جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 5

نویسنده : ابن ابی الحدید مترجم : دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (175)

از سخنان علی علیه السلام درباره طلحة بن عبید الله**استاد سید عبدالزهراء حسینی در مصادر نهج البلاغه، ج 2، ص 419 می نویسد: ظاهراً این خطبه دنباله خطبه های 22 و 135 است که قبلاً در مورد مصادر آنها توضیح داده شد و شیخ طوسی هم در امالی، ج 1، ص 172 آن را آورده است. خوارزمی هم در مناقب ص 117 نظیر همین را نقل کرده است. همچنین رجوع کنید به استناد نهج البلاغه امتیاز علیخان عرشی، ترجمه دکتر سید مرتضی آیت الله زاده شیرازی، تهران، امیرکبیر، 1363. م***
این خطبه با عبارت «قد کنت و ما اهدد بالحرب و لا ارهب بالضرب» (از هنگامی که بوده ام هیچ گاه از جنگ ترسانده نشده ام و از ضربه زدن بیم داده نشده ام) شروع می شود. [ابن ابی الحدید پس از توضیح ادبی مختصری می گوید:
]علی علیه السلام سپس می فرماید که او همچنان بر وعده یی که خداوندش به پیروزی داده معتقد و هم اکنون نیز به غلبه و پیروزی مطمئن است همچنان که در گذشته بر این حال بوده است. پس از آن شرح حال طلحه را بیان می کند و می گوید: این او بود که برای به اشتباه انداختن مردم و اینکه برای آنان چنین گمانی پیش آورده که از خون عثمان بری است و ایجاد شک و شبهه با تمام نیرو و کوشش مدعی خونخواهی عثمان شد.
و حال آنکه طلحه در مورد عثمان و اینکه مردم را از هر سو بر او بشوراند و او را محاصره کند و برای چاره اندیشی در جمع کردن مردم بر ضد او خویشتن را سخت رنجه ساخت و به زحمت انداخت و به خود وعده رسیدن به خلافت می داد و آماده می شد و کلیدهای انبارهای بیت المال را تصرف کرد و با مردم دیدار می کرد و دور او را گرفتند و چیزی نمانده بود، جز دست یازیدن به خلافت.

آنچه میان طلحه و عثمان بود

ابو جعفر محمد بن جریر طبری در کتاب التاریخ چنین آورده است:**به تاریخ طبری، ج 1، ص 3046 و 3047، چاپ اروپا. مراجعه شود.***
عمر بن شبه، از علی بن محمد، از عبدربه، از نافع، از اسماعیل بن ابی خالد، از حکیم بن جابر نقل می کرد که علی علیه السلام هنگامی که عثمان را محاصره کرده بودند به طلحه فرمود: تو را به خدا سوگند می دهم که مردم را از عثمان و تعرض بر او باز داری. طلحه گفت: نه، به خدا سوگند مگر آنکه بنی امیه از خویشتن داد دهند.
طبری همچنین روایت می کند که عثمان پنجاه هزار درهم از طلحه طلبکار بود، روزی عثمان به مسجد رفت، طلحه به او گفت مال تو آماده است آن را بگیر. عثمان گفت: ای ابو محمد، آن مال به منظور کمک هزینه بر جوانمردی و مردانگی تو از آن خودت باشد.
وی گوید: عثمان در آن هنگام که در محاصره بود می گفت پاداشی چون پاداش سنمار.**معماری رومی که قصر خورنق را برای نعمان ساخت و چون آن را تمام کرد نعمان از بیم آنکه برای دیگری چنان بنایی بسازد او را از فراز قصر به زمین انداخت و درجا درگذشت. به مجمع الامثال میدانی، ج 1، ص 159 مراجعه فرمایید. م *** طبری همچنین روایت می کند که طلحه زمینی را به هفتصد هزار درهم به عثمان فروخت، عثمان آن پول را فرستاد. طلحه گفت: کسی که این مقدار پول در خانه اش باشد و نداند که تقدیر خداوند نسبت به او چیست بدون تردید مغرور و شیفته خواهد بود آن شب را بیدار ماند و نمایندگان او در کوچه های مدینه آمد و شد می کردند و آن پول را تقسیم می کرد آن چنان که شب را به صبح آورد، در حالی که یک درهم از آن باقی نماند.
طبری می گوید: این موضوع را حسن بصری روایت می کرده و می گفته است: شگفتا که همین مرد سپس در جستجوی درهم و دینار، یا سیم و زر به دیار ما آمد.
طبری همچنین می گوید: ابن عباس که خدایش رحمت کناد می گفته است: هنگامی که عثمان در محاصره بود و من به نیابت از عثمان سرپرستی حج را بر عهده داشتم در «صلصل»**به ضم اول و سوم و سکون دوم نام ناحیه یی در هفت میلی مدینه است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سال فتح مکه در آن منزل فرموده است. ***عایشه را دیدم، به من گفت: ای ابن عباس، تو را که مردی سخنور و خردمندی به خدا سوگند می دهم که مبادا مردم را از یاری دادن طلحه باز داری، که بینش آنان در مورد عثمان آشکار و راه و روش ایشان روشن شده است و از همه شهرها برای کاری که شعله ور شده است آمده اند، و آن چنان که به من خبر رسیده طلحه کسانی را بر بیت المال گماشته و کلیدها را گرفته است و گمان می کنم به خواست خداوند و به روش پسر عمویش ابو بکر، رفتار خواهد کرد. گفتم: مادرجان، بر فرض که برای آن مرد [عثمان ]حادثه یی پیش آید مردم به کسی جز سالار ما- علی علیه السلام- توجه نخواهند کرد و پناه نخواهند برد. عایشه گفت: ای ابن عباس سخنی دیگر گوی و خود را باش که من نمی خواهم با تو ستیز و بگو و مگو کنم.**به تاریخ طبری، ج 1، ص 3040، چاپ اروپا مراجعه شود. ***
مدائنی در کتاب مقتل عثمان روایت می کند که طلحه سه روز از دفن عثمان جلوگیری کرد و علی علیه السلام پنج روز پس از کشته شدن عثمان بیعت مردم را پذیرا شد و حکیم بن حزام یکی از افراد خاندان اسد بن عبد العزی و جبیر بن مطعم بن حارث بن نوفل از علی علیه السلام برای دفن عثمان یاری خواستند.
طلحه گروهی را با سنگریزه در راه آنان نشاند. تنی چند از وابستگان عثمان جنازه اش را بیرون آوردند و خواستند کنار محوطه یی در مدینه که به حش کوکب معروف بود**نام جایی نزدیک بقیع است. یاقوت در معجم البلدان می گوید: عثمان آن را خرید که ضمیمه بقیع کند و چون کشته شد جسدش را آنجا انداختند و سپس کنار آن به خاکش سپردند. *** به خاک بسپارند. یهودیان مردگان خود را آنجا دفن می کردند، همین که جنازه را آوردند آن گروه شروع به ریگ زدن به تابوت کردند و می خواستند جسد را بیرون بیندازند، در این هنگام علی علیه السلام کسی را پیش مردم فرستاد و سوگندشان داد که از آن کار دست بردارند و آنان دست برداشتند و همراهان جسد عثمان را بردند و در حش کوکب به خاک سپردند.
طبری هم نظیر این روایت را آورده است جز اینکه به نام طلحه تصریح نکرده است و افزوده است که چون معاویه بر مردم چیره شد دستور داد آن دیوار را ویران کردند تا متصل به بقیع شد و به مردم فرمان داد مردگان خود را کنار گور عثمان به خاک بسپرند و آن محوطه به محل گورهای مسلمانان پیوسته شد.
مدائنی در همان کتاب روایت می کند که عثمان در فاصله میان نماز مغرب و عشاء دفن شد و کسی در تشییع جنازه اش جز مروان بن حکم و دختر عثمان و سه تن از بردگان آزاد کرده اش شرکت نکرد و دختر عثمان با صدای بلند شروع به نوحه گری و گریستن کرد، طلحه گروهی را آنجا در کمین نشانده بود که ریگ در دست داشتند و فریاد کشیدند: نعثل، نعثل همراهان جنازه گفتند: آهنگ آن محوطه کنید. و او را همانجا به خاک سپردند.
واقدی روایت می کند که چون عثمان کشته شد درباره دفن او سخن گفتند، طلحه گفت باید در دیر سلع یعنی گورستان یهودیان به خاک سپرده شود.
طبری در تاریخ خود این موضوع را آورده است ولی او از طلحه روایت می کند که گفته است: مردی گفت باید در دیر سلع دفن شود. حکیم بن حزام گفت به خدا سوگند، تا هنگامی که یکی از اعقاب قصی بن کلاب زنده باشد این کار صورت نمی گیرد و نزدیک بود فتنه درگیرد. ابن عدیس بلوی به حکیم گفت ای شیخ، هر جا که عثمان دفن شود به تو چه زیانی دارد حکیم گفت او جای دیگری جز بقیع غرقد دفن نخواهد شد جایی که خویشاوندان و گذشتگان او دفن شده اند. حکیم بن حزام همراه دوازده مرد که زبیر بن عوام هم از ایشان بود جنازه عثمان را بیرون آوردند ولی مردم از دفن آن در بقیع جلوگیری کردند، ناچار او را در حش کوکب به خاک سپردند.**به تاریخ طبری، ج 1، ص 3046 و 3047، چاپ اورپا. مراجعه فرمایید. م ***
طبری همچنین در تاریخ خود نقل می کند که به هنگام محاصره عثمان، علی علیه السلام در خیبر و مزارع خویش بود، چون به مدینه آمد عثمان کسی نزد وی فرستاد و او را فرا خواند. و هنگامی که پیش او آمد به او گفت: مرا بر تو حقوقی است، حق اسلام و حق خویشاوندی و حق عهد و میثاق، وانگهی به خدا سوگند بر فرض اگر هیچیک از این امور نبود و ما در دوره جاهلی می بودیم باز هم برای بنی عبد مناف ننگ و عار است که این مرد تیمی- یعنی طلحه- حکومت را از چنگ ایشان بیرون بیاورد. علی علیه السلام به او فرمود: بزودی خبرش به تو خواهد رسید.**به تاریخ طبری، ترجمه مرحوم ابوالقاسم پاینده ص 2332 مراجعه شود که تفاوتهای مختصری دارد. م*** آنگاه علی (ع) برخاست و به مسجد رفت. اسامة بن زید را آنجا نشسته دید، او را فرا خواند و در حالی که بازو به بازوی او بود از مسجد بیرون آمد و آهنگ خانه طلحه کرد که آکنده از مردم بود.
علی علیه السلام برخاست و فرمود ای طلحه این چه کاری است که پیش گرفته ای طلحه گفت: ای ابا حسن پس از اینکه کار از کار گذشته علی علیه السلام بدون اینکه چیزی بگوید بیرون آمد و خود را کنار بیت المال رساند و فریاد بر آورد که این در را بگشایید، نتوانستند بگشایند.
فرمود آن را بشکنید و شکستند و فرمود این اموال را بیرون بیاورید و شروع به بیرون آوردن اموال کردند و علی (ع) به مردم عطا می کرد، این خبر و کاری که علی (ع) انجام داده بود به کسانی که در خانه طلحه بود رسید و آنان شروع به آمدن پیش علی کردند و چنان شد که طلحه تنها باقی ماند، و چون خبر به عثمان رسید شاد شد. آن گاه طلحه بیرون آمد و آهنگ خانه عثمان کرد و اجازه خواست و چون وارد شد خطاب به عثمان گفت: ای امیر المؤمنین، از خداوند آمرزش می خواهم و توبه می کنم. قصد کاری کرده بودم که خداوند میان من و آن حائل شد. عثمان گفت: به خدا سوگند که برای توبه و در حال آن نیامده ای بلکه شکست خورده آمده ای و ای طلحه خداوند به تسویه حساب تو خواهد رسید.
آن گاه امیر المومنین علی علیه السلام در دنباله این خطبه حال طلحه را تقسیم کرده و می گوید:**در متن غلط چاپی (حال) که به صورت (مال) چاپ شده است از چاپ اول تهران اصلاح شد. م*** او در مورد عثمان از سه حال بیرون نیست: یا معتقد به حلال بودن ریختن خون او، یا معتقد به حرمت آن، و یا در حال شک و تردید بوده است اگر معتقد به حلال بودن ریختن خون او بوده است اینک برای او جایز نیست که به طرفداری از انسانی که ریختن خونش را حلال می دانسته است بیعت را بشکند و پیمان گسلی کند، و اگر معتقد به حرمت خون او بوده است بر او واجب بود که مردم را از هجوم به عثمان باز دارد و در آن باره حجت و عذر آورد و اگر در آن مورد شک و تردید داشته بر او واجب بوده است از آن کار کناره گیرد و به گوشه یی برود و حال آنکه چنین نکرد بلکه نخست او آتش فتنه را برافروخت و دیگری آن را تیزتر کرد.
اگر بگویی ممکن است طلحه نخست معتقد به حلال بودن ریختن خون عثمان بوده و پس از کشته شدن عثمان عقیده اش دگرگون شده و معتقد گردیده است که کشتن عثمان حرام بوده و واجب است قاتلان او را قصاص کنند.
می گویم: اگر طلحه چنین اعترافی کرده بود علی علیه السلام این گونه تقسیم نمی کرد، و این را از آن جهت گفته است که طلحه بر یک عقیده پایدار بوده است و این تقسیم با این فرض صحیح است و جای هیچ گونه طعنه یی در آن نیست و و طلحه بر همان حال بوده و هرگز هم از او نقل نشده است که بگوید از آنچه نسبت به عثمان کردم پشیمان شدم.
اگر بگویی چگونه امیر المومنین علیه السلام فرموده است «طلحه هیچیک از این سه حالت را نداشت و به آن عمل نکرد» در صورتی که طلحه یکی از آن کارها را انجام داده است و آن یاری دادن قاتلان عثمان به هنگام محاصره اوست. می گویم: مقصود علی (ع) این است که اگر عثمان ظالم بوده است بر طلحه واجب است که قاتلان او را پس از قتل عثمان یاری دهد و از آنان حمایت کند و از ایشان در قبال هر کس که به آنان حمله کند دفاع کند و معلوم است که طلحه چنین نکرده است و فقط هنگامی که عثمان زنده بوده چنان کرد و این خارج از این تقسیم است.

خطبه (176)

از سخنان آن حضرت (ع)
در این خطبه که با عبارت «ایها الناس غیر المغفول عنهم، و التارکون و المأخوذ منهم» «هان ای مردمی که غافل اند و از ایشان غافل نیستند، فرمانهای خدا را رها کرده اند و همه چیز از ایشان گرفته می شود»**با استفاده از شرح ابن ابی الحدید ترجمه شد. م*** شروع می شود.
[ابن ابی الحدید ]می گوید: علی علیه السلام پس از مقدمه خطبه موضوع دیگری را مطرح کرده و فرموده است اگر بخواهد می تواند به هر یک از ایشان خبر دهد که از کجا آمده و چگونه از منزل خود بیرون آمده است و کجا و چگونه خواهد رفت و از همه کارها و خوراک و آشامیدنی او و تصمیمی که در کارها گرفته است و آنچه در خانه خود اندوخته است آگاهش سازد. او سوگند می خورد که می تواند این کار را انجام دهد و این همچون گفتار مسیح علیه السلام است که در آیه 49 سوره آل عمران آمده است: «و می توانم شما را از آنچه می خورید و آنچه در خانه هایتان باقی می گذارید خبر دهم».
آن گاه می فرماید: همانا بیم دارم که در آن صورت با مبالغه و غلو درباره من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کافر شوید و مرا بر آن حضرت برتری دهید، و بیم دارم که در آن صورت در مورد من مدعی الوهیت شوید همان گونه که مسیحیان در مورد مسیح، پس از آنکه آنان را از اموری پوشیده آگاه ساخت، مدعی شدند.
سپس می فرماید: همانا برخی از این امور را به خواص یاران و اشخاص مورد اعتمادم که در مورد آنان از غلو در امانم و می دانم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کافر نخواهند شد خواهم گفت و آنان می دانند که این هم از نشانه های عظمت و معجزات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که من، که یکی از پیروان و یاران اویم، به این منزلت بزرگ رسیده ام. آن گاه دوباره سوگند می خورد که جز به راستی سخن نخواهد گفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه این امور را به او فرموده است و او را به درمانده و تباه شدن گروهی از صحابه و دیگر و مردم و رستگاری کسانی که رستگار می شوند و به سرانجام این امر، یعنی اسلام، و اینکه حکومت و خلافت در آینده چه خواهد شد، خبر داده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ چیز از آنچه را که بر سر علی علیه السلام خواهد آمد رها نکرده و او را از آن آگاه فرموده و رازش را با او در میان نهاده است.