بالفعل و بالمستفاد گردد.
در نظر مشاء عقل دهم عقل عالم ارضی و مفیض بر عالم ارضی است.
البته جناب شیخ رئیس عقل فعال را بر غیر عقل دهم نیز اطلاق می کند. چه اینکه عقل فعال بر رب النوع انسانی نیز اطلاق می گردد.
یکی از اطلاقات عقل فعال، نفس الامر است که جناب حاجی در شرح منظومه در بیان مناط صدق در قضایا گوید: ان نفس الامر هو العقل الفعال. این بیان متخذ از کلام جناب خواجه طوسی در جواب از سوال علامه حلی (رحمة الله علیهما) است. حیث اینکه جناب خواجه فرمود:
المراد بنفس الامر هو العقل فکل صورة او حکم ثابت فی الذهن مطابق للصور المنتقشة فی العقل الفعال فهو صادق و الا فهو کاذب.
یکی از معانی که برای عقل فعال شده است بیان حضرت حاجی در تعلیقات بر اسفار (فصل 26 مرحله 10) است که در رفع اشکال صیرورت عقل هیولانی به عقل بالفعل فرموده است:
ان الحقیقة المحمدیة عند اهل الذوق من المتشرعة و صلت فی عروجها الی العقل الفعال و تجاوز عنه.
از راههای اثبات عقل فعال خروج نفس ناطقه از قوه به فعل و از نقص به کمال است که این متحرک را محرکی باید. و حیث اینکه این متحرک موجودی مجرد است زیرا وعاء صور علمیه معقوله است که تجرد عقلی دارند و وعاء صور علمیه معقوله یعنی نفس ناطقه انسانی نیز تجرد عقلی دارد لذا باید مخرج وی از نقص به کمال هم تجرد عقلی داشته باشد و از نفس اقوی و اشد باشد. لذا جناب فارابی گوید:
مخرج نفس انسانی از قوه به فعل در معقولات عقل است به چند برهان...
برهان سوم:
مکمل عقول ما لا محاله باید وجود آن اتم از عقول ما باشد و معقولات آن چیزهایی هستند که مکمل عقول مااند. پس مفید عقول ما عقل بالفعل است.
در دروس معرفت نفس از معرفت نفس به ماوراء طبیعت سفر می کنند بدین بیان که نفس را حادث به حدوث جسمانی یافته اند که دم بدم از نقص به کمال می رود، و متدرجا از قوه به فعل می رسد و مجرد از ماده و احکام آن می گردد. لاجرم او را مخرجی باید که مکمل اوست؛ و آن مخرج از موجودات طبیعت نمی تواند بوده باشد، زیرا کمال انسان را یعنی مایه انسان ساز را علم یافته اند و وعاء علم را گوهری ماوراء طبیعت و قاهر و اتم و اکمل از نفس، خلاصه تجرد ماورای طبیعت و قاهریت آن را به معرفت ذات خودمان یافته اند. عقل فعال مفیض صور علمیه است و از آن به عقل بسیط تعبیر می گردد چه اینکه در زبان شرع مقدس به روح القدس و لوح محفوظ هم تعبیر شده است و او را در اصطلاح حکمای فرس، روان بخش گویند.
به عبارت دیگر: عقل فعال خزانه معقولات است و نفوس با حصول معدات، در تحت تدبیر وی استکمال و اشتداد نوری می یابند.
حضرت مولی در سرح العیون در شرح عین بیست و هشتم ص 419 الی ص 421 به اطلاقات عقل فعال اشاره کرده است. که یکی از اطلاقات آن را عقل مصادف با وجود طبیعی بر وجه رفیعی که جناب حاجی سبزواری بدان افاده کرده است، و عقل فعال غیر مصادف با وجود طبیعی دانست که برای اولی مقام معلوم است ولی دوم را نهایت نبود که نفس در ارتباط با او از مقامی به مقامی بالاتر می رود.
جناب حاجی در شرح دعای صباح در عقل فعال گوید: العقل الفعال له مرتبتان: عقل فعال بدوی له وجود فی نفسه مکمل النفوس الناطقة: و عقل فعال عودی هو غایة حرکات النفس الناطقة فی تجوهرها و اتحادها به باعتبار وجوده الرابطی لها عقل فعال بدوی وجود فی نفسه دارد که نفوس ناطقه را تکمیل می کند، ولی عقل فعال عودی غایت حرکات نفس ناطقه است در جوهره شان و در اتحاد نفس به عقل به اعتبار وجود عقل که مرتبط به نفس است.