فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد15

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

عظمت قرآن در کتب پیشین

بعد از بیان هفت داستان از ماجرای انبیای پیشین و درسهای عبرت انگیزی که در تاریخ آنها نهفته بود بار دیگر قرآن به همان بحثی باز می گردد که سوره با آن

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 346@@@

آغاز شده بود، بحث عظمت قرآن و حقانیت این کلام مبین الهی می گوید: این از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است (و انه لتنزیل رب العالمین).

اصولا بیان قسمتهای گوناگون سرگذشت پیامبران پیشین با اینهمه دقت و ظرافت، و خالی بودن از هر گونه خرافه و افسانه های دروغین، آنهم در محیطی که محیط افسانه ها و اساطیر بود، و آنهم از سوی کسی که مطلقا درسی نخوانده بود، این خود دلیلی است که این کتاب از سوی رب العالمین نازل شده است، و این خود نشانه اعجاز قرآن است.

لذا اضافه می کند: آن را روح الامین از سوی خداوند آورده است (نزل به الروح الامین).

اگر آن فرشته وحی، و آن روح امین پروردگار، آن را از سوی خداوند نیاورده بود، این چنین درخشان و پاک و خالی از آلودگی به خرافات و اباطیل نبود.

قابل توجه اینکه فرشته وحی در اینجا با دو عنوان توصیف شده، عنوان روح و عنوان امین روحی که سرچشمه حیات است، و امانتی که شرط اصلی هدایت و رهبری.

آری این روح الامین قرآن را بر قلب تو از سوی پروردگار نازل کرد، تا مردم را انذار کنی (علی قلبک لتکون من المنذرین).**روشن است که منظور از (قلب) در اینجا همان روح پاک پیامبر (ص) است نه این قلبی که تلمبه ای است برای گردش خون و انتخاب این تعبیر در اینجا اشاره به این است که تو با روح و جان خود قرآن را پذیرا شدی و این معجزه بزرگ آسمانی پایگاهش قلب و دل توست***

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 347@@@

هدف این بوده که تو مردم را انذار کنی و از سرنوشت خطرناکی که بر اثر انحراف از توحید دامانشان را می گیرد آگاه سازی، هدف بیان تاریخ گذشتگان به عنوان سرگرمی و داستانسرائی نبوده هدف ایجاد احساس مسئولیت و بیداری است، هدف تربیت و انسانسازی است.

و برای اینکه جای هیچگونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد (بلسان عربی مبین).

این قرآن به زبان عربی فصیح و خالی از هر گونه ابهام نازل شد، تا برای انذار و بیدار ساختن، مخصوصا در آن محیط که مردمی بسیار بهانه جو و لجوج داشت به قدر کافی گویا باشد.

همان زبان عربی که از کاملترین زبانها، و از پربارترین و غنی ترین ادبیات، مایه می گیرد.

توجه به این نکته لازم است که یکی از معانی عربی همان فصاحت و بلاغت است - قطع نظر از کیفیت لسان - چنانکه راغب در مفردات می گوید: و العربی، الفصیح البین من الکلام: عربی سخن فصیح و آشکار را می گویند (این منظور در لسان العرب نیز این معنی را آورده است).

در این صورت هدف تکیه روی زبان عرب نیست، بلکه روی صراحت قرآن و روشنائی مفاهیم آن است، آیات آینده نیز این معنی را تایید می کند، و در آیه 44 سوره فصلت نیز آمده است: و لو جعلناه قرآنا اعجمیا لقالوا لو لا فصلت آیاته: اگر این قرآن را گنگ و مبهم نازل می کردیم می گفتند چرا آیاتش روشن و مشروح بیان نشده است در اینجا اعجمی به معنی کلام غیر فصیح است.

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 348@@@

سپس به یکی دیگر از دلائل حقانیت قرآن اشاره کرده می گوید: وصف این کتاب در کتب پیشینیان نیز آمده است و از ظهور آن در آینده بشارت داده اند (و انه لفی زبر الاولین)**(زبر) جمع (زبور) به معنی کتاب است و در اصل از ماده زبر(بر وزن ابر) به معنی نوشتن است***

مخصوصا در تورات موسی، به اوصاف این پیامبر و هم اوصاف این کتاب آسمانی اشاره شده بود، به گونه ای که علمای بنی اسرائیل از آن بخوبی آگاهی داشتند، حتی گفته می شود ایمان دو قبیله اوس و خزرج به پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) بر اثر پیشبینیهائی بود که علمای یهود از ظهور این پیامبر و نزول این کتاب آسمانی می کردند.

لذا قرآن در اینجا اضافه می کند: آیا همین نشانه برای آنها کافی نیست که علمای بنی اسرائیل بخوبی از آن آگاهند؟! (او لم یکن لهم آیة ان یعلمه علماء بنی اسرائیل).

روشن است در محیطی که آنهمه دانشمندان بنی اسرائیل وجود داشتند و با مشرکان کاملا محشور بودند ممکن نبود چنین سخنی را قرآن به گزاف درباره خودش بگوید، چرا که فورا از هر سو بانگ انکار برمی خاست، این خود نشان می دهد که در محیط نزول آیات بقدری این مساله روشن بوده که جای انکار نداشته است.

در آیه 89 سوره بقره نیز می خوانیم: و کانوا من قبل یستفتحون علی

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 349@@@

الذین کفروا فلما جائهم ما عرفوا کفروا به: آنها (یهود) پیش از این در برابر تجاوز مشرکان امید فتح و پیروزی (با ظهور پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) را داشتند اما هنگامی که کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند، نزد آنها آمد به آن کافر شدند.

اینها همه گواه روشنی بر صدق گفته قرآن و حقانیت دعوت آن است.

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 350@@@

آیه 198 - 203

آیه و ترجمه

وَ لَوْ نَزَّلْنَهُ عَلی بَعْضِ الاَعْجَمِینَ(198)

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ(199)

کَذَلِک سلَکْنَهُ فی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ(200)

لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتی یَرَوُا الْعَذَاب الاَلِیمَ(201)

فَیَأْتِیَهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشعُرُونَ(202)

فَیَقُولُوا هَلْ نحْنُ مُنظرُونَ(203)

ترجمه:

198 - هر گاه ما آن را بر بعضی از عجم (غیر عرب) نازل می کردیم.

199 - و او آنرا برایشان می خواند به آن ایمان نمی آوردند.

200 - (آری) این گونه قرآن را در دلهای مجرمان وارد می کنیم.

201 - آنها به آن ایمان نمی آورند تا عذاب دردناک را با چشم خود به بینند.

202 - ناگهان (عذاب الهی) به سراغ آنها می آید، در حالی که توجه ندارند.

203 - و در این هنگام می گویند: آیا به ما مهلتی داده خواهد شد؟

تفسیر:

اگر قرآن بر عجم نازل شده بود!...!

در این آیات نخست به یکی دیگر از بهانه های احتمالی کفار و پیشگیری از آن پرداخته و بحثی را که در آیات گذشته درباره نزول قرآن به زبان عربی مبین

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 351@@@

آمده است تکمیل می کند.

می فرماید: اگر ما این قرآن را بر بعضی از مردم عجم (غیر عرب و غیر فصیح) نازل می کردیم... (و لو نزلناه علی بعض الاعجمین).

و او این آیات را بر آنها می خواند هرگز به وی ایمان نمی آوردند (فقرأ ه علیهم ما کانوا به مؤمنین).

قبلا گفتیم واژه عربی گاه به معنی کسی می آید که از نژاد عرب باشد، و گاه به معنی کلام فصیح است، و عجمی در مقابل آن نیز دو معنی دارد: نژاد غیر عرب، و کلام غیر فصیح، و در آیه فوق هر دو معنی محتمل است، ولی بیشتر به نظر می رسد که اشاره به نژاد غیر عرب بوده باشد.

یعنی نژاد پرستی و تعصبهای قومی آنها بقدری شدید است که اگر قرآن بر فردی غیر عرب نازل می شد، امواج تعصبها مانع از پذیرش آن می گردید، تازه حالا که بر مردی شریف از خانواده اصیل عربی، و با بیانی رسا و گویا، نازل شده، و در کتب آسمانی پیشین نیز بشارت آن آمده، و علمای بنی اسرائیل نیز به آن گواهی داده اند، بسیاری از آنها ایمان نمی آورند، چه رسد اگر پیامبرشان اصلا چنین شرائطی را نداشت.

سپس برای تاکید بیشتر می افزاید: این گونه ما قرآن را در دلهای مجرمان وارد می کنیم (کذلک سلکناه فی قلوب المجرمین)

با بیانی رسا، و با زبان مردی که از میان خودشان برخاسته و به اخلاق و آهنگ سخن او آشنا هستند، و با محتوائی که تایید آن در کتب پیشین آمده است، خلاصه آن را با تمام شرائطی که پذیرش آن را سهل و آسان و مطبوع سازد به دلهای این قوم گنهکار می فرستیم، ولی این دلهای بیمار از پذیرش آن، امتناع می کنند،

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 352@@@

همانند غذای سالم و حیاتبخشی که معده ناسالم، آن را باز پس می گرداند (توجه داشته باشید که سلکناه از ماده سلوک به معنی عبور از راه است، از سوئی آمدن و از سوی دیگر خارج شدن.

لذا می فرماید: با این حال این قوم لجوج به آن ایمان نمی آورند، تا عذاب دردناک را با چشم خود ببینند (لا یؤ منون به حتی یروا العذاب الالیم).

بعضی از مفسران احتمال دیگری در تفسیر آیه گفته اند و آن اینکه: منظور از کذلک سلکناه فی قلوب المجرمین این است که ما این عصبیت و لجاجت و نفوذ ناپذیری را در دلهای مجرمان بر اثر جرم و گناهشان وارد ساختیم.

طبق این معنی آیه فوق شبیه آیه ختم الله علی قلوبهم: خداوند بر دلهای آنها مهر نهاده خواهد بود.

ولی تفسیر اول با آیات قبل و بعد هماهنگتر است، لذا جمع عظیمی از مفسران نیز آن را برگزیده اند.**در چند آیه فوق پنج ضمیر مفرد در جمله های (نزلناه)-(قراه)-(ماکانوابه)-(سلکناه)-(لایومنون به)-وارد شده که طبق تفسیر اول همه آنها به قرآن باز می گردد اما مطابق تفسیر دوم بعضی به قرآن و بعضی به تعقیب و لجاجت و حالت نفوذ ناپذیری باز میگردد و این بدون وجود قرینه مشکل است***

آری آنها ایمان نمی آورند تا عذاب الهی ناگهانی و بطور غافلگیرانه و در حالی که آنها توجه ندارند دامانشان را فرو گیرد (فیاتیهم بغتة و هم لا یشعرون).**باید توجه داشت که جمله (فیاتیهم) منصوب است و معطوف یر جمله (حتی یروا) می باشد و معنی آن را در همین رابطه باید بیان کرد***

بدون شک منظور از این عذاب الهی که آنها را ناگهانی فرو می گیرد،

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 353@@@

عذابهای دنیا و بلاهای نابود کننده و مجازات استیصال است.

لذا به دنبال آن می فرماید: در این حال آنها به خود می آیند و از گذشته ننگین خود پشیمان، و از آینده وحشتناک خویش سخت نگران می شوند و می گویند آیا به ما مهلت داده می شود تا ایمان بیاوریم و گذشته خراب خود را آباد سازیم؟! (فیقولوا هل نحن منظرون).

نکته ها: