فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیا عالمان و جاهلان یکسانند؟!

در آیات گذشته سخن از توحید استدلالی و معرفت پروردگار از طریق مطالعه آیات عظمت او در آفاق و انفس بود، آیات مورد بحث نخست از توحید فطری سخن به میان می آورد و روشن می سازد آنچه را که انسان از طریق عقل و خرد و مطالعه نظام آفرینش درک می کند به صورت فطری در اعماق جانش وجود دارد که در تجلیگاه مشکلات، و طوفانهای حوادث، خود را نشان می دهد ولی این انسان فراموشکار وقتی طوفان حوادث فرو نشست دوباره گرفتار غفلت و غرور می شود .

می فرماید: ((هنگامی که انسان را زیانی رسد (نور توحید در قلبش ‍ درخشیدن می گیرد) پروردگار خود را می خواند در حالی که به سوی او باز می گردد و از گناه و غفلت خود پشیمان است )) (و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منیبا الیه ) .

اما هنگامی که خدا نعمتی از خودش به او عطا کند گرفتاریهای گذشته را که به خاطر آن دست به دامن لطف الهی زده بود به فراموشی می سپارد (ثم اذا خوله نعمة منه نسی ما کان یدعوا الیه من قبل ) . ** در اینکه من ما در جمله نسی ما کان یدعوا الیه چه معنی می دهد ؟ درمیان مفسران مورد گفتگو است جمعی معتقدند ماء موصوله است و اشاره به ضر می باشد ( این معنی از همه معانی مناسبتر به نظر می رسد و در بالا همان را انتخاب کردیم ) و بعضی به معنی الله می دانند بعضی نیز آن را مامصدریه و به معنی دعا گرفته اند دقت در آیه 12- یونس ( و اذامس الانسان الضر دعانا لجنبه و اوقاعدا اوقائما فلما کشفنا عنه ضره مرکان لم یدعنا الی ضر مسه ) شاهد گویائی بر معنی اول است . ***

((برای خداوند شبیهان و شریکانی درست می کند، و به پرستش آنها برمی خیزد، تا علاوه بر گمراهی خویش مردم را نیز از راه خدا منحرف سازد (و جعل لله

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 391@@@

اندادا لیضل عن سبیله ) .

منظور از ((انسان )) در اینجا انسانهای عادی و تربیت نایافته در پرتو تعلیمات انبیاء است، و گرنه دست پروردگان مردان حق همچون خود آنان در سراء و ضراء در ناراحتیها و راحتیها، در ناکامیها و کامیابیها همواره به یاد او هستند، و دست به دامن لطف او دارند .

منظور از ((ضر)) در اینجا هر گونه گزند و زیان و ناراحتی است، خواه جنبه جسمانی داشته باشد یا روحی .

((خولناه )) از ماده ((خول )) (بر وزن عمل ) به معنی سرکشی و مراقبت مداوم از چیزی است، و از آنجا که چنین توجه خاصی مستلزم اعطا و بخشش است این ماده در معنی بخشیدن به کار رفته است .

جمعی نیز گفته اند از ((خول )) (بر وزن عمل ) که به معنی خدمتگزار است، آمده، بنابراین ((خوله )) به معنی ((خدمتگزارانی به او بخشید)) می باشد، و سپس در هر گونه بخشیدن نعمت به کار رفته است .

بعضی نیز این ماده را به معنی فخر و مباهات دانسته اند، بنابراین جمله فوق به معنی مفتخر ساختن کسی از طریق اعطای نعمتی است . ** به لسان العرب ، مفردات راغب و تفسیر روح المعانی مراجعه شود . ***

روی هم رفته این جمله علاوه بر مساءله اعطاء و بخشش توجه و عنایت مخصوص خداوند را نیز منعکس می کند .

تعبیر ((منیبا الیه )) نشان می دهد که انسان در حالات سخت که تمام پرده های غرور و غفلت کنار می رود هر چه غیر از خدا است رها کرده و به سوی او باز می گردد، و در مفهوم ((انابه )) و بازگشت این حقیقت نیز افتاده که جایگاه اصلی انسان و مبداء و مقصد او نیز خدا بوده است .

((انداد)) جمع ((ند)) (بر وزن ضد) به معنی مثل و مانند است، با این

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 392@@@

تفاوت که ((مثل )) مفهوم وسیعی دارد، ولی ((ند)) تنها به معنی مماثلت در حقیقت و گوهر چیزی است .

تعبیر به ((جعل )) نشان می دهد که انسان با پندار و خیال خام خود مثل و مانندی برای خدا می تراشد و جعل می کند، چیزی که به هیچوجه با واقعیت تطبیق نمی کند .

جمله ((لیضل عن سبیله )) نشان می دهد که گمراهان مغرور تنها به گمراهی خویش قناعت نمی کنند، بلکه سعی دارند دیگران را هم به این وادی بکشانند .

به هر حال بارها در آیات قرآن مجید به رابطه توحید فطری و حوادث سخت زندگی که تجلیگاه آن است اشاره شده، و دگرگونی و کم ظرفیتی این انسان مغرور که به هنگام وزش طوفانها رنگ الهی و توحیدی خالص به خود می گیرد و به هنگام فرو نشستن طوفان تغییر رنگ می دهد و لجوجانه در مسیر شرک گام برمی دارد، منعکس شده است .

و چه بسیارند این افراد متلون، و چه کمند کسانی که پیروزیها و نعمتها و آرامشها و طوفانها اقیانوس آرام وجود آنها را دگرگون نسازد .

آری یک ظرف آب یا یک استخر کوچک با نسیمی به هم می خورد ولی اقیانوس کبیر به خاطر عظمتش در مقابل طوفانهای سخت آرام است، و از همین جهت نام آرام به خود گرفته است .

در پایان آیه اینگونه افراد را با تهدیدی صریح و قاطع و برنده مخاطب ساخته، می گوید: ((به او بگو از کفر و کفرانت کمی بهره گیر و چند روزی را به غفلت و غرور طی کن اما بدان که از اصحاب دوزخی (قل تمتع بکفرک قلیلا انک من اصحاب النار) .

مگر چنین انسان کوته فکر گمراه و گمراه کننده سرنوشتی غیر از این

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 393@@@

می تواند داشته باشد .

در آیه بعد از روش مقایسه که روش شناخته شده قرآن برای تفهیم مسائل مختلف است استفاده کرده می گوید: ((آیا چنین کسی شایسته و با ارزش است یا کسی که در ساعات شب به عبادت پروردگار و سجده و قیام مشغول است، با او راز و نیاز می کند، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد)) (أ من هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه ) . ** این جمله محذوفی و در تقدیر چنین است اهذا الذی ذکرناه خیر امن هو قانت اناء اللیل ... ***

آن انسان مشرک و فراموشکار و متلون و گمراه و گمراه کننده کجا و این انسان بیدار دل و نورانی و با صفا که در دل شب که چشم غافلان در خواب است پیشانی بر درگاه دوست گذارده، و با خوف و رجاء او را می خواند، کجا؟!

آنها نه به هنگام نعمت از مجازات و کیفر او خود را در امان می دانند، و نه به هنگام بلا از رحمتش قطع امید می کنند، و این دو عامل همواره وجود آنان را در حرکتی مداوم تواءم با هوشیاری و احتیاط به سوی دوست می برد .

((قانت )) از ماده ((قنوت )) به معنی ملازمت اطاعت تواءم با خضوع است .

((آناء)) جمع ((انا)) (بر وزن صدا و فنا) به معنی ساعت و مقداری از وقت است .

تکیه روی ساعت شب به خاطر آن است که در آن ساعات حضور قلب بیشتر و آلودگی به ریا از هر زمان کمتر است .

مقدم داشتن ساجدا بر قائما به خاطر آن است که سجده مرحله بالاتر از عبادت است و مطلق بودن رحمت و مقید نشدن آن به آخرت دلیل بر وسعت رحمت الهی و شمول آن نسبت به دنیا و آخرت است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 394@@@

در حدیثی که در علل الشرایع از امام باقر (علیه السلام ) و همچنین در کتاب کافی از آن حضرت نقل شده می خوانیم : که آیه فوق (أ من هو قانت اناء اللیل ) به نماز شب تفسیر شده است . ** علل الشرایع و کافی طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 479 . ***

روشن است این تفسیر مانند بسیاری از تفاسیر دیگری که در ذیل آیات مختلف قرآن بیان شده از قبیل بیان مصداق روشن است و مفهوم آیه را محدود به نماز شب نمی کند .

در دنباله آیه پیامبر را مخاطب ساخته می فرماید: ((بگو آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟!)) (قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ) .

نه یکسان نیستند ((تنها صاحبان فکر و مغز متذکر می شوند)) (انما یتذکر اولو الالباب ) .

گر چه سؤال فوق سؤالی است وسیع و گسترده، و مقایسه ای است آشکار میان آگاهان و ناآگاهان و عالمان و جاهلان، ولی نظر به اینکه قبل از ذکر این سؤال، سؤال دیگری در مورد نابرابری مشرکان با مؤمنان شب زندهدار مطرح شده، دوم بیشتر به همین مساءله اشاره می کند، یعنی آیا کسانی که می دانند آن مشرکان لجوج و کوردل با این مؤمنان پاک و روشن ضمیر و مخلص نابرابرند با کسانی که از این واقعیت روشن آگاه نیستند مساویند؟

به هر حال این جمله که با استفهام انکاری شروع شده، و جزء شعارهای اساسی اسلام است عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن می سازد، و از آنجا که این نابرابری به صورت مطلق ذکر شده معلوم می شود این دو گروه نه در پیشگاه خدا یکسانند، و نه در نظر خلق آگاه، نه در دنیا در یک صف قرار

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 395@@@

دارند، و نه در آخرت، نه در ظاهر یکسانند و نه در باطن .

نکته ها:



در این دو آیه اشارات لطیفی به نکته های جالبی شده است که با کمی دقت روشن می گردد:

1 - در آیه نخست، یکی از فلسفه های مهم حوادث تلخ و ناگوار کنار رفتن پرده های غرور و غفلت از مقابل چشم دل، و شعله ور گشتن فروغ ایمان، و بازگشت و انابه به سوی پروردگار ذکر شده، و پاسخی است به آنها که وجود حوادث تلخ زندگی را اشکالی بر مساءله نظام آفرینش یا عدالت پروردگار می پندارند .

2 - آیه دوم با عمل و خودسازی شروع می شود و با علم و معرفت پایان می یابد، چرا که تا خودسازی نباشد نور معرفت بر دل نمی تابد، و اصولا این دو از یکدیگر جدا نیستند .

3 - تعبیر به ((قانت اناء اللیل )) که به صورت اسم فاعل آمده با توجه به مطلق بودن کلمه ((اللیل )) دلیل بر تداوم و استمرار عبودیت و خضوع آنها در پیشگاه خدا است، چرا که اگر عمل مداوم نباشد تاءثیر آن ناچیز است .

4 - علم و آگاهی اضطراری که به هنگام نزول بلا حاصل می شود و انسان را به مبدأ آفرینش پیوند می دهد در صورتی مصداق حقیقی علم است که بعد از فرو نشستن طوفان حادثه ادامه یابد، لذا آیات فوق کسانی را که در لحظه بلا بیدار می شوند و بعد از آن در فراموشی فرو می روند در صف جاهلان قرار داده، بنابراین

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 396@@@

عالمان واقعی آنها هستند که در همه حال به او توجه دارند .

5 - جالب اینکه در پایان آیه اخیر می گوید: تفاوت علم و جهل را نیز ((صاحبان )) مغز می فهمند! چرا که جاهل ارزش علم را هم نمی داند!، در حقیقت هر مرحله ای از علم مقدمه برای مرحله دیگر است .

6 - علم در این آیه و آیات دیگر قرآن به معنی دانستن یک مشت اصطلاحات یا روابط مادی در میان اشیاء، و به اصطلاح ((علوم رسمی )) نیست، بلکه منظور از آن معرفت و آگاهی خاصی است که انسان را به ((قنوت )) یعنی اطاعت پروردگار، و ترس از دادگاه او و امید به رحمت خدا دعوت می کند، این است حقیقت علم، و علوم رسمی نیز اگر در خدمت چنین معرفتی باشد علم است، و اگر مایه غرور و غفلت و ظلم و فساد در ارض شود و از آن ((کیفیت و حالی )) حاصل نشود ((قیل و قالی )) بیش نیست .

7 - بر خلاف آنچه بیخبران می پندارند و مذهب را عامل تخدیر می شمرند مهمترین دعوت انبیا به سوی علم و دانش بوده است، و بیگانگی خود را با جهل در همه جا اعلام کرده اند، علاوه بر آیات قرآن که از هر فرصتی برای بیان این حقیقت استفاده می کند تعبیراتی در روایات اسلامی دیده می شود که بالاتر از آن در اهمیت علم تصور نمی شود .

در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام می خوانیم لا خیر فی العیش الا لرجلین عالم مطاع او مستمع واع زندگی جز برای دو کس فایده ندارد: دانشمندی که نظرات او اجرا گردد، و دانشطلبانی که گوش به سخن دانشمندی دهند . ** کافی جلد اول باب صفة العلم و فضله حدیث 7 . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 397@@@

در حدیث دیگری از امام صادق می خوانیم : ان العلماء ورثة الانبیاء و ذاک ان الانبیاء لم یورثوا درهما و لا دینارا، و انما اورثوا احادیث من احادیثهم، فمن اخذ بشی ء منها فقد اخذ حظا وافرا، فانظروا علمکم هذا عمن تاخذونه فان فینا اهل البیت فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تاویل الجاهلین :

((دانشمندان وارثان پیامبرانند، چرا که پیامبران درهم و دیناری از خود به یادگار نگذاشتند، بلکه علوم و احادیثی از آنها به یادگار ماند، هر کس بهره ای از آن داشته باشد بهره فراوانی از میراث پیامبران دارد، سپس امام می افزاید: بنگرید علم خود را از چه کسی می گیرید (از علمای واقعی، یا عالم نماها؟) بدانید در میان ما اهل بیت در هر عصری افراد عادل و مورد اعتمادی هستند که تحریف تندروان، و ادعاهای بی اساس منحرفان، و توجیهات جاهلان را از این آئین پاک نفی می کنند . ** کافی جلد اول باب صفة العلم و فضله حدیث 2 . ***

8 - در آیه اخیر از سه گروه سخن به میان آمده : عالمان و جاهلان و اولو الالباب، در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این سه گروه می خوانیم : نحن الذین یعلمون و عدونا الذین لا یعلمون، و شیعتنا اولو الالباب :

((مائیم عالمان و دشمنان ما جاهلانند و شیعیان ما اولو الالباب هستند )). ** تفسیر مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث . ***
روشن است که این تفسیر به عنوان بیان مصداقهای واضح آیه است و عمومیت مفهوم آیه را نفی نمی کند .

9 - در حدیثی آمده است امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) شبی از مسجد کوفه به

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 398@@@

سوی خانه خویش حرکت کرد در حالی که کمیل بن زیاد که از دوستان خاص آن حضرت بود او را همراهی می کرد، در اثناء راه از کنار خانه مردی گذشتند که صدای تلاوت قرآنش بلند بود، و این آیه را امن هو قانت آناء اللیل . . . با صدای دلنشین و حزین می خواند، کمیل در دل از حال این مرد بسیار لذت برد، و از روحانیت او خوشحال شد، بی آنکه چیزی بر زبان براند، امام (علیه السلام ) رو به سوی او کرد و فرمود: سر و صدای این مرد مایه اعجاب تو نشود او اهل دوزخ است ! و به زودی خبر آن را به تو خواهم داد!

کمیل از این مساءله در تعجب فرو رفت نخست اینکه امام (علیه السلام ) به زودی از فکر و نیت او آگاه گشت و دیگر اینکه شهادت به دوزخی بودن این مرد ظاهر الصلاح داد مدتی گذشت تا سرانجام کار خوارج به آنجا رسید که در مقابل امیر مؤمنان (علیه السلام ) ایستادند و حضرت با آنها پیکار کرد در حالی که قرآن را آن گونه که نازل شده بود حفظ داشتند، امیرمؤمنان علی علیه السلام رو به کمیل کرد، در حالی که شمشیر در دست حضرت بود و سرهای آن کافران طغیانگر بر زمین افتاده بود، با نوک شمشیر به یکی از آن سرها اشاره کرد و فرمود: ای کمیل ! امن هو قانت اناء اللیل یعنی این همان شخصی است که در آن شب تلاوت قرآن می نمود، و حال او اعجاب تو را برانگیخت کمیل حضرت را بوسید و استغفار کرد . ** سفینة البحار جلد 2 صفحه 496 حالات کمیل . ***





@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 399@@@

آیه 10 - 16

آیه و ترجمه

قُلْ یَعِبَادِ الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسنُوا فی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسنَةٌ وَ أَرْض اللَّهِ وَسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفی الصبرُونَ أَجْرَهُم بِغَیرِ حِسابٍ(10)

قُلْ إِنی أُمِرْت أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مخْلِصاً لَّهُ الدِّینَ(11)

وَ أُمِرْت لاَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسلِمِینَ(12)

قُلْ إِنی أَخَاف إِنْ عَصیْت رَبی عَذَاب یَوْمٍ عَظِیمٍ(13)

قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مخْلِصاً لَّهُ دِینی (14)

فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الخَْسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَلا ذَلِک هُوَ الخُْسرَانُ الْمُبِینُ(15)

لهَُم مِّن فَوْقِهِمْ ظلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَ مِن تحْتهِمْ ظلَلٌ ذَلِک یخَوِّف اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَعِبَادِ فَاتَّقُونِ(16)

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 400@@@

ترجمه :



10 - بگو: ای بندگان من که ایمان آورده اید! از (مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده اند پاداش نیک است، و زمین خداوند وسیع است (هرگاه تحت فشار سردمداران کفر واقع شدید مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند .

11 - بگو: من مامورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص نمایم .

12 - و مامورم که نخستین مسلمان باشم .

13 - بگو: من اگر نافرمانی پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت (او) می ترسم .

14 - بگو: من تنها خدا را می پرستم، در حالی که دینم را برای او خالص ‍ می کنم .

15 - شما هر کس را جز او می خواهید بپرستید، بگو: زیانکاران واقعی کسانی هستند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست داده اند آگاه باشید زیان آشکار همین است .

16 - برای آنها از بالای سرشان سایبانهائی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهائی از آتش است، این چیزی است که خداوند با آن بندگانش را تخویف می کند، ای بندگان من از نافرمانی من بپرهیزید

تفسیر:

خطوط اصلی برنامه بندگان مخلص

در تعقیب آیات در بحث گذشته که مقایسه ای میان مشرکان مغرور و مؤمنان مطیع فرمان خدا و نیز میان عالمان و جاهلان شده بود در آیات مورد بحث خطوط اصلی برنامه های بندگان راستین و مخلص را ضمن هفت دستور که در طی چند آیه آمده و هر آیه با خطاب ((قل )) شروع می شود بیان شده است .

نخست از تقوی شروع می کند و به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور می دهد: ((بگو! ای بندگان مؤمن من ! از پروردگار خود بپرهیزید و تقوی را پیشه کنید (قل یا

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 401@@@

عباد الذین آمنوا اتقوا ربکم ) . ** بدیهی است خطاب یا عبادی از ناحیه خداوند است ، اگر به پیامبر ( ص ) میگوید : این سخن را بگو منظور این است که از سوی من به آنها خطاب کن . ***

آری تقوی که همان خویشتنداری در برابر گناه، و احساس مسئولیت و تعهد در پیشگاه حق است نخستین برنامه بندگان مؤمن خدا می باشد، تقوی سپری است در مقابل آتش و عاملی است بازدارنده در برابر انحراف، تقوی سرمایه بزرگ بازار قیامت، و معیار شخصیت و کرامت انسان در پیشگاه پروردگار است .

در دومین دستور به مساله ((احسان و نیکوکاری )) در این دنیا که دار عمل است پرداخته، و از طریق بیان نتیجه احسان، مردم را به آن تشویق و تحریص می کند و می فرماید: ((برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده اند حسنه و پاداش نیکوی بزرگی است )) (للذین احسنوا فی هذه الدنیا حسنه ) . ** غالب مفسران فی هذه الدنیا را متعلق به احسنوا دانسته اند ، و بنا بر این حسنه مطلق خواهد بود و هر گونه پاداش نیک در این جهان و جهان دیگر را شامل می شود و با توجه به این که تنوین در این گونه موارد دلیل بر تفخیم و عظمت است بزرگی این پاداش مشخص می شود . ***

آری نیکوکاری به طور مطلق در این دنیا در گفتار، در عمل، در طرز اندیشه و تفکر نسبت به دوستان، و نسبت به بیگانگان، نتیجه اش ‍ برخورداری از پاداش عظیم در هر دو جهان است که نیکی جز نتیجه نیک نخواهد داشت .

در حقیقت تقوی یک عامل بازدارنده است، و احسان یک عامل حرکت آفرین که مجموعا ترک گناه و انجام فرائض و مستحبات را شامل می شود .

سومین دستور تشویق به ((هجرت )) از مراکز شرک و کفر و آلوده به گناه است می گوید: ((زمین خداوند وسیع است )) (و ارض الله واسعة ) .

که در حقیقت پاسخی است به بهانه جویان سست اراده ای که می گفتند

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 402@@@

ما در سرزمین مکه به خاطر سیطره حکومت مشرکان قادر به انجام وظائف الهی خود نیستیم، قرآن می گوید: سرزمین خدا محدود به مکه نیست، مکه نشد مدینه دنیا پهناور است، تکانی به خود دهید و از مراکز آلوده به شرک و کفر و خفقان که مانع آزادی و انجام وظائف شما است به جای دیگر نقل مکان کنید .

مساءله هجرت یکی از مهمترین مسائلی است که نه تنها در آغاز اسلام اساسیترین نقش را در پیروزی حکومت اسلامی ایفا کرد، و به همین دلیل پایه و سرآغاز تاریخ اسلامی شد، بلکه در هر زمان دیگر نیز از اهمیت فوق العادهای برخوردار است که از یکسو مؤمنان را از تسلیم در برابر فشار و خفقان محیط باز می دارد، و از سوئی دیگر عامل صدور اسلام به نقاط مختلف جهان است .

قرآن مجید می گوید: ((به هنگام قبض روح ظالمان و مشرکان، فرشتگان قبض روح می پرسند شما در چه حال بودید؟ در جواب می گویند: ما مستضعف بودیم و در سرزمین خود تحت فشار، ولی فرشتگان به آنها پاسخ می دهند مگر سرزمین الهی پهناور نبود؟ چرا مهاجرت نکردید جایگاهشان جهنم است و چه جایگاه بدی است ((ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا ا لم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم و سائت مصیرا)) (نساء - 97) .

این به خوبی نشان می دهد که فشار و خفقان محیط در آنجا که امکان هجرت وجود دارد به هیچوجه در پیشگاه خدا عذر نیست . (در زمینه اهمیت هجرت در اسلام و ابعاد مختلف آن بحثهای گوناگونی در جلد 4 صفحه 89 ((ذیل آیه 100 - سوره نساء .)) و در جلد 7 صفحه 261 ذیل آیه 72 - سوره انفال بحثهای مشروحی آمده است ) .

و از آنجا که هجرت معمولا همراه با مشکلات فراوانی در جنبه های مختلف زندگی است چهارمین دستور را درباره صبر و استقامت به این صورت بیان می کند:

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 403@@@

((صابران و شکیبایان اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب ) . ** بغیر حساب ممکن است متعلق به یوفی باشد یا حال برای اجرهم ولی احتمال اول مناسبتر است . ***

تعبیر به ((یوفی )) که از ماده ((وفی )) و به معنی اعطاء کامل است از یکسو و تعبیر ((بغیر حساب )) از سوی دیگر نشان می دهد که صابران با استقامت برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خدا دارند، و اهمیت هیچ عملی به پایه صبر و استقامت نمی رسد .

شاهد این سخن حدیث معروفی است که امام صادق (علیه السلام ) از رسول الله (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل می کند: اذا نشرت الدواوین و نصبت الموازین، لم ینصب لاهل البلاء میزان، و لم ینشر لهم دیوان، ثم تلا هذه الایة : انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب :

((هنگامی که نامه های اعمال گشوده می شود، و ترازوهای عدالت پروردگار نصب می گردد، برای کسانی که گرفتار بلاها و حوادث سخت شدند و استقامت ورزیدند نه میزان سنجشی نصب می شود، و نه نامه عملی گشوده خواهد شد، سپس پیامبر به عنوان شاهد سخنش آیه فوق را تلاوت فرمود که خداوند اجر صابران را بی حساب می دهد .)) ** تفسیر مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث - و همین معنی با تفاوت مختصری در تفسیر قرطبی از حسین بن علی (ع) از جدش رسول الله (صلی الله علیه و آله) نقل شده است . ***

بعضی معتقدند که این آیه درباره نخستین هجرت مسلمانان یعنی هجرت گروه عظیمی به سرکردگی ((جعفر بن ابی طالب )) به سرزمین حبشه نازل شده است و بارها گفته ایم که شان نزولها در عین اینکه مفاهیم آیات را روشن می کند آنها را محدود نمی سازد .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 404@@@

در پنجمین دستور سخن از مساءله اخلاص، و توحید خالص از هر گونه شائبه شرک، به میان آمده، اما در اینجا لحن کلام عوض می شود و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) از وظائف و مسئولیتهای خودش ‍ سخن می گوید، می فرماید: ((بگو: من مامورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دین خود را برای او خالص کرده باشم )) (قل انی امرت ان اعبد الله مخلصا له الدین ) .

سپس می افزاید: و مامورم که نخستین مسلمان باشم )) (و امرت لان اکون اول المسلمین ) .

در اینجا ششمین دستور یعنی پیشی گرفتن از همگان در اسلام و تسلیم کامل در برابر فرمان خدا مطرح شده است .

هفتمین و آخرین دستور که مساءله خوف از مجازات پروردگار در روز قیامت است نیز با همین لحن عنوان شده، می فرماید ((بگو: من اگر نافرمانی پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت خائفم )) (قل انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم ) .

تا این حقیقت روشن شود که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز بنده ای از بندگان خدا است، او نیز مامور به پرستش خالصانه است، او نیز از کیفر الهی خائف می باشد، او نیز مامور به تسلیم در برابر فرمان حق است، و حتی ماموریتی سنگینتر از دیگران دارد که باید از همه پیشگامتر باشد!

او هرگز مدعی مقام الوهیت، و بیرون نهادن گام از مسیر عبودیت نبوده بلکه به این مقام افتخار و مباهات می کند، و به همین دلیل در همه چیز الگو و اسوه می باشد .

او برای خود امتیازی از این جهات بر دیگران قائل نیست، و این خود

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 405@@@

نشانه روشنی بر عظمت و حقانیت او است، نه همچون مدعیان دروغین که مردم را به پرستش خویش دعوت می کردند، و خود را مافوق بشر، و از گوهری والاتر معرفی کرده، و گاه پیروان خویش را دعوت می کنند که هر سال هم وزنشان طلا و جواهرات به آنها بدهند!

او در حقیقت می گوید: من همچون سلاطین جباری که مردم را موظف به وظایفی می کنند و خود را مافوق وظیفه و تکلیف می پندارند نیستم، و این در واقع اشاره به یک مطلب مهم تربیتی است که هر مربی و رهبری باید در انجام دستورات مکتب خویش از همه پیشگامتر باشد، او باید اولین مؤمن به آئین خویش و کوشاترین فرد و فداکارترین نفر باشد، تا مردم به صداقتش ایمان پیدا کنند، و او را در همه چیز ((قدوه )) و ((اسوه )) خود بشناسند .

و از اینجا روشن می شود نخستین مسلمان بودن پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نه تنها بر حسب زمان است که نخستین مسلمان در تمامی جهات بود، در جهت ایمان، در اخلاص و عمل و فداکاری، و در جهاد و ایستادگی و مقاومت .

سراسر تاریخ زندگی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز این حقیقت را به خوبی تایید می کند .

بعد از ذکر برنامه هفت ماده ای آیات فوق (تقوی، احسان، هجرت، صبر، اخلاص، تسلیم، و خوف ) از آنجا که مساءله اخلاص مخصوصا در برابر انگیزه های مختلف شرک ویژگی خاصی دارد بار دیگر برای تاءکید به سراغ آن رفته و با همان لحن می فرماید: ((بگو تنها خدا را پرستش می کنم در حالی که دینم را برای او خالص می گردانم )) (قل الله اعبد مخلصا له دینی ) . ** مقدم شدن الله که مفعول اعبد می باشد در این جا برای بیان حصر است ، یعنی تنها او را می پرستم بنابر این جمله مخلصا له دینی که حال است تاکید مشخصی است بر این معنی . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 406@@@

((اما شما هر کس را جز او می خواهید بپرستید)) (فاعبدوا ما شئتم من دونه .

سپس می افزاید: ((بگو این راه راه زیانکاران است، چرا که زیانکاران واقعی کسانی هستند که سرمایه عمر و جان خویش و حتی بستگان خود را در روز قیامت از دست بدهند!)) (قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة )

نه از وجود خویش بهره ای گرفتند، و نه از سرمایه عمر نتیجه ای، نه خانواده و فرزندانشان وسیله نجات آنها هستند و نه مایه آبرو و شفاعت در پیشگاه حق .

((آگاه باشید خسران و زیان آشکار همین است !)) (الا ذلک هو الخسران المبین ) .

در آخرین آیه مورد بحث یکی از چهره های خسران مبین و زیان آشکار آنها را اینگونه توصیف می کند: ((برای آنها در بالای سرشان سایبانهائی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهائی از آتش است !)) (لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ) .

و به این ترتیب آنها از هر طرف با شعله های آتش محاصره شده اند، چه خسرانی از این بالاتر؟ و چه عذابی از این دردناکتر؟!

((ظلل )) جمع ((ظلة )) (بر وزن قله ) به معنی پرده ای است که در طرف بالا نصب شود، بنابراین اطلاق آن بر فرشی که در زیر پا گسترده است یکنوع اطلاق مجازی و از باب توسعه در مفهوم کلمه است .

بعضی از مفسران گفته اند چون دوزخیان در میان طبقات جهنم گرفتارند پرده های آتش هم بالای سر آنها، و هم زیر پای آنها است، و حتی اطلاق کلمه ظلل بر پردههای پائینی مجاز نیست .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 407@@@

همانند این آیه، آیه 55 سوره عنکبوت است که می گوید: یوم یغشیهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم و یقول ذوقوا ما کنتم تعملون : ((آن روز که عذاب الهی از بالای سر و از زیر پا (از هر سو) آنها را می پوشاند و به آنها می گوید: بچشید آنچه را عمل می کردید!))

این در حقیقت تجسمی از حالات دنیای آنها است که جهل و کفر و ظلم به تمام وجودشان احاطه کرده بود، و از هر سو آنها را می پوشاند .

سپس برای تاءکید و عبرت می افزاید: ((این چیزی است که خداوند بندگانش را از آن بر حذر می دارد اکنون که چنین است ای بندگان من از نافرمانی من بپرهیزید!)) (ذلک الذی یخوف الله به عباده یا عباد فاتقون ) .

تعبیر به ((عباد)) (بندگان و اضافه آن به خدا آنهم به طور مکرر، در این آیه، اشاره به این است که اگر خداوند تهدیدی به عذاب می کند آنهم به خاطر لطف و رحمت او است، تا بندگان حق گرفتار چنین سرنوشت شومی نشوند، و از اینجا روشن می شود که لزومی ندارد ((عباد)) را در این آیه به خصوص تفسیر کنیم، بلکه شامل همگان می شود چرا که هیچکس نباید خود را از عذاب الهی در امان بداند .