فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد12

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

6 - آن گنج چه بود؟

از سوالات دیگری که پیرامون این داستان به وجود آمده این است که اصولا گنجی را که دوسـت عـالم مـوسـی اصـرار بـر نهفتنش داشت چه بود؟ وانگهی چرا آن مرد با ایمان یعنی پدر یتیمان چنین گنجی اندوخته بود؟!

بعضی گفته اند که این گنج در حقیقت بیش از آنچه جنبه مادی داشته ،
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 516 @@@

جـنـبـه مـعـنـوی داشـت، ایـن گـنـج طـبـق بـسـیـاری از روایـات شـیـعـه و اهل تسنن لوحی بوده که بر آن کلمات حکمت آمیزی نقش شده بود.

و در اینکه این کلمات حکمت آمیز چه بوده ؟ در میان مفسران گفتگو است .

در کـتـاب کـافـی از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) چـنـیـن نـقـل شـده که فرمود: این گنج طلا و نقره نبود، تنها لوحی بود که چهار جمله بر آن ثبت بـود لا اله الا الله، من ایقن بالموت لم یضحک، و من ایقن بالحساب لم یفرح قلبه، و من ایـقـن بـالقـدر لم یـخـش الا الله : ((مـعبودی جز الله نیست، کسی که به موت ایمان دارد (بـیـهـوده ) نـمی خندد، و کسی که یقین به حساب الهی دارد (و در فکر مسئولیتهای خویش است ) خوشحالی نمی کند، و کسی که یقین به مقدرات الهی دارد جز از خدا نمی ترسد)).**نور الثقلین جلد 3 صفحه 287.***

ولی در بـعـضـی دیـگر از روایات آمده لوحی از طلا بود، و به نظر میرسد این دو با هم منافات ندارد، زیرا هدف روایت اول این است که انبوهی از درهم و دینار آنچنان که از مفهوم گنج به ذهن می آید نبوده است .

و بـه فرض که ما ظاهر کلمه ((کنز)) را بگیریم، و به معنی اندوخته ای از زر و سیم تـفـسـیـر کـنـیـم بـاز مـشـکـلی ایـجـاد نـمـی کند، زیرا آن گنجی ممنوع است که انسان مقدار قـابـل مـلاحـظـه ای از اموال گرانقیمت را برای مدتی طولانی اندوخته کند در حالی که در جـامـعـه نـیـاز فـراوان بـآن بـاشـد، امـا اگـر فـی المـثـل بـرای حـفـظ مال، مالی که در گردش معامله است، یک یا چند روز آن را در زیر زمین مدفون کنند (آنچنان کـه در زمـانـهـای گـذشـتـه بـر اثـر نـاامـنـی مـعـمـول بـوده کـه حـتـی بـرای یـک شـب هم اموال خود را گاهی دفن می کردند) و سپس ‍ صاحب آن بر اثر
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 517 @@@

حادثه ای از دنیا برود چنین گنجی هرگز نمی تواند مورد ایراد باشد.

7 - درسهای این داستان

الف - پـیـدا کـردن رهـبـر دانـشـمـند و استفاده از پرتو علم او به قدری اهمیت دارد که حتی پـیـامـبـر اولوالعـزمـی هـمـچـون مـوسـی ایـن هـمـه راه بـه دنبال او می رود و این سرمشقی است برای همه انسانها در هر حد و پایه ای از علم و در هر شرائط و سن و سال .

ب - جـوهـره علم الهی از عبودیت و بندگی خدا سرچشمه می گیرد، چنان که در آیات فوق خواندیم ((عبدا من عبادنا علمناه من لدنا علما)).

ج - هـمـواره عـلم را بـرای عـمـل باید آموخت چنانکه موسی به دوست عالمش می گوید ((مما عـلمـت رشدا)) (دانشی به من بیاموز که راهگشای من به سوی هدف و مقصد باشد) یعنی من دانش را تنها برای خودش نمی خواهم بلکه برای رسیدن به هدف می طلبم .

د - در کـارهـا نـبـایـد عجله کرد چرا که بسیاری از امور نیاز به فرصت مناسب دارد (الامور مـرهـونـة بـاوقـاتـهـا) بـه خـصـوص در مـسـائل پـراهـمـیـت و بـه هـمـیـن دلیل این مرد عالم رمز کارهای خود را در فرصت مناسبی برای موسی بیان کرد.

ه - چهره ظاهر و چهره باطن اشیاء و حوادث، مساله مهم دیگری است که این داستان به ما می آمـوزد، مـا نـبـایـد در مـورد رویـدادهای ناخوشایند که در زندگیمان پیدا می شود عجولانه قضاوت کنیم، چه بسیارند حوادثی که ما آنرا ناخوش داریم اما بعدا معلوم می شود که از الطاف خفیه الهی بوده است .

ایـن هـمـان اسـت کـه قرآن در جای دیگر می گوید ((عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون )): ((ممکن است شما چیزی را ناخوش دارید و آن به نفع شما
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 518 @@@

بـاشـد و مـمـکـن است چیزی را دوست دارید و آن به ضرر شما باشد، و خدا می داند و شما نمی دانید))!**بقره: 122.***

توجه به این واقعیت سبب می شود که انسان با بروز حوادث ناگوار فورا مایوس نشود در اینجا حدیث جالبی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که امام (علیه السلام ) به فرزند زراره همان مردی که از بزرگان و فقهاء و محدثان عصر خود به شمار می رفت، و عـلاقـه بـسـیـار بـه امـام و امـام هـم علاقه بسیار به او داشت ) فرمود: ((به پدرت از قـول مـن سـلام بـرسـان، و بـگـو اگـر من در بعضی از مجالس از تو بدگوئی می کنم بخاطر آن است که دشمنان ما مراقب این هستند که ما نسبت به چه کسی اظهار محبت می کنیم، تـا او را بـخاطر محبتی که ما به او داریم مورد آزار قرار دهند، بعکس اگر ما از کسی مذمت کـنـیم آنها از او ستایش می کنند، من اگر گاهی پشت سر تو بدگوئی می کنم بخاطر آن اسـت کـه تـو در میان مردم به ولایت و محبت ما مشهور شده ای، و به همین جهت مخالفان ما از تو مذمت می کنند، من دوست داشتم عیب بر تو نهم تا دفع شر آنها شود، آنچنان که خداوند از زبـان دوسـت عـالم مـوسـی مـی فـرمـاید اما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر فـاردت ان اعـیـبـهـا و کـان ورائهـم مـلک یـاخـذ کـل سـفـیـنـة غـصـبـا... ایـن مـثـل را درست درک کن، اما به خدا سوگند تو محبوب ترین مردم نزد منی، و محبوب ترین یـاران پـدرم اعـم از زنـدگـان و مـردگـان تـوئی، تـو بـرتـریـن کـشـتـیهای این دریای خـروشـانـی و پـشـت سـر تـو پـادشـاه ستمگر غاصبی است که دقیقا مراقب عبور کشتیهای سالمی است که از این اقیانوس هدایت می گذرد، تا آنها را غصب کند، رحمت خدا بر تو باد در حال حیات و بعد از ممات )).**معجم رجال الحدیث جلد 7 صفحه 227.***
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 519 @@@

و - اعتراف به واقعیتها و موضع گیری هماهنگ با آنها درس دیگری است که از این داستان مـی آمـوزیـم، هـنـگـامـی کـه مـوسـی سه بار به طور ناخواسته گرفتار پیمانشکنی در بـرابـر دوسـت عـالمش شد به خوبی دریافت که دیگر نمی تواند با او همگام باشد، و بـا ایـنکه فراق این استاد برای او سخت ناگوار بود در برابر این واقعیت تلخ، لجاجت بـه خرج نداد، و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صمیمانه از او جدا شد و برنامه کار خـویـش را پـیـش گـرفـت، در حـالی کـه از هـمـیـن دوستی کوتاه گنج های عظیمی از حقیقت اندوخته بود.

انـسـان نـبـایـد تـا آخـر عـمـر مـشـغـول آزمـایـش خـویـش بـاشـد و زنـدگـی را تـبـدیـل بـه آزمـایـشـگـاهـی بـرای آیـنـده ای کـه هـرگـز نـمـی آیـد تبدیل کند، هنگامی که چند بار مطلبی را آزمود باید به نتیجه آن گردن نهد.

ز - آثار ایمان پدران برای فرزندان - خضر به خاطر یک پدر صالح و درستکار، حمایت از فـرزنـدانش را در آن قسمتی که می توانست بر عهده گرفت، یعنی فرزند در پرتو ایـمـان و امانت پدر می تواند سعادتمند شود و نتیجه نیک آن عائد فرزند او هم بشود، در پـاره ای از روایـات مـی خوانیم آن مرد صالح پدر بلا واسطه یتیمان نبود بلکه از اجداد دورش محسوب می شد (آری چنین است تاثیر عمل صالح ).**نور الثقلین جلد سوم صفحه 289.***

از نشانه های صالح بودن این پدر همان است که او گنجی از معنویت و اندرزهای حکیمانه برای فرزندان خود به یادگار گذارد.

ح - کـوتـاهـی عـمـر بـخاطر آزار پدر و مادر –

جائی که فرزندی به خاطر آنکه در آینده پدر و مادر خویش را آزار می دهد و در برابر آنها طغیان و کفران می کند و یا آنها را از راه الهـی بـه در مـی بـرد مـسـتـحـق مـرگ بـاشـد چـگـونـه اسـت حال فرزندی که هم اکنون مشغول به این گناه است، آنها در پیشگاه خدا چه
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 520 @@@

وضعی دارند.

در روایـات اسـلامـی پـیـوند نزدیکی میان کوتاهی عمر و ترک صله رحم (مخصوصا آزار پـدر و مـادر) ذکـر شـده اسـت کـه مـا در ذیـل آیـه 23 سـوره اسری به قسمتی از آن اشاره کردیم .**به جلد دوازدهم تفسیر نمونه ذیل آیه فوق مراجعه شود.***

ط - مردم دشمن آنند که نمی دانند! بسیار می شود که کسی در باره ما نیکی می کند اما چون از بـاطـن کـار خـبـر نـداریـم آنـرا دشـمـنی می پنداریم، و آشفته می شویم مخصوصا در بـرابـر آنـچه نمی دانیم کم صبر و بی حوصله هستیم، البته این یک امر طبیعی است که انـسـان در بـرابـر امـوری که تنها یک روی یا یک زاویه آنرا می بیند ناشکیبا باشد، اما داسـتـان فـوق بـه مـا مـی گـویـد نـبـایـد در قـضـاوت شـتاب کرد، باید ابعاد مختلف هر موضوعی را بررسی نمود.

در حـدیـثـی از امـیـر المـؤمـنین علی (علیه السلام ) می خوانیم : ((مردم دشمن آنند که نمی دانـنـد))**نهج البلاغه حکم 172.*** و بـنـا بـر ایـن هـر قـدر سـطـح آگـاهـی مـردم بـالا بـرود بـرخـورد آنـهـا بـا مسائل منطقیتر خواهد شد، و به تعبیر دیگر زیر بنای صبر آگاهی است !.

البـتـه مـوسـی از یـک نـظـر حـق داشـت نـاراحـت شود، چرا که او می دید در این سه حادثه تـقـریـبـا بـخـش اعـظـم شـریـعـت بـه خـطـر افـتـاده اسـت در حـادثـه اول مـصـونـیـت امـوال مـردم، در حـادثـه دوم مـصـونـیـت جـان مـردم، و در حـادثـه سـوم مـسائل حقوقی، یا به تعبیر دیگر برخورد منطقی با حقوق مردم، بنابراین تعجب ندارد که آنقدر ناراحت شود که پیمان مؤکد خویش را با آن عالم بزرگ فراموش کند، اما همینکه از بـاطـن امـر آگـاه شد آرام گرفت و دیگر اعتراضی نکرد، و این خود بیانگر آن است که عدم اطلاع از باطن رویدادها چه اندازه نگران
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 521 @@@

کننده است .

ی - ادب شـاگـرد و اسـتـاد - در گـفـتـگـوهـائی کـه مـیـان مـوسـی و آن مرد عالم الهی رد و بدل شد نکته های جالبی پیرامون ادب شاگرد و استاد به چشم می خورد مانند:

1 - موسی خود را به عنوان تابع خضر معرفی می کند (اتبعک ).

2 - مـوسـی بـیـان تـابـعـیـت را بـه صـورت تـقـاضـای اجـازه از او ذکـر مـی کـنـد (هل اتبعک ).

3 - او اقرار به نیازش به تعلم می کند و استادش را به داشتن علم (علی ان تعلمن ).

4 - در مـقـام تـواضـع، عـلم اسـتـاد را بـسـیار معرفی می کند و خود را طالب فراگرفتن گوشهای از علم او (مما).

5 - از علم استاد به عنوان یک علم الهی یاد می کند (علمت )

6 - از او طلب ارشاد و هدایت می نماید (رشدا).

7 - در پـرده بـه او گـوشـزد مـی کـند که همانگونه که خدا به تو لطف کرده و تعلیمت نموده، تو نیز این لطف را در حق من کن (تعلمن مما علمت ).

8 - جـمـله هـل اتـبـعـک ایـن واقـعـیـت را نـیـز مـی رسـانـد کـه شـاگـرد بـایـد بـه دنبال استاد برود، این وظیفه استاد نیست که بدنبال شاگرد راه بیفتد (مگر در موارد خاص ).

9 - مـوسـی بـا آن مـقـام بـزرگـی که داشت (پیامبر اولوا العزم و صاحب رسالت و کتاب بـود) ایـنـهـمـه تواضع می کند یعنی هر که هستی و هر مقامی داری در مقام کسب دانش باید فروتن باشی .

10 - او در مقام تعهد خود در برابر استاد، تعبیر قاطعی نکرد بلکه گفت
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 522 @@@

ستجدنی انشاء الله صابرا: ((انشاء الله مرا شکیبا خواهی یافت )) که هم ادبی است در بـرابـر پـروردگـار و هـم در مـقابل استاد که اگر تخلفی رخ دهد هتک احترامی نسبت به استاد نشده باشد.

ذکر این نکته نیز لازم است که این عالم ربانی در مقام تعلیم و تربیت نهایت بردباری و حـلم را نـشـان داد، هـرگـاه مـوسـی بـر اثر هیجان زدگی تعهد خود را فراموش می کرد و زبـان بـه اعـتـراض ‍ مـی گـشـود او تـنـها با خونسردی در لباس استفهام می گفت : ((من نگفتم نمی توانی در برابر کارهای من شکیبا باشی )).
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 523 @@@