فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد21

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 26 - 30

آیه و ترجمه

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِیمُ لاَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنی بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ(26)

إِلا الَّذِی فَطرَنی فَإِنَّهُ سیهْدِینِ(27)

وَ جَعَلَهَا کلِمَةَ بَاقِیَةً فی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(28)

بَلْ مَتَّعْت هَؤُلاءِ وَ ءَابَاءَهُمْ حَتی جَاءَهُمُ الحَْقُّ وَ رَسولٌ مُّبِینٌ(29)

وَ لَمَّا جَاءَهُمُ الحَْقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ کَفِرُونَ(30)

ترجمه :

26 - به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم به پدرش (عمویش ‍ آذر) و قومش گفت من از آنچه شما می پرستید بیزارم !

27 - مگر آن خدائی که مرا آفریده که او هدایتم خواهد کرد.

28 - او کلمه توحید را کلمه باقیه در اعقاب خود قرار داد تا به سوی خدا بازگردند.

29 - ولی ما این گروه و پدران آنها را از مواهب دنیا بهره مند ساختیم تا حق و فرستاده آشکار الهی به سراغشان آمد.

30 - اما هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند این سحر است و ما نسبت به آن کافریم !

تفسیر:

توحید سخن جاویدان انبیاء

در این آیات اشاره کوتاهی به سرگذشت ابراهیم و ماجرای او با قوم بت پرست

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 42@@@

بابل شده است، تا بحث نکوهش تقلید را که در آیات قبل آمده بود تکمیل کند، زیرا اولا ابراهیم (علیه السلام ) بزرگترین نیای عرب بود که همه او را محترم می شمردند و به تاریخش افتخار می کردند، هنگامی که او پرده های تقلید را می درد اینها نیز اگر راست می گویند باید به او اقتدا کنند.

اگر بنا هست تقلیدی از نیاکان شود چرا از بت پرستان تقلید کنند؟ از ابراهیم پیروی نمایند.

ثانیا: بت پرستانی که ابراهیم در مقابل آنها قیام کرد به همین استدلال واهی (پیروی از پدران ) تکیه می کردند، و ابراهیم هرگز آن را از آنها نپذیرفت، چنانکه قرآن در سوره انبیاء آیه 53 و 54 می گوید: قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین قال لقد کنتم انتم و آبائکم فی ضلال مبین : ((بت پرستان گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می کنند (ابراهیم ) گفت مسلما شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده اید))!

ثالثا: این یک نوع دلداری برای پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان نخستین است که بدانند اینگونه مخالفتها و بهانه جوئیها همیشه بوده است، نباید سست و ماءیوس ‍ شوند.

نخست می فرماید: ((به خاطر بیاور هنگامی که ابراهیم به پدرش ‍ (عمویش آذر) و قوم بت پرستش گفت من از آنچه شما می پرستید بیزارم ))! (و اذ قال ابراهیم لابیه و قومه اننی براء مما تعبدون ).**(براء) (بر وزن سوار) مصدر و به معنی (تبری) است و در اینگونه موارد معنی وصفی به طور موکد و مبالغه دارد (مانند زید عدل) و چون مصدر است مفرد و جمع مذکر و مونث در آن یکسان می باشد***

و از آنجا که بسیاری از بت پرستان خدا را نیز پرستش می کردند ابراهیم بلافاصله او را استثناء کرده، می گوید: ((مگر آن خدائی که مرا آفریده که او

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 43@@@

هدایتم خواهد کرد (الا الذی فطرنی فانه سیهدین ). او در این عبارت کوتاه هم استدلالی برای انحصار عبودیت به پروردگار ذکر می کند زیرا معبود کسی است که خالق و مدبر است، و همه قبول داشتند که خالق خدا است و هم اشاره به مساءله هدایت تکوینی و تشریعی خدا است که قانون لطف آن را ایجاب می کند.**طبق این تفسیر استثنا در جمله (الا الذی فطرنی) متصل است چرا که بسیاری از بت پرستان منکر خداوند نبودند بلکه غیر او را با او شریک مب دانستند ولی این احتمال نیز داده شده است که استثنا منقطع باشد و (الا) به معنی (لکن) چرا که تعبیر به (ما تعبدون) اشاره به بتها است زیرا در مورد خداوند این تعبیر معمول نیست(دقت کنید)***

نظیر همین معنی در سوره شعراء از آیه 77 تا 82 نیز آمده است .

ابراهیم نه تنها در حیات خود طرفدار اصل توحید و مبارزه با هر گونه بت پرستی بود، بلکه تمام تلاش و کوشش خود را به کار گرفت که کلمه توحید همیشه در جهان باقی و برقرار بماند، چنانکه در آیه بعد می گوید: ((او کلمه توحید را کلمه باقیه در فرزندان و اعقاب خود قرار داد تا به سوی خدا بازگردند)) (و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون ).**(عقب) در اصل به معنی پاشنه پا است ولی بعدا به صورت گسترده ای در فرزندان و فرزند فرزندان به کار رفته است***

جالب اینکه امروز تمام ادیانی که در کره زمین دم از توحید می زنند از تعلیمات توحیدی ابراهیم (علیه السلام ) الهام می گیرند، و سه پیامبر بزرگ الهی موسی (علیه السلام ) و عیسی (علیه السلام ) و محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از دودمان او هستند، و این دلیل صدق پیشگوئی قرآن در این زمینه است .

درست است که قبل از ابراهیم (علیه السلام ) انبیای دیگری همچون نوح (علیه السلام ) با شرک

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 44@@@

و بت پرستی مبارزه کردند و جهانیان را به سوی توحید دعوت نمودند، ولی کسی که به این کلمه استقرار بخشید، و پرچم آن را همه جا برافراشت ابراهیم (علیه السلام ) بتشکن بود.

او نه تنها در زمان خود کوشش فراوان برای تداوم خط توحید نمود بلکه در دعاهای خویش نیز از ساحت قدس پروردگار همین معنی را طلب کرد و عرضه داشت : و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام : ((من و فرزندانم را از اینکه پرستش بتها کنیم دور دار)) (ابراهیم - 35).

در اینجا تفسیر دیگری نیز وجود دارد، و آن اینکه ضمیر در ((جعل )) به خداوند بازمی گردد، و مفهوم جمله چنین می شود: خداوند کلمه توحید را در دودمان ابراهیم باقی و برقرار ساخت .

ولی بازگشت ضمیر به خود ابراهیم (علیه السلام ) (تفسیر اول ) مناسبتر به نظر می رسد، زیرا جمله های قبل، از ابراهیم و کارهای او سخن می گوید، و مناسب است که این هم جزء کارهای ابراهیم باشد، به خصوص اینکه در آیات متعددی از قرآن روی این معنی تکیه شده است که ابراهیم اصرار داشت فرزندان و اعقابش بر آئین الهی باقی بمانند، چنانکه در سوره بقره آیه 131 و 132 می خوانیم : اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون : ((به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگار ابراهیم به او گفت : اسلام بیاور و تسلیم در برابر حق باش، او گفت : در برابر پروردگار جهانیان تسلیمم، و ابراهیم فرزندان خود را به این آئین توحید وصیت کرد همچنین یعقوب و گفت : ای فرزندان من خداوند این دین را برای شما برگزیده است، جز به آئین اسلام از دنیا نروید)).

و اگر تصور شود تعبیر به ((جعل )) به معنی آفرینش و خلقت است و مخصوص خدا است تصور نادرستی است، چرا که ((جعل )) بر اعمال انسانها و غیر انسانها

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 45@@@

نیز اطلاق می شود و در قرآن نمونه های فراوانی دارد، فی المثل در مورد افکندن یوسف در چاه که از ناحیه برادران صورت گرفت قرآن تعبیر به جعل (قرار دادن ) کرده است فلما ذهبوا به و اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجب (یوسف - 15)

از آنچه گفتیم روشن شد که ضمیر مفعولی در ((جعلها)) به کلمه توحید و شهادت لااله الا الله بازمی گردد که از جمله اننی براء مما تعبدون : ((من از آنچه شما می پرستید بیزارم )) استفاده می شود، و خبر از تلاشهای ابراهیم برای تداوم خط توحید در نسلهای آینده می دهد.

در روایات متعددی که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) رسیده مرجع ضمیر، مساءله امامت قلمداد شده است، و طبعا ضمیر فاعلی هم به خدا برمی گردد، یعنی خداوند مساءله امامت را در دودمان ابراهیم تداوم بخشید، همانگونه که از آیه 124 سوره بقره استفاده می شود که وقتی خداوند به ابراهیم فرمود من تو را امام قرار دادم، او تقاضا کرد که در فرزندانش نیز امامان باشند، خداوند دعای او را اجابت کرد به استثنای کسانی که آلوده ظلم و ستم می شوند: قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین .

ولی مشکل در بدو نظر این است که در آیه مورد بحث سخنی از امامت در میان نیست مگر اینکه گفته شود جمله ((سیهدین )) (خداوند مرا هدایت می کند) را اشاره به این معنی بدانیم، چرا که هدایت پیامبر و امامان نیز شعاعی از هدایت مطلقه الهی است، و حقیقت امامت با حقیقت هدایت یکی است .

و از آن بهتر که گفته شود مساءله امامت در کلمه توحید درج است چرا که توحید شاخه هائی دارد که یکی از شاخه هایش توحید در حاکمیت و ولایت و رهبری است، و می دانیم امامان ولایت و رهبری خود را از سوی خدا می گیرند، نه اینکه از خود استقلالی داشته باشند، و به این ترتیب این روایات از قبیل بیان یک مصداق و شاخه از مفهوم کلی ((جعلها کلمة باقیة )) محسوب می شود،

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 46@@@

بنابراین منافات با تفسیری که در آغاز گفتیم ندارد (دقت کنید).**نویسنده نورالثقلین این احادیث را در جلد 4 صفحه 596 و 597 نقل کرده است و در تفسیر برهان جلد 4 صفحه 138 و 139 نیز آمده است***

این نکته نیز قابل توجه است که مفسران در تفسیر ((فی عقبه )) احتمالات متعددی داده اند بعضی آن را به تمام ذریه و دودمان ابراهیم تا پایان جهان تفسیر کرده اند، و بعضی آن را مخصوص به قوم ابراهیم و امت او دانسته اند، و بعضی به آل محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر کرده اند، اما ظاهر این است که مفهوم آن وسیع و گسترده است و تمام دودمانش را تا پایان جهان شامل می شود، و تفسیر به آل محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از قبیل بیان مصداق روشن است .

آیه بعد در حقیقت پاسخ به سؤال متعددی است و آن اینکه : با اینحال چگونه خداوند مشرکان مکه را عذاب نمی کند؟ مگر در آیات قبل نخواندیم فانتقمنا منهم : ((ما از اقوام گذشته که انبیا را تکذیب کردند و در کار خود اصرار ورزیدند انتقام گرفتیم ))؟!.

در پاسخ می گوید: ((بلکه ما این گروه (مشرکان مکه ) و پدران آنها را از مواهب دنیا بهره مند ساختیم تا حق و فرستاده آشکار الهی به سراغ آنان آمده (بل متعت هؤلاء و آبائهم حتی جائهم الحق و رسول مبین ).

ما تنها به حکم عقل به بطلان شرک و بت پرستی و حکم وجدانشان به توحید قناعت نکردیم، و برای اتمام حجت آنها را مهلت دادیم تا این کتاب آسمانی که سراسر حق است، و این پیامبر بزرگ محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) برای هدایت آنان قیام کند.

به تعبیر دیگر جمله ((لعلهم یرجعون )) در آیه گذشته نشان می دهد که هدف از تلاشهای ابراهیم (علیه السلام ) این بود که همه دودمان او به خط توحید باز گردند، در حالی که عرب مدعی بود از دودمان ابراهیم است و با اینحال بازنگشت ،

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 47@@@

ولی خداوند باز هم به آنها مهلت داد تا پیامبر بزرگ و کتاب جدیدی بیاید تا از این خواب گران بیدار شوند و گروه عظیمی بیدار شدند.

ولی عجب اینکه : هنگامی که حق (قرآن ) به سراغ آنها آمد بجای اینکه به اصلاح و جبران خطاهای گذشته خویش پردازند گروه کثیری به مخالفت برخاستند و گفتند: این سحر است و ما نسبت به آن کافریم (و لما جائهم الحق قالوا هذا سحر و انا به کافرون ).

آری قرآن را سحر خواندند، و پیامبر بزرگ خدا را ساحر، و اگر باز نمی گشتند عذاب الهی دامانشان را می گرفت .

@@تفسیر نمونه جلد 21 صفحه 48@@@

آیه 31 - 32

آیه و ترجمه

وَ قَالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْءَانُ عَلی رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَینِ عَظِیمٍ(31)

أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَت رَبِّک نحْنُ قَسمْنَا بَیْنهُم مَّعِیشتهُمْ فی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضهُم بَعْضاً سخْرِیًّا وَ رَحْمَت رَبِّک خَیرٌ مِّمَّا یجْمَعُونَ(32)

ترجمه :

31 - و گفتند چرا این قرآن بر مرد بزرگی (مرد ثروتمندی ) از این دو شهر (مکه و طائف ) نازل نشده است ؟!

32 - آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟ ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میان آنان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را تسخیر و با هم تعاون کنند، و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آوری می کنند بهتر است .

تفسیر: