فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد18

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

راه تسخیر دلها!

بسیار دیده شده است افراد با فضیلت و دانشمندی بر اثر عدم آشنائی به فنون بحث و استدلال، و عدم رعایت جنبه های روانی، هرگز نمیتوانند در افکار دیگران نفوذ کنند.

به عکس افرادی را سراغ داریم که به آن حد از نظر علمی نیستند ولی در جذب قلوب و تسخیر دلها و نفوذ در افکار دیگران پیروز و موفقند.

علت اصلی آن است که نحوه طرح بحثها، و طرز برخورد با طرف مقابل باید با اصولی از نظر اخلاق و روان توام باشد تا جنبه های منفی را در طرف مقابل تحریک نکند، و او را به لجاج و عناد وادار نسازد، بلکه به عکس وجدان او را بیدار کرده و روح حقطلبی و حق جوئی را در او زنده کند.

در اینجا مهم این است که بدانیم انسان تنها اندیشه و خرد نیست تا فقط در برابر قدرت استدلال تسلیم گردد، بلکه علاوه بر آن مجموعه ای از عواطف و احساسات گوناگون که بخش مهمی از روح او را تشکیل میدهد در وجود او نهفته است که باید آنها را به طرز صحیح و معقولی اشباع کرد.

قرآن این راه و روش را به ما آموخته که چگونه در برابر مخالفان در عین طرح بحثهای منطقی چنان آن را با اصول اخلاقی بیامیزیم که در اعماق روح آنها نفوذ کند.

شرط نفوذ اینست که طرف مقابل احساس کند گوینده واجد اوصاف زیر است :

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 88@@@

1 - به گفته های خود ایمان دارد، و آنچه را که می گوید از اعماق جانش ‍ برمیخیزد.

2 - هدفش از بحث، حقجوئی و حقطلبی است، نه برتریجوئی و تفوق طلبی .

3 - او هرگز نمیخواهد طرف را تحقیر کند و خود را بزرگ نماید.

4 - او آنچه می گوید از طریق دلسوزی می گوید و منافع شخصی و خصوصی در این کار ندارد.

5 - او برای طرف مقابل احترام قائل است و به همین دلیل در تعبیرات خود نزاکت در بحث را فراموش نمیکند.

6 - او نمیخواهد حس لجاجت طرف را بی جهت برانگیزد، و اگر در باره موضوعی به اندازه کافی بحث شده به همان قناعت میکند، و از اصرار در بحث و به کرسی نشاندن حرف خویش پرهیز دارد.

7 - او منصف است و جانب انصاف را هرگز از دست نمیدهد، هر چند طرف مقابل این اصول را رعایت نکند.

8 - او نمیخواهد افکار خود را بر دیگران تحمیل کند، بلکه علاقه دارد جوششی در دیگران ایجاد کند تا در عین آزادی، این خود جوشی آنها را به حقیقت برساند.

دقت در آیات فوق طرز بر خورد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) - به فرمان خدا - با مخالفان که توام با ریزه کاریهای جالبی بود گواه بسیار زنده ای بر بحثهای بالاست .

او گاه تا اینجا پیش میرود که حتی دقیقا تعیین نمیکند که ما در طریق هدایتیم و شما در طریق گمراهی، بلکه می گوید: ما یا شما در طریق هدایتیم یا در ضلالت تا در فکر فرو روند که نشانه های هدایت و ضلالت در کدامین گروه است ؟

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 89@@@

و یا اینکه می گوید: روز قیامت خداوند در میان همه ما داوری میکند و هر کس را به آنچه لایق است جزا می دهد.

البته انکار نمیتوان کرد که اینها همه در مورد کسانی است که امید هدایت آنها باشد، و الا با دشمنان لجوج و ستمگر و بی رحم که امیدی به پذیرش آنها نیست قرآن طور دیگری برخورد میکند.**در جلد شانزدهم تفسیر نمونه در ذیل آیه 46 سوره عنکبوت نیز بحث مشروحی در این زمینه داشتیم***

بررسی طرز بحثهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) و امامان (علیهمالسلام ) با مخالفانشان الگوی بسیار زنده ای برای این مبحث است، به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق (علیهالسلام ) در این زمینه در کتب حدیث ثبت است توجه کنید:

در مقدمه حدیث معروف توحید مفضل بن عمر چنین میخوانیم : او می گوید من در کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بودم و در عظمت مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) اندیشه میکردم، ناگهان دیدم ابن ابی العوجاء (مرد مادی معروف ) وارد شد و در گوشه ای نشست به طوری که سخنش را می شنیدم، هنگامی که دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان کفر آمیزی کرد که نتیجه آن انکار نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) و از آن بالاتر انکار خداوند تبارک و تعالی بود، بسیار شیطنت آمیز و حساب شده بیان کرد.

من از شنیدن سخنان او سخت خشمگین و ناراحت شدم، برخاستم و فریاد زدم ای دشمن خدا! راه الحاد پیش گرفتی ؟ و خداوندی که تو را در بهترین صورت آفرید انکار کردی ؟...

((ابن ابی العوجاء)) رو به من کرد و گفت : تو کیستی اگر از دانشمندان علم کلامی دلیل بیاور تا از تو پیروی کنیم، و اگر نیستی سخن مگو، و اگر از پیروان جعفر بن محمد صادق هستی او این چنین با ما سخن نمیگوید، و مانند

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 90@@@

برخورد تو برخورد نمیکند.

او از این بالاتر از ما شنیده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته، و در پاسخ ما راه خشونت و تعدی نپیموده، او مرد برد بار عاقل هوشیار و متینی است، که هرگز سبکسری دامن گیرش نمیشود، او به خوبی به سخنان ما گوش فرا میدهد، حرفهای ما را میشنود، و از دلائل ما آگاه میشود، هنگامی که تمام حرف خود را زدیم و گمان کردیم که ما بر او پیروز شدیم با متانت شروع به سخن میکند، با جمله های کوتاه و سخنانی فشرده تمام دلائل ما را پاسخ می گوید، و بهانه های ما را قطع میکند، آنچنانکه قدرت بر پاسخ گفتن نداریم، تو اگر از یاران او هستی اینچنین با ما سخن بگو.**توحید مفضل (اوائل کتاب)***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 91@@@

آیه 28 - 30

آیه و ترجمه

وَ مَا أَرْسلْنَک إِلا کافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لَکِنَّ أَکثرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ(28)

وَ یَقُولُونَ مَتی هَذَا الْوَعْدُ إِن کنتُمْ صدِقِینَ(29)

قُل لَّکم مِّیعَادُ یَوْمٍ لا تَستَئْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَستَقْدِمُونَ(30)

ترجمه :

28 - ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی ) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی، ولی اکثر مردم نمیدانند.

29 - می گویند: اگر راست میگوئید این وعده (رستاخیز) کی خواهد بود.

30 - بگو: وعده شما روزی خواهد بود که نه ساعتی از آن تاخیر میکنید و نه (بر آن ) پیشی خواهید گرفت .

تفسیر:

تو مبعوث برای همه جهانیان هستی !

نخستین آیه مورد بحث سخن از نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) می گوید، و آیات بعد از آن پیرامون معاد بحث میکند، و با توجه به اینکه در آیات گذشته نیز سخن از توحید بود یک مجموعه کامل را از عقائد دینی تشکیل میدهد که متناسب با سوره های مکی همچون سوره سبا است .

نخست به وسعت دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و عمومیت نبوت او به همه انسانها

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 92@@@

اشاره کرده می گوید: ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم جهان در حالی که همگان را به پاداشهای بزرگ الهی بشارت میدهی، و از عذاب الهی انذار میکنی، ولی اکثر مردم از این معنی بیخبرند (و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).

((کافة )) از ماده ((کف )) به همان معنی کف دست است، و از آنجا که انسان با دست خود اشیاء را میگیرد، یا از خود دور میکند این کلمه گاهی به معنی ((جمع کردن )) و گاهی به معنی ((منع کردن )) آمده است .

در آیه مورد بحث نیز هر دو معنی را مفسران احتمال دادهاند، نخست اینکه به معنی جمع کردن باشد و در این صورت مفهوم آیه همانست که در بالا گفتیم که ما تو را جز برای مجموع مردم جهان نفرستادیم یعنی جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) را شرح میدهد.

روایات متعددی که در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت میکند.

بنا بر این محتوای آیه همچون آیه 1 - سوره فرقان است که می گوید: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا: جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند.

و همچون آیه 19 - سوره انعام که می گوید: و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ : این قرآن بر من وحی شده تا شما و همه کسانی را که این سخن به آنها میرسد انذار کنم .

در حدیثی که بعضی از مفسران به تناسب آیه فوق ذکر کردند عمومیت دعوت پیامبر به عنوان یکی از افتخارات بزرگش منعکس است، آنجا که می گوید:

اعطیت خمسا - و لا اقول فخرا - بعثت الی الاحمر و الاسود، و جعلت

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 93@@@

لی الارض طهورا و مسجدا، و احل لی المغنم و لا یحل لاحد قبلی، نصرت بالرعب فهو یصیر امامی مسیرة شهر، و اعطیت الشفاعة فادخرتها لامتی یوم القیامة :

((پنج چیز خداوند به من مرحمت فرموده - و این را از روی فخر و مباهات نمیگویم (بلکه بعنوان شکر نعمت میگویم ) - من به تمام انسانها از سفید و سیاه مبعوث شدم و زمین برای من پاک و پاک کننده و همه جای آن مسجد و معبد قرار داده شده، غنیمت جنگی برای من حلال است در حالی که برای هیچکس قبل از من حلال نشده بود، من به وسیله رعب و وحشت در دل دشمنان یاری شده ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افکنده ) بطوری که در پیشاپیش من به اندازه یکماه راه طی طریق میکند، و مقام شفاعت به من داده شده و من آن را برای امتم در قیامت ذخیره کرده ام .**(تفسیر مجمع البیان) ذیل آیات مورد بحث این حدیث در (درالمنثور) نیز از ابن عباس نقل شده است***

گرچه در حدیث فوق تصریحی به تفسیر آیه نشده، ولی احادیث دیگری در این زمینه داریم که یا در آن تصریح به تفسیر آیه شده، و یا تعبیر للناس کافة که همان تعبیر آیه فوق است آمده**(تفسیر نورالثقلین) جلد 4 صفحه 255 و 226*** و همگی نشان میدهد که آیه فوق ناظر به جهانی بودن دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشد تفسیر دیگری که برای آیه ذکر شده از معنی دوم کف به معنی منع گرفته شده است طبق این تفسیر کافه صفت پیامبر میشود**گاهی (تاء) به اسم فاعل ملحق می شود و معنی مبالغه را می رساند نه تانیت مانند (راویه)*** و منظور این است : خداوند پیامبر را به عنوان یک بازدارنده برای انسانها از کفر و معصیت و گناه فرستاده است، ولی تفسیر اول نزدیکتر به نظر میرسد.

به هر حال از آنجا که انسانها همه دارای غریزه جلب نفع و دفع ضرر

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 94@@@

هستند پیامبران نیز دارای مقام بشارت و انذار بوده اند، تا این هر دو غریزه را بسیج کنند و به حرکت در آورند، ولی اکثریت غافل و بیخبر بی آنکه توجه به سرنوشت خویش داشته باشد به مقابله با آنها برمیخاستند و این مواهب عظیم الهی را انکار میکردند.

از آنجا که در آیات قبل به این معنی اشاره شده بود که خداوند همه مردم را در روز رستاخیز جمع کرده و میان آنها داوری میکند، در آیه بعد سوالی از ناحیه منکران معاد به این صورت نقل میکند: آنها می گویند: اگر راست میگوئید این وعده رستاخیز در چه زمانی است ؟! (و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین ).

این سوال را بارها منکران معاد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) یا سائر پیامبران میکردند که گاه برای درک مطلب بود، و شاید غالبا از روی استهزاء که آخر این قیامتی که شما مرتبا روی آن تکیه میکنید اگر راست میگوئید کی خواهد آمد؟

اشاره به اینکه آدم راستگو باید تمام جزئیات مطلبی را که خبر میدهد بداند، از کم و کیف و زمان و مکان آن آگاه باشد.

ولی قرآن همواره از پاسخ صریح به این مطلب و تعیین زمان وقوع رستاخیز خود داری میکند و تاکید میکند این از اموری است که علم آن مخصوص خدا است، واحدی جز او از آن آگاه نیست .

لذا در آیه بعد همین معنی را با عبارت دیگری بازگو کرده میفرماید: بگو وعده شما روزی خواهد بود که نه ساعتی از آن تاخیر خواهید کرد، و نه ساعتی بر آن پیشی خواهید گرفت (قل لکم میعاد یوم لا تستاخرون عنه

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 95@@@

ساعة و لا تستقدمون ).

این مخفی ماندن تاریخ قیام قیامت - حتی بر شخص پیامبر اسلام - چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم به خاطر آن است که خداوند میخواهد مردم یکنوع آزادی عمل توام با حالت آماده باش دائمی داشته باشند، چرا که اگر تاریخ قیامت تعیین میشد هر گاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بیخبری فرو میرفتند، و هر گاه زمانش نزدیک بود ممکن بود آزادی عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطراری پیدا کند، و در هر دو صورت هدفهای تربیتی انسان عقیم میماند، به همین دلیل تاریخ قیامت از همه مکتوم است، همانگونه که تاریخ شب قدر همان شبی که فضیلت هزار ماه دارد، و یا تاریخ قیام حضرت مهدی (علیهالسلام ).

تعبیری که در آیه 15 سوره طه آمده ان الساعة آتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی : رستاخیز به طور یقین خواهد آمد، من میخواهم آن را مخفی دارم، تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود جزا داده شود اشاره لطیفی به همین معنی دارد.

در ضمن اینکه آنها تصور میکردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) که از رستاخیز خبر میدهد اگر راست می گوید باید تاریخ دقیق آن را نیز بداند این نهایت اشتباه است، و دلیل بر عدم آگاهی آنها از وظیفه نبوت، او تنها مامور ابلاغ بود و بشارت و انذار، اما مساله قیامت مربوط به خدا است و او است که از تمام جزئیات آن آگاه است و آن قسمتی را که برای مسائل تربیتی لازم دیده در اختیار پیامبرش گذارده است .

در اینجا سوالی مطرح است و آن اینکه قرآن در مقام تهدید مخالفان می گوید: لحظه ای از موعد مقرر قیامت تاخیر نخواهید کرد (لا تستاخرون ) اما چرا می گوید لحظه ای نیز مقدم نمیشود این چه تاثیری در هدف قرآن دارد؟

در پاسخ باید به دو نکته توجه داشت : نخست اینکه ذکر این دو با هم

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 96@@@

همیشه اشاره به قطعی بودن و دقیق بودن تاریخ چیزی است، درست همانگونه که میگوئیم فلان مطلب دیر و زود ندارد، و موعدش قطعی است .

دیگر اینکه جمعی از کفار لجوج پیوسته به پیامبران فشار می آوردند که چرا این قیامت نمی آید و به تعبیر دیگر برای آن عجله داشتند خواه به عنوان استهزاء یا غیر استهزاء قرآن به آنها می گوید عجله نکنید تاریخش ‍ همان است که خدا مقرر داشته .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 97@@@

آیه 31 - 33

آیه و ترجمه

وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْءَانِ وَ لا بِالَّذِی بَینَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَرَی إِذِ الظلِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبهِمْ یَرْجِعُ بَعْضهُمْ إِلی بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ استُضعِفُوا لِلَّذِینَ استَکْبرُوا لَوْ لا أَنتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ(31)

قَالَ الَّذِینَ استَکْبرُوا لِلَّذِینَ استُضعِفُوا أَ نحْنُ صدَدْنَکُمْ عَنِ الهُْدَی بَعْدَ إِذْ جَاءَکم بَلْ کُنتُم مجْرِمِینَ(32)

وَ قَالَ الَّذِینَ استُضعِفُوا لِلَّذِینَ استَکْبرُوا بَلْ مَکْرُ الَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نجْعَلَ لَهُ أَندَاداً وَ أَسرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَاب وَ جَعَلْنَا الاَغْلَلَ فی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یجْزَوْنَ إِلا مَا کانُوا یَعْمَلُونَ(33)

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 98@@@

ترجمه :

31 - کافران گفتند: ما هرگز به این قرآن و کتب دیگر که قبل از آن بوده ایمان نخواهیم آورد، اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان (برای حساب و جزا) بازداشت شده اند (از وضع آنها تعجب میکنی ) در حالی که هر کدام گناه خود را به گردن دیگری میاندازد، مستضعفان به مستکبران می گویند: اگر شما نبودید ما مومن بودیم !

32 - (اما) مستکبران به مستضعفان پاسخ میدهند: آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن که به سراغ شما آمد (و آنرا به خوبی در یافتید) بلکه شما خود مجرم بودید!

33 - مستضعفان به مستکبران می گویند وسوسه های فریبکارانه شما در شب و روز (مایه گمراهی ما شد) هنگامی که به ما دستور میدادید که به خداوند کافر شویم و شریکهائی برای او قرار دهیم آنها هنگامی که عذاب (الهی ) را میبینند ندامت خود را کتمان میکنند (مبادا بیشتر رسوا شوند) و ما غل و زنجیر در گردن کافران مینهیم آیا جز آنچه عمل میکردند به آنها جزا داده میشود؟!

تفسیر:

به تناسب بحثی که در آیات گذشته پیرامون موضعگیری مشرکان در برابر مساله معاد بود در آیات مورد بحث بعضی از صحنه های دردناک معاد را برای آنها مجسم میسازد تا به سرانجام کار خویش واقف گردند.

نخست می گوید: کافران گفتند: ما هرگز به این قرآن و کتب آسمانی دیگر که قبل از آن بوده ایمان نخواهیم آورد (و قال الذین کفروا لن نؤمن بهذا القرآن و لا بالذی بین یدیه ).

کلمه ((لن )) همانگونه که میدانیم برای نفی ابد است، بنابر این آنها میخواهند بگویند که اگر تا ابد هم تبلیغ کنید ما ایمان نخواهیم آورد، و این دلیل بر لجاجت آنهاست، که تصمیم خود را برای ابد گرفته بودند، در حالی که یک

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 99@@@

فرد حق طلب اگر به دلیلی قانع نشد نمیتواند دلائل احتمالی آینده را نشنیده انکار کند و بگوید دلائل دیگر را نیز در بست رد میکنم !

در اینکه منظور از ((الذین کفروا)) کیست ؟ جمعی از مفسران آن را به مشرکان تفسیر کرده اند، و بعضی به یهود و اهل کتاب، ولی قرائن آیات بعد که سخن از شرک می گوید دلیل بر این است که منظور مشرکان است .

منظور از الذی بین یدیه همان کتب آسمانی است که قبل از قرآن بر پیامبران دیگر نازل شده است، چرا که این تعبیر در بسیاری از آیات قرآن به همین معنی - مخصوصا بعد از ذکر قرآن - به کار رفته، و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور معاد و یا محتوای قرآن بوده بسیار بعید به نظر میرسد.

به هر حال انکار ایمان نسبت به کتب انبیای پیشین شاید به این منظور بوده که قرآن روی این مطلب تکیه میکند که نشانه های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، آنها برای نفی نبوت پیامبر اسلام کتب آسمانی دیگر را نیز نفی میکنند، و می گویند: نه به این کتاب ایمان می آوریم نه به کتب پیش از آن !

سپس به وضع آنها در قیامت پرداخته روی سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) کرده، می گوید: اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان برای حساب و دادرسی بازداشت شده اند (از وضع آنها در حیرت فرو خواهی رفت ) در حالی که هر یک از آنها گناه خود را به گردن دیگری می اندازد، و با یکدیگر مشغول به جدال و مخاصمه اند؟! (و لو تری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم یرجع بعضهم الی بعض القول ).**(یرجع) هم به صورت فعل لازم به کار می رود هم به صورت فعل متعدی و در اینجا به صورت دوم است و معنی (ارجاع) و بازگشت دادن را می رساند و ار آنجا که بعد از آن (بعضهم الی بعض) آمده است نتیجتا معنی (مفاعله) را می دهد***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 100@@@

بار دیگر از آیه فوق استفاده میشود که یکی از مهمترین مصداقهای ظلم همان شرک و کفر است .

تعبیر به عند ربهم اشاره به این است که آنها در پیشگاه کسی حاضر میشوند که مالک و پروردگار آنها بوده، و چه شرمساری از این برتر و بالاتر که انسان نزد کسی احضار گردد که هرگز به او و فرمانهایش ایمان نیاورده در حالی که تمام وجودش غرق نعمتهای او بوده است .

در این حال ((مستضعفین )) همان افراد بی خبری که چشم و گوش ‍ بسته دنباله رو دیگران بوده اند به ((مستکبرین )) یعنی همانها که راه کبر و غرور و سلطه جوئی بر دیگران و دادن خط فکری شیطانی به آنها را میپیمودند چنین می گویند: اگر شما نبودید، اگر وسوسه های فریبنده شیطنت آمیز شما نبود، ما در صف مومنان بودیم (یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا لو لا انتم لکنا مومنین ).

آنها میخواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این مستکبران بی رحم بیندازند، هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین برخورد قاطعی با آنها داشته باشند، چرا که ضعف و زبونی بر وجودشان چیره شده بود، و حریت خویش را از دست داده بودند، اما اکنون که آن مفاهیم کاذب که مستکبران را از آنها جدا میکرد بر باد رفته، و نتائج اعمال همه آشکار گشته، رو در روی آنها میایستند و با صراحت سخن می گویند و پرخاش میکنند.

ولی مستکبران خاموش نمی مانند، در پاسخ به مستضعفین می گویند: آیا ما شما را از طریق هدایت باز داشتیم بعد از آنکه هدایت به سراغ شما آمد و به قدر کافی اتمام حجت شد و پیامبران گفتنیها را گفتند (قال الذی استکبروا للذین استضعفوا انحن صددناکم عن الهدی بعد اذ جائکم ).

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 101@@@

نه ما مسئول نیستیم، بلکه خود شما گنهکار بودید که با داشتن آزادی اراده تسلیم سخنان بی اساس ما شدید، به کفر و الحاد روی آوردید و سخنان منطقی انبیاء را به دست فراموشی سپردید (بل کنتم مجرمین ).

درست است که مستکبران با وسوسه های خود مرتکب گناه بزرگی شده بودند، ولی این سخن آنها نیز واقعیت دارد که این دنباله روان نباید چشم و گوش بسته به دنبال آنها می افتادند، و از این نظر گناهشان به گردن خودشان است .

اما ((مستضعفین )) به این پاسخ قانع نمیشوند، و بار دیگر برای اثبات مجرم بودن مستکبران به سخن می آیند و به مستکبرین چنین می گویند بلکه وسوسه ها و توطئه ها و تبلیغات مکارانه شما در شب و روز سبب شد که ما از هدایت بازمانیم، در آن هنگام که شما به ما دستور میدادید که به خداوند کافر شویم و برای او شریک و شبیه قرار دهیم (و قال الذین استضعفوا للذین استکبروا بل مکر اللیل و النهار اذ تامروننا ان نکفر بالله و نجعل له اندادا).

آری شما بودید که دست از تبلیغات سوئتان بر نمیداشتید، و هیچ فرصتی را از شب و روز برای پیشبرد اهداف شومتان از دست نمیدادید، درست است که ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر و گنهکار، ولی شما هم به عنوان عامل فساد مسئولید و گنهکار، بلکه سنگ اول به دست ناپاک شما گذاشته شد، به خصوص اینکه همواره از موضع قدرت با ما سخن میگفتید (تعبیر تامروننا گواه بر این مطلب است ).

بدیهی است مستکبران نمیتوانند پاسخی از این سخن داشته باشند و شرکت خود را در این جرم بزرگ انکار کنند.

لذا هر دو گروه از کرده خود پشیمان میشوند، مستکبران از گمراه ساختن دیگران و مستضعفان از پذیرش بی قید و شرط این وسوسه های شوم، اما

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 102@@@

هنگامی که عذاب الهی را میبینند ندامت خود را کتمان میکنند مبادا بیشتر رسوا شوند، و ما، غل و زنجیر بر گردن کافران مینهیم (و اسروا الندامة لما رأ وا العذاب و جعلنا الاغلال فی اعناق الذین کفروا).

گرچه کتمان کردن در آن جهان که یوم البروز است و چیزی قابل مخفی کردن نیست فائدهای ندارد، اما آنها طبق عادت دیرینه ای که در دنیا داشتند به پندار اینکه میتوانند حال خود را مکتوم دارند به پنهان کاری دست میزنند.

آری آنها هر وقت در دنیا به اشتباه خود پی میبردند و نادم میشدند شجاعت اظهار ندامت که مقدمه ای برای بازگشت و تجدید نظر بود نداشتند، و همین خصیصه اخلاقی خود را در قیامت نیز به کار میگیرند و اما چه سود؟ بعضی از مفسران احتمال داده اند که این پنهان داشتن ندامت به خاطر شدت وحشتی است که از مشاهده عذاب الهی و گذاردن غل و زنجیر بر گردن آنها دست میدهد، نفسهایشان در سینه ها حبس میشود و زبانشان از سخن باز میماند.

هر چند همانها در مواقف دیگر قیامت فریاد یا ویلنا انا کنا ظالمین را ای وای ما ستمگر بودیم سر میدهند (انبیاء - 14).

بعضی نیز ((اسرار)) را در اینجا به معنی اظهار کرده اند و گفته اند این واژه در لغت عرب در دو معنی متضاد استعمال میشود، و نظیر آن نیز کم نیست ولی با توجه به موارد استعمالات این لغت (اسرار) در قرآن و غیر قرآن این معنی بعید به نظر میرسد چرا که ((سر)) معمولا در مقابل علن قرار میگیرد، و راغب نیز در مفردات به ضعیف بودن این قول تصریح کرده است، هر چند بعضی از علمای لغت به هر دو معنی اشاره کرده اند.**در (لسان العرب) ذیل ماده (سر) بحث مشروحی در این زمینه آمده و اختلافات اهل لغت و ادب را در این باره نقل کرده است (جلد 4 صفحه 357)***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 103@@@

به هر حال اینها نتیجه اعمال خودشان است که از پیش فراهم ساخته اند آیا آنها جزائی جز اعمالی که انجام میدادند دارند؟! (هل یجزون الا ما کانوا یعملون ).

آری این اعمال و کردار کفار و مجرمین است که به صورت زنجیرهای اسارت بر گردن و دست و پای آنها گذارده میشود، آنها در این جهان نیز اسیر هوای نفس، و زر و زور و پست و مقام بودند، و در قیامت که تجسم اعمال صورت میگیرد همان اسارتها به شکل دیگری ظاهر می شود.

آیه فوق بار دیگر مساله تجسم اعمال را که بارها به آن اشاره کرده ایم روشن میسازد، زیرا سخن از این می گوید که جزای آنها خود اعمال آنها است و چه تعبیری از این زنده تر و روشنتر برای تجسم اعمال ؟! تعبیر به الذین کفروا دلیل بر این است که هم اغواگران مستکبر به این سرنوشت گرفتار میشوند و هم اغوا شوندگان مستضعف و همه کافران و اصولا ذکر این وصف اشاره به این است که علت مجازات آنها همان کفر آنها است .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 104@@@