فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

اگر مشرک شوی اعمالت بر باد می رود!

این آیات همچنان مسائل مربوط به شرک و توحید را که در آیات قبل از آن سخن بود تعقیب می کند .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 527@@@

در آیه نخست با لحن قاطع خطر شرک را بازگو کرده می فرماید: ((به تو و به همه انبیای پیشین وحی فرستاده شده است که اگر مشرک شوی مسلما اعمالت حبط و نابود می گردد و از زیانکاران خواهی بود)) (و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین ) .

به این ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد حتی در مورد پیامبران الهی اگر به فرض محال مشرک شوند .

نخست مساءله حبط اعمال است، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگی شدن .

اما ((حبط اعمال )) به معنی محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولی اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملی پذیرفته نیست .

شرک آتش سوزانی است که شجره اعمال آدمی را می سوزاند .

شرک صاعقه ای است که تمام محصول زندگی او را به آتش می کشد .

و شرک همچون طوفانی است که اعمال آدمی را متلاشی می سازد و با خود می برد چنانکه در آیه 18 سوره ابراهیم می خوانیم : مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شی ء ذلک هو الضلال البعید: ((اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی آنها توانائی ندارند کمترین چیزی از اعمالی را که انجام داده اند به دست آورند، و این گمراهی دور و درازی است )) .

لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده : ان الله تعالی یحاسب کل خلق الا من اشرک بالله فانه لا یحاسب و یؤمر به الی النار: ((خداوند همه بندگان را محاسبه می کند مگر کسی که شرک به خدا آورده که بدون حساب به آتش فرستاده می شود)) . ** نور الثقلین جلد 4 صفحه 497 . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 528@@@

و اما زیانکار شدن آنها به خاطر این است که بزرگترین سرمایه های خود را که عقل و خرد و عمر گرانبها است در این بازار بزرگ تجارت دنیا از دست داده و جز حسرت و اندوه متاعی نخریدند!

در اینجا این سؤال مطرح می شود که مگر امکان دارد که انبیای بزرگ الهی راه شرک پیش گیرند که آیه فوق با این لحن با آنها برخورد می کند؟

پاسخ این سؤال روشن است : انبیا هرگز مشرک نخواهند شد، هر چند قدرت و اختیار بر این کار را دارند، و معصوم بودن به معنی سلب قدرت و اختیار نیست بلکه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم و مستمرشان با مبداء وحی مانع از این است که آنها حتی در یک لحظه فکر شرک به خود راه دهند، آیا طبیب هوشمند و حاذقی که از تاثیر یک ماده سمی بسیار خطرناک و کشنده به خوبی آگاه است هرگز ممکن است در حال اعتدال فکر خود را به آن آلوده سازد؟

هدف این است که از اهمیت خطر شرک به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتی خداوند با پیامبران بزرگش اینچنین سخن می گوید تکلیف دیگران روشن است، و به تعبیر دیگر: این از قبیل ضرب المثل معروف عرب است ((ایاک اعنی و اسمعی یا جارة )): ((منظورم توئی ولی ای همسایه تو بشنو))! .

همین معنی در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) به هنگامی که مامون سؤال از آیاتی کرد نقل شده است که امام فرمود: ((منظور از اینگونه آیات امت است، هر چند مخاطب رسول خدا می باشد)) . ** همان مدرک . ***

در آیه بعد باز برای تاکید بیشتر می افزاید: ((بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش )) (بل الله فاعبد و کن من الشاکرین ) . ** فا در فاعبد ممکن است زائده باشد که در این گونه موارد برای تاکید است ، بعضی نیز گفته اند که جمله جزای شرط محذوفی است ، و در تقدیر چنین است ان کنت عابدا فاعبد الله ، سپس شرط حذف شده ، و مفعول به جای آن مقدم داشته شده است . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 529@@@

مقدم داشتن ((الله )) برای حصر است، یعنی معبود تو باید منحصرا ذات پاک ((الله )) باشد، و به دنبال آن دستور به شکرگزاری می دهد، چرا که شکر در برابر نعمتهائی که انسان در آن غوطه ور است همیشه نردبانی است برای ((معرفة الله )) و نفی هر گونه شرک، شکر در برابر نعمت فطری هر انسانی است و برای شکرگزاری قبل از هر چیز باید شخص منعم را شناخت، و اینجاست که خط شکر به خط توحید منتهی می شود، و بتها که مبداء هیچ نعمتی نیستند کنار می روند .

در آخرین آیه مورد بحث به بیان دیگری برای نفی شرک پرداخته، ریشه اصلی انحراف آنها را ذکر کرده و می گوید: آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند و به همین دلیل نام مقدس او را تا آنجا تنزل دادند که همردیف بتها قرار دادند (و ما قدروا الله حق قدره ) .

آری سرچشمه شرک عدم معرفت صحیح درباره خداوند است، کسی که بداند ((اولا)) او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر ((ثانیا)) آفرینش همه موجودات از ناحیه او است و حتی در بقای خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند ((ثالثا)) تدبیر عالم هستی و گشودن گره تمام مشکلات و همه ارزاق به دست با قدرت او است، و حتی اگر شفاعتی هم انجام گیرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنی ندارد رو به سوی دیگری آرد .

اصلا چنین وجودی با این صفات دوگانگی برای او محال است زیرا دو وجود نامحدود از جمیع جهات عقلا غیر ممکن است (دقت کنید) .

سپس برای بیان عظمت و قدرت او از دو تعبیر کنائی زیبا استفاده کرده

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 530@@@

می گوید: ((تمام زمین در روز قیامت در قبضه او قرار دارد، و آسمانها پیچیده در دست راست او است )) (و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السماوات مطویات بیمینه ) .

((قبضة )) به معنی چیزی است که در مشت می گیرند، و معمولا کنایه از قدرت مطلقه و سلطه کامل بر چیزی است همانگونه که در تعبیرات روزمره می گوئیم فلان شهر در دست من است و یا فلان ملک در قبضه و مشت من می باشد .

((مطویات )) از ماده ((طی )) به معنی به هم پیچیدن است که گاه کنایه از گذشتن عمر یا عبور از چیزی نیز می باشد .

تعبیر فوق در مورد آسمانها به صورت واضحتری در آیه 104 سوره انبیا آمده است یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب : ((در آن روز آسمانها را همچون طوماری درهم می پیچیم )) .

کسی که طوماری را درهم پیچیده و در دست راست گرفته کاملترین تسلط را بر آن دارد مخصوصا انتخاب یمین (دست راست ) به خاطر آن است که غالب اشخاص کارهای مهم را با دست راست انجام می دهند و قوت و قدرت بیشتری در آن احساس می کنند .

کوتاه سخن اینکه : همه این تشبیهات و تعبیرات کنایه از سلطه مطلقه پروردگار بر عالم هستی در جهان دیگر است، تا همگان بدانند در عالم قیامت نیز کلید نجات و حل مشکلات در کف قدرت خداوند است، تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهای دیگر نروند

مگر در این دنیا زمین و آسمان به همین صورت در قبضه قدرت او نیست ؟ چرا سخن از آخرت می گوید؟

پاسخ این است که در آن روز قدرت خداوند از هر زمان آشکارتر است و به مرحله ظهور و بروز نهائی می رسد، همگی به روشنی در می یابند که همه چیز از آن او و در اختیار او است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 531@@@

بعلاوه ممکن است بعضی به بهانه نجات در قیامت به سراغ غیر خدا بروند، همانگونه که مسیحیان برای مساءله پرستش عیسی مسیح (علیه السلام ) موضوع ((نجات )) را پیش می کشند بنابراین مناسب این است که از قدرت خداوند در قیامت سخن گفته شود .

از آنچه گفتیم به خوبی روشن شد که این تعبیرات همگی جنبه کنائی دارد و به خاطر کوتاهی الفاظ ما در زندگی روزمره ناچاریم آن معانی بلند را در قالب این الفاظ کوچک بریزیم و جای این نیست که کسی از اینها احتمال تجسم پروردگار بدهد مگر اینکه بسیار ساده لوح و کوته بین و کوته فکر باشد، چه می توان کرد؟ الفاظی که درخور بیان مقام عظمت پروردگار باشد در اختیار نداریم، باید از همین الفاظ با استفاده از معانی کنائی که دامنه وسیع و گسترده ای دارند استفاده کنیم .

به هر حال بعد از بیانات فوق در آخر آیه در یک نتیجه گیری فشرده و گویا می فرماید: ((منزه و پاک، و بلند مقام است از شریکهائی که برای او درست می کنند)) (سبحانه و تعالی عما یشرکون )

اگر انسانها با مقیاسهای کوچک اندیشه های خود درباره ذات پاک او قضاوت نمی کردند هرگز به بیراهه های شرک و بت پرستی نمی افتادند

نکته ها:

1 - مساءله ((حبط اعمال ))

آیا به راستی ممکن است اعمال نیک آدمی به خاطر اعمال بدش حبط و نابود شود؟ آیا این مساءله با عدالت خداوند از یکسو، و با ظواهر آیاتی که می گوید اگر انسان ذره ای کار نیک یا بد انجام دهد آن را می بیند منافات ندارد؟!

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 532@@@

در اینجا بحث دامنه داری است هم از نظر دلائل عقلی، و هم دلائل نقلی، که ما قسمتی از آن را در جلد دوم صفحه 70 (ذیل آیه 217 سوره بقره ) مطرح کرده ایم و ذیل آیات مناسب دیگر در آینده نیز بخواست خدا بحث خواهیم کرد)

آنچه در اینجا لازم است اشاره کنیم و در آیات مورد بحث مطرح می باشد این است که اگر کسی در مورد ((حبط اعمال )) در برابر معاصی تردید کند در مورد ((شرک )) و تاءثیر آن در حبط اعمال تردیدی نخواهد داشت، چرا که آیات بسیاری از قرآن مجید که در بالا به بعضی از آنها اشاره شد صراحت دارد در اینکه ((موافات بر ایمان )) (با ایمان از دنیا رفتن ) شرط قبولی اعمال است، و بدون آن هیچ علمی پذیرفته نیست .

قلب مشرک همچون شوره زاری است که اگر تمام بذرهای گلها را در آن بپاشند و باران حیاتبخش بر آن ببارد استعداد پرورش گلی را ندارد و جز خس از آن نمی روید .

2 - آیا مؤمنان خدا را شناخته اند؟

در آیات فوق خواندیم که مشرکان خدا را به حق نشناختند که اگر می شناختند راه شرک نمی پوئیدند، مفهوم این سخن آن است که مؤمنان موحد او را به حق شناخته اند .

اکنون این سؤال پیش می آید که این سخن با حدیث معروف پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) که می فرماید ما عرفناک حق معرفتک، و ما عبدناک حق عبادتک : ((ما تو را چنانکه حق معرفتت می باشد نشناختیم، و ما تو را آن گونه که حق عبادت تو است پرستش ‍ نکردیم ))! چگونه سازگار است ؟

در پاسخ باید گفت : معرفت دارای مراحلی است یکی مرحله بالای معرفت است و آن پی بردن به کنه ذات خدا است، این امر برای هیچ کس ‍ ممکن نیست ،

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 533@@@

و جز ذات پاک او از کنه ذاتش با خبر نمی باشد، حدیث معروف نبوی اشاره به همین معنی است .

اما مراحلی است از این پائینتر که در استعداد انسانها است و آن مرحله شناخت اجمالی صفات، و شناخت تفصیلی افعال او است، این مرحله برای انسان ممکن است و دستور ((معرفة الله )) ناظر به همین مرحله است، آیه مورد بحث از همین مرحله سخن می گوید که مشرکان در آن لنگ و وامانده اند .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 534@@@