فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد21

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 37-39

آیه و ترجمه

أَ هُمْ خَیرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنَهُمْ إِنهُمْ کانُوا مجْرِمِینَ(37)

وَ مَا خَلَقْنَا السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ مَا بَیْنهُمَا لَعِبِینَ(38)

مَا خَلَقْنَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَ لَکِنَّ أَکثرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ(39)

ترجمه :

37 - آیا آنها بهترند یا قوم تبع و کسانی که پیش از آنان بودند؟ ما آنها را هلاک کردیم چرا که مجرم بودند.

38 - ما آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است بی هدف نیافریدیم .

39 - ما آن دو را فقط به حق آفریدیم، ولی اکثر آنها نمی دانند.

تفسیر:

آنها بهترند یا قوم ((تبع ))؟!

سرزمین یمن که در جنوب جزیره عربستان قرار دارد از سرزمینهای آباد و پر برکتی است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بوده است، پادشاهانی بر آن حکومت می کردند که ((تبع )) (جمع آن ((تبابعه ) نام داشتند، به خاطر اینکه مردم از آنها ((تبعیت )) می کردند و یا از این نظر که یکی بعد از دیگری روی کار می آمدند.

به هر حال ((قوم تبع )) جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور و گسترده .

در آیات فوق به دنبال بحثی که پیرامون مشرکان مکه و لجاجت و انکار

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 192@@@

آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت ((قوم تبع )) آنها را تهدید می کند که نه تنها عذاب الهی در قیامت در انتظارشان است که در این دنیا نیز سرنوشتی همچون قوم گنهکار و کافر تبع پیدا خواهند کرد.

می فرماید: ((آیا آنها بهترند، یا قوم تبع، و کسانی که پیش از آنان بودند؟! ما آنها را هلاک کردیم، چرا که مجرم بودند)) (ا هم خیر ام قوم تبع و الذین من قبلهم اهلکناهم انهم کانوا مجرمین ).

روشن است که مردم حجاز از سرگذشت قوم تبع که در همسایگی آنها می زیستند کم و بیش اطلاع داشتند، و لذا در آیه شرح بیشتری پیرامون آنها نمی دهد، همین اندازه می گوید بترسید از اینکه سرنوشتی همانند آنها و اقوام دیگری که در گرداگرد شما در مسیرتان به سوی شام و در سرزمین مصر نزدیک شما زندگی داشتند پیدا کنید.

به فرض که شما قیامت را منکر شوید، ولی آیا می توانید عذابهائی را که بر این اقوام مجرم و سرکش نازل شد انکار نمائید؟!.

منظور از ((الذین من قبلهم )) اقوامی همچون قوم نوح و عاد و ثمود است .

درباره قوم تبع در نکات به خواست خدا بحث خواهیم کرد.

سپس بار دیگر به مساءله معاد بازمی گردد و با استدلال لطیفی این واقعیت را اثبات کرده، می گوید: ((ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است بیهوده و بی هدف نیافریدیم )) (و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین ).**(لاعب) از ماده (لعب) به گفته راغب به معنی عملی است که بدون قصد صحیح انجام شود و ضمنا باید توجه داشت که تثنیه در (مابینها) به خاطر این است که منظور جنس آسمان و زمین است***

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 193@@@

آری این آفرینش عظیم و گسترده هدفی داشته است، اگر به گفته شما مرگ نقطه پایان زندگی است، و بعد از چند روز خواب و خور و شهوت و امیال حیوانی، زندگی پایان می گیرد، و همه چیز تمام می شود، این آفرینش لعب و لغو و بیهوده خواهد بود.

باور کردنی نیست که خداوند قادر حکیم این دستگاه عظیم را تنها برای این چند روز زندگی زودگذر و بی هدف و تواءم با انواع درد و رنج آفریده باشد، این با حکمت خداوند هرگز سازگار نخواهد بود.

بنابراین مشاهده وضع این جهان نشان می دهد که مدخل و دالانی است برای جهانی عظیمتر و ابدی، چرا در این باره اندیشه نمی کنید.

این حقیقت را قرآن کرارا در سوره های مختلف بازگو کرده است .

در سوره انبیا آیه 16 در همین زمینه می گوید: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین .

و در سوره واقعه آیه 62 می گوید و لقد علمتم النشاة الاولی فلو لا تذکرون (شما نشاه اولی را مشاهده کردید چگونه متذکر نمی شوید)؟.

به هر حال در صورتی آفرینش این جهان هدفدار خواهد شد که جهان دیگری پشت سر آن باشد، و به همین دلیل مکتبهای الحادی و منکران معاد معتقد به بیهودگی و پوچی آفرینش ‍ هستند.

سپس برای تاءکید این سخن می افزاید: ((ما آن دو را جز به حق نیافریدیم )) (ما خلقناهما الا بالحق ).

حق بودن این دستگاه ایجاب می کند که هدف معقولی داشته باشد، و آن بدون وجود جهان دیگر ممکن نیست، بعلاوه حق بودن آن اقتضا دارد که افراد نیکوکار و بدکار یکسان نباشند، و از آنجا که ما در این جهان کمتر مشاهده

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 194@@@

می کنیم که هر یک از این دو گروه جزای مناسب کار خویش را دریابند حق ایجاب می کند که حساب و کتاب و پاداش و کیفری در جهان دیگری در کار باشد، تا هر کس جزای مناسب عمل خویش را بیابد.

خلاصه اینکه ((حق )) در این آیه اشاره به هدف صحیح آفرینش و آزمایش انسانها و قانون تکامل و همچنین اجرای اصول عدالت است ولی غالب آنها این حقایق را نمی دانند (و لکن اکثرهم لا یعلمون ).

چرا که اندیشه و فکر خود را به کار نمی گیرند، و گرنه دلائل مبداء و معاد واضح و آشکار است .

نکته :

قوم تبع چه کسانی بودند؟

تنها در دو مورد از قرآن مجید واژه ((تبع )) آمده است، یکی در آیات مورد بحث و دیگری در ((آیه 14 سوره ق )) آنجا که می گوید: و اصحاب الایکة و قوم تبع کل کذب الرسل فحق و عید: ((صاحبان سرزمینهای پر درخت قوم شعیب، و قوم تبع، هر کدام رسولان خدا را تکذیب کردند و تهدید الهی درباره آنها تحقق یافت .

همانگونه که قبلا نیز اشاره شد ((تبع )) یک لقب عمومی برای ملوک و شاهان یمن بود مانند ((کسری )) برای سلاطین ایران و ((خاقان )) برای شاهان ترک و ((فرعون )) برای سلاطین مصر و ((قیصر)) برای سلاطین روم .

این تعبیر (تبع ) از این نظر بر ملوک یمن اطلاق می شد که مردم را به پیروی خود دعوت می کردند، یا یکی بعد از دیگری روی کار می آمدند.

ولی ظاهر این است که قرآن از خصوص یکی از شاهان یمن سخن می گوید، (همانگونه که فرعون معاصر موسی (علیه السلام ) که قرآن از او سخن می گوید شخص

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 195@@@

معینی بود) و در بعضی از روایات آمده که نام او ((اسعد ابو کرب )) بود.

جمعی از مفسران معتقدند که او شخصا مرد حقجو و مؤمنی بود و تعبیر به ((قوم تبع )) در دو آیه از قرآن را دلیل بر این معنی گرفته اند، زیرا در این دو آیه از شخص او مذمت نشده بلکه از قوم او مذمت شده است .

روایتی که از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده نیز شاهد این معنی است در این روایت می خوانیم که فرمود: لا تسبوا تبعا فانه کان قد اسلم : ((به ((تبع )) بد نگوئید چرا که او اسلام آورد)).**(مجمع البیان) جلد 9 صفحه 66 (ذیل آیه مورد بحث) نظیر این معنی را تفسیر درالمنثور نیز نقل کرده است و همچنین در (روح المعانی) جلد 25 صفحه 116 آمده ***

و در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : ان تبعا قال للاوس و الخزرج کونوا هاهنا حتی یخرج هذا النبی، اما انا لو ادرکته لخدمته و خرجت معه : ((شما در اینجا بمانید تا این پیامبر خروج کند، اگر من زمان او را درک می کردم کمر خدمت او را می بستم و با او قیام می کردم ))!.**(مجمع البیان) ذیل آیات مورد بحث***

در روایت دیگری آمده است هنگامی که ((تبع )) در یکی از سفرهای کشورگشائی خود نزدیک ((مدینه )) آمد برای علمای یهود که ساکن آن سرزمین بودند پیام فرستاد که من این سرزمین را ویران می کنم تا هیچ یهودی در آن نماند، و آئین عرب در اینجا حاکم شود.

((شامول )) یهودی که اعلم علمای یهود در آنجا بود گفت ای پادشاه این شهری است که هجرتگاه پیامبری از دودمان اسماعیل است که در مکه متولد می شود، سپس بخشی از اوصاف پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را برشمرد، تبع که گویا سابقه ذهنی در این باره داشت گفت : بنابراین من اقدام به تخریب این شهر نخواهم کرد.**(روح المعانی) جلد 25 صفحه 118***

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 196@@@

حتی در روایتی در ذیل همین داستان آمده است که او به بعضی از قبیله اوس و خزرج که همراه او بودند دستور داد که در این شهر بمانید و هنگامی که پیامبر موعود خروج کرد او را یاری کنید و فرزندان خود را به این امر توصیه نمائید، حتی نامه ای نوشت و به آنها سپرد و در آن اظهار ایمان به پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کرد.**همان مدارک***

نویسنده ((اعلام قرآن )) چنین نقل کرده است که : تبع یکی از پادشاهان جهان گشای یمن بود که تا هند لشکرکشی کرد، و تمام کشورهای آن منطقه را به تصرف خویش درآورد.

ضمن یکی از لشکرکشیها وارد مکه شد، و قصد داشت کعبه را ویران کند، بیماری شدیدی به او دست داد که اطباء از درمان او عاجز شدند.

در میان ملازمان او جمعی از دانشمندان بودند، و رئیس آنان حکیمی به نام ((شامول )) بود، او گفت، بیماری تو به خاطر قصد سوء درباره خانه کعبه است، و هرگاه از این فکر منصرف گردی و استغفار کنی شفا خواهی یافت .

((تبع )) از تصمیم خود بازگشت و نذر کرد خانه کعبه را محترم دارد و هنگامی که بهبودی یافت پیراهنی از برد یمانی بر کعبه پوشاند.

((در تواریخ دیگر نیز داستان پیراهن کعبه نقل شده به اندازه ای که به حد تواتر رسیده است، این لشکرکشی و مساءله پوشاندن پیراهن به کعبه در قرن پنجم میلادی اتفاق افتاده، و هم اکنون در شهر مکه محلی است که دار التبابعة نامیده می شود)).**اعلام قرآن صفحه 257 تا 259 (با تلخیص)***

ولی به هر حال بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن از نظر تاریخی خالی از ابهام نیست، چرا که درباره تعداد آنها، و مدت حکومتشان ،اطلاعات

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 197@@@

زیادی در دست نداریم، و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد می کنیم، آنچه بیشتر در کتب اسلامی اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده پیرامون همان سلطانی است که قرآن در دو مورد به او اشاره کرده است .

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 198@@@