فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد18

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 15 - 18

آیه و ترجمه

یَأَیهَا النَّاس أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنیُّ الْحَمِیدُ (15)

إِن یَشأْ یُذْهِبْکمْ وَ یَأْتِ بخَلْقٍ جَدِیدٍ(16)

وَ مَا ذَلِک عَلی اللَّهِ بِعَزِیزٍ(17)

وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَ إِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی حِمْلِهَا لا یحْمَلْ مِنْهُ شیْءٌ وَ لَوْ کانَ ذَا قُرْبی إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یخْشوْنَ رَبهُم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُوا الصلَوةَ وَ مَن تَزَکی فَإِنَّمَا یَتزَکی لِنَفْسِهِ وَ إِلی اللَّهِ الْمَصِیرُ(18)

ترجمه :

15 - ای مردم ! شما (همگی ) نیازمندان به خدا هستید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است .

16 - اگر بخواهد شما را می برد و خلق جدیدی می آورد.

17 - و این برای خداوند غیر ممکن (و مشکل ) نیست .

18 - هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد، و اگر شخص ‍ سنگین باری دیگری را برای حمل گناه خود بخواند چیزی از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزدیکان او باشد، تو فقط کسانی را انذار میکنی که از پروردگار خود در پنهانی می ترسند، و نماز را بر پا میدارند، و هر کس پاکی (و تقوی )

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 220@@@

پیشه کند نتیجه آن به خودش باز می گردد و بازگشت (همگان ) به سوی خدا است .

تفسیر:

هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نخواهد کشید.

در تعقیب دعوت موکدی که در آیات گذشته به سوی توحید و مبارزه با هر گونه شرک و بت پرستی آمده بود ممکن است این توهم برای بعضی پیش آید که خداوند چه نیازی بپرستش ما دارد که اینهمه اصرار و تاکید میکند؟ لذا در آیات مورد بحث برای بیان این حقیقت که ما نیازمند به عبادت او هستیم نه او نیازمند به عبادت ما، می فرماید: ای مردم ! شما نیازمند به خدا هستید و او از هر نظر بی نیاز و شایسته حمد و ستایش ‍ است (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید).

چه سخن مهم و پر ارزشی که موقعیت ما را در عرصه عالم هستی در برابر هستی بخش روشن می سازد، و بسیاری از معماها را می گشاید، و به سؤالات زیادی پاسخ می گوید.

آری بی نیاز حقیقی و قائم بالذات در تمام عالم هستی یکی است، و او خدا است، همه انسانها بلکه همه موجودات سر تا پا نیازند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل که اگر لحظه ای ارتباطشان قطع شود هیچند و پوچ .

همانگونه که او نیاز مطلق است انسانها فقر مطلقند، و همانگونه که او قائم به ذات است مخلوقات همه قائم به او هستند، چرا که او وجودی است بی نهایت از هر نظر، و واجب الوجود در ذات و صفات .

با اینحال او چه نیازی به عبادت ما ممکن است داشته باشد؟، این ما هستیم که از طریق عبادت و اطاعت او راه تکامل را می پیمائیم و به آن مبدء بی پایان فیض در پرتو عبودیتش لحظه به لحظه نزدیکتر می شویم و از انوار ذات و صفاتش بهره

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 221@@@

می گیریم .

در حقیقت این آیه توضیحی است برای آیات قبل که میفرمود: ذلکم الله ربکم له الملک ... ((این است خداوند پروردگار شما که مالکیت و حاکمیت در جهان هستی مخصوص او است و دیگران حتی به اندازه پوسته نازک هسته خرما از خود چیزی ندارند)).

بنا بر این انسانها نیازمند به او هستند و نه غیر او، و لذا هرگز نباید سر تعظیم و تسلیم بر آستان غیر او بگذارند، و رفع نیازمندی خود را از غیر او بطلبند، که آنها نیز همه مانند خودش نیازمند و محتاجند، حتی بزرگداشت پیامبران الهی و پیشوایان حق به خاطر آن است که فرستادگان و نمایندگان اویند نه اینکه از خود استقلال دارند.

بنا بر این او هم ((غنی )) است و هم ((حمید)) یعنی در عین بی نیازی آنقدر بخشنده و مهربان است که شایسته هرگونه حمد و سپاسگزاری است، و در عین بخشندگی و بنده نوازی از همگان بی نیاز می باشد.

توجه به این واقعیت دو اثر مثبت در انسانهای مومن میگذارد، از یک سو آنها را از مرکب غرور و خود خواهی و طغیان پیاده میکند، و به آنها هشدار میدهد که چیزی از خود ندارند که به آن ببالند، هر چه هست امانتهای پروردگار نزد آنهاست .

و از سوی دیگر دست نیاز به درگاه غیر او دراز نکنند، و طوق عبودیت غیر الله را بر گردن ننهند، از رنگ همه تعلقات آزاد باشند تا همگان غلام همتشان گردند.

مؤمنان با این دید و جهان بینی هر چه در عالم می بینند از پرتو وجود او میدانند، و هرگز توجه به اسباب آنها را از مسبب الاسباب غافل نمیکند.

جمعی از فلاسفه این آیه را اشاره به برهان معروف ((فقر و امکان )) یا ((امکان

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 222@@@

و وجوب در مورد اثبات واجب الوجود دانسته اند، گرچه آیه در مقام بیان استدلال بر اثبات وجود خدا نیست، بلکه اوصاف او را بازگو میکند ولی برهان مذکور را میتوان به عنوان لازمه مفاد آیه دانست .

توضیح برهان امکان و وجوب (فقر و غنی )

تمام موجوداتی که در این جهان می بینیم همه روزی معدوم بوده اند سپس لباس وجود بر تن کرده اند، و یا به تعبیر دقیقتر روزی هیچ نبوده اند و سپس وجود شده اند، این دلیل بر آن است که آنها ((معلول )) وجود دیگری هستند و از خود هستی ندارند.

و می دانیم هر وجود معلولی وابسته و قائم به علت خویش و سراپا نیاز و احتیاج است، و اگر آن علت نیز معلول علت دیگری باشد او هم به نوبه خود محتاج و نیازمند خواهد بود، و اگر این امر تا بی نهایت تسلسل پیدا کند مجموعه ای از موجودات نیازمند و فقیر خواهیم داشت، مسلم است که چنین مجموعه ای هرگز وجود نخواهد یافت، چرا که بی نهایت نیاز، نیاز است، و بی نهایت فقر، فقر، هرگز از بی نهایت صفر عددی به وجود نمی آید و از بی نهایت وابسته استقلالی حاصل نمی شود.

از اینجا نتیجه می گیریم که سرانجام باید به وجودی برسیم که قائم به ذات است و مستقل از تمام جهات، و علت است و معلول نیست، و او واجب الوجود است .**باید توجه داشت برهان امکان و وجوب دو تفسیر دارد زیرا فلاسفه امکان را به دو معنی کرده اند امکان ماهوی و امکان وجودی و از آنجا که نظر محققان فلاسفه بر اصالة الوجود است بنابراین امکان در اینجا باید به صورت امکان وجودی تفسیر شود که نیاز و وابستگی به علت در اصل وجود است (توضیح بیشتر را در این زمینه در کتب فلسفی بخوانید)***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 223@@@

در اینجا این سوال پیش می آید که چرا در آیه فوق تنها سخن از انسانها و نیاز آنان به الله است ؟ در حالی که این فقر جنبه عمومی در عالم هستی دارد.

پاسخ این است که اگر انسان که گل سر سبد موجودات این جهان است سر تا پا نیاز به او است حال بقیه موجودات روشن است و به تعبیر دیگر بقیه نیز در علت فقر که همان امکان وجود باشد با انسان شریکند.

سخن از خصوص انسان به خاطر این است که هدف این بوده که انسان را از مرکب غرور پیاده سازد و به نیازش در همه حال و در همه چیز و در همه جا به خدا توجه دهد، همان توجهی که ریشه اصلی صفات فضیله و ملکات اخلاقی است، همان توجهی که رمز تواضع، ترک ظلم و ستم، ترک غرور و کبر و نخوت، و ترک بخل و حرص و حسد است، و انگیزه تواضع در برابر حق می باشد.

در آیه بعد برای تاکید همین فقر و نیاز انسانها به او می فرماید ((اگر بخواهد شما را می برد و خلق جدیدی را می آورد)) (ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید).

بنا بر این او نیازی به شما و عبادتتان ندارد و این شما هستید که به او نیازمندید.

این آیه نظیر مطلبی است که در سوره انعام آمده، آنجا که میفرماید: و ربک الغنی ذو الرحمة ان یشاء یذهبکم و یستخلف من بعدکم من یشاء کما انشائکم من ذریة قوم آخرین : ((پروردگار تو بی نیاز و مهربان است اگر بخواهد شما را میبرد و به جای شما هر کس را بخواهد جانشین می سازد، همانگونه که شما را از نسل اقوام دیگری به وجود آورد)) (انعام - 133).

او نه نیازی به طاعت شما دارد و نه بیمی از گناهانتان و در عین حال رحمت واسعه او همه شما را در بر گرفته است نه از میان رفتن تمام جهان چیزی از عظمت او می کاهد و نه آفرینش این عالم چیزی بر مقام کبریائی او افزوده .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 224@@@

و در آخرین آیه باز به عنوان تاکید مجدد می فرماید: ((و این کار برای خدا نا ممکن نیست )) (و ما ذلک علی الله بعزیز).

آری او هر چه را اراده کند به آن فرمان میدهد موجود باش آن نیز بلافاصله موجود می شود، انسان که سهل است این سخن در باره تمام عالم هستی صادق است .

به هر حال اگر به شما دستور ایمان و اطاعت و پرستش میدهد همه برای خود شما است و سود و برکات آن عائد خود شما میگردد.

آخرین آیه مورد بحث به پنج ((نکته )) در ارتباط با آیات قبل اشاره می کند:

نخست اینکه در آیات گذشته آمده بود که اگر خدا بخواهد شما را می برد و قوم دیگری را بجای شما می آورد این سخن ممکن است برای بعضی این سوال را به وجود می آورد که مخاطبین این آیه همه از افراد گنهکار نیستند، چرا که در هر عصر و زمانی مؤمنان صالحی وجود داشته و دارند، آیا ممکن است آنها نیز گرفتار عواقب گناهان دیگران شوند و محکوم به فنا گردند؟

اینجاست که میفرماید هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را به دوش ‍ نمی کشد (و لا تزر وازرة وزر اخری ).

((وزر)) به معنی سنگین است و از ((وزر)) (بر وزن نظر) گرفته شده که به معنی پناهگاه کوههاست، و گاه به معنی مسئولیت نیز آمده است، چنانکه ((وزیر)) را از این نظر وزیر می گویند که بار مسئولیت سنگینی بر دوش میکشد، موازره نیز به معنی معاونت است چرا که هر کسی به هنگام معاونت قسمتی از بار دیگری را بر دوش می کشد.

این جمله که یکی از پایه های اساسی در اعتقادات اسلامی است در حقیقت از یکسو ارتباط به عدل خداوند دارد که هر کس را در گرو کار خود می شمرد،

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 225@@@

به سعی ها و تلاشهای او پاداش می دهد و به گناهان او کیفر.

و از سوی دیگر به شدت مجازات روز رستاخیز اشاره دارد که احدی حاضر نمی شود بار گناه دیگری را بر دوش گیرد هر چند فوق العاده به او علاقه داشته باشد.

توجه به این معنی تاثیر زیادی در خودسازی انسانها دارد که هر کس ‍ مراقب خویش باشد، هرگز به بهانه اینکه اطرافیان او یا جامعه او فاسد است تن به فساد ندهد، و آلودگی محیط را مجوزی بر آلودگی خویش ‍ نشمرد چرا که هر کس بار گناه خود را بر دوش میکشد.

و از سوی دیگر این درک و دید را به انسانها میدهد که حساب خداوند با جامعه ها حساب مجموع و یکپارچه نیست، بلکه هر کسی مستقلا مورد محاسبه قرار میگیرد، یعنی اگر هم در رابطه با پاکسازی خویشتن و هم مبارزه با فساد انجام وظیفه کرده باشد هیچ ترس و وحشتی بر او نیست هر چند تمام جهانیان غیر از او آلوده کفر و شرک و ظلم و گناه باشد.

اصولا هیچ برنامه تربیتی بدون توجه دادن به این اصل اساسی موثر نخواهد افتاد (دقت کنید).

در جمله دوم همین مساله را به صورت دیگری مطرح میکند، می گوید: ((اگر فرد ((سنگین باری )) دیگری را دعوت به حمل گناهانش کند پاسخ منفی به دعوت او میدهد و چیزی از گناه و مسئولیت او را حمل نخواهد کرد، هر چند از نزدیکان و بستگان او باشد)) (و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی ء و لو کان ذا قربی ).**(مثقلة) به معنی (سنگین بار) است و منظور در اینجا کسی است که بار گناهان بر دوش می کشد و (حمل) (بر وزن شعر) به گفته راغب در مفردات باری است که بر پشت حمل می شود در مقابل (حمل) (بر وزن حمد) که باری است که بر شکم حمل می شود مانند جنین و یا آبهائی که در دل ابرها قرار دارد و یا میوه ای که بر درخت است و چون در آِه مورد بحث گناه تشبیه به باری شده که بر دوش کشیده می شود حمل به کسر حاء گفته می شود***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 226@@@

در حدیثی آمده است که در قیامت مادر و فرزندی را می آورند که هر دو بار سنگینی از گناه بر دوش دارند، مادر از فرزند تقاضا میکند در عوض ‍ آنهمه زحمات که در دنیا برای تو کشیدم مقداری از بار مسئولیت گناه مرا را بر دوش گیر، فرزند به مادر می گوید از من دور شو که من از تو گرفتارترم !.**گرچه این حدیث در تفاسیر مختلف گاهی از فضیل بن عیاض و گاهی از ابن عباس نقل شده ولی بعید به نظر می رسد که آنها این سخن را خود گفته باشند ممکن است اصل حدیث از پیامبر (ص) باشد (تفسیر ابوالفتوح و قرطبی و روح البیان مراجعه شود)***

در اینجا این سوال پیش می آید که آیا این آیه با آنچه در روایات فراوان در باره سنت ((حسنه )) و ((سیئة )) وارد شده منافات ندارد؟ چرا که این روایات می گوید: هر کس سنت نیکوئی بگذارد اجر تمام کسانی که به آن عمل کنند برای او نوشته خواهد شد بی آنکه از پاداش آنها کاسته شود، و کسی که سنت بدی بگذارد وزر کسانی که به آن عمل کنند بر او خواهد بود بی آنکه از گناه آنها کاسته شود.

ولی با توجه به یک نکته پاسخ این سوال روشن میشود و آن اینکه در صورتی گناه کسی را بر دیگری نمی نویسند که هیچ دخالتی در آن نداشته باشد، اما اگر از طریق ایجاد سنت، یا معاونت و کمک، یا تشویق و ترغیب، سهمی در ایجاد آن عمل داشته باشد، مسلما عمل او محسوب میشود، و در آن شریک و سهیم است .

بالاخره در سومین جمله پرده از این حقیقت بر میدارد که انذارهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) تنها در دلهای آماده اثر میگذارد میفرماید: ((تو فقط کسانی را انذار میکنی که از پروردگار خود در غیب و پنهانی می ترسند و نماز را بر پا می دارند))

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 227@@@

(انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب و اقاموا الصلاة ).

تا در دلی خوف خدا نباشد، و در نهان و آشکار احساس مراقبت یک نیروی معنوی بر خود نکند، و با انجام نماز که قلب را زنده میکند و به یاد خدا میدارد به این احساس درونی مدد نرساند، انذارهای انبیاء و اولیاء بی اثر خواهد بود.

در آغاز کار که انسان هیچ عقیده ای را انتخاب نکرده و ایمان نیاورده اگر روح حقجوئی و حقطلبی نداشته باشد و احساس مسئولیت در برابر شناخت واقعیتها نکند، گوش به دعوت انبیاء فرا نخواهد داد، و در آیات پروردگار در جهان هستی نمی اندیشد!

در جمله چهارم باز به این حقیقت بر میگردد که خدا از همگان بی نیاز است و می افزاید: ((هر کس پاکی و تقوی پیشه کند نتیجه این پاکی به خود او باز میگردد)) (و من تزکی فانما یتزکی لنفسه ).

و سرانجام در پنجمین و آخرین جمله هشدار میدهد که اگر نیکان و بدان به نتائج اعمال خود در این جهان نرسند مهم نیست چرا که ((بازگشت همگی به سوی خدا است )) و سرانجام حساب همه را خواهد رسید! (و الی الله المصیر).

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 228@@@