فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

او حاکم بر همه چیز است، چه نیازی به فرزند دارد؟!

مشرکان علاوه بر اینکه بتها را واسطه و شفیعان نزد خدا می دانستند که در آیات گذشته از آن سخن بود، عقیده دیگری درباره بعضی از معبودان خود مانند فرشتگان داشتند که آنها را دختران خدا می پنداشتند، نخستین آیه مورد

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 374@@@

بحث به پاسخ این پندار زشت پرداخته می گوید: اگر خدا می خواست فرزندی انتخاب کند از میان مخلوقاتش آنچه را می خواست بر می گزید (لو اراد الله ان یتخذ ولدا لاصطفی مما یخلق ما یشاء) .

((پاک و منزه است از اینکه فرزندی داشته باشد، او خداوند واحد قهار است )) (سبحانه هو الله الواحد القهار) .

در تفسیر جمله اول مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:

بعضی گفته اند: منظور این است که اگر خدا می خواست فرزندی انتخاب کند چرا دختران را برگزیند که به زعم و پندار شما انسانهائی هستند کم ارزش ؟ چرا پسران را برنگزیند؟، و این در حقیقت یکنوع استدلال بر طبق ذهنیات طرف مقابل است تا بی پایه بودن گفتار خودش ‍ را دریابد .

بعضی دیگر گفته اند منظور این است که اگر خدا می خواست فرزندی داشته باشد مخلوقاتی برتر و بهتر از فرشتگان می آفرید .

اما با توجه به اینکه ارزش وجودی دختران در پیشگاه خدا از پسران کمتر نیست، و با توجه به اینکه فرشتگان و یا حضرت عیسی که به اعتقاد منحرفان فرزند خداست موجوداتی بسیار شریف و شایسته اند هیچیک از این دو تفسیر مناسب به نظر نمی رسد .

بهتر این است که گفته شود آیه در صدد بیان این مطلب است که فرزند لابد برای ((کمک )) یا ((انس روحی )) است، به فرض محال که خداوند نیاز به چنین چیزی داشت فرزند لزومی نداشت، بلکه از میان مخلوقات شریف خود کسانی را برمی گزید که این هدف را تامین کنند چرا فرزند انتخاب کند؟

ولی از آنجا که او واحد و یگانه و قاهر و غالب بر همه چیز و ازلی و ابدی است نه نیازی به کمک کسی دارد، و نه وحشتی در او تصور می شود که از طریق انس گرفتن با چیزی بر طرف گردد و نه احتیاج به ادامه نسل دارد، بنابراین او منزه

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 375@@@

و پاک است از داشتن فرزند خواه فرزند حقیقی باشد و یا فرزند انتخابی .

بعلاوه چنانکه قبلا هم گفته ایم این سبک مغزان بیخبر که گاه فرشتگان را فرزندان خدا می پنداشتند و گاه در میان او و جن نسبتی قائل می شدند و گاه ((مسیح )) یا ((عزیر)) را پسر خدا معرفی می کردند از این واقعیت روشن بیخبر بودند که اگر منظور از فرزند، فرزند حقیقی است، اولا لازمه آن جسم بودن است، ثانیا تجزیه پذیرفتن (چرا که فرزند جزئی از وجود پدر است که از او جدا می شود) .

ثالثا لازمه آن داشتن شبیه و نظیر است (چرا که فرزند همیشه شباهت به پدر دارد) .

و رابعا: لازمه آن نیاز به همسر است .

و خداوند از همه این امور پاک و منزه می باشد .

و اگر منظور فرزند انتخابی و به اصطلاح تبنی است، آن نیز یا به خاطر نیاز به کمک جسمانی و یا انس اخلاقی و مانند آن است، و خدای قادر و قاهر از همه این امور بی نیاز است .

بنابراین توصیف به ((واحد)) و ((قهار)) پاسخ فشرده ای به تمام این احتمالات است .

به هر حال انتخاب تعبیر ((لو)) که معمولا در موارد شرطهای محال به کار می رود اشاره به این است که این یک فرض محال است که خدا فرزندی برگزیند، و به فرض محال که نیازی داشت نیازی به آنچه آنها می گویند نداشت، بلکه مخلوقات برگزیده اش این منظور را تامین می کردند .

سپس برای تثبیت این واقعیت که خدا هیچ نیازی به مخلوقات ندارد، و نیز برای بیان نشانه هائی از توحید و عظمتش می فرماید: خداوند همه آسمانهاو زمین را به حق آفرید (خلق السموات و الارض ‍ بالحق ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 376@@@

حق بودن آنها دلیل بر این است که هدفی بزرگ در کار بوده که آن چیزی جز تکامل موجودات، و در پیشاپیش آنها انسان، و سپس منتهی شدن به رستاخیز نیست .

بعد از بیان این آفرینش بزرگ به گوشه ای از تدبیر عجیب و تغییرات حساب شده و نظامات شگرف حاکم بر آنها اشاره کرده می گوید: ((او شب را بر روز می پیچد و روز را بر شب )) (یکور اللیل علی النهار و یکور النهار علی اللیل ) .

چه تعبیر جالبی ؟ اگر انسانی بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعی زمین به دور خودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، می بیند که گوئی به طور مرتب از یکسو نوار سیاه رنگ شب بر روشنائی روز پیچیده می شود و از سوی دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهی شب، و با توجه به اینکه ((یکور)) از ماده ((تکویر)) به معنی پیچیدن است و مخصوصا ارباب لغت پیچیدن عمامه و دستار را به دور سر نمونه ای از آن می شمارند، نکته لطیفی که در این تعبیر قرآنی، نهفته است روشن می شود، هر چند بسیاری از مفسران بر اثر عدم توجه به این نکته مطالب دیگری ذکر کرده اند که چندان مناسب با مفهوم ((تکویر)) نیست، نکته این است که زمین کروی است و به دور خود گردش می کند، و بر اثر این گردش، نوار سیاه شب، و نوار سفید روز، دائما گرد آن می گردند، گوئی از یکسو نوار سفید بر سیاه و از سوی دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده می شود .

به هر حال قرآن مجید در مورد نظام نور و ظلمت و پیدایش شب و روز تعبیرات گوناگونی دارد که هر کدام به نکته ای اشاره می کند و از زاویه خاصی به آن می نگرد:

گاه می گوید: یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل : شب را در روز تدریجا وارد می کند، و روز را در شب (فاطر - 13) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 377@@@

در اینجا سخن از ورود مخفیانه و بی سر و صدای شب در روز و روز در شب است .

و گاه می گوید: یغشی اللیل النهار: خداوند پرده های ظلمانی شب را بر روز می پوشاند (اعراف - 54) و در اینجا شب به پرده ای ظلمانی تشبیه شده که گوئی بر روشنائی روز می افتد و آن را پنهان می سازد .

و در آیات مورد بحث سخن از ((تکویر)) و پیچیده شدن این دو بر یکدیگر است که آن نیز نکته ای دارد که در بالا به آن اشاره شد .

سپس به گوشه دیگر از تدبیر و نظم این جهان پرداخته می گوید: او خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد که هر کدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند (و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی ) .

نور خورشید در حرکتی که به گرد خود دارد، یا حرکتی که با مجموع منظومه شمسی به سوی نقطه خاصی از کهکشان پیش می رود کمترین بی نظمی از خود نشان می دهد، و نه ماه در حرکت خود به دور زمین و به دور خودش، و در همه حال سر بر فرمان او دارند، مسخر قوانین آفرینش ‍ اویند، و تا سرآمد عمرشان به وضع خود ادامه می دهند .

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از تسخیر خورشید و ماه مسخر شدن آنها برای انسان به اذن پروردگار باشد، چنانکه در آیه 33 سوره ابراهیم آمده است و سخر لکم الشمس و القمر دائبین : ((او خورشید و ماه که دائما در حرکتند مسخر شما قرار داده )) .

ولی با توجه به جمله های قبل و بعد در آیه مورد بحث، و نیز با توجه به اینکه تعبیر به ((لکم )) در آیه مورد بحث وجود ندارد این معنی بعید به نظر می رسد .

در پایان آیه به عنوان تهدید مشرکان در عین گشودن راه بازگشت و لطف

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 378@@@

و عنایت می فرماید: بدانید او عزیز غفار است ! (الا هو العزیز الغفار) .

به مقتضای عزت و قدرت بی انتهایش هیچ گنهکار و مشرکی نمی تواند از چنگال عذابش بگریزد، و به مقتضای غفاریتش پرده بر روی عیوب و گناهان توبه کاران می افکند و آنها را در سایه رحمتش قرار می دهد .

((غفار)) صیغه مبالغه از ماده غفران است که در اصل به معنی پوشیدن چیزی است که انسان را از آلودگی نگه دارد، و هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود مفهومش این است که عیوب و گناهان بندگان نادم را می پوشاند و آنها را از عذاب و کیفر حفظ می کند، آری او در عین عزت و قدرت ((غفار)) است و در عین رحمت و غفران ((قهار))، و ذکر این دو وصف در پایان آیه برای ایجاد حالت خوف و رجاء در بندگان است که عامل اصلی هر گونه حرکت تکاملی است .





@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 379@@@

آیه 6 - 7

آیه و ترجمه

خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ أَنزَلَ لَکم مِّنَ الاَنْعَمِ ثَمَنِیَةَ أَزْوَجٍ یخْلُقُکُمْ فی بُطونِ أُمَّهَتِکمْ خَلْقاً مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فی ظلُمَتٍ ثَلَثٍ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْک لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَأَنی تُصرَفُونَ(6)

إِن تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنیُّ عَنکُمْ وَ لا یَرْضی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ وَ إِن تَشکُرُوا یَرْضهُ لَکُمْ وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی ثمَّ إِلی رَبِّکم مَّرْجِعُکمْ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمُ بِذَاتِ الصدُورِ(7)

ترجمه :



6 - او شما را از نفس واحدی آفرید، و همسرش را از (باقیمانده گل ) او خلق کرد، و برای شما هشت زوج از چهارپایان نازل کرد، او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر در میان تاریکیهای سه گانه می بخشد، این است خداوند پروردگار شما، که حکومت (در عالم هستی ) از آن او است هیچ معبودی جز او وجود ندارد با اینحال چگونه از راه حق منحرف می شوید؟!

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 380@@@

7 - اگر کفران کنید خداوند از شما بی نیاز است، و هرگز کفران را برای بندگانش نمی پسندد، و اگر شکر او را بجا آورید آن را برای شما می پسندد و هیچ گنهکاری گناه دیگری را بر دوش نمی کشد، سپس ‍ بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام می دادید آگاه می سازد، چرا که به آنچه در سینه هاست آگاه است

تفسیر:

همه شما را از نفس واحدی آفرید

باز در این آیات سخن از آیات عظمت آفرینش خداوند و بیان قسمت دیگری از نعمتهای گوناگون او در مورد انسانهاست .

نخست از آفرینش انسان سخن می گوید و می فرماید: خداوند همه شما را از شخص واحدی آفرید، سپس همسرش را از او خلق کرد (خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها) .

آفرینش همه انسانها از نفس واحد اشاره به مساءله آفرینش آدم جد نخستین ماست، که اینهمه افراد بشر با تنوع خلقت، و خلق و خوی متفاوت، و استعدادها و ذوقهای مختلف، همه به یک ریشه باز می گردد که آن آدم است .

تعبیر به ((ثم جعل منها زوجها)) در واقع اشاره به این است که خدا آدم را آفرید سپس همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرد . ** در حقیقت جمله فوق محذوفی دارد و در تقدیر چنین است خلقکم من نفس واحدة خلقها ثم جعل منها زوجها . ***

روی این حساب آفرینش ((حوا)) بعد از آفرینش ((آدم )) بوده است و قبل از آفرینش فرزندان آدم .

تعبیر به ((ثم )) همیشه برای تاءخیر زمانی نیست بلکه گاهی برای بیان نیز می آید، مثلا می گوئیم کار امروز تو را دیدیم سپس کار دیروزت را هم نیز مشاهده

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 381@@@

کردیم، در حالی که اعمال دیروز مسلما قبل از اعمال امروز واقع شده ولی توجه به آن در مرحله بعد بوده است .

و اینکه بعضی تعبیر فوق را اشاره به مساءله ((عالم ذر)) و آفرینش ‍ فرزندان ((آدم )) بعد از خلقت او و قبل از خلقت ((حوا)) به صورت مورچگان دانسته اند مطلب نادرستی است که در تفسیر و توضیح عالم ذر ذیل آیه 172 سوره اعراف بیان کردیم . ** به جلد 7 صفحه3 به بعد مراجعه فرمایید . ***

این نکته نیز لازم به یادآوری است که آفرینش همسر آدم از اجزای وجود خود آدم نبوده بلکه از باقیمانده گل او صورت گرفته است، چنانکه در روایات اسلامی به آن تصریح شده، و اما روایتی که می گوید ((حوا)) از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده است سخن بی اساسی است که از بعضی از روایات اسرائیلی گرفته شده، و هماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم از ((سفر تکوین )) تورات تحریف یافته کنونی آمده است، و از این گذشته بر خلاف مشاهده و حس می باشد زیرا طبق این روایت یک دنده آدم برداشته شد و از آن حوا آفریده گشت، و لذا مردان یک دنده در طرف چپ کمتر دارند در حالی که می دانیم هیچ تفاوتی میان تعداد دنده های مرد و زن وجود ندارد و این تفاوت یک افسانه بیش نیست .

بعد از آن به مساءله آفرینش چهارپایان که از وسایل مهم زندگی انسانهاست لباس از پوست و از یکسو برای تغذیه خود از شیر و گوشت آنها استفاده می کنند، و از سوی دیگر از پوست و پشم آنها لباس و انواع وسایل زندگی می سازند، و از سوی سوم به عنوان مرکب و وسیله حمل و نقل از آنها بهره می گیرند اشاره کرده، می فرماید: ((از چهارپایان هشت زوج برای شما نازل کرد)) (و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج ) .

منظور از ((هشت زوج )) گوسفند نر و ماده، بز نر و ماده، شتر و گاو نر و ماده

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 382@@@

است، و از آنجا که کلمه ((زوج )) به هر یک از دو جنس نر و ماده گفته می شود مجموعا 8 زوج می شود (هر چند در تعبیرات روزمره فارسی ((زوج )) به مجموع دو جنس اطلاق می گردد، ولی در تعبیرات عربی چنین نیست لذا در آغاز همین آیه از همسر آدم به عنوان ((زوج )) تعبیر شده است ) .

تعبیر به ((انزل لکم )) (برای شما نازل کرد) در مورد چهارپایان - چنانکه قبلا هم گفته ایم - به معنی فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در اینگونه موارد به معنی ((نزول مقامی )) و نعمتی است که از مقام برتر به مقام پائین تر داده شود .

این احتمال را نیز داده اند که ((انزال )) در اینجا از ماده نزل (بر وزن رسل ) به معنی پذیرائی کردن میهمان یا نخستین چیزی است که برای پذیرائی میهمان می آورند، نظیر آنچه در سوره آل عمران آیه 198 درباره بهشتیان آمده : ((خالدین فیها نزلا من عند الله )): جاودانه در بهشت می مانند، این پذیرائی از ناحیه خداست .

بعضی از مفسران نیز گفته اند که چهارپایان گر چه از مکان بالا نازل نشده اند، ولی مقدمات حیات و پرورش آنها که قطرات جان پرور باران، و اشعه حیاتبخش آفتاب است از سمت بالا به زمین می آید .

تفسیر چهارمی نیز برای این تعبیر گفته اند و آن اینکه : همه موجودات در آغاز در خزانه علم و قدرت پروردگار، در عالم غیب، بوده اند، سپس از مقام ((غیب )) به مقام ((شهود)) و ظهور و بروز رسیده اند، لذا از آن تعبیر به ((انزال )) شده است، چنانکه در آیه 21 سوره حجر می خوانیم : و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم : خزائن و منابع هر چیزی نزد ماست و ما جز به مقدار معلوم از آن نازل نمی کنیم . ** تفسیر المیزان و روح المعانی ذیل آیات مورد بحث . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 383@@@

ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد، هر چند تضادی در میان این تفاسیر نیست و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد .

در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) در تفسیر این آیه می خوانیم که فرمود: انزاله ذلک خلقه ایاه : نازل کردن هشت جفت از چهارپایان همان آفرینش آنها از سوی خدا است .

این حدیث نیز ظاهرا اشاره به تفسیر اول است، چرا که آفرینش خداوند آفرینشی است از سوی مقام برتر .

به هر حال، چهارپایان هر چند امروز برای حمل و نقل کمتر مورد استفاده قرار می گیرند، ولی منافع مهم دیگر آنها نه تنها نسبت به گذشته کم نشده، بلکه گسترش بیشتری پیدا کرده است، هم امروز قسمت عمده تغذیه انسانها از فراورده های شیر و گوشت چهارپایان است، گذشته از لباس و سایر وسایل زندگی که از پشم و پوست آنها تهیه می شود، و به همین دلیل یکی از منابع مهم درآمد کشورهای بزرگ دنیا از طریق پرورش این حیوانات صورت می گیرد .

سپس به حلقه دیگری از حلقه های آفرینش پروردگار که تطورات خلقت جنین بوده باشد پرداخته، می گوید: او شما را در شکم مادرانتان خلقتی بعد از خلقت دیگر و آفرینشی بعد از آفرینش دیگر می بخشد، در میان تاریکیهای سه گانه، (یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلث ) .

ناگفته پیداست که منظور از ((خلقا من بعد خلق )) آفرینشهای مکرر و پی درپی است، نه فقط دو آفرینش .

و نیز روشن است ((یخلقکم )) به حکم اینکه فعل مضارع است دلالت بر استمرار دارد و اشاره ای است کوتاه و پر معنی به تحولات عجیب، و چهره های متفاوت شگفت انگیز جنین در مراحل مختلف در شکم مادر، که به گفته علمای ((جنین شناسی )) از عجیبترین و ظریفترین چهره های آفرینش پروردگار است، تا آنجا

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 384@@@

که علم ((جنین شناسی )) یکدوره کامل توحید و خداشناسی محسوب می شود، و کمتر کسی است که ریزه کاریهای این مسائل را مطالعه کند و زبان به حمد و ستایش آفریننده آن نگشاید .

تعبیر به ((ظلمات ثلاث )) (ظلمتهای سه گانه ) اشاره به ظلمت شکم مادر، و ظلمت رحم، و مشیمه (کیسه مخصوصی که جنین در آن قرار گرفته است ) می باشد که در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روی جنین کشیده شده .

صورتگران معمولی باید در مقابل نور و روشنائی کامل صورتگری کنند، اما آفریدگار انسان در آن ظلمتگاه عجیب چنان نقش بر آب می زند و صورتگری می کند که همه مجذوب تماشای آن می شوند، و در جائی که هیچ دسترسی از ناحیه هیچکس به آن نیست رزق و روزیش ‍ را که برای پرورش و رشد سریع سخت به آن نیازمند است به طور مداوم به او می رساند .

سید الشهداء امام حسین (علیه السلام ) در دعای معروف عرفه که یکدوره کامل و عالی درس توحید است به هنگام بر شمردن نعمت و قدرت خداوند به پیشگاه او چنین عرض می کند: و ابتدعت خلقی من منی یمنی، ثم اسکنتنی فی ظلمات ثلاث : بین لحم و جلد و دم، لم تشهر بخلقی، و لم تجعل الی شیئا من امری، ثم اخرجتنی الی الدنیا تاما سویا!: آغاز آفرینش مرا از قطرات ناچیز منی قرار دادی سپس مرا در ظلمتهای سه گانه، در میان گوشت و پوست و خون ساکن نمودی آفرینش مرا آشکار نساختی، و در آن مخفیگاه به تطورات خلقتم ادامه دادی، و هیچیک از امور حیاتی مرا به من واگذار نکردی، سپس مرا به دنیا کامل و سالم منتقل ساختی . ** دعای عرفه ( مصباح الزائر ابن طاووس ) . ***

(در زمینه عجائب آفرینش در دوران جنین و مراحل مختلف آن در جلد 2 صفحه 316 به بعد ذیل آیه 6 سوره آل عمران و در جلد 14 صفحه 22 به بعد ((ذیل آیه 5 سوره حج )) بحث کرده ایم ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 385@@@

در پایان آیه و بعد از ذکر حلقه های سه گانه توحیدی پیرامون خلقت انسان، و چهارپایان، و تطورات جنین، می گوید: این است خداوند پروردگار شما که حکومت در سراسر عالم هستی از آن اوست، هیچ معبودی جز او وجود ندارد، با اینحال چگونه از راه حق منحرف می شوید؟! (ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانی تصرفون ) .

گوئی انسان را بعد از مشاهده این آثار بزرگ توحیدی به مقام شهود ذات پروردگار رسانده، سپس به ذات مقدسش اشاره کرده، می گوید: این است خداوند و معبود و پروردگار شما و به راستی اگر چشم بینائی باشد او را در پشت این آثار به خوبی تماشا می کند، چشم سر آثار را می بیند و چشم دل آفریننده آثار را!

با صد هزار جلوه برون آمدی که من



» با صد هزار دیده تماشا کنم تو را!



تعبیر به ((ربکم )) و همچنین ((له الملک )) در واقع دلیلی است برای انحصار معبود در ذات پاک خدا که در جمله ((لا اله الا هو)) بیان شده است (دقت کنید)

هنگامی که خالق اوست، مالک و مربی نیز اوست، حاکمیت در سراسر هستی نیز تنها برای اوست، پس غیر او چه نقشی در این عالم دارد که شایسته عبودیت شود؟!

اینجاست که گوئی به جمعی خواب و گروهی غافل از همه جا بیخبر فریاد می زند ((فانی تصرفون )) با اینحال چگونه شما اغفال شده اید و از راه توحید منحرف گشته اید؟! . ** توجه داشته باشید که انی گاه به معنی این ( کجا ) و گاه به معنی کیف ( چگونه ) می آید . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 386@@@

بعد از ذکر این نعمتهای بزرگ پروردگار، در آیه بعد به مساءله شکر و کفران پرداخته و جوانب آن را مورد بررسی قرار می دهد .

نخست می گوید: نتیجه کفران و شکر شما به خودتان باز می گردد، و اگر کفران کنید خداوند از شما بی نیاز است (و همچنین اگر شکر نعمت او را بجا آورید نیازی به آن ندارد) (ان تکفروا فان الله غنی عنکم ) .

سپس می افزاید این غنا و بی نیازی پروردگار مانع از آن نیست که شما را مکلف به شکر و ممنوع از کفران سازد، چرا که ((تکلیف )) خود لطف و نعمت دیگری است، آری او هرگز کفران را برای بندگانش ‍ نمی پسندد، و اگر شکر او را بجا آورید آن را برای شما می پسندد (و لا یرضی لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم ) . ** یرضه به ضم هاء در قرائت مشهور ءبدون اشباع ضمیر خوانده می شود ، زیرا در اصل یرضا بوده و الف به خاطر جزم افتاده و یرضه شده است ضمنا باید توجه داشت که این ضمیر به شکر بر میگردد ، و کلمه شکر هر چند در عبارت قبل صریحا نیامده اما جمله ان تشکروا دال بر آن است مانند ضمیر در اعدلوا هو اقرب للتقوی که به عدالت باز می گردد . ***

بعد از بیان این دو مطلب به مساءله سومی در این رابطه می پردازد، و آن مسئولیت هر کس در برابر عمل خویش است، چرا که مساءله تکلیف بدون این معنی کامل نمی شود، می فرماید: هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد (و لا تزر وازرة وزر اخری ) .

و از آنجا که تکلیف بدون کیفر و پاداش معنی ندارد، در مرحله چهارم به مساءله معاد اشاره کرده، می گوید: سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است، و او شما را از آنچه انجام می دادید آگاه می سازد (ثم الی ربکم مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 387@@@

و چون مساءله محاسبه و جزا بدون علم و آگاهی از اسرار نهان امکان پذیر نیست، آیه را با این جمله پایان می دهد: ((او به آنچه در سینه ها نهفته و بر آن حاکم است آگاه است )) (انه علیم بذات الصدور) .

و به این ترتیب مجموعه ای از فلسفه ((تکلیف )) و خصوصیات آن، و همچنین مسئولیت انسانها و مساءله ((جزا و پاداش و کیفر)) را در جمله هائی کوتاه و منسجم بیان می دارد .

ضمنا این آیه پاسخ دندان شکنی است به طرفداران مکتب جبر که در میان فرق اسلامی کم نبوده اند، چرا که با صراحت می گوید: او هرگز راضی به کفران کردن بندگانش نیست، و این خود دلیل روشنی است بر اینکه هرگز اراده کفر در مورد کافران نیز نکرده (آنچنان که پیروان مکتب جبر می گویند)

زیرا هنگامی که راضی به چیزی نباشد حتما اراده آن را نخواهد کرد، مگر ممکن است اراده او از رضای او جدا باشد؟

و عجب از متعصبانی است که برای پرده پوشی بر این عبارت روشن خواسته اند کلمه ((عباد)) را محصور در مؤمنان یا معصومان کنند در حالی که این کلمه مطلق است و به وضوح همه بندگان را شامل می شود آری خداوند کفر و کفران را برای هیچیک از بندگانش نمی پسندد همانگونه که شکر را برای همه آنها بدون استثنا می پسندد . ** درباره شکر و اهمیت و فلسفه و مفهوم واقعی و ابعاد ان در جلد دهم صفحه 278 به بعد - ذیل 5 آیه سوره ابراهیم - مشروحا بحث کردیم . ***

این نکته نیز قابل توجه است که اصل مسئولیت هر کس در برابر اعمال خویش از اصول منطقی و مسلم در همه ادیان آسمانی است . ** در این باره در جلد 12 صفحه 56 ( ذیل آیه 15 سوره اسراء ) بحث شده است . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 388@@@

البته گاه ممکن است انسان شریک جرم دیگری باشد اما این در صورتی است که به نحوی در ایجاد مقدمات یا اصل آن عمل دخالت داشته باشد، مانند کسانی که بدعت شومی می گذارند، و یا سنت زشت و غلطی که هر کس به آن عمل کند گناه آن را بر ((مسبب اصلی )) می نویسند بی آنکه از گناه عاملین به آن چیزی کاسته شود . ** در این باره نیز جلد 6 صفحه 64 - ( ذیل آیه 64 سوره انعام ) بحث کردیم . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 389@@@