فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

سرزمین بلازده این قوم در برابر شماست !

پنجمین پیامبری که در این سوره، و در این سلسله آیات نامش به میان آمده و فشرده ای از تاریخ او به عنوان یک درس آموزنده بازگو شده، لوط است، که طبق

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 148@@@

صریح قرآن همزمان و معاصر با ابراهیم (علیه السلام ) بوده است، و از پیامبران بزرگ خدا است (عنکبوت آیه 26 و سوره هود 74) .

نام لوط (علیه السلام ) در قرآن در آیات زیادی آمده است، و کرارا درباره او و قومش بحث شده، و مخصوصا سرنوشت دردناک این قوم منحرف به روشنترین صورتی تبیین گشته است (سوره شعراء آیات 167 تا 173 و سوره هود 70 تا 83، و سوره نمل از آیه 54 تا آیه 58 و غیر آن ) .

نخست می گوید: لوط از رسولان ما بود (و ان لوطا لمن المرسلین ) .

و بعد از بیان این اجمال طبق روش اجمال و تفصیل که قرآن دارد به شرح قسمتی از ماجرای او پرداخته، می گوید: به خاطر بیاور زمانی را که لوط و خاندانش را همگی نجات دادیم (اذ نجیناه و اهله اجمعین ) .

جز همسرش پیرزنی که در میان بازماندگان باقی ماند (الا عجوزا فی الغابرین ) . ** غابر چنان که قبلا هم گفته ایم از ماده غبور بر وزن عبور به معنی باقی مانده چیزی است، و هر گاه جمعیتی از نقطه ای حرکت کند و کسی جا بماند به او غابر میگویند، و نیز به همین جهت باقی مانده خاک را غبار می نامند و باقی مانده شیر در پستان را غبره(بر وزن لقمه) گفته اند. ***

سپس بقیه را در هم کوبیدیم و نابود کردیم (ثم دمرنا الاخرین ) .

جمله های کوتاه فوق اشاراتی به تاریخ پر ماجرای این قوم است که شرح آن در سوره های هود و شعراء و عنکبوت گذشت .

لوط همچون سایر انبیاء نخست دعوت خود را از توحید شروع کرد،

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 149@@@

سپس به مبارزه شدید با مفاسد محیط پرداخت، مخصوصا همان انحراف معروف اخلاقی و همجنس گرائی آنها که رسوائی آن در تمام تواریخ منعکس است .

این پیامبر بزرگ مرارتها کشید، و خون جگرها خورد، و آنچه در توان داشت برای اصلاح این قوم منحرف و زشت سیرت و زشت صورت و جلوگیری آنان از اعمال ننگینشان به کار بست، اما نتیجه ای نگرفت، و اگر افراد اندکی به او ایمان آوردند به زودی خود را از آن محیط آلوده نجات بخشیدند .

سرانجام لوط از آنها نومید شد و در مقام دعا بر آمد، و از خداوند تقاضای نجات خود و خاندانش را کرد خداوند دعای او را اجابت کرد و آن گروه اندک را همگی نجات داد جز همسرش همان پیرزنی که نه تنها از تعلیمات او پیروی نمی کرد بلکه گاه به دشمنان او نیز کمک می نمود .

خداوند سخت ترین مجازات را برای این قوم قائل شد، نخست شهرهای آنها را زیر و رو کرد، و بعد بارانی از سنگریزه متراکم بر آنها فرو بارید، به گونه ای که همگی نابود شدند حتی اجسادشان محو شد!

و از آنجا که همه اینها مقدمه ای است برای بیدار کردن غافلان مغرور در پایان این سخن اضافه می کند: شما پیوسته صبحگاهان از کنار ویرانه های شهرهای آنها می گذرید (و انکم لتمرون علیهم مصبحین ) .

و شبانگاه نیز از آنجا عبور می کنید آیا نمی اندیشید؟! (و باللیل افلا تعقلون ) .

این تعبیر به خاطر آن است که شهرهای قوم لوط در مسیر کاروانهای مردم حجاز به سوی شام قرار داشت، و اینها در سفرهای روزانه و شبانه خود از کنار آن عبور می کردند، اگر گوش جانی داشتند فریاد دلخراش و جانکاه این قوم گنهکار

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 150@@@

بلا دیده را می شنیدند، چرا که ویرانه های شهرهای آنها با زبان بی زبانی به همه عابران درس می دهد، و از گرفتار شدن در چنگال حوادث مشابهی بر حذر می دارد .

آری درس عبرت بسیار است اما عبرت گیرندگان کمند ما اکثر العبر و اقل الاعتبار . ** نهج البلاغه کلمات قصار کلمه 297 . ***

نظیر همین معنی در آیه 76 سوره حجر بعد از بیان داستان قوم لوط آمده است، و انها لبسبیل مقیم : این آثار بر سر راه کاروانیان و عابران همواره برقرار است .

در روایتی از امام صادق (علیه السلام ) این جمله طور دیگری تفسیر شده است هنگامی که یکی از اصحاب از تفسیر آیات و انکم لتمرون علیهم مصبحین و باللیل افلا تعقلون سؤال کرد، فرمود: تمرون علیهم فی القرآن اذا قرأ تم فی القرآن فاقرئوا ما قص الله علیکم من خبرهم : شما در قرآن به هنگامی که تلاوت آیات قرآن می کنید از کنار آنها می گذرید، قرآن اخباری را که خداوند بیان کرده برای شما بازگو می کند . ** روضه کافی بنابر نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 432 . ***

این تفسیر ممکن است اشاره به معنی دوم آیه و بطون آن باشد، و در هر حال جمع میان دو تفسیر نیز بی مانع است، چرا که هم آثار قوم لوط در خارج در برابر چشمان آنها قرار داشت، و هم اخبار آن در قرآن مجید .





@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 151@@@

آیه 139 - 148

آیه و ترجمه

وَ إِنَّ یُونُس لَمِنَ الْمُرْسلِینَ(139)

إِذْ أَبَقَ إِلی الْفُلْکِ الْمَشحُونِ(140)

فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ(141)

فَالْتَقَمَهُ الحُْوت وَ هُوَ مُلِیمٌ(142)

فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسبِّحِینَ(143)

لَلَبِث فی بَطنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ(144)

* فَنَبَذْنَهُ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ سقِیمٌ(145)

وَ أَنبَتْنَا عَلَیْهِ شجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ(146)

وَ أَرْسلْنَهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ(147)

فَئَامَنُوا فَمَتَّعْنَهُمْ إِلی حِینٍ(148)

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 152@@@

ترجمه :



139 - و یونس از رسولان ما بود .

140 - به خاطر بیاور زمانی را که به سوی کشتی مملو (از جمعیت و بار) فرار کرد .

141 - و با آنها قرعه افکند (و قرعه بنام او اصابت کرد و) مغلوب شد .

142 - (او را به دریا افکندند) و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحق ملامت بود!

143 - و اگر او از تسبیح کنندگان نبود . . .

144 - تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند .

145 - (به هر حال ما او را رهائی بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود .

146 - و کدوبنی بر او رویاندیم (تا در سایه برگهای پهن و مرطوبش ‍ آرامش یابد) .

147 - و او را به سوی جمعیت یکصد هزار نفری، یا بیشتر، فرستادیم .

148 - آنها ایمان آوردند و تا مدت معلومی آنان را از مواهب زندگی بهره مند ساختیم .

تفسیر:

یونس در بوته امتحان

این ششمین و آخرین سرگذشت انبیاء و اقوام پیشین است که در این سوره آمده سرگذشت یونس و قوم توبه کارش، و جالب اینکه در پنج سرگذشت پیشین که از قوم نوح و ابراهیم و موسی و هارون و الیاس و لوط سخن می گفت همه به اینجا منتهی می شد که این اقوام هرگز بیدار نشدند و به عذاب الهی گرفتار شدند، و خدا این پیامبران بزرگ را از میان آنها نجات داد .

اما در این داستان پایان قضیه به عکس آنها است، قوم کافر یونس با مشاهده نشانه ای از عذاب الهی بیدار شدند و توبه کردند، و خدا آنها را مشمول الطاف خویش قرار داد، و از برکات مادی و معنوی بهره مند نمود، حتی یونس را به خاطر ترک اولائی که به خاطر تعجیل در مهاجرت از میان این قوم انجام داد، گرفتار مشکلات و ناراحتی کرد و حتی در مورد او به ابق که معمولا درباره بندگان فراری ذکر می شود تعبیر نمود!

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 153@@@

اشاره به اینکه شما مشرکان عرب، و شما انسانها در طول تاریخ، آیا می خواهید همانند آن اقوام پنجگانه باشید یا همانند قوم یونس ؟ آیا آن عاقبت شوم و دردناک را طلب می کنید، یا این پایان خیر و سعادت ؟ بسته به تصمیم خود شما است !

به هر حال در سوره های متعددی از قرآن مجید (از جمله سوره انبیاء و یونس و سوره قلم و همین سوره صافات ) از این پیامبر بزرگ و داستانش ‍ سخن به میان آمده و در هر کدام بخشی از حالات او منعکس است، و در سوره صافات بیشترین تکیه روی مساءله فرار یونس و گرفتاری و نجات او است .

نخست همچون داستانهای گذشته سخن از مقام رسالت او به میان آورده، می گوید: یونس از رسولان خداوند بود (و ان یونس لمن المرسلین ) .

یونس (علیه السلام ) همانند سایر انبیاء دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت پرستی شروع کرد، و سپس با مفاسدی که در محیط رائج بود به مبارزه پرداخت .

اما آن قوم متعصب که چشم و گوش بسته از نیاکان خود تقلید می کردند در برابر دعوت او تسلیم نشدند .

یونس (علیه السلام ) همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می داد، ولی در برابر این منطق حکیمانه چیزی جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی شنید .

تنها گروه اندکی که شاید از دو نفر تجاوز کردند (عابد و عالمی !) به او ایمان آوردند .

یونس آنقدر تبلیغ کرد که تقریبا از آنها مایوس شد، در بعضی از روایات آمده است که به پیشنهاد مرد عابد (و با ملاحظه اوضاع و احوال قوم گمراه ) تصمیم گرفت به آنها نفرین کند . ** تفسیر برهان جلد 4 صفحه 35 . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 154@@@

این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد، به او وحی آمد که در فلان زمان عذاب الهی نازل می شود هنگامی که موعد عذاب نزدیک شد یونس همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت در حالی که خشمگین بود، تا به ساحل دریا رسید در آنجا یک کشتی پر از جمعیت و بار را مشاهده کرد، و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه خود ببرند .

این همان است که قرآن در آیه بعد به آن اشاره کرده، می گوید: به خاطر بیاور هنگامی را که به سوی کشتی مملو از بار و جمعیت فرار کرد (اذ ابق الی الفلک المشحون ) .

تعبیر به ابق از ماده اباق به معنی فرار کردن بنده از مولای خود، در اینجا تعبیر عجیبی است، و نشان می دهد که ترک اولای بسیار کوچک تا چه حد در مورد پیامبران عالیمقام از سوی خداوند مورد سختگیری و عتاب واقع می شود تا آنجا که پیامبرش را بنده فراری می نامد!

بدون شک یونس پیامبر معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد، ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می داد و تا آخرین لحظات قبل از نزول عذاب در میان قوم می ماند شاید بیدار می شدند .

درست است که طبق بعضی از روایات چهل سال تبلیغ کرد، ولی باز بهتر بود چند روز یا چند ساعتی هم بر آن می افزود، چون چنین نکرد تشبیه به بنده فراری شد .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 155@@@

به هر حال یونس سوار بر کشتی شد، طبق روایات ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت، دهان باز کرد گوئی غذائی می طلبد، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می رسد گناهکاری در میان ما است ! (که باید طعمه این ماهی شود، و چاره ای جز استفاده از قرعه نیست ) در اینجا قرعه افکندند قرعه به نام یونس درآمد!

طبق روایتی قرعه را سه بار تکرار کردند، و هر بار به نام یونس در آمد، ناچار یونس را گرفتند در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند!

قرآن در آیات مورد بحث با یک جمله کوتاه به این ماجرا اشاره کرده می گوید: یونس با آنها قرعه افکند و مغلوب شد! (فساهم فکان من المدحضین ) .

ساهم از ماده سهم در اصل به معنی تیر و ساهمه به معنی قرعه کشی آمده است، زیرا به هنگام قرعه کشی نامها را بر چوبه های تیر می نوشتند، و با هم مخلوط می کردند، سپس یک چوبه تیر از آن بیرون می آوردند و به نام هر کس اصابت می کرد مشمول قرعه می شد .

مدحض از ماده ادحاض به معنی باطل کردن و زائل نمودن و مغلوب کردن است، و در اینجا منظور این است که قرعه به نام او اصابت کرد .

این تفسیر نیز گفته شده که دریا طوفانی شد، و بار کشتی سنگین بود و هر لحظه خطر غرق شدن سرنشینان کشتی را تهدید می کرد و چاره ای جز این نبود که برای سبک شدن کشتی بعضی از افراد را به دریا بیفکنند و قرعه به نام یونس درآمد، او را به دریا انداختند، و درست در همین هنگام نهنگی فرا رسید و او را در کام خود فرو برد .

به هر حال قرآن می گوید: ماهی عظیم او را بلعید در حالی که مستحق ملامت بود! (فالتقمه الحوت و هو ملیم ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 156@@@

التقمه از ماده التقام به معنی بلعیدن است .

ملیم در اصل از ماده لوم به معنی ملامت است (و هنگامی که به باب افعال می رود معنی استحقاق ملامت را می دهد) .

مسلم است این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه کبیره یا صغیره ای نبود، بلکه علت آن تنها ترک اولائی بود که از او سر زد، و آن عجله در ترک قوم خویش و هجرت از آنان بود .

اما خدائی که آتش را در دل آب، و شیشه را در کنار سنگ سالم نگه می دارد، به این حیوان عظیم فرمان تکوینی داد که کمترین آزاری به بنده اش یونس نرساند، او باید یک دوران زندان بی سابقه را طی کند و متوجه ترک اولائی خود شود و در مقام جبران بر آید .

در روایتی آمده است اوحی الله الی الحوت لا تکسر منه عظما و لا تقطع له وصلا: خداوند به آن ماهی وحی فرستاد که هیچ استخوانی را از او مشکن، و هیچ پیوندی را از او قطع مکن ! . ** تفسیر فخررازی جلد 26 صفحه 165 - همین معنی با تفاوت مختصری در تفسیر برهان جلد 4 صفحه 37 نیز آمده است . ***

یونس خیلی زود متوجه ماجرا شد، و با تمام وجودش رو به درگاه خدا آورد، و از ترک اولی خویش استغفار کرد، و از پیشگاه مقدسش تقاضای عفو نمود .

در اینجا ذکر معروف و پرمحتوائی از قول یونس نقل شده که در آیه 87 سوره انبیاء آمده، و در میان اهل عرفان به ذکر یونسیه معروف است : فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین : او در میان ظلمتهای متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو، من از ظالمان و ستمکاران بودم !

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 157@@@

بر خویشتن ستم کردم و از درگاهت دور افتادم، و به عتاب و سرزنش تو که جهنم آتش سوزانی برای من است گرفتار شدم .

این اعتراف خالصانه و این تسبیح توأ م با ندامت کار خود را کرد و همانگونه که در آیه 88 سوره انبیاء آمده فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین : ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و اینگونه مؤمنان را نجات می دهیم .

اکنون ببینیم آیات مورد بحث در این زمینه چه می گوید؟ در یک جمله کوتاه می گوید: اگر او از تسبیح کنندگان نبود . . . (فلو لا انه کان من المسبحین ) .

مسلما تا روز قیامت در شکم ماهی باقی می ماند! (للبث فی بطنه الی یوم یبعثون ) .

و این زندان موقت تبدیل به یک زندان دائم می شد، و آن زندان دائم مبدل به گورستان او می گشت !

در اینکه آیا ماندن یونس در شکم ماهی تا روز رستاخیز (به فرض ترک تسبیح و توبه به درگاه الهی ) به صورت زنده یا مرده بوده است بعضی از مفسران احتمالاتی ذکر کرده اند:

نخست اینکه هر دو زنده می ماندند و یونس به صورت یک زندانی تا روز قیامت در شکم ماهی محبوس بود .

دوم اینکه یونس از دنیا می رفت و ماهی به صورت قبرستان سیار او زنده می ماند!

سوم اینکه یونس و ماهی هر دو می مردند و شکم ماهی قبر یونس ‍ می شد، و زمین قبر ماهی، او در دل ماهی و ماهی در دل زمین تا روز رستاخیز دفن می شدند .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 158@@@

آیه مورد بحث دلیل بر هیچیک از این اقوال نمی تواند باشد، ولی آیات متعددی که می گوید در پایان دنیا همه می میرند نشان می دهد که زنده ماندن یونس یا زنده ماندن ماهی تا روز قیامت ممکن نیست، لذا از میان این تفسیرهای سه گانه تفسیر سوم نزدیکتر به نظر می رسد . ** قابل توجه اینکه مفسر بزرگ مرحوم طبرسی که معمولا اقوال مختلف را ذیل آیات جمع می کند در اینجا تنها به همین یک احتمال قناعت می کند و می گوید : لصاربطن الحوت قبرا له الی یوم القیامه : شکم ماهی تا روز قیامت قبر او می شد . ***

این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر کنایه از مدت طولانی باشد یعنی تا مدتی طولانی در این زندان باقی می ماند، چنانکه این تعبیر را در موارد مشابه آن نیز می گویند که تا قیامت باید در انتظار فلان مطلب بمانی .

ولی فراموش نکنیم که اینها همه در صورتی تحقق می یافت که او تسبیح و توبه را ترک می گفت، ولی چنین نشد او در سایه تسبیح پروردگار مشمول عفو خاصش شد .

سپس همانگونه که قرآن می گوید: ما او را در یک سرزمین خشک و خالی از درخت و گیاه افکندیم، در حالی که بیمار بود (فنبذناه بالعراء و هو سقیم ) .

ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی گیاهی آمد، و به فرمان خدا لقمه ای را که از او زیاد بود بیرون افکند اما پیدا است این زندان عجیب سلامت جسم یونس را بر هم زده بود، بیمار و ناتوان از این زندان آزاد شد .

درست نمی دانیم یونس چه مدت در شکم ماهی بود، ولی مسلم است هر چه بود نمی توانست از عوارض آن بر کنار ماند، درست است که فرمان الهی صادر شده بود که یونس هضم و جذب بدن ماهی نشود، اما این بدان معنی نبود که آثاری از این زندان را به همراه نیاورد، لذا جمعی از مفسران نوشته اند که او به صورت

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 159@@@

جوجه نوزاد و ضعیف و بی بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد، به طوری که توان حرکت نداشت .

باز در اینجا لطف الهی به سراغ او آمد، چرا که بدنش بیمار و آزرده، و اندامش خسته و ناتوان بود، آفتاب ساحل او را آزار می داد، پوششی لطیف لازم بود تا بدنش در زیر آن بیارامد، قرآن در اینجا می گوید: ما کدوبنی بر او رویانیدیم تا در سایه برگهای پهن و مرطوب بیارامد (و انبتنا علیه شجرة من یقطین ) .

یقطین به طوری که بسیاری از ارباب لغت و مفسران گفته اند: هر گیاهی است که ساقه ندارد، و دارای برگهای پهن است، مانند بوته خربزه و کدو و خیار و هندوانه و امثال آن، ولی بسیاری از مفسران و روات حدیث در اینجا تصریح کرده اند که منظور خصوص کدوبن است (باید توجه داشت که شجره در لغت عرب هم به نباتاتی گفته می شود که دارای ساقه و شاخه است و هم بدون ساقه و شاخه، و به تعبیر دیگر اعم از درخت و گیاه است حتی در اینجا حدیثی از پیامبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند که شخصی به آن حضرت عرض کرد: انک تحب القرع ؟ شما کدو را دوست دارید فرمود اجل هی شجرة اخی یونس : آری آن گیاه برادرم یونس است . ** روح البیان جلد 7 - صفحه 489 . ***

می گویند: کدوبن علاوه بر اینکه برگهای پهن و پرآبی دارد و می توان از آن سایبان خوبی تهیه کرد مگس نیز بر برگهای آن نمی نشیند، و یونس به خاطر توقف در شکم ماهی پوست تنش آن قدر نازک و حساس شده بود که از نشستن حشرات بر آن رنج می برد، او اندام خود را با این کدوبن پوشانید تا هم از سوزش آفتاب در امان باشد و هم از حشرات .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 160@@@

شاید خداوند می خواهد درسی را که به یونس در شکم ماهی داده است در این مرحله تکمیل کند، او باید تابش آفتاب و حرارتش را بر پوست نازک تنش احساس کند، تا در آینده در مقام رهبری برای نجات امتش از آتش سوزان جهنم تلاش و کوشش بیشتری به خرج دهد همین مضمون در بعضی از روایات اسلامی وارد شده است . ** تفسیر نورالثقلین جلد 7 صفحه 436 حدیث 116 .***

یونس را در اینجا رها می کنیم و به سراغ قومش می رویم .

هنگامی که یونس با حالت خشم و غضب قوم را رها کرد، و مقدمات خشم الهی نیز بر آنها ظاهر شد، تکان سختی خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندی را که در میان آنها بود گرفتند، و با رهبری او در مقام توبه بر آمدند .

در بعضی از روایات آمده است که آنها دستجمعی به سوی بیابان حرکت کردند، و بین زنان و فرزندان، و حیوانات و بچه های آنها، جدائی افکندند، سپس گریه را سر دادند، و صدای ناله خود را بلند کردند و مخلصانه از گناهان خویش و تقصیراتی که درباره پیامبر خدا یونس ‍ داشتند توبه کردند .

در اینجا پرده های عذاب کنار رفت و حادثه بر کوهها ریخت، و جمعیت مؤمن توبه کار به لطف الهی نجات یافتند .**در تفسیر برهان جلد 4 صفحه 35 این حدیث از امام صادق علیه السلام نقل شده است . ***

یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش آمد تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است ؟

هنگامی که آمد در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت پرست بودند ولی اکنون همه موحد خداپرست شده اند؟

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 161@@@

قرآن در اینجا می گوید: ما او را به سوی جمعیت یکصد هزار نفری یا بیشتر فرستادیم (و ارسلناه الی ماة الف او یزیدون ) .

آنها ایمان آوردند و ما تا مدت معینی آنان را از مواهب حیات و زندگی دنیا بهره مند ساختیم (فامنوا فمتعناهم الی حین ) .

البته ایمان اجمالی و توبه آنها قبلا بود، ولی ایمان آنها بطور تفصیل به خدا و پیامبرش یونس و تعلیمات و دستورات او هنگامی صورت گرفت که یونس به میان آنها بازگشت .

قابل توجه اینکه از آیات قرآن استفاده می شود که این ماءموریت مجدد به سوی همان قوم پیشین بوده است، و اینکه بعضی آنرا ماءموریت جدیدی به سوی قوم تازه ای دانسته اند با ظاهر آیات سازگار نیست .

زیرا از یکسو در اینجا خواندیم : فامنوا فمتعناهم الی حین : یعنی این قومی که یونس ماءموریت هدایت آنها را پیدا کرد ایمان آوردند و ما آنها را تا زمان معینی بهره مند ساختیم .

و از سوی دیگر همین تعبیر در سوره یونس درباره همان قوم سابق آمده است : فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاة الدنیا و متعناهم الی حین : چرا هیچیک از اقوام به موقع ایمان نیاوردند تا مفید به حالشان باشد، جز قوم یونس ‍ که وقتی ایمان آوردند عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا از آنها برطرف ساختیم، و تا مدت معینی آنها را بهره مند نمودیم (یونس - 98) .

ضمنا از اینجا روشن می شود که مراد از الی حین (تا مدت معینی ) همان پایان زندگی و اجل طبیعی آنها است .

در اینکه چرا در آیات فوق می فرماید: صد هزار نفر، یا بیشتر و مراد

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 162@@@

از بیشتر چه اندازه است مفسران تفسیرهای گوناگونی ذکر کرده اند .

ولی ظاهر این است که این گونه تعبیرات برای تاءکید و عظمت چیزی است نه بخاطر تردید و شک گوینده .**بنابراین او در اینجا به معنی بل می باشد . ***