فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

گوشه ای از نعمتهای بهشتی

در آخرین آیه بحث گذشته سخن از عباد الله مخلصین به میان آمد، آیات مورد بحث مواهب و نعمتهای بی شماری را که خداوند به آنها ارزانی می دارد، بیان می کند که می توان آن را در هفت بخش خلاصه کرد:

نخست می گوید: برای آنها روزی معلوم و معینی است (اولئک لهم رزق معلوم ) .

آیا این خلاصه همان نعمتهائی است که در آیات بعد تشریح شده و بیانگر نعمتهای آنها است که در اینجا به صورت سربسته بیان گشته است ؟

یا اشاره به نعمتهای ناشناخته معنوی و غیر قابل توصیفی است که در صدر نعمتهای بهشتی قرار گرفته ؟

جمعی از مفسران آن را به صورت اول تفسیر کرده اند، در حالی که بعضی دیگر آن را به صورت دوم .

تناسب بحث و جامعیت نعمتها با معنی دوم سازگارتر است، و به این ترتیب نخستین نعمت از نعمتهای هفتگانه که در آیات مورد بحث آمده مواهب معنوی و لذات

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 52@@@

روحانی و درک جلوه های ذات پاک حق، و سرمست شدن از باده طهور عشق او است، همان لذتی که تا کس نبیند نمی داند .

و اینکه مواهب مادی بهشت در آیات قرآن به تفصیل آمده، اما مواهب معنوی و لذات روحانی به صورت سربسته بیان شده به خاطر همین است که اولی قابل توصیف است و دومی غیر قابل توصیف ! .

در معنی رزق معلوم سخنان فراوان دیگری نیز گفته شده، آیا وقتش ‍ معلوم است ؟ یا بقاء و دوامش ؟ و یا سائر مشخصات آن ؟ اما بنابر آنچه در بالا گفتیم کلمه معلوم تعبیر سربسته ای است برای این مواهب توصیف ناشدنی .

سپس به بیان نعمتهای دیگر پرداخته، و قبل از هر چیز از نعمتهای بهشتی نام می برد آنهم نعمتهائی که با نهایت احترام به بهشتیان داده می شود، می گوید: برای آنها میوه های رنگارنگ است (فواکه ) .

و آنها گرامی و مکرمند (و هم مکرمون ) .

نه همچون حیواناتی که آذوقه در مقابل آنها می ریزند بلکه به صورت میهمانهای عزیزی با نهایت احترام از آنها پذیرائی می شود .

از نعمت میوه های رنگارنگ و احترام و گرامیداشت که بگذریم سخن از جایگاه آنها به میان می آید، می فرماید: جایگاه آنها در باغهای سرسبز و پر نعمت بهشت است (فی جنات النعیم ) .

هر نعمتی بخواهند در آنجا هست و هر چه اراده کنند در برابر آنها حاضر است .

و از آنجا که یکی از بزرگترین لذات انسان بهره گرفتن از مجلس انس با دوستان یکرنگ و باصفا است، در چهارمین مرحله به این نعمت اشاره کرده

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 53@@@

می گوید: بهشتیان بر تختها روبروی یکدیگر نشسته اند و چشم در چشم هم دارند (علی سرر متقابلین ) .

از هر دری سخن می گویند، گاه از گذشته خویش در دنیا، و زمانی از نعمتهای عظیم پروردگار در آخرت گاه از صفات جمال و جلال خدا سخن می گویند، و گاه از مقامات اولیاء و کرامات آنها، و از مسائل دیگری که آگاهی بر آنها برای ما زندانیان این دنیا قابل درک نیست !

سرر جمع سریر به تختهائی گفته می شود که در مجلس سرور و انس بر آن قرار می گیرند، هر چند گاهی به معنی وسیعتری نیز اطلاق شده است، تا آنجا که گاه به تابوت میت نیز سریر گفته می شود، شاید به این امید که مرکب سروری برای او به سوی آمرزش الهی و بهشت جاودانش ‍ باشد .

در پنجمین مرحله از بیان مواهب بهشتیان سخن از نوشابه و شراب طهور آنها است، می فرماید: قدحهای لبریز از شراب طهور گرداگرد آنها در حرکت است و هر لحظه اراده کنند از پیمانه آن سیراب می شوند و در عالمی از نشاط و معنویت فرو می روند (یطاف علیهم بکاس من معین ) .

این ظرفها در گوشه ای قرار نگرفته که آنها تقاضای جامی از آن کنند، بلکه به مقتضای تعبیر یطاف علیهم گرد آنها می گردانند!

کاس (بر وزن رأ س ) نزد اهل لغت به ظرفی گفته می شود که پر و لبریز باشد، و اگر خالی باشد معمولا به آن قدح می گویند . راغب در مفردات می گوید: الکاس الاناء بما فیه من الشراب : کاس به معنی ظرفی است که پر از نوشیدنی باشد .

معین از ماده معن (بر وزن صحن ) به معنی جاری است، اشاره به اینکه در آنجا چشمه هائی از شراب طهور در جریان است که هر لحظه پیمانه ها را از آن پر می کنند و گرداگرد بهشتیان می گردانند، چنان نیست که این شراب

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 54@@@

طهور پایان گیرد و یا برای تهیه آن نیاز به زحمت و درد و رنجی باشد یا کهنه و خراب و فاسد شود .

سپس به توصیفی از ظروف آن شراب طهور پرداخته می گوید: آنها سفید و درخشنده است و لذتبخش برای نوشندگان (بیضاء لذة للشاربین ) .

بعضی از مفسران بیضاء را صفت ظروف این شراب گرفته اند و بعضی توصیفی برای خود شراب طهور یعنی این شراب همچون شرابهای خوشرنگ دنیا نیست، شرابی است پاک، خالی از رنگهای شیطانی، سفید و شفاف .

البته معنی دوم با جمله لذة للشاربین مناسبتر است !

از آنجا که نام شراب و پیمانه و مانند اینها ممکن است مفاهیم دیگری در اذهان تداعی کند بلافاصله در آیه بعد با ذکر جمله کوتاه و گویائی همه این مفاهیم را از ذهن شنوندگان می شوید و می گوید: آن خمر شراب طهور نه مایه فساد عقل است، و نه موجب مستی می شود (لا فیها غول و لا هم عنها ینزفون ) .

و جز هوشیاری و نشاط و لذت روحانی چیزی در آن نیست .

غول (بر وزن قول ) در اصل به معنی فسادی است که به طور پنهانی در چیزی نفوذ می کند و اینکه به قتلهای مخفی و ترور در ادبیات عرب غیلة گفته می شود از همین نظر است .

ینزفون در اصل از ماده نزف (بر وزن حذف ) به معنی از بین بردن چیزی به صورت تدریجی است . این واژه هنگامی که در مورد آب چاه به کار رود مفهومش این است که آب را تدریجا از چاه بکشند تا پایان یابد . در مورد خونریزی تدریجی که منتهی به ریختن تمام خون بدن شود نیز تعبیر نزف الدم به کار می رود .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 55@@@

در هر حال منظور از آن در آیه مورد بحث از بین رفتن تدریجی عقل و رسیدن به حد سکرات که در مورد شراب طهور بهشت مطلقا وجود ندارد، نه از عقل می کاهد و نه فساد تولید می کند .

این دو تعبیر به طور ضمنی بیان بسیار ظریف و دقیقی است در مورد شرابهای دنیا و مواد الکلی که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ می کند و فساد و تباهی می آفریند، نه تنها عقل و سلسله اعصاب را به ویرانی می کشد، که در تمام دستگاههای بدن انسان از قلب گرفته تا عروق، و از معده تا کلیه ها و کبد، تاءثیر مخرب غیر قابل انکاری دارد، گوئی انسان را ترور می کند و نابود می سازد .

و نیز عقل و هوش انسان را همانند آب چاه تدریجا می کشد تا آن را خشک و خالی می کند!

ولی شراب طهور الهی در قیامت از همه این صفات خالی است .**ضمیر فیها و عنها هر دو به خمر باز میگردد که در کلام، مذکور نیست ولی از سیاق کلام معلوم می شود، و میدانیم خمر مونث مجازی است، و عن در عنها برای بیان علت است، یعنی آنها به علت این خمر مست و فاقد عقل و هوش نمی شوند، باید توجه داشت که واژه خمر واژه مشترکی است که گاه به شراب مفسده انگیز و تباه کننده عقل اطلاق می شود مانند انما الخمر والمسیر...( مائده-90) و گاه به شراب طهور که بهره بندگان مخلص خدا است مانند و انهار من خمر لذت للشاربین(محمد-15) که در توصیف بهشت آمده است.***

و سرانجام در ششمین مرحله به همسران پاک بهشتی اشاره کرده، می گوید: نزد آنها همسرانی است که جز به شوهران خود عشق نمی ورزند، به غیر آنان نگاه نمی کنند و چشمان درشت و زیبا دارند (و عندهم قاصرات الطرف عین ) .

طرف در اصل به معنی پلک چشمها است و از آنجا که به هنگام نگاه

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 56@@@

کردن پلکها به حرکت در می آیند این کلمه کنایه از نگاه کردن است بنابراین تعبیر به قاصرات الطرف به معنی زنانی است که نگاهی کوتاه دارند و در تفسیر آن احتمالات متعددی داده شده که در عین حال قابل جمع است .

نخست اینکه : آنها تنها به همسران خود نگاه می کنند، چشم خود را از همه چیز برگرفته، و به آنان می نگرند .

دیگر اینکه : این تعبیر کنایه از این است که آنها فقط به همسرانشان عشق می ورزند، و جز مهر آنها مهر دیگری را در دل ندارند که این خود یکی از بزرگترین امتیازات یک همسر است که جز به همسرش نیندیشد و جز به او عشق نورزد .

تفسیر دیگر اینکه آنها چشمانی خمار دارند، همان حالت مخصوصی که در بسیاری از اشعار شعرا به عنوان یک توصیف زیبا از چشم مطرح است. **روح المعانی جلد 33 صفحه 81.***

البته معنی اول و دوم مناسبتر به نظر می رسد هر چند جمع میان معانی نیز بی مانع است .

کلمه عین (بر وزن مین ) جمع عیناء به معنی زن درشت چشم است .

بالاخره آخرین آیه مورد بحث توصیف دیگری برای همین همسران بهشتی بیان کرده و پاکی و قداست آنها را با این عبارت بیان می کند: بدن آنها از شدت پاکی و ظرافت و سفیدی و صفا همچون تخم مرغهائی است که نه دست انسان آن را لمس کرده و نه گرد و غباری بر آن نشسته، بلکه در زیر بال و پر مرغ پنهان و پوشیده مانده است ! (کانهن بیض ‍ مکنون ) .

بیض جمع بیضه به معنی تخم مرغ است (هر نوع مرغ )، و مکنون

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 57@@@

از ماده کن (بر وزن جن ) به معنی پوشیده و مستور است .

این تشبیه قرآن هنگامی به درستی روشن می شود که انسان در آن لحظاتی که تخم از مرغ جدا می شود، و هنوز دست انسانی به آن نرسیده، و زیر بال و پر مرغ قرار دارد آن را از نزدیک بنگرد، که شفافیت و صفای عجیبی دارد .

بعضی از مفسران مکنون را به معنی محتوای تخم مرغ گرفته اند که در زیر پوست پنهان است، و در واقع تشبیه مزبور اشاره به موقعی است که تخم مرغ را پخته و پوست آن را یکجا جدا کنند که در آن حالت علاوه بر سفیدی و درخشندگی، لطافت و نرمی خاصی دارد، به هر حال تعبیرات قرآن در بیان حقائق به قدری عمیق و پر محتوای است که با یک تعبیر کوتاه و لطیف مطالب زیادی را با لطافت خاصی منعکس ‍ می کند .

نکته :



نظری بر مجموع آیات گذشته

مواهب گوناگونی که درباره بهشتیان در آیات گذشته ذکر شد مجموعه ای از مواهب مادی و معنوی است، و همانگونه که گفتیم نخستین موهبت که از جمله سربسته اولئک رزق معلوم استفاده می شود مربوط به مواهب معنوی و روحانی است که با هیچ زبانی قابل شرح نمی باشد .

و اما شش قسمت دیگر که میوه های بهشتی، و مشروب طهور و همسران خوب، و احترام کافی، و مسکن پاک، و همنشینان شایسته و لایق است ابعاد مختلفی از نعمتهای بهشتی را بازگو می کند که غالبا آمیخته ای است از مواهب مادی و معنوی .

ولی اینها همه سخنانی است که با زبان ما مطرح شده و هرگز نمی تواند تمام جوانب نعمتهای بهشتی را منعکس سازد .

اصولا همانگونه که گفتیم زبان و گوش و درک و دید دیگری لازم است ،

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 58@@@

و الفاظ و جمله بندیها و سخنان دیگری تا بتواند شرح این ماجرا را بگوید و به تعبیر دیگر حقیقت نعمتهای بهشتی آن گونه که هست از اهل دنیا مکتوم خواهد بود، جز اینکه بروند و ببینند و دریابند!

به هر حال بندگان مخلص و آنها که به مرحله کمال علم و ایمان رسیده اند آن قدر در پیشگاه خدا عزیزند که الطاف بیکران الهی در حق آنها به وصف نمی گنجد و هر چه فکر کنیم از آن برتر و بالاتر است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 59@@@

آیه 50 - 61

آیه و ترجمه

فَأَقْبَلَ بَعْضهُمْ عَلی بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ(50)

قَالَ قَائلٌ مِّنهُمْ إِنی کانَ لی قَرِینٌ(51)

یَقُولُ أَ ءِنَّک لَمِنَ الْمُصدِّقِینَ(52)

أَ ءِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَاباً وَ عِظماً أَ ءِنَّا لَمَدِینُونَ(53)

قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطلِعُونَ(54)

فَاطلَعَ فَرَءَاهُ فی سوَاءِ الجَْحِیمِ(55)

قَالَ تَاللَّهِ إِن کِدت لَترْدِینِ(56)

وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبی لَکُنت مِنَ الْمُحْضرِینَ(57)

أَ فَمَا نحْنُ بِمَیِّتِینَ(58)

إِلا مَوْتَتَنَا الاُولی وَ مَا نحْنُ بِمُعَذَّبِینَ(59)

إِنَّ هَذَا لهَُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(60)

لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَلِ الْعَمِلُونَ(61)

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 60@@@

ترجمه :



50 - (در حالی که آنها غرق گفتگو هستند) و بعضی رو به بعضی دیگر کرده سؤال می کنند . . .

51 - یکی از آنها می گوید: من همنشینی داشتم .

52 - که پیوسته می گفت : آیا (به راستی ) تو این سخن را باور کرده ای ؟ . . .

53 - که وقتی ما مردیم و خاک و استخوان شدیم (بار دیگر) زنده می شویم، و جزا داده خواهیم شد؟!

54 - (سپس ) می گوید: آیا شما می توانید از او خبری بگیرید؟

55 - اینجاست که به جستجو بر می خیزد و نگاهی می کند ناگهان او را در وسط جهنم می بیند!

56 - می گوید: به خدا سوگند چیزی نمانده بود که مرا نیز به هلاکت بکشانی !

57 - و هر گاه نعمت پروردگارم نبود من نیز از احضار شدگان در دوزخ بودم !

58 - (ای دوستان ) آیا ما هرگز نمی میریم ؟ (و در بهشت جاودانه خواهیم بود) .

59 - و جز همان مرگ اول مرگی به سراغ ما نخواهد آمد و ما هرگز مجازات نخواهیم شد؟ (چه نعمتی برای خدای من !) .

60 - راستی این پیروزی بزرگی است .

61 - آری برای مثل این پاداش تلاشگران باید بکوشند .

تفسیر:

جستجو از دوست جهنمی !

بندگان مخلص پروردگار که طبق آیات گذشته غرق انواع نعمتهای معنوی و مادی بهشتند، انواع میوه های بهشتی در یک سو و حوریان بهشتی در سوی دیگر، جامهای شراب طهور گرداگرد آنها در حرکت، و بر تختهای بهشتی تکیه داده و با دوستان با صفا به راز و نیاز مشغولند ناگهان بعضی از آنها به فکر گذشته

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 61@@@

خود و دوستان دنیا می افتد، همان دوستانی که راه خود را جدا کردند و جای آنها در جمع بهشتیان خالی است، می خواهند بدانند سرنوشت آنها به کجا رسید .

آری در حالی که آنها غرق گفتگو هستند و از هر دری سخنی می گویند و بعضی رو به بعضی دیگر کرده سؤال می کنند و جواب می شنوند (فاقبل بعضهم علی بعض یتسائلون ) .

ناگهان یکی از آنها خاطراتی در نظرش مجسم می شود رو به سوی دیگران کرده و می گوید: من دوست و همنشینی در دنیا داشتم ! (قال قائل منهم انی کان لی قرین ) .

مع الاسف او به انحراف کشیده شده و در خط منکران رستاخیز قرار گرفت، او پیوسته به من می گفت : آیا به راستی تو این سخن را باور کرده ای و تصدیق می کنی ؟! (یقول ءانک لمن المصدقین ) .

که وقتی ما مردیم و خاک و استخوان شدیم (بار دیگر) زنده می شویم و به پای حساب و کتاب می آئیم و در برابر اعمالمان مجازات و کیفر خواهیم شد من که این سخنان را باور ندارم ! (ءاذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءانا لمدینون ) .** مدینون از ماده دین به معنی جزا است، یعنی آیا به ما جزا داده خواهد شد؟!***

ای دوستان ! کاش می دانستم الان او کجاست ؟ و در چه شرائطی است ؟، آه جای او در میان ما خالی است !

سپس می افزاید: ای دوستان ! آیا شما می توانید نظری بیفکنید و از او خبری بگیرید؟ (قال هل انتم مطلعون ) .**مطلعون به معنی سرکشیدن و جستجو کردن و بر چیزی مشرف شدن و آگاهی گرفتن است.***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 62@@@

اینجا است که او نیز به جستجو برمی خیزد و نگاهی به سوی دوزخ می افکند ناگهان دوست خود را در وسط جهنم می بیند! (فاطلع فرآه فی سواء الجحیم ).**سواء به معنی وسط است.***

او را مخاطب ساخته صدا می زند: به خدا سوگند چیزی نمانده بود که مرا نیز سقوط دهی و به هلاکت بکشانی ! (قال تالله ان کدت لتردین ) .**تردین از ماده ارداء به معنی سقوط از بلندی است که معمولا توام با هلاکت است***

چیزی نمانده بود که وسوسه های تو در قلب صاف من اثر بگذارد، و مرا به همان خط انحرافی که در آن بودی وارد کنی اگر لطف الهی یار من نشده بود و نعمت پروردگارم به کمکم نمی شتافت من نیز امروز با تو در آتش دوزخ احضار می شدم ! (و لو لا نعمة ربی لکنت من المحضرین ) .

این توفیق الهی بود که رفیق راه من شد، و این دست لطف هدایتش بود که مرا نوازش داد و رهبری کرد .

در اینجا به دوست جهنمیش رو می کند و این سخن را به عنوان سرزنش ‍ به یاد او می آورد و می گوید: آیا تو نبودی که در دنیا می گفتی ما هرگز نمی میریم ؟ (ا فما نحن بمیتین ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 63@@@

جز همان یک مرگ اول در دنیا و بعد از آن نه حیات مجددی است و نه ما هرگز مجازات خواهیم شد! (الا موتتنا الاولی و ما نحن بمعذبین )

اکنون بنگر و ببین چه اشتباه بزرگی کردی ؟ بعد از مرگ چنین حیاتی بود و چنین ثواب و جزاء و کیفری، اکنون همه حقائق بر تو آشکار شده ولی چه سود که راه بازگشتی وجود ندارد!

طبق این تفسیر دو آیه اخیر از گفتار این فرد بهشتی با رفیق دوزخیش ‍ می باشد که گفته های او را در زمینه انکار معاد به خاطرش می آورد .

ولی جمعی از مفسران احتمال دیگری در تفسیر این دو آیه داده اند و آن اینکه گفتگوی فرد بهشتی با رفیق دوزخی پایان یافته، و دوستان بهشتی بار دیگر با هم سخن می گویند: یکی از آنها از فرط خوشحالی صدا می زند: آیا به راستی دیگر ما نمی میریم و در اینجا حیات جاودان داریم ؟ آیا جز مرگ اول مرگ دیگری در کار نخواهد بود؟ و این لطف الهی بر ما جاودان می ماند و هرگز عذاب نخواهیم شد؟

البته این سخنان از روی شک و تردید نیست، از فرط وجد و سرور است، درست مثل اینکه گاهی انسان بعد از مدتی آرزو و انتظار به منزل وسیع و مرفهی دست می یابد، با تعجب می گوید: آیا این مال من است ؟ ای خدای من ! چه نعمتی ! آیا از من گرفته نخواهد شد؟

به هر حال این گفتگو را با یک جمله پر معنی و بسیار احساس انگیز و مؤکد به انواع تاکیدات پایان داده، و می گوید: راستی این رستگاری و پیروزی بزرگی است (ان هذا لهو الفوز العظیم ) .

چه پیروزی و رستگاری از این برتر که انسان غرق نعمت جاودانی و حیات

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 64@@@

ابدی و مشمول انواع الطاف الهی باشد؟ از این برتر و بالاتر چه چیزی تصور می شود؟

و سرانجام خداوند بزرگ با یک جمله کوتاه و بیدار کننده و پر معنی به این بحث خاتمه داده، می فرماید: برای مثل این مردم عمل کنند و به خاطر این مواهب تلاشگران بکوشند (لمثل هذا فلیعمل العاملون ) .

اینکه بعضی از مفسران احتمال داده اند که آیه اخیر نیز از گفته های بهشتیان باشد بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که در آن روز دیگر عملی در کار نیست، و به تعبیر دیگر در آن روز برنامه عمل وجود ندارد که با این عبارت بخواهند افراد را به آن تشویق کنند، در حالی که ظاهر آیه نشان می دهد هدف این است که از تمام آیات گذشته با ذکر این جمله نتیجه گیری گردد و مردم به سوی ایمان و عمل سوق داده شوند، لذا مناسب این است که این سخن خداوند در پایان این بحث بوده باشد .