فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد18

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 13 - 19

آیه و ترجمه

وَ اضرِب لهَُم مَّثَلاً أَصحَب الْقَرْیَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسلُونَ(13)

إِذْ أَرْسلْنَا إِلَیهِمُ اثْنَینِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُم مُّرْسلُونَ(14)

قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلا بَشرٌ مِّثْلُنَا وَ مَا أَنزَلَ الرَّحْمَنُ مِن شیْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلا تَکْذِبُونَ(15)

قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکمْ لَمُرْسلُونَ(16)

وَ مَا عَلَیْنَا إِلا الْبَلَغُ الْمُبِینُ(17)

قَالُوا إِنَّا تَطیرْنَا بِکُمْ لَئن لَّمْ تَنتَهُوا لَنرْجُمَنَّکمْ وَ لَیَمَسنَّکم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(18)

قَالُوا طئرُکُم مَّعَکُمْ أَ ئن ذُکرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسرِفُونَ(19)

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 339@@@

ترجمه :

13 - برای آنها ((اصحاب قریه )) را مثال بزن، هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند.

14 - هنگامی که دو نفر از رسولان را به سوی آنها فرستادیم، اما آنها رسولان (ما) را تکذیب کردند، لذا برای تقویت آن دو، شخص سومی فرستادیم، آنها همگی گفتند ما فرستادگان (خدا) به سوی شما هستیم .

15 - اما آنها (در جواب ) گفتند : شما جز بشری همانند ما نیستید، و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده، شما فقط دروغ میگوئید!

16 - آنها گفتند پروردگار ما آگاه است که ما قطعا فرستادگان (او) به سوی شما هستیم .

17 - و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ آشکار نیست .

18 - آنها گفتند ما شما را به فال بد گرفته ایم (و وجود شما شوم است ) و اگر از این سخنان دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکی از ما به شما خواهد رسید.

19 - گفتند شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید! بلکه شما گروهی اسرافکارید.

تفسیر:

سرگذشت ((اصحاب القریه )) برای آنها عبرتی است

در تعقیب بحثهائی که در زمینه قرآن و نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) و مؤمنان راستین و منکران لجوج گذشت در آیات مورد بحث نمونه ای از وضع امتهای پیشین در همین زمینه مطرح شده، و در ضمن این آیات و چندین آیه بعد که مجموعا 18 آیه را تشکیل میدهد سرگذشتی از چند تن از پیامبران پیشین که مامور هدایت قوم مشرک و بت پرستی بودند که قرآن از آنها به عنوان اصحاب القریه یاد کرده و آنها به مخالفت برخاستند و آنان را تکذیب کردند و سرانجام به عذاب دردناکی گرفتار شدند بیان می کند، تا هم هشداری باشد برای مشرکان مکه، و هم تسلی و دلداری باشد برای پیامبر و مومنان اندک آن روز، به هر حال

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 340@@@

تکیه بر این سرگذشت در قلب این سوره که خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامی است که با موقعیت مسلمانان آن روز دارد.

نخست می فرماید: ((برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند (و اضرب لهم مثلا اصحاب القریه اذ جائها المرسلون ).**بعضی معتقدند (اصحاب القریه) مفعول اول (اضرب) و (مثلا) مفعول دوم آنست که مقدم بر مفعول اول شده است و بعضی آنرا بدل از (مثلا) گرفته اند ولی احتمال اول مناسبتر به نظر می رسد***

((قریه )) در اصل نام برای محلی است که مردم در آن جمع میشوند، و گاهی به خود انسانها نیز قریه گفته میشود، بنا بر این مفهوم گسترده ای دارد که هم شهرها را شامل میگردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسی معمولی تنها به روستا اطلاق میشود، ولی در لغت عرب و در قرآن مجید کرارا به شهرهای مهم و عمده مانند ((مصر)) و ((مکه )) و امثال آن اطلاق شده است .

در اینکه این شهر کدامیک از شهرها بوده است معروف و مشهور در میان مفسران این است که ((انطاکیه )) از شهرهای شامات بوده است، و این شهر یکی از شهرهای بسیار معروف روم قدیم بوده، و هم اکنون از نظر جغرافیائی جزء قلمرو کشور ترکیه است که شرح بیشتر در باره آن را در نکات بیان خواهیم کرد.

به هر حال از آیات این سوره به خوبی بر می آید که اهل این شهر بتپرست بودند و این رسولان برای دعوت آنها به سوی توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.

سپس قرآن بعد از این بیان اجمالی و سربسته، به شرح ماجرا پرداخته، چنین می گوید: در آن زمان که دو نفر از رسولان را به سوی آنها فرستادیم ،

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 341@@@

اما آنها رسولان ما را تکذیب کردند، لذا برای تقویت آن دو شخص ‍ سومی ارسال نمودیم، آنها همگی گفتند ما فرستادگان به سوی شما از طرف پروردگاریم (اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون .**بعضی از مفسران کلمه (اذ) را در این جلد بدل از (اصحاب القریه) دانسته و بعضی آنرا متعلق به فعل محذوف یعین (اذکر) می دانند***

به این ترتیب سه نفر از رسولان پروردگار (دو نفر در آغاز و یکنفر در اثناء برای تقویت آنها) به سوی این قوم گمراه آمدند.

در اینکه این رسولان چه کسانی بودند در میان مفسران گفتگو است، جمعی گفته اند: نام آن دو نفر شمعون و یوحنا بود و نام سومین بولس و بعضی نامهای دیگری برای آنها ذکر کرده اند.

و نیز در اینکه آنها پیامبران و رسولان خداوند بودند و یا فرستادگان حضرت مسیح (علیهالسلام ) (و اگر خداوند میفرماید ما آنها را فرستادیم به خاطر آنست که رسولان مسیح هم رسولان او هستند) باز در میان مفسران گفتگو است، هر چند ظاهر آیات فوق موافق تفسیر اول است، گرچه تفاوتی در نتیجه ای که قرآن می خواهد بگیرد نمی کند.

اکنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واکنشی نشان دادند، قرآن می گوید: همان بهانه ای را که بسیاری از کافران سرکش در برابر پیامبران الهی پیش کشیدند مطرح نمودند گفتند: شما بشری همانند ما هستید، و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده سرمایه شما چیزی جز دروغ نیست ! (قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شی ء ان انتم الا تکذبون ).

اگر بنا بود فرستاده ای از طرف خدا بیاید باید فرشته مقربی باشد نه انسانی همچون ما، و همین را دلیل برای تکذیب رسولان و انکار نزول فرمان الهی پنداشتند.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 342@@@

در حالی که شاید خودشان نیز می دانستند که در طول تاریخ همه پیامبران از نسل آدم بوده اند، از جمله ابراهیم را که همگی به رسالت می شناختند مسلما انسان بود، و از این گذشته مگر نیازها و مشکلات و دردهای انسانها را جز انسان می تواند درک کند؟.**درباره فلسفه همگونی پیامبران با امتها در جلد 12 صفحه 289 (ذیل آیه 94 اسراء) مشروحا بحث کرده ایم***

در اینکه چرا در آیه روی صفت ((رحمانیت )) خداوند تکیه شده، ممکن است از این نظر باشد که خداوند ضمن نقل سخن آنها مخصوصا روی این صفت تکیه می کند که پاسخ آنها در نقل گفته خودشان نهفته باشد، زیرا چگونه ممکن است خداوندی که رحمت عامش سراسر عالم را فرا گرفته است پیامبرانی برای تربیت نفوس و دعوت به رشد و تکامل انسان نفرستد؟

این احتمال نیز داده شده است که آنها مخصوصا روی وصف رحمان تکیه کردند که بگویند خداوند مهربان کار بندگان خود را با فرستادن پیامبران و تنظیم تکالیف مشکل نمیکند! آنها را آزاد میگذارد! این منطق سست و بی پایه با سطح افکار این گروه متناسب بود.

به هر حال این پیامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه مایوس ‍ نشدند و ضعف و سستی به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنین گفتند: پروردگار ما می داند که ما قطعا فرستادگان او به سوی شما هستیم (قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون ).

((و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ رسالت به طور آشکار و روشن نیست )) (و ما علینا الا البلاغ المبین ).

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 343@@@

مسلما آنها تکیه بر ادعا نکردند، و تنها به سوگند قناعت ننمودند، بلکه از تعبیر ((بلاغ مبین )) اجمالا استفاده می شود که دلائل و معجزاتی از خود نشان دادند، و گرنه ابلاغ آنها مصداق بلاغ مبین نبود، زیرا بلاغ مبین باید چنان باشد که واقعیت را به همه برساند، و این جز به کمک دلائل متقن و معجزات گویا ممکن نیست .

در بعضی از روایات نیز آمده است که آنها همانند حضرت مسیح (علیهالسلام ) بعضی از بیماران غیر قابل علاج را به فرمان خدا - شفا دادند.

ولی این کوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسلیم نشدند، بلکه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تکذیب پا فراتر نهاده به مرحله تهدید و شدت عمل گام نهادند گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ایم، وجود شما شوم است و مایه بدبختی شهر و دیار ما! (قالوا انا تطیرنا بکم ).**درباره (تطیر) و فال بد زدن و ریشه اصلی این لغت به طور مشروح در جلد ششم صفحه 317 ذیل آیه 131-اعراف و جلد 15 صفحه 491 ذیل آیه 47 نمل بحث کرده ایم***

ممکن است مقارن آمدن این پیامبران الهی بعضی مشکلات در زندگی مردم آن دیار بر اثر گناهانشان و یا به عنوان هشدار الهی حاصل شده باشد، چنانکه بعضی از مفسران نیز نقل کرده اند که مدتی نزول باران قطع شد**(تفسیر قرطبی) ذیل آیات مورد بحث*** ولی آنها نه تنها عبرتی نگرفتند بلکه این حادثه را به دعوت رسولان پیوند دادند.

باز به این هم قناعت نکردند، بلکه با تهدیدی صریح و آشکار نیات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند: ((اگر از این سخنان دست برندارید مسلما شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکی از ما به شما خواهد رسید))!

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 344@@@

(لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم ).

آیا مجازات دردناک (عذاب الیم ) تاکیدی است بر مساله سنگسار کردن (رجم ) و یا مجازاتی افزون بر آنست ؟ دو احتمال وجود دارد.

احتمال دوم نزدیکتر به نظر می رسد، چرا که سنگسار کردن که یکی از بدترین انواع عذاب و شکنجه هاست که گاهی منتهی به مرگ میشود، ممکن است ذکر عذاب الیم اشاره به این باشد که سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه می دهیم تا مایه مرگ شما شود، یا اینکه علاوه بر سنگسار کردن انواع دیگری از شکنجه ها را که جنایتکاران پیشین انجام می دادند مانند میله های داغ در چشم فرو کردن یا فلز گداخته در حلق ریختن و امثال اینها را در باره شما انجام خواهیم داد.

بعضی از مفسران این احتمال را نیز داده اند که سنگسار کردن عذاب جسمانی بوده، اما عذاب الیم عذاب معنوی و روحی بوده است .**و در این صورت است که (لنرجمنکم) از ماده (رجم) به معنی دشنام و ناسزا و تهمت باشد***

اما تفسیر اول نزدیکتر به نظر می رسد.

آری طرفداران باطل و حامیان ظلم و فساد چون منطق قابل عرضهای ندارند همیشه تکیه بر تهدید و فشار و خشونت میکنند، غافل از آنکه رهروان راه الله هیچگاه در برابر این تهدیدها تسلیم نخواهند شد، بلکه بر استقامتشان خواهد افزود، آن روز که آنها پا به این میدان گذاشتند جان خود را بر کف گرفتند و آماده ایثار گشتند.

اینجا بود که رسولان الهی با منطق گویای خود به پاسخ هذیانهای آنها پرداختند، و گفتند: شومی شما از خود شما است و اگر درست بیندیشید.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 345@@@

به این حقیقت واقف خواهید شد (قالوا طائرکم معکم اءئن ذکرتم ).

اگر بدبختی و تیره روزی و حوادث شوم محیط جامعه شما را فرا گرفته، و برکات الهی از میان شما رخت بربسته، عامل آن را در درون جان خود، در افکار منحط و اعمال زشت و شومتان جستجو کنید، نه در دعوت ما، این شما هستید که با بت پرستی و هوا پرستی و بیدادگری و شهوترانی فضای زندگی خود را تیره و تار کرده، و برکات خدا را از خود قطع کرده اید.

جمعی از مفسران جمله ((اءئن ذکرتم )) را اشاره به مطلب مستقلی دانسته اند و گفته اند مفهومش این است که آیا اگر پیامبران الهی بیایند و شما را تذکر دهند و انذار کنند جزایش این است که آنها را تهدید به عذاب و مجازات کنید، و وجودشان را شوم پندارید، آنها برای شما نور و هدایت و خیر و برکت به ارمغان آورده اند، آیا پاسخ چنین خدمتی آن تهدیدها و سخنان زشت است .**به هر حال جزای (جمله شرطیه) محذوف است و در تقدیر چنین است (ائن ذکرتم قابلتمونا بهذه الامور-یا-ائن ذکرتم علمتم صدق ماقلنا***

و سرانجام آخرین سخن این فرستادگان پروردگار به آنان این بود که شما گروهی اسرافکار و متجاوزید (بل انتم قوم مسرفون ).

درد اصلی شما همان اسراف و تجاوزگری شما است، اگر توحید را انکار کرده، به شرک روی می آورید، دلیل آن اسراف و تجاوز از حق است، و اگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نیز اسراف در گناه و آلودگی به شهوات است، بالاخره اگر در برابر خیر خواهی خیر خواهان آنها را تهدید به مرگ می کنید این نیز به خاطر تجاوزگری شما است ! پیرامون ماجرای تاریخی این رسولان و محل وقوع این حوادث بعد از تفسیر آیات باقیمانده این داستان مشروحا سخن خواهیم گفت .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 346@@@

آیه 20 - 30

آیه و ترجمه

وَ جَاءَ مِنْ أَقْصا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسعَی قَالَ یَقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسلِینَ(20)

اتَّبِعُوا مَن لا یَسئَلُکمْ أَجْراً وَ هُم مُّهْتَدُونَ(21)

وَ مَا لیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطرَنی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ(22)

ءَ أَتخِذُ مِن دُونِهِ ءَالِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضرٍّ لا تُغْنِ عَنی شفَعَتُهُمْ شیْئاً وَ لا یُنقِذُونِ(23)

إِنی إِذاً لَّفِی ضلَلٍ مُّبِینٍ(24)

إِنی ءَامَنت بِرَبِّکُمْ فَاسمَعُونِ(25)

قِیلَ ادْخُلِ الجَْنَّةَ قَالَ یَلَیْت قَوْمِی یَعْلَمُونَ(26)

بِمَا غَفَرَ لی رَبی وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمِینَ(27)

وَ مَا أَنزَلْنَا عَلی قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِن جُندٍ مِّنَ السمَاءِ وَ مَا کُنَّا مُنزِلِینَ(28)

إِن کانَت إِلا صیْحَةً وَحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَمِدُونَ(29)

یَحَسرَةً عَلی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسولٍ إِلا کانُوا بِهِ یَستهْزِءُونَ(30)

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 347@@@

ترجمه :

20 - مردی (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت : ای قوم من ! از فرستادگان خدا پیروی کنید.

21 - از کسانی پیروی کنید که از شما اجری نمی خواهند و خود هدایت یافته اند.

22 - من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است ؟ و همگی به سوی او بازگشت می کنید.

23 - آیا غیر از او معبودانی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانی به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده ای برای من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.

24 - اگر چنین کنم من در گمراهی آشکاری خواهم بود.

25 - (به همین دلیل ) من به پروردگارتان ایمان آوردم، به سخنان من گوش فرا دهید.

26 - (سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ایکاش قوم من می دانستند.

27 - که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است .

28 - ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.

29 - فقط یک صیحه آسمانی بود! ناگهان همگی خاموش شدند

30 - افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء می کردند.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 348@@@

تفسیر: