فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد21

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

نشانه های رستاخیز ظاهر شده !

این آیات ترسیمی از وضع منافقان در برخوردشان با وحی الهی و آیات و سخنان پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و مساءله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام است .

در سوره های مدنی سخن از منافقان بسیار آمده در حالی که در سوره های مکی از آنها خبری نیست، چرا که مساءله نفاق بعد از پیروزی اسلام و قدرت و سلطه آن بود، زیرا مخالفان در موضع ضعیفتر قرار گرفتند آنچنانکه مخالفت خود را نمی توانستند آشکارا بیان کنند لذا ظاهرا خود را به لباس اسلام درآورده تا از خشم مسلمین راستین در امان بمانند، ولی در باطن به انواع توطئه ها مشغول بودند، یهود مدینه که از قدرت نظامی و اقتصادی قابل ملاحظه ای برخوردار بودند نیز پشتوانه ای برای منافقین محسوب می شدند.

به هر حال آنها در صف مؤمنان راستین جای داشتند، و در نماز جمعه یا

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 447@@@

در محضر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) شرکت می کردند، ولی عکس العملهایشان در برابر آیات قرآن بیانگر قلبهای بیمارشان بود.

در نخستین آیه مورد بحث می گوید: ((گروهی از آنان نزد تو می آیند، به سخنانت گوش فرا می دهند، اما هنگامی که از نزد تو بیرون می روند به مؤمنانی که خداوند به آنها علم و دانش ‍ بخشیده از روی استهزاء و تحقیر می گویند: این مرد الان چه گفت ))؟! (و منهم من یستمع الیک حتی اذا خرجوا من عندک قالوا للذین اوتوا العلم ما ذا قال آنفا).

منظورشان از این مرد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بود.

تعبیر آنها در مورد شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و سخنان پر محتوای آن حضرت به قدری زشت و زننده و تحقیرآمیز بود که نشان می داد آنها اصلا به وحی آسمانی ایمان نیاورده اند.

((آنفا)) از ماده ((انف )) به معنی ((بینی )) است، و از آنجا که بینی در صفحه صورت انسان برجستگی خاصی دارد این کلمه درباره افراد شریف یک قوم به کار می رود، و نیز در مورد زمان مقدم بر زمان حال این تعبیر به کار رفته، همانگونه که در آیه مورد بحث آمده است .

ضمنا تعبیر به ((الذین اوتوا العلم )) نشان می دهد که یکی از مشخصات مؤمنان داشتن آگاهی کافی است آری علم است که سرچشمه ایمان است، و هم زائیده و محصول ایمان .

ولی قرآن در پایان آیه پاسخ دندانشکنی به آنها گفته، می فرماید: ((سخنان پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نامفهوم نبوده و پیچیدگی خاصی ندارد، بلکه کسانی هستند که خداوند بر قلبهایشان مهر نهاده و از هوا و هوسهایشان پیروی کرده اند لذا چیزی از آن نمی فهمند))! (اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و اتبعوا اهوائهم ).

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 448@@@

در حقیقت جمله دوم علتی است برای جمله نخست یعنی هواپرستی قدرت ادراک حقائق و حس تشخیص را از آدمی می گیرد، و پرده بر قلب او می افکند به طوری که قلوب هواپرستان همانند ظرفی می شود که در آن را بسته و مهر و موم کرده اند، نه چیزی وارد آن می شود و نه چیزی از آن خارج می گردد.

نقطه مقابل آنها مؤمنان راستین هستند که آیه بعد درباره آنها می گوید: ((کسانی که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان می افزاید، و روح تقوا و پرهیزکاری به آنها می بخشد)) (والذین اهتدوا زادهم هدی و آتیهم تقویهم ).

آری آنها نخستین گامهای هدایت را شخصا برداشته، و عقل و خرد و فطرت خویش را در این راه به کار گرفته اند، سپس خداوند طبق وعده ای که داده است مجاهدان راهش را هدایت و راهنمائی بیشتر می کند، نور ایمان به قلب آنها می افکند، و از شرح صدر و روشن بینی بهره مندشان می سازد، این از نظر اعتقاد و ایمان و اما از نظر عمل روح تقوا را در آنها زنده می کند، آنچنان که از گناه متنفر می شوند و به طاعت و نیکی عشق می ورزند.

آنها در هر دو جنبه درست نقطه مقابل منافقانی هستند که در آیه قبل به آنها اشاره شده، از یکسو بر دلهای آنها مهر است و چیزی نمی فهمند، و از سوی دیگر در عمل همواره پیرو هوای نفسند، اما مؤمنان روز به روز بر هدایتشان افزوده می شود و در مقام عمل بر تقوایشان .

در آیه بعد به عنوان هشداری به این گروه بی ایمان استهزاء کننده، می فرماید: ((آیا آنها جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان برپا شود آنگاه ایمان بیاورند، در حالی که هم اکنون نشانه های آن آمده است، اما هنگامی که قیامت رسما برپا شود دیگر بیداری و تذکر و ایمان آنها سودی نخواهد داشت ))!

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 449@@@

(فهل ینظرون الا الساعة ان تاتیهم بغتة فقد جاء اشراطها فانی لهم اذا جائتهم ذکراهم ).

آری آنها آن موقعی که باید ایمان بیاورند و مفید است سرسختی و لجاجت به خرج می دهند، و در برابر حق تسلیم نمی شوند، بلکه به سخریه و استهزاء برمی خیزند، ولی آن زمان که حوادث هولناک و آغاز قیامت جهان را به لرزه درمی آورد اینگونه افراد به وحشت می افتند، و اظهار خضوع و ایمان می کنند در حالی که هیچ سودی به حالشان ندارد.

این عبارت درست به این می ماند که به دیگری می گوئیم آیا انتظار داری هنگامی که کار از کار گذشت و بیمارت مشرف بر مرگ شد طبیب و دارو بیاوری ؟! پس بیا پیش از آنکه فرصت از دست برود قدمی بردار، قدمی سودمند و مؤثر.

((اشراط)) جمع ((شرط)) (بر وزن شرف ) به معنی علامت است، بنابراین ((اشراط الساعة )) اشاره به نشانه های نزدیک شدن قیامت است .

در اینکه منظور از نشانه های نزدیک شدن رستاخیز در اینجا چیست ؟ مفسران بحثهای فراوانی دارند، و حتی رساله های مختصر و مفصلی در این زمینه نگاشته شده .

اما بسیاری معتقدند منظور از ((اشراط الساعة )) در آیه مورد بحث قیام شخص پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است، به شهادت حدیثی که از خود آن حضرت نقل شده که فرمود: بعثت انا و الساعة کهاتین و ضم السبابة و الوسطی : ((بعثت من و قیامت مانند این دو است اشاره به دو انگشت مبارکش کرد، انگشت اشاره و انگشت وسط که در کنار یکدیگرند)).**(مجمع البیان) (تفسیر قرطبی) (تفسیر فی ظلال) و تفاسیر دیگر ذیل آیات مورد بحث(با مختصر تفاوتی در تعبیر)***

و بعضی مساءله ((شق القمر)) و پاره ای دیگر از حوادث عصر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 450@@@

نیز جزء ((اشراط الساعة )) شمرده اند.

احادیث متعددی در این زمینه نیز وارد شده که مخصوصا شیوع بسیاری از گناهان در میان مردم به عنوان نشانه های نزدیک شدن قیامت معرفی شده است .

مانند حدیثی که شیخ مفید در ((روضة الواعظین )) از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده که فرمود: من اشراط الساعة ان یرفع العلم، و یظهر الجهل، و یشرب الخمر و یفشد الزنا: ((از نشانه های قیامت برچیده شدن علم، و آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است )).**(نورالثقلین) جلد 5 صفحه 37***

حتی حوادث مهم و مؤثری همانند قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه ) به عنوان ((اشراط الساعة )) شمرده شده است .

اما این نکته لازم به یادآوری است که ما گاهی از ((اشراط الساعة )) به طور مطلق بحث می کنیم که نشانه های نزدیک شدن قیامت چیست ؟، و گاه در مورد خصوص آیه .

در مورد آیه مطلب همان است که گفتیم، و اما درباره نشانه های نزدیک شدن قیامت به طور مطلق بحثها و روایات فراوانی است که در کتب معروف اسلامی آمده است، و در بحث نکات اشاره خواهیم کرد.**با توجه به آنچه گفتیم معلوم می شود که منظور از جمله (فقدجاء اشراطها) این نیست که تمام نشانه های قیامت در عصر پیامبر (ص) آشکار شده بلکه منظور این است که بعضی از آنها ظاهر شده که خبر از نزدیکی قیامت می دهد هرچند قسمت هایی از آن بعدا آشکار گردد***

آیا قیام پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از نشانه های نزدیکی قیامت است ؟

در اینجا این سؤال پیش می آید که چگونه قیام پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را از

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 451@@@

نشانه های نزدیکی قیامت شمرده اند؟ در حالی که 15 قرن می گذرد و هنوز از قیامت خبری نیست ؟

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه : باقی مانده دنیا را در مقایسه با گذشته آن باید محاسبه کرد، و در چنین مقایسه ای آنچه از عمر دنیا باقی مانده چیز مهمی نیست، چنانکه در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است که روزی بعد از عصر و نزدیک غروب آفتاب برای یارانش خطبه می خواند فرمود: و الذی نفس محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بیده مثل ما مضی من الدنیا فیما بقی منها الا مثل ما مضی من یومکم هذا فیها بقی منه، و ما بقی منه الا الیسیر: ((سوگند به کسی که جان محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به دست او است آنچه از دنیا گذشته نسبت به آنچه باقی مانده مانند مقداری است که امروز شما گذشته نسبت به آنچه باقی مانده است و می بینید که جز مقدار کمی باقی نمانده است )).**روح المعانی جلد 26 صفحه 48***

آخرین آیه مورد بحث به عنوان نتیجه گیری از گفتگوهائی که در آیات قبل پیرامون ایمان و کفر و سرنوشت مؤمنان و کافران آمده بود، می فرماید: ((پس بدان که معبودی جز الله نیست )) (فاعلم انه لا اله الا الله ).

یعنی روی خط توحید محکم بهایست که داروی شفابخش و بهترین وسیله نجات همین توحید است که آثار آن در آیات قبل بیان شد.

بنابراین مفهوم این سخن آن نیست که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از توحید آگاه نبوده بلکه منظور ادامه این خط است، درست شبیه آنچه در تفسیر سوره حمد در آیه اهدنا الصراط المستقیم گفته اند که مفهومش هدایت نیافتن نیست بلکه مفهومش این است که ما را بر خط هدایت ثابت بدار.

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 452@@@

این احتمال نیز وجود دارد که منظور تفکر بیشتر در امر توحید، و ارتقاء به مقامات بالاتر است، چرا که این مساءله ای است که هر چه در آن بیشتر بیندیشند و آیات خدا را بیشتر مطالعه کنند به مرحله عالیتری می رسند، و بررسی آنچه در آیات قبل در مورد ایمان و کفر گفته شد خود عاملی است برای افزایش ایمان و کفر.

سومین تفسیر این است که منظور از آن جنبه های عملی توحید است یعنی بدان تنها پناهگاه در عالم او است، به او پناه بر، و حل مشکلاتت را فقط از او بخواه، و از انبوه دشمنان هرگز وحشت مکن .

این تفسیرهای سه گانه منافاتی با هم ندارند و ممکن است در مفهوم آیه جمع شود.

به دنبال این مساءله عقیدتی باز به سراغ مساءله تقوا و پاکی از گناه رفته، می افزاید: ((برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن )) (و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات ).

پیدا است پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به حکم مقام عصمت هرگز مرتکب گناهی نشده، اینگونه تعبیرها یا اشاره به مساءله ترک اولی و ((حسنات الابرار سیئات المقربین )) است، و یا سرمشقی است برای مسلمانان .

در حدیثی آمده است که ((حذیفة یمان )) می گوید: ((من مرد تندزبانی بودم و نسبت به خانواده ام تندی می نمودم، عرض کردم ای رسول خدا! می ترسم عاقبت زبانم مرا دوزخی کند))! پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: فاین انت من الاستغفار؟ انی لاستغفر الله فی الیوم ماة مرة !: ((از استغفار غفلت مکن، حتی خود من هر روز یکصد مرتبه استغفار می کنم ))! (در بعضی از روایات نیز هفتاد مرتبه آمده است ).**(مجمع البیان) جلد 9 صفحه 102 (ذیل آیات مورد بحث)***

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 453@@@

اگر دیگران از گناهان و معاصی خود استغفار می کنند پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از آن لحظه ای که از یاد خدا غافل مانده و یا کار خوبتری را رها کرده و به سراغ خوب رفته است .

این نکته نیز قابل توجه است که در اینجا خداوند برای مؤمنین و مؤمنات شفاعت کرده، و دستور استغفار به پیامبرش داده، تا آنها را مشمول رحمت خود کند، و از اینجا عمق مساءله ((شفاعت )) در دنیا و آخرت، و همچنین مشروعیت و اهمیت مساءله توسل ظاهر می شود.

و در ذیل آیه به عنوان بیان علت می فرماید: ((خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می داند)) (و الله یعلم متقلبکم و مثویکم ).

از ظاهر و آشکار و درون و برون و سر و نجوای شما با خبر است، و حتی از اندیشه ها و نیات شما در حرکات و سکونتان کاملا آگاهی دارد، به همین دلیل باید به سوی او بروید و از درگاه او طلب عفو کنید.

((متقلب )) به معنی جایگاه رفت و آمد و مثوی به معنی محل استقرار است .**بنابراین (متقلب) اسم مفعول است که در اینجا به معنی اسم مکان آمده ولی جمعی آنرا (مصدر میمی) می دانند که به معنی انتقال از حالی به حالی می باشد ول معنی اول با توجه به قرینه مقابله با (مثوی) که مسلما اسم مکان است مناسب تر است***

ظاهر این است که این دو کلمه مفهوم وسیعی دارد که تمام حرکات و سکون آدمی را چه در دنیا و چه در آخرت، چه در دوران جنینی و چه در قبور، را شامل می شود، هر چند بسیاری از مفسران معانی محدودی برای آن نموده اند.

بعضی گفته اند منظور حرکات انسان در روز و سکونت او در شب است .

بعضی دیگر گفته اند منظور مسیر انسان در دنیا، و قرارگاه او در آخرت است .

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 454@@@

بعضی دگرگونی انتقال انسان را در صلب پدران و رحم مادران، و ثبات او را در قبر مطرح کرده اند.

و بالاخره بعضی حرکات او را در سفر و آرامش او را در حضر عنوان نموده اند.

ولی همانگونه که گفتیم آیه مفهوم گسترده ای دارد که همه اینها را شامل می شود.

نکته :