فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد18

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

2 - همه چیز ثبت می شود حتی ...

در حدیث گویا و بیدار کننده ای از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : ان رسول الله نزل بارض قرعاء، فقال لاصحابه : ائتوا بحطب، فقالوا: یا رسول الله نحن بارض قرعاء! قال فلیات کل انسان بما قدر علیه، فجاءوا به حتی رموا بین یدیه، بعضه علی بعض، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) هکذا تجمع الذنوب ثم قال ایاکم و المحقرات من الذنوب، فان لکل شی ء طالبا الاوان طالبها یکتب ما قدموا و آثارهم و کل شی ء احصیناه فی امام مبین : ((رسول خدا وارد زمین بی آب و علفی شد، به یارانش فرمود: هیزم بیاورید، عرض کردند: ای رسول خدا! اینجا سرزمین خشکی است که هیچ هیزم در آن نیست، فرمود: بروید، هر کدام هر مقدار میتوانید جمع کنید، هر یک از آنها مختصر هیزم یا چوب خشکیدهای با خود آورد، و همه را پیش روی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) روی هم ریختند (شعله ای در آن افکند و آتشی عظیم از آن زبانه کشید) سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اینگونه گناهان (کوچک ) روی هم متراکم می شوند (و شما برای

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 335@@@

تک تک آنها اهمیتی قائل نیستید!) سپس فرمود: بترسید از گناهان کوچک که هر چیزی طالبی دارد، و طالب آنها آنچه را از پیش فرستادند، و آنچه را از آثار باقی گذاشته اند می نویسد و همه چیز را در کتاب مبین ثبت کرده .**(تفسیر نورالثقلین) جلد 4 صفحه 378***

این حدیث تکان دهنده ترسیمی است گویا از تراکم گناهان کم اهمیت و آتش عظیمی که از مجموع آنها زبانه می کشد.

در حدیث دیگری آمده است که قبیله ((بنو سلمه )) در نقطه دور دستی از شهر مدینه قرار داشتند، تصمیم گرفتند به نزدیکی مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل مکان کنند، آیه فوق نازل شد انا نحن نحی الموتی ... و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به آنها فرمود: ان آثارکم تکتب آثار شما (گامهای شما به سوی مسجد) در نامه اعمالتان نوشته خواهد شد (و پاداش خواهید گرفت ) هنگامی که بنو سلمه این سخن را شنیدند صرفنظر کردند و در جای خود ماندند.**(تفسیر قرطبی) این حدیث را از (ابو سعید خدری) از (صحیح ترمذی) نقل کرده و شبیه آن در (صحیح مسلم) از (جابر بن عبدالله انصاری) نیز آمده است مفسران دیگر مانند آلوسی و فخر رازی و (طبرسی) و (علامه طباطبایی) نیز آن را با تفاوت مختصری ذکر کرده اند***
روشن است که آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هر یک از این امور مصداقی از آن است . آنچه ممکن است در بدو نظر ناهماهنگ با تفسیر فوق تصور شود روایاتی است از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) که امام مبین در آن به امیر مؤمنان علی (علیهالسلام ) تفسیر شده است .

از جمله در حدیثی از امام باقر (علیهالسلام ) از پدرش از جدش ‍ (علیهمالسلام ) نقل شده است که فرمود: هنگامی که این آیه و کل شی ء احصیناه فی امام مبین نازل شد

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 336@@@

ابو بکر و عمر برخاستند و عرض کردند: ای پیامبر! آیا منظور از آن تورات است ؟ فرمود: نه، عرض کردند انجیل است ؟ فرمود: نه، عرض ‍ کردند: منظور قرآن است ؟ فرمود: نه، در اینحال امیر مؤمنان علی (علیهالسلام ) به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمد هنگامی که چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) بر او افتاد فرمود: هو هذا! انه الامام الذی احصی الله تبارک و تعالی فیه علم کل شی ء: ((امام مبین این مرد است ! او است امامی که خداوند متعال علم همه چیز را در او احصا فرموده ))!.**(معانی الخبار صدوق) باب معنی الامام المبین صفحه 95***

در تفسیر علی بن ابراهیم از ابن عباس از خود امیر مؤمنان نیز نقل شده است که فرمود: انا و الله الامام المبین، ابین الحق من الباطل ورثته من رسول الله ((به خدا سوگند منم امام مبین که حق را از باطل آشکار می سازم، این علم را از رسول خدا به ارث برده و آموخته ام )).**نورالثقلین جلد 4 صفحه 379***

گرچه بعضی از مفسران همچون آلوسی از نقل این گونه روایات از طریق شیعه وحشت کرده، و آن را به نادانی و بیخبری از تفسیر آیه نسبت داده اند، ولی با کمی دقت روشن می شود که این گونه روایات منافاتی با تفسیر امام مبین به لوح محفوظ ندارد، زیرا قلب پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) در درجه اول و قلب وسیع جانشین او در درجه بعد آئینه هائی است که لوح محفوظ را منعکس می کند، و قسمت عظیمی از آنچه در لوح محفوظ است از سوی خدا به آن الهام می گردد، به این ترتیب نمونه ای از لوح محفوظ میباشد، و بنا بر این اطلاق امام مبین بر آن مطلب عجیبی نیست، چرا که فرعی است که از آن اصل گرفته شده، و شاخه های است که به آن ریشه باز می گردد.

از این گذشته وجود انسان کامل - چنانکه می دانیم - عالم صغیری است که عالم کبیر را در خود خلاصه کرده است، و طبق شعر معروف منسوب

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 337@@@

به علی (علیهالسلام ).

اتزعم انک جرم صغیر؟ - و فیک انطوی العالم الاکبر!
آیا گمان میکنی که تو موجود کوچکی هستی در حالی که عالم بزرگ در تو خلاصه شده است ؟ و نیز میدانیم که عالم هستی از یک نظر صفحه علم خدا و لوح محفوظ است .

عجب اینکه ((آلوسی )) با اینکه روایات فوق را شدیدا انکار میکند تفسیر اخیر را چندان بعید نشمرده است، و به هر حال در اینکه منظور از امام مبین ((لوح محفوظ)) است شکی نیست، روایات فوق نیز قابل تطبیق بر آن می باشد (دقت کنید).

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 338@@@

آیه 13 - 19

آیه و ترجمه

وَ اضرِب لهَُم مَّثَلاً أَصحَب الْقَرْیَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسلُونَ(13)

إِذْ أَرْسلْنَا إِلَیهِمُ اثْنَینِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُم مُّرْسلُونَ(14)

قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلا بَشرٌ مِّثْلُنَا وَ مَا أَنزَلَ الرَّحْمَنُ مِن شیْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلا تَکْذِبُونَ(15)

قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکمْ لَمُرْسلُونَ(16)

وَ مَا عَلَیْنَا إِلا الْبَلَغُ الْمُبِینُ(17)

قَالُوا إِنَّا تَطیرْنَا بِکُمْ لَئن لَّمْ تَنتَهُوا لَنرْجُمَنَّکمْ وَ لَیَمَسنَّکم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(18)

قَالُوا طئرُکُم مَّعَکُمْ أَ ئن ذُکرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسرِفُونَ(19)

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 339@@@

ترجمه :

13 - برای آنها ((اصحاب قریه )) را مثال بزن، هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند.

14 - هنگامی که دو نفر از رسولان را به سوی آنها فرستادیم، اما آنها رسولان (ما) را تکذیب کردند، لذا برای تقویت آن دو، شخص سومی فرستادیم، آنها همگی گفتند ما فرستادگان (خدا) به سوی شما هستیم .

15 - اما آنها (در جواب ) گفتند : شما جز بشری همانند ما نیستید، و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده، شما فقط دروغ میگوئید!

16 - آنها گفتند پروردگار ما آگاه است که ما قطعا فرستادگان (او) به سوی شما هستیم .

17 - و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ آشکار نیست .

18 - آنها گفتند ما شما را به فال بد گرفته ایم (و وجود شما شوم است ) و اگر از این سخنان دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکی از ما به شما خواهد رسید.

19 - گفتند شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید! بلکه شما گروهی اسرافکارید.

تفسیر:

سرگذشت ((اصحاب القریه )) برای آنها عبرتی است

در تعقیب بحثهائی که در زمینه قرآن و نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) و مؤمنان راستین و منکران لجوج گذشت در آیات مورد بحث نمونه ای از وضع امتهای پیشین در همین زمینه مطرح شده، و در ضمن این آیات و چندین آیه بعد که مجموعا 18 آیه را تشکیل میدهد سرگذشتی از چند تن از پیامبران پیشین که مامور هدایت قوم مشرک و بت پرستی بودند که قرآن از آنها به عنوان اصحاب القریه یاد کرده و آنها به مخالفت برخاستند و آنان را تکذیب کردند و سرانجام به عذاب دردناکی گرفتار شدند بیان می کند، تا هم هشداری باشد برای مشرکان مکه، و هم تسلی و دلداری باشد برای پیامبر و مومنان اندک آن روز، به هر حال

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 340@@@

تکیه بر این سرگذشت در قلب این سوره که خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامی است که با موقعیت مسلمانان آن روز دارد.

نخست می فرماید: ((برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند (و اضرب لهم مثلا اصحاب القریه اذ جائها المرسلون ).**بعضی معتقدند (اصحاب القریه) مفعول اول (اضرب) و (مثلا) مفعول دوم آنست که مقدم بر مفعول اول شده است و بعضی آنرا بدل از (مثلا) گرفته اند ولی احتمال اول مناسبتر به نظر می رسد***

((قریه )) در اصل نام برای محلی است که مردم در آن جمع میشوند، و گاهی به خود انسانها نیز قریه گفته میشود، بنا بر این مفهوم گسترده ای دارد که هم شهرها را شامل میگردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسی معمولی تنها به روستا اطلاق میشود، ولی در لغت عرب و در قرآن مجید کرارا به شهرهای مهم و عمده مانند ((مصر)) و ((مکه )) و امثال آن اطلاق شده است .

در اینکه این شهر کدامیک از شهرها بوده است معروف و مشهور در میان مفسران این است که ((انطاکیه )) از شهرهای شامات بوده است، و این شهر یکی از شهرهای بسیار معروف روم قدیم بوده، و هم اکنون از نظر جغرافیائی جزء قلمرو کشور ترکیه است که شرح بیشتر در باره آن را در نکات بیان خواهیم کرد.

به هر حال از آیات این سوره به خوبی بر می آید که اهل این شهر بتپرست بودند و این رسولان برای دعوت آنها به سوی توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.

سپس قرآن بعد از این بیان اجمالی و سربسته، به شرح ماجرا پرداخته، چنین می گوید: در آن زمان که دو نفر از رسولان را به سوی آنها فرستادیم ،

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 341@@@

اما آنها رسولان ما را تکذیب کردند، لذا برای تقویت آن دو شخص ‍ سومی ارسال نمودیم، آنها همگی گفتند ما فرستادگان به سوی شما از طرف پروردگاریم (اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون .**بعضی از مفسران کلمه (اذ) را در این جلد بدل از (اصحاب القریه) دانسته و بعضی آنرا متعلق به فعل محذوف یعین (اذکر) می دانند***

به این ترتیب سه نفر از رسولان پروردگار (دو نفر در آغاز و یکنفر در اثناء برای تقویت آنها) به سوی این قوم گمراه آمدند.

در اینکه این رسولان چه کسانی بودند در میان مفسران گفتگو است، جمعی گفته اند: نام آن دو نفر شمعون و یوحنا بود و نام سومین بولس و بعضی نامهای دیگری برای آنها ذکر کرده اند.

و نیز در اینکه آنها پیامبران و رسولان خداوند بودند و یا فرستادگان حضرت مسیح (علیهالسلام ) (و اگر خداوند میفرماید ما آنها را فرستادیم به خاطر آنست که رسولان مسیح هم رسولان او هستند) باز در میان مفسران گفتگو است، هر چند ظاهر آیات فوق موافق تفسیر اول است، گرچه تفاوتی در نتیجه ای که قرآن می خواهد بگیرد نمی کند.

اکنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واکنشی نشان دادند، قرآن می گوید: همان بهانه ای را که بسیاری از کافران سرکش در برابر پیامبران الهی پیش کشیدند مطرح نمودند گفتند: شما بشری همانند ما هستید، و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده سرمایه شما چیزی جز دروغ نیست ! (قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شی ء ان انتم الا تکذبون ).

اگر بنا بود فرستاده ای از طرف خدا بیاید باید فرشته مقربی باشد نه انسانی همچون ما، و همین را دلیل برای تکذیب رسولان و انکار نزول فرمان الهی پنداشتند.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 342@@@

در حالی که شاید خودشان نیز می دانستند که در طول تاریخ همه پیامبران از نسل آدم بوده اند، از جمله ابراهیم را که همگی به رسالت می شناختند مسلما انسان بود، و از این گذشته مگر نیازها و مشکلات و دردهای انسانها را جز انسان می تواند درک کند؟.**درباره فلسفه همگونی پیامبران با امتها در جلد 12 صفحه 289 (ذیل آیه 94 اسراء) مشروحا بحث کرده ایم***

در اینکه چرا در آیه روی صفت ((رحمانیت )) خداوند تکیه شده، ممکن است از این نظر باشد که خداوند ضمن نقل سخن آنها مخصوصا روی این صفت تکیه می کند که پاسخ آنها در نقل گفته خودشان نهفته باشد، زیرا چگونه ممکن است خداوندی که رحمت عامش سراسر عالم را فرا گرفته است پیامبرانی برای تربیت نفوس و دعوت به رشد و تکامل انسان نفرستد؟

این احتمال نیز داده شده است که آنها مخصوصا روی وصف رحمان تکیه کردند که بگویند خداوند مهربان کار بندگان خود را با فرستادن پیامبران و تنظیم تکالیف مشکل نمیکند! آنها را آزاد میگذارد! این منطق سست و بی پایه با سطح افکار این گروه متناسب بود.

به هر حال این پیامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه مایوس ‍ نشدند و ضعف و سستی به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنین گفتند: پروردگار ما می داند که ما قطعا فرستادگان او به سوی شما هستیم (قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون ).

((و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ رسالت به طور آشکار و روشن نیست )) (و ما علینا الا البلاغ المبین ).

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 343@@@

مسلما آنها تکیه بر ادعا نکردند، و تنها به سوگند قناعت ننمودند، بلکه از تعبیر ((بلاغ مبین )) اجمالا استفاده می شود که دلائل و معجزاتی از خود نشان دادند، و گرنه ابلاغ آنها مصداق بلاغ مبین نبود، زیرا بلاغ مبین باید چنان باشد که واقعیت را به همه برساند، و این جز به کمک دلائل متقن و معجزات گویا ممکن نیست .

در بعضی از روایات نیز آمده است که آنها همانند حضرت مسیح (علیهالسلام ) بعضی از بیماران غیر قابل علاج را به فرمان خدا - شفا دادند.

ولی این کوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسلیم نشدند، بلکه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تکذیب پا فراتر نهاده به مرحله تهدید و شدت عمل گام نهادند گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ایم، وجود شما شوم است و مایه بدبختی شهر و دیار ما! (قالوا انا تطیرنا بکم ).**درباره (تطیر) و فال بد زدن و ریشه اصلی این لغت به طور مشروح در جلد ششم صفحه 317 ذیل آیه 131-اعراف و جلد 15 صفحه 491 ذیل آیه 47 نمل بحث کرده ایم***

ممکن است مقارن آمدن این پیامبران الهی بعضی مشکلات در زندگی مردم آن دیار بر اثر گناهانشان و یا به عنوان هشدار الهی حاصل شده باشد، چنانکه بعضی از مفسران نیز نقل کرده اند که مدتی نزول باران قطع شد**(تفسیر قرطبی) ذیل آیات مورد بحث*** ولی آنها نه تنها عبرتی نگرفتند بلکه این حادثه را به دعوت رسولان پیوند دادند.

باز به این هم قناعت نکردند، بلکه با تهدیدی صریح و آشکار نیات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند: ((اگر از این سخنان دست برندارید مسلما شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکی از ما به شما خواهد رسید))!

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 344@@@

(لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم ).

آیا مجازات دردناک (عذاب الیم ) تاکیدی است بر مساله سنگسار کردن (رجم ) و یا مجازاتی افزون بر آنست ؟ دو احتمال وجود دارد.

احتمال دوم نزدیکتر به نظر می رسد، چرا که سنگسار کردن که یکی از بدترین انواع عذاب و شکنجه هاست که گاهی منتهی به مرگ میشود، ممکن است ذکر عذاب الیم اشاره به این باشد که سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه می دهیم تا مایه مرگ شما شود، یا اینکه علاوه بر سنگسار کردن انواع دیگری از شکنجه ها را که جنایتکاران پیشین انجام می دادند مانند میله های داغ در چشم فرو کردن یا فلز گداخته در حلق ریختن و امثال اینها را در باره شما انجام خواهیم داد.

بعضی از مفسران این احتمال را نیز داده اند که سنگسار کردن عذاب جسمانی بوده، اما عذاب الیم عذاب معنوی و روحی بوده است .**و در این صورت است که (لنرجمنکم) از ماده (رجم) به معنی دشنام و ناسزا و تهمت باشد***

اما تفسیر اول نزدیکتر به نظر می رسد.

آری طرفداران باطل و حامیان ظلم و فساد چون منطق قابل عرضهای ندارند همیشه تکیه بر تهدید و فشار و خشونت میکنند، غافل از آنکه رهروان راه الله هیچگاه در برابر این تهدیدها تسلیم نخواهند شد، بلکه بر استقامتشان خواهد افزود، آن روز که آنها پا به این میدان گذاشتند جان خود را بر کف گرفتند و آماده ایثار گشتند.

اینجا بود که رسولان الهی با منطق گویای خود به پاسخ هذیانهای آنها پرداختند، و گفتند: شومی شما از خود شما است و اگر درست بیندیشید.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 345@@@

به این حقیقت واقف خواهید شد (قالوا طائرکم معکم اءئن ذکرتم ).

اگر بدبختی و تیره روزی و حوادث شوم محیط جامعه شما را فرا گرفته، و برکات الهی از میان شما رخت بربسته، عامل آن را در درون جان خود، در افکار منحط و اعمال زشت و شومتان جستجو کنید، نه در دعوت ما، این شما هستید که با بت پرستی و هوا پرستی و بیدادگری و شهوترانی فضای زندگی خود را تیره و تار کرده، و برکات خدا را از خود قطع کرده اید.

جمعی از مفسران جمله ((اءئن ذکرتم )) را اشاره به مطلب مستقلی دانسته اند و گفته اند مفهومش این است که آیا اگر پیامبران الهی بیایند و شما را تذکر دهند و انذار کنند جزایش این است که آنها را تهدید به عذاب و مجازات کنید، و وجودشان را شوم پندارید، آنها برای شما نور و هدایت و خیر و برکت به ارمغان آورده اند، آیا پاسخ چنین خدمتی آن تهدیدها و سخنان زشت است .**به هر حال جزای (جمله شرطیه) محذوف است و در تقدیر چنین است (ائن ذکرتم قابلتمونا بهذه الامور-یا-ائن ذکرتم علمتم صدق ماقلنا***

و سرانجام آخرین سخن این فرستادگان پروردگار به آنان این بود که شما گروهی اسرافکار و متجاوزید (بل انتم قوم مسرفون ).

درد اصلی شما همان اسراف و تجاوزگری شما است، اگر توحید را انکار کرده، به شرک روی می آورید، دلیل آن اسراف و تجاوز از حق است، و اگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نیز اسراف در گناه و آلودگی به شهوات است، بالاخره اگر در برابر خیر خواهی خیر خواهان آنها را تهدید به مرگ می کنید این نیز به خاطر تجاوزگری شما است ! پیرامون ماجرای تاریخی این رسولان و محل وقوع این حوادث بعد از تفسیر آیات باقیمانده این داستان مشروحا سخن خواهیم گفت .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 346@@@