فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

فرشتگانی که آماده انجام ماءموریتند

این سوره نخستین سوره از قرآن مجید است که اولین آیات آن با سوگندها شروع می شود سوگندهائی پر معنا و اندیشه انگیز، سوگندهائی که فکر انسان را همراه خود به جوانب مختلف این جهان می کشاند، و آمادگی برای پذیرش حقایق می دهد .

درست است که خداوند از همه راستگویان راستگوتر است، و نیازی به سوگند ندارد، بعلاوه سوگند اگر برای مؤمنان باشد که آنها بدون سوگند تسلیمند، و اگر برای منکران باشد که آنها اعتقادی به سوگندهای الهی ندارند .

ولی توجه به دو نکته مشکل سوگند را در تمام آیات قرآن که از این به بعد گهگاه با آن سر و کار داریم حل خواهد کرد .

نخست اینکه : همیشه سوگند به امور پر ارزش و مهم یاد می کنند، بنابراین سوگندهای قرآن دلیل بر عظمت و اهمیت اموری است که به آنها سوگند یاد شده، و همین امر سبب اندیشه هر چه بیشتر در مقسم به یعنی چیزی که سوگند به آن یاد شده می گردد، اندیشه ای که انسان را به حقایق تازه آشنا می سازد .

دیگر اینکه سوگند همیشه برای تاءکید است، و دلیل بر این است که اموری که برای آن سوگند یاد شده از امور کاملا جدی و مؤکد است .

از این گذشته هرگاه گوینده، سخن خود را قاطعانه بیان کند از نظر روانی در قلب شنونده بیشتر اثر می گذارد مؤمنان را قوی تر، و منکران را نرمتر می سازد .

به هر حال در آغاز این سوره به نام سه گروه برخورد می کنیم که به آنها سوگند یاد شده است .**این سه جمله به یک معنی سه سوگند است، و به یک معنی یک سوگند است با سه توصیف .***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 8@@@

نخست می فرماید: قسم به آنها که صف کشیده اند و صفوف خود را منظم ساخته اند! (و الصافات صفا) .

همانها که قویا نهی می کنند و باز می دارند (فالزاجرات زجرا) .

و آنها که پی درپی تلاوت ذکر می کنند (فالتالیات ذکرا) .

این گروههای سه گانه کیانند؟ و این توصیفات درباره چه کسانی است ؟ و هدف نهائی از آن چیست ؟ مفسران در اینجا سخن بسیار گفته اند، اما معروف و مشهور آن است که اینها اوصافی است برای گروههائی از فرشتگان .

گروههائی که برای انجام فرمان الهی در عالم هستی به صف ایستاده و آماده فرمانند .

گروههائی از فرشتگان که انسانها را از معاصی و گناه باز می دارند، و وسوسه های شیاطین را در قلوب آنها خنثی می کنند، و یا مامور ابرهای آسمانند و آنها را به هر سو می رانند و آماده آبیاری سرزمینهای خشک می کنند .

و بالاخره گروه هائی از فرشتگان که آیات کتب آسمانی را به هنگام نزول وحی بر پیامبران می خوانند .**البته احتمالات دیگری نیز در تفسیر آیات فوق داده اند از جمله این که: اشاره به صفوف رزمندگان اسلام در میدانهای جهاد است، و آنها که در میدان نبرد فریاد میکشند، و آنها از تجاوز به حریم اسلام و قرآن باز می دارند، و آنها که پیوسته ذکر تلاوت الهی میکنند، و قلب و جان خویش را به نور آن روشن می سازند، این احتمال نیز داده شده که بخشی از این اوصاف سه گانه اشاره به فرشتگانی است که در صفوف منظم قرار دارند، و بخشی اشاره به آیات قرآن است که مردم را از زشتی ها باز می دارد، و قسمتی راجع به مومنان است که تلاوت قرآن در نماز و غیر نماز می کنند، اما تفکیک در میان این اوصاف بعید به نظر می رسد، چرا که عطف آنها با فاء نشان می دهد که همه اوصافی است برای یک گروه، علامه طباطبائی در المیزان این احتمال را نیز داده است که این اوصاف سه گانه برای فرشتگانی باشد که مامور ابلاغ وحی الهی هستند،آنها با صفوف منظم وحی را بدرقه میکنند، و شیاطین را در مسیر خود از سر راه عقب می زنند و سرانجام آیات الهی را برای پیامبران تلاوت می کنند .***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 9@@@

قابل توجه اینکه : صافات جمع صافه است که آن نیز به نوبه خود مفهوم جمعی دارد، و اشاره به گروهی است که صف کشیده اند، بنابراین صافات بیانگر صفوف متعدد است .**و از اینجا روشن می شود که ذکر این اوصاف به صورت جمع مونث به خاطر آن است مفرد آنها خود معنی جماعت دارد که مونث لفظی است .***

و ((زاجرات )) از ماده ((زجر)) به معنی راندن چیزی با صدا و فریاد است، سپس در معنی گسترده تری به کار رفته که هر گونه طرد و منع را شامل می شود .

بنابراین زاجرات به معنی گروههائی است که به منع و طرد و زجر دیگران می پردازند .

و تالیات از ماده تلاوت جمع تالی است، و به معنی گروههائی است که اقدام به تلاوت چیزی می کنند .**با توجه این که به گفته بعضی از ارباب لغت جمع تالی تالیات است و جمع تالیه توالی .***

و با توجه به وسعت و گستردگی مفاهیم این الفاظ جای تعجب نیست که مفسران تفسیرهای گوناگونی برای آن ذکر کرده اند که در عین حال تضادی با هم ندارد، و ممکن است همه آنها در مفهوم این آیات جمع باشد، و مثلا منظور از صافات تمام صفوف فرشتگانی است که آماده اجرای اوامر الهی در عالم آفرینش هستند، و نیز فرشتگانی است که ماءمور نزول وحی بر پیامبران در عالم تشریعند، و همچنین صفوف رزمندگان و مجاهدان راه خدا و یا صفوف نمازگزاران و عبادت کنندگان .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 10@@@

هر چند قرآئن نشان می دهد که بیشتر مراد از آن فرشتگان است، و در بعضی از روایات نیز به آن اشاره شده است .**تفسیر برهان جلد 4 صفحه 15 الدر المنثور جلد 5 صفحه 271 .***

همچنین مانعی ندارد که زجرات هم شامل فرشتگانی شود که وسوسه های شیاطین را از قلوب انسانها دور می کنند، و هم انسانهائی که به فریضه نهی از منکر می پردازند و هم .

و تالیات اشاره به تمام فرشتگان و جماعتهائی از مؤمنان باشد که آیات الهی و ذکر خدا را پی درپی تلاوت می کنند .

در اینجا این سؤال پیش می آید که ظاهر آیات به مقتضای عطف این سه جمله بر یکدیگر با فاء این است که این سه گروه پشت سر یکدیگر قرار دارند، آیا این ترتیب از نظر انجام وظیفه است ؟ یا بر حسب مقام ؟ یا هر دو معنی ؟

پیدا است صف کشیدن و آماده شدن در مرحله نخست قرار دارد، سپس ‍ طرد کردن موانع از سر راه، و بعد از آن بیان دستورات و اجرای آنها .

از سوی دیگر آنها که آماده اجرای فرمان می شوند مقامی دارند، و آنها که موانع را طرد می کنند مقامی برتر، و آنها که فرمانها را می خوانند و به اجراء در می آورند از همه بلند مقامترند .

به هر حال سوگند پروردگار به همه این گروهها حاکی از عظمت مقام آنها در پیشگاه او است، و ضمنا الهام کننده این حقیقت است که رهروان راه حق نیز برای رسیدن به مقصود باید از این سه مرحله بگذرند:

نخست صفوف خود را منظم سازند، و هر گروه در صف خود قرار گیرد .

سپس به طرد موانع از سر راه، و رفع مزاحمات با فریاد بلند، همان فریادی که در مفهوم زجر نهفته شده است، بپردازند، و بعد از آن آیات الهی و فرمانهای پروردگار را بر قلوب آماده پی درپی بخوانند و در مقام تحقق بخشیدن به محتوای آن برآیند .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 11@@@

مجاهدان راه حق نیز راهی جز گذشتن از این سه مرحله ندارند، همانگونه که علما و دانشمندان راستین در تلاشهای جمعی خود نیز باید از همین برنامه الهام گیرند .

و قابل توجه اینکه بعضی از مفسران آیات را به مجاهدان و بعضی به علماء تفسیر کرده اند، ولی محدود ساختن مفهوم آیات به این دو گروه بعید به نظر می رسد اما عمومیت آیات بعید نیست، و اگر هم آن را مخصوص فرشتگان بدانیم باز دیگران می توانند در زندگی خود از برنامه این فرشتگان الهام بگیرند .

امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) نیز در نخستین خطبه نهج البلاغه، آنجا که سخن از فرشتگان می گوید و آنها را به گروههای مختلفی تقسیم می کند، می فرماید: و صافون لا یتزایلون، و مسبحون لا یسامون، لا یغشاهم نوم العیون، و لا سهو العقول، و لا فترة الابدان، و لا غفلة النسیان، و منهم امناء علی وحیه، و السنة الی رسله :

گروهی از آنان در صفوفی که از هم پراکنده نمی شود قرار دارند، همواره تسبیح می گویند و خسته نمی شوند، هیچگاه خواب چشمانشان را نمی پوشاند، و عقولشان گرفتار سهو و نسیان نمی گردد، سستی بدن دامان آنها را نمی گیرد، و غفلت نسیان بر آنان عارض نمی شود، و گروهی از آنان امنای وحی اویند، و زبانهایش به سوی پیامبران .**نهج البلاغه خطبه 1 .***

آخرین سخن درباره این آیات سه گانه اینکه : بعضی معتقدند سوگند در این آیات به ذات پاک خدا یاد شده، و کلمه رب در همه اینها در تقدیر است، و در معنی چنین بوده : و رب الصافات صفا و رب الزاجرات زجرا و رب التالیات ذکرا: سوگند به پروردگار گروههائی که صف می کشند و صفوف خود را منظم

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 12@@@

می سازند، و سوگند به پروردگار آنها که طرد و زجر می کنند، و سوگند به پروردگار آنها که ذکر خدا را پی درپی تلاوت می نمایند .

کسانی که آیات را چنین تفسیر کرده اند گویا چنین می پندارند که چون به بندگان دستور داده شده به غیر خدا قسم یاد نکنند پس خدا نیز به غیر ذات خود قسم یاد نمی کند، به علاوه قسم باید به امر مهمی باشد و مهم ذات پاک او است .

اما آنها از این نکته غفلت دارند که حساب خدا از بندگانش جدا است، او برای توجه دادن انسانها به آیات آفاقی و انفسی و نشانه های قدرتش در زمین و آسمان، پیوسته به موجودات مختلف سوگند یاد می کند، تا آنها را به تفکر در این آیات وادارد، و از این راه او را بشناسند .

از این گذشته در آیاتی از قرآن مجید - مانند آیات سوره والشمس - سوگند به موجودات جهان در کنار سوگند به ذات پاکش قرار گرفته، و در آنجا تقدیر گرفتن چیزی ممکن نیست، می فرماید: و السماء و ما بنیها و الارض و ما طحاها و نفس و ما سواها: سوگند به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده، سوگند به زمین و آنکس که زمین را گسترده، و سوگند به روح و جان آدمی و آنکس که آن را منظم ساخته است .**سوره والشمس آیات 5-7 .***

به هر حال ظاهر آیات مورد بحث سوگند به این گروههای سه گانه است و تقدیر گرفتن چیزی خلاف ظاهر است، و بدون دلیل نمی توان آن را پذیرفت .

اکنون ببینیم این سوگندهای پر محتوا سوگند به صفوف فرشتگان و انسانها برای چه منظوری بوده است ؟

آیه بعد این مطلب را روشن ساخته می گوید: معبود شما مسلما یکتا است

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 13@@@

(ان الهکم لواحد) .

سوگند به آن مقدساتی که گفته شد که بتها همه بر بادند، و هیچگونه شریک و شبیه و نظیری برای پروردگار نیست .

سپس می افزاید: همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار دارد، و پروردگار مشرقها! (رب السماوات و الارض و ما بینهما و رب المشارق ) .

در اینجا دو سؤال پیش می آید:

1 - بعد از ذکر آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار گرفته دیگر چه نیازی به ذکر مشارق (مشرقها) می باشد که این نیز جزئی از آن است .

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه : مشارق خواه اشاره به مشرقها و خاستگاههای خورشید در ایام سال بوده باشد، و یا مشرقهای ستارگان مختلف آسمان، همه دارای نظم و برنامه خاصی است که نظام آنها علاوه بر نظام آسمانها و زمین قدرت و علم بی پایان آفریننده و مدبر آنها است .

خورشید آسمان در هر روز از سال از نقطه ای غیر از نقطه روز قبل و بعد طلوع می کند، و فاصله این نقاط با یکدیگر آنقدر منظم و دقیق است که حتی یکهزارم ثانیه کم و زیاد نمی شود، و هزاران هزار سال است که نظم مشارق شمس برقرار می باشد .

در طلوع و غروب ستارگان دیگر نیز همین نظام حکمفرما است .

بعلاوه اگر خورشید این مسیر تدریجی را در طول سال نمی پیمود، فصول چهارگانه و برکات مختلفی که از آن حاصل می شود عاید ما نمی گشت، و این خود نشانه دیگری بر عظمت و تدبیر او است .

از این گذشته یکی دیگر از معانی مشارق این است که زمین به خاطر

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 14@@@

کروی بودن هر نقطه ای از آن نسبت به نقطه دیگر مشرق یا مغرب محسوب می شود، و به این ترتیب آیه فوق ما را به کرویت زمین و مشرقها و مغربهای آن توجه می دهد (اراده هر دو معنی از آیه نیز بی مانع است ) .

2 - سؤال دیگر اینکه : چرا در مقابل مشارق سخن از مغارب به میان نیامده همانگونه که در آیه 40 سوره معارج آمده است : فلا اقسم برب المشارق و المغارب : سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها!

پاسخ این است که گاه بخشی از کلام را به قرینه بخش دیگر حذف می کنند، و گاه هر دو را با هم می آورند، و در اینجا ذکر مشارق قرینه ای است بر مغارب و این تنوع در بیان از فنون فصاحت محسوب می شود .

و به گفته بعضی از مفسران این نکته نیز قابل توجه است که ذکر مشارق متناسب با طلوع وحی است که به وسیله فرشتگان تالیات ذکرا بر قلب پاک پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل گردید .**تفسیرالمیزان جلد 17 صفحه 128 .***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 15@@@

آیه 6 - 10

آیه و ترجمه

إِنَّا زَیَّنَّا السمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ(6)

وَ حِفْظاً مِّن کلِّ شیْطنٍ مَّارِدٍ(7)

لا یَسمَّعُونَ إِلی الْمَلا الاَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِن کلِّ جَانِبٍ(8)

دُحُوراً وَ لهَُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ(9)

إِلا مَنْ خَطِف الخَْطفَةَ فَأَتْبَعَهُ شهَابٌ ثَاقِبٌ(10)

ترجمه :



6 - ما آسمان پائین را با ستارگان تزیین کردیم .

7 - و آن را از هر شیطان خبیثی حفظ نمودیم .

8 - آنها نمی توانند به (سخنان ) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند (و هرگاه چنین بخواهند) از هر سو هدف تیرها قرار می گیرند!

9 - آنها به شدت به عقب رانده می شوند، و برای آنان عذاب دائم است .

10 - مگر آنها که در لحظه ای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شوند که شهاب ثاقب آنها را تعقیب می کند!

تفسیر:

پاسداری آسمان از نفوذ شیاطین !

در آیات گذشته سخن از صفوف مختلف فرشتگان الهی بود که ماموریتهای بزرگی بر عهده دارند، و در آیات مورد بحث از نقطه مقابل آنها، یعنی گروههای

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 16@@@

شیاطین و سرنوشت آنها، سخن می گوید، و می تواند مقدمه ای باشد برای ابطال اعتقاد جمعی از مشرکان که شیاطین و جن را معبود خود قرار می دادند، و در ضمن درسی از توحید در لابلای آن نهفته است .

نخست می گوید: ما آسمان نزدیک (آسمان پائین ) را به زینت ستارگان تزیین کرده ایم (انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب ) .**از نظر ترکیبی الکواکب بدل از زینت است،و این احتمال نیز وجود دارد که عطف بیان بوده باشد، و زینت در اینجا معنی اسم مصدری دارد مصدری، در کتابهای ادبی آمده است که هر گاه نکره بدل از معرفه باشد بیاد با وصف همراه گردد ولی در عکس آن لازم نسیت (دقت کنید) .***

به راستی یک نگاه به صفحه آسمان در شبهای تاریک و پر ستاره، چنان منظره زیبائی در نظر انسان مجسم می سازد که او را مسحور و مفتون خویش سازد .

گوئی با زبان بی زبانی با ما سخن می گویند، و رازهای آفرینش را بازگو می کنند گوئی همه شاعرند و زیباترین غزلهای عشقی و عرفانی را پی درپی می سرایند .

چشمک زدنهای آنها بیانگر رازهائی است که جز در میان عاشق و معشوق وجود ندارد .

به راستی منظره ستارگان آسمان آنقدر زیبا است که هرگز چشم از دیدن آن خسته نمی شود، بلکه خستگی را از تمام وجود انسان بیرون می کند (هر چند این مسائل در عصر و زمان ما برای شهرنشینانی که در دود کارخانه ها غوطه ورند، و طبعا آسمانی تاریک و سیاه دارند چندان مفهوم نیست، ولی روستانشینان هنوز می توانند ناظر این گفته قرآنی یعنی تزیین آسمان با ستارگان درخشان باشند .

جالب اینکه می گوید: آسمان پائین را با کواکب تزیین کردیم در حالی که فرضیه ای که در آن زمان بر افکار و دانشمندان حاکم بود می گفت فقط آسمان بالا آسمان ستارگان ثوابت است (آسمان هشتم طبق فرضیه بطلمیوس ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 17@@@

ولی چنانکه می دانیم بطلان این فرضیه اثبات شده و عدم پیروی قرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زنده ای از این کتاب آسمانی است (دقت کنید) .

نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیبای ستارگان به خاطر قشر هوائی است که اطراف زمین را فرا گرفته، و آنها را به این کار وا می دارد، و این با تعبیر السماء الدنیا (آسمان پائین ) بسیار مناسب است، اما در بیرون جو زمین، ستارگان خیره خیره نگاه می کنند و فاقد تلؤلؤهستند .

در آیه بعد به محفوظ بودن صحنه آسمان از نفوذ شیاطین اشاره کرده می گوید: ما آن را از هر شیطان خبیث و عاری از خیر و نیکی حفظ کردیم (و حفظا من کل شیطان مارد) .**حفظا به گفته بسیاری از مفسران مفعول مطلق برای فعل مقدری است و در تقدیر چنین بوده وحفظناها حفظا .
بعضی نیز احتمال داده اند که عطف بر محل بزینه که مفعول له است بوده باشد، که در تقدیر چنین می شود انا خلقنا الکواکب زینته للسماء و حفظا .***

((مارد)) از ماده مرد (بر وزن سرد) در اصل به معنی سرزمین بلندی است که خالی از هرگونه گیاه باشد، به درختی که از برگ برهنه شود نیز امرد گویند، و به همین مناسبت بر نوجوانی که مو در صورتش نروئیده این کلمه اطلاق می شود، و در اینجا منظور از مارد کسی است که عاری از هرگونه خیر و برکت و به تعبیر خودمان بی همه چیز باشد .

می دانیم یکی از طرق حفظ آسمان از صعود شیاطین به وسیله گروهی از ستارگان است که شهب نامیده می شود که در آیات بعد به آن اشاره خواهد شد .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 18@@@

سپس می افزاید: آنها نمی توانند به سخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند، و اسرار غیب را از آنها نشنوند، و هرگاه بخواهند دست به چنین کاری زنند از هر سو هدف تیرهای شهاب قرار می گیرند! (لا سیسمعون الی الملا الا علی و یقذفون من کل جانب ) .

آری آنها به شدت به عقب رانده می شوند، و از صحنه آسمان طرد می گردند، و برای آنها عذاب دائم است (دحورا و لهم عذاب واصب ) .

لا یسمعون (که به معنی لا یتسمعون است ) مفهومش این است که آنها می خواهند اخبار ملا اعلی را بشنوند اما به آنها اجازه داده نمی شود .

ملا اعلی به معنی فرشتگان عالم بالا است، زیرا ملا در اصل به جماعت و گروهی گفته می شود که بر نظر واحدی اتفاق دارند و چشم دیگران را با این هماهنگی و وحدت پر می کنند، و اشراف و اعیان و اطرافیان مراکز قدرت را نیز ملا می گویند زیرا که وضع ظاهری آنها چشم پرکن است، ولی هنگامی که توصیف به اعلی می شود اشاره به ملائکه کرام و فرشتگان والامقام حق است .

یقذفون از ماده قذف به معنی پرتاب کردن و تیر انداختن به مکان دور است، و منظور در اینجا طرد شیاطین به وسیله شهب می باشد که بعدا به شرح و تفسیر آن خواهیم پرداخت، و این نشان می دهد که خداوند حتی به آنها اجازه نمی دهد به قلمرو ملا اعلی نزدیک شوند .

دحورا از ماده دحر (بر وزن دهر) به معنی راندن و دور ساختن است، و واصب در اصل به معنی بیماریهای مزمن است، ولی به طور کلی به معنی دائم و مستمر و گاه به معنی خالص نیز آمده است .**درباره معنی واصب در جلد 11 صفحه 261 ذیل آیه 52 سوره نحل نیز بحث شده است .***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 19@@@

در اینجا اشاره به این است که نه تنها شیاطین از نزدیک شدن به عرصه آسمان منع و طرد می شوند بلکه سرانجام گرفتار عذاب دائم نیز می گردند .

در آخرین آیه مورد بحث به گروهی از شیاطین سرکش و جسور اشاره می کند که قصد صعود به عرصه بلند آسمان می کنند، می فرماید: مگر آنها که در لحظات کوتاهی به عرصه آسمان برای استراق سمع نزدیک شوند که شهاب ثاقب آنها را تعقیب می کند و می سوزاند! (الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب ) .

خطفة یعنی چیزی را به سرعت ربودن .

شهاب در اصل به معنی شعله ای است که از آتش افروخته زبانه می کشد، و به شعله های آتشینی که در آسمان به صورت خط ممتد دیده می شود نیز می گویند .

می دانیم اینها ستاره نیستند، بلکه شبیه ستارگانند، قطعات سنگهای کوچکی هستند که در فضا پراکنده اند، و هنگامی که در حوزه جاذبه زمین قرار گیرند به سوی زمین جذب شوند، و بر اثر سرعت و شدت برخورد آنها با هوای اطراف زمین مشتعل و برافروخته می شوند .

ثاقب به معنی نافذ و سوراخ کننده است، گوئی بر اثر نور شدید صفحه چشم را سوراخ کرده و به درون چشم انسان نفوذ می کند، و در اینجا اشاره به این است که به هر موجودی اصابت کند آنرا سوراخ کرده و آتش ‍ می زند .

به این ترتیب دو گونه مانع در برابر نفوذ شیاطین به صحنه آسمانها وجود دارد:

مانع اول قذف و طرد از هر جانب است که ظاهرا آن نیز بوسیله شهب صورت می گیرد .

مانع دوم عبارت از نوع خاصی از شهاب است که شهاب ثاقب نام دارد، و در انتظار آنها است که گاه و بی گاه خود را به ملاء اعلی برای استراق سمع

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 20@@@

نزدیک می کنند، و مورد اصابت آن قرار می گیرند .

نظیر همین معنی در آیه 17 و 18 سوره حجر آمده است آنجا که می گوید و حفظناها من کل شیطان رجیم الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین : ما بروج آسمانی را از هر شیطان مطرودی حفظ می کنیم، مگر آنها که استراق سمع کنند که شهاب مبین آنان را تعقیب می کند (می راند و می سوزاند) نظیر همین تعبیر در سوره ملک آیه 5 نیز آمده است : و لقد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوما للشیاطین : ما آسمان پائین را به وسیله چراغهائی تزیین کردیم و (قسمتی از) آنها را برای طرد شیاطین قرار دادیم .

توضیح و تکمیل

در این که آیا باید ظواهر این الفاظ را حفظ کرد یا قرائنی در کار است که باید آنها را بر خلاف ظاهر تفسیر کنیم، و از قبیل تمثیل و تشبیه و کنایه بدانیم ؟ در میان مفسران نظرهای مختلفی وجود دارد .

بعضی ظاهر این آیات را بر همان معانی که در بدو امر به نظر می رسد حفظ کرده اند و گفته اند: در آسمانهای نزدیک و دور دست گروههائی از فرشتگان ساکنند و اخبار حوادث این جهان پیش از آنکه در زمین صورت گیرد در آنجا منعکس است .

گروهی از شیاطین می خواهند به آسمانها صعود کنند و با استراق سمع چیزی از آن اخبار را بدانند، و به کاهنان یعنی عوامل مربوط خود در میان انسانها منتقل سازند، اینجا است که شهابها که همانند ستاره های متحرک و کشیده ای هستند به سوی آنها پرتاب می شود، و آنها را به عقب می راند، یا نابود می کند .

آنها می گویند: ممکن است ما دقیقا مفاهیم این تعبیرات را امروز درک نکنیم اما موظف هستیم ظواهر آنها را حفظ کرده و اطلاع بیشتر را به آینده واگذاریم .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 21@@@

این تفسیر را مرحوم طبرسی در مجمع البیان و آلوسی در روح المعانی و سید قطب در فی ظلال و بعضی دیگر انتخاب کرده اند .

در حالی که بعضی دیگر عقیده دارند آیات فوق شبیه آیاتی است که از لوح و قلم و عرش و کرسی سخن می گوید، و از قبیل تمثیل و کنایه است .

آنها معتقدند این آیات از قبیل تشبیه معقول به محسوس است، و مصداق آیه 43 سوره عنکبوت می باشد که می فرماید و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون : اینها مثلهائی است که برای مردم می زنیم و جز عالمان آن را درک نمی کنند!

آنها سپس افزوده اند: منظور از آسمانهائی که فرشتگان ساکن آن هستند عوالم ملکوت است که افقش برتر از این عالم حسی است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان و استراق سمع و طرد شدن آنها به وسیله شهب این است که این شیاطین هرگاه به خواهند به عالم فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده با خبر گردند به وسیله نور ملکوت که طاقت تحمل آن را ندارد طرد می شوند، و به واسطه حق، اباطیل آنها نفی می گردد، ذکر این ماجرا به دنبال بحث از گروههای فرشتگان را در آغاز این سوره مؤید این معنی می شمرند .**تلخیص از تفسیر المیزان جلد 17 صفحه 130 .***

این احتمال نیز وجود دارد که سماء در اینجا کنایه از آسمان ایمان و معنویت است که همواره شیاطین تلاش می کنند به این محدود راه بیابند، و از طریق وسوسه در دل مؤمنان راستین نفوذ کنند اما پیامبران الهی و امامان معصوم (علیهم السلام ) و پیروان خط فکری و عملی آنها با شهاب ثاقب علم و تقوی بر آنها هجوم می برند و آنها را از نزدیک شدن به این آسمان منع می کنند .

ما این تفسیر را فقط به عنوان یک احتمال در اینجا می آوریم و قرائن

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 22@@@

و شواهدی برای آن در جلد یازدهم ذیل آیه 18 سوره حجر ذکر کرده ایم (برای توضیح بیشتر در مورد این قرائن به صفحات 40 - 51 جلد یازدهم مراجعه فرمائید) .

این سه تفسیر متفاوت در معنی این آیات قرآن مجید و آیات مشابه آن بود .