فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد12

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 65 ـ 70

آیه و ترجمه

فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَیْنَهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً(65)

قَالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُک عَلی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْت رُشداً(66)

قَالَ إِنَّک لَن تَستَطِیعَ مَعِیَ صبراً(67)

وَ کَیْف تَصبرُ عَلی مَا لَمْ تحِط بِهِ خُبراً(68)

قَالَ ستَجِدُنی إِن شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصی لَک أَمْراً(69)

قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنی فَلا تَسئَلْنی عَن شیْءٍ حَتی أُحْدِث لَک مِنْهُ ذِکْراً(70)

ترجمه :

65 - (در آنـجـا بـنـده ای از بـنـدگـان مـا را یـافـتـنـد کـه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم .

66 - موسی به او گفت آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی ؟!

67 - گفت تو هرگز نمی توانی با من شکیبائی کنی !

68 - و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی .

69 - (موسی ) گفت انشاء الله مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد.
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 486 @@@

70 - (خـضـر) گـفـت پـس اگـر مـیـخـواهـی بـه دنـبـال مـن بـیـائی از هـیـچ چـیـز سـؤال مکن تا خودم (به موقع ) آنرا برای تو بازگو کنم .

تفسیر:

دیدار معلم بزرگ

هـنـگـامـی کـه مـوسـی و یـار هـمـسفرش به جای اول، یعنی در کنار صخره و نزدیک مجمع البـحـریـن بـازگـشـتـنـد نـاگـهـان بـنـدهـای از بـنـدگـان مـا را یـافـتـنـد کـه او را مشمول رحمت خود ساخته، و علم و دانش ‍ قابل ملاحظه ای تعلیمش کرده بودیم (فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما).

تعبیر به وجدا نشان میدهد که آنها در جستجوی همین مرد عالم بودند و سرانجام گمشده خود را یافتند.

و تـعـبیر به عبدا من عبادنا ... (بندهای از بندگان ما) نشان میدهد که برترین افتخار یک انـسـان آن اسـت کـه بـنـده راسـتـیـن خـدا بـاشـد و ایـن مـقـام عـبـودیـت اسـت کـه انـسـان را مشمول رحمت الهی می سازد، و دریچه های علوم را به قلبش می گشاید.

تـعـبـیـر بـه مـن لدنـا نـیز نشان می دهد که علم آن عالم یک علم عادی نبود بلکه آگاهی از قسمتی از اسرار این جهان و رموز حوادثی که تنها خدا می داند بوده است .

تعبیر به علما که نکره است، و در این گونه موارد معمولا برای تعظیم می آید، نشان می دهد که آن مرد عالم بهره قابل ملاحظه ای از این علم یافته بود.

در ایـنـکـه مـنـظـور از رحمة من عندنا در آیه فوق چیست مفسران تفسیرهای مختلفی ذکر کرده انـد: بـعـضـی آنـرا بـه مقام نبوت، و بعضی به عمر طولانی تفسیر کرده اند، ولی این احـتـمـال نیز وجود دارد که منظور استعداد شایان و روح وسیع و شرح صدری است که خدا به آن مرد داده بود تا پذیرای علم الهی گردد.
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 487 @@@

در ایـنـکـه ایـن مـرد عـالم نـامش خضر بوده، و اینکه او پیامبر بوده یا نه در نکته ها بحث خواهیم کرد.

در ایـن هـنـگام موسی با نهایت ادب و به صورت استفهام به آن مرد عالم چنین گفت : آیا من اجـازه دارم از تـو پـیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده، و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی ؟ (قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا).

از تـعبیر رشدا چنین استفاده می شود که علم هدف نیست، بلکه برای راه یافتن به مقصود و رسـیـدن بـه خـیـر و صـلاح مـی باشد، چنین علمی ارزشمند است و باید از استاد آموخت و مایه افتخار است .

ولی بـا کـمـال تـعـجـب آن مـرد عـالم بـه مـوسـی گـفـت تو هرگز توانائی نداری با من شکیبائی کنی (قال انک لن تستطیع معی صبرا).

و بـلا فـاصـله دلیـل آنـرا بیان کرد و گفت : تو چگونه میتوانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی ؟! (و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا).

همانگونه که بعدا خواهیم دید، این مرد عالم به ابوابی از علوم احاطه داشته که مربوط بـه اسـرار بـاطـن و عمق حوادث و پدیده ها بوده، در حالی که موسی نه مامور به باطن بود و نه از آن آگاهی چندانی داشت .

و در چـنـیـن مواردی بسیار می شود که چهره ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است متفاوت است، چه بسا ظاهر آن بسیار زننده و یا ابلهانه است، در حالی که در باطن بسیار مقدس، حساب شده و منطقی است .

در چنین موردی آنکس که ظاهر را می بیند عنان صبر و اختیار را از کف
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 488 @@@

میدهد، و به اعتراض و گاهی به پرخاش برمی خیزد.

ولی اسـتادی که از اسرار درون آگاه است و چهره باطن را می نگرد با خونسردی به کار خـویـش ادامـه مـی دهد، و به اعتراض و فریاد او گوش نمی دهد، بلکه در انتظار فرصت مـنـاسـبـی اسـت کـه حقیقت امر را بازگو کند، اما شاگرد همچنان بیتابی می کند، ولی به هنگامی که اسرار برای او فاش شد کاملا آرام می گیرد.

مـوسـی از شـنـیـدن این سخن شاید نگران شد و از این بیم داشت که فیض محضر این عالم بـزرگ از او قـطـع شـود، لذا بـه او تعهد سپرد که در برابر همه رویدادها صبر کند و گـفـت : بـخـواسـت خدا مرا شکیبا خواهی یافت و قول میدهم که در هیچ کاری با تو مخالفت نکنم (قال ستجدنی ان شاء الله صابرا و لا اعصی لک امرا).

بـاز موسی در این عبارت نهایت ادب خود را آشکار می سازد، تکیه بر خواست خدا می کند، بـه آن مـرد عـالم نـمـی گـویـد من صابرم بلکه می گوید انشاء الله مرا صابر خواهی یافت .

ولی از آنـجـا کـه شـکـیبائی در برابر حوادث ظاهرا زننده ای که انسان از اسرارش آگاه نیست کار آسانی نمی باشد بار دیگر آن مرد عالم از موسی تعهد گرفت و به او اخطار کـرد: و گـفـت پـس اگـر مـیخواهی به دنبال من بیائی سکوت محض باش، از هیچ چیز سؤال مـکـن تـا خـودم بـه مـوقـع آن را بـرای تـو بـازگـو کـنـم ! (قال فان اتبعتنی فلا تسئلنی عن شی ء حتی احدث لک منه ذکرا).**تعبیر به (احدث لک منه ذکرا) با توجه به کلمه (احدث) مفهومش این است من خودم آغاز سخن می کنم و برای نخستین بار از روی آن پرده بر می دارم تو سخنی مگو.***

موسی این تعهد مجدد را سپرد و در معیت این استاد به راه افتاد.
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 489 @@@

آیه 71 ـ 78

آیه و ترجمه

فـَانـطـلَقـَا حـَتـی إِذَا رَکـِبـَا فی السفِینَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَ خَرَقْتهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْت شیْئاً إِمْراً(71)

قَالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّک لَن تَستَطِیعَ مَعِیَ صبراً(72)

قَالَ لا تُؤَاخِذْنی بِمَا نَسِیت وَ لا تُرْهِقْنی مِنْ أَمْرِی عُسراً(73)

فـَانـطـلَقـَا حـَتـی إِذَا لَقـِیـَا غُلَماً فَقَتَلَهُ قَالَ أَ قَتَلْت نَفْساً زَکِیَّةَ بِغَیرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْت شیْئاً نُّکْراً(74)

قَالَ أَ لَمْ أَقُل لَّک إِنَّک لَن تَستَطِیعَ مَعِیَ صبراً(75)

قَالَ إِن سأَلْتُک عَن شیْءِ بَعْدَهَا فَلا تُصحِبْنی قَدْ بَلَغْت مِن لَّدُنی عُذْراً(76)

فـَانطلَقَا حَتی إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ استَطعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَاراً یُرِیدُ أَن یَنقَض فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْت لَتَّخَذْت عَلَیْهِ أَجْراً(77)

قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنی وَ بَیْنِک سأُنَبِّئُک بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَستَطِع عَّلَیْهِ صبراً(78)
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 490 @@@

ترجمه :

71 - آنـها به راه افتادند تا اینکه سوار کشتی شدند و او کشتی را سوراخ کرد، (موسی ) گفت آیا آنرا سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی ؟!

72 - گفت نگفتم تو هرگز نمی توانی با من شکیبائی کنی ؟!

73 - (موسی ) گفت مرا بخاطر این فراموشکاری مواخذه مکن، و بر من بخاطر این امر سخت مگیر.

74 - باز به راه خود ادامه دادند تا اینکه کودکی را دیدند و او آن کودک را کشت ! (موسی ) گـفـت : آیـا انـسـان پاکی را بی آنکه قتلی کرده باشد کشتی ؟! به راستی کار منکر و زشتی انجام دادی !

75 - (بـاز آن مـرد عالم ) گفت به تو نگفتم تو هرگز توانائی نداری با من صبر کنی ؟!

76 - (مـوسـی ) گـفـت اگـر بـعـد از ایـن از تـو دربـاره چـیـزی سـؤال کنم دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من دیگر معذور خواهی بود!

77 - بـاز بـه راه خود ادامه دادند، تا به قریه ای رسیدند، از آنها خواستند که به آنها غـذا دهـنـد، ولی آنـهـا از مـهـمـان کـردنـشـان خـودداری نـمـودنـد (بـا ایـنـحال ) آنها در آنجا دیواری یافتند که می خواست فرود آید، (آن مرد عالم ) آنرا برپا داشت، (موسی ) گفت (لااقل ) می خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری ؟!

78 - او گـفـت ایـنـک وقـت جـدائی مـن و تـو فرا رسیده است، اما به زودی سر آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی برای تو بازگو می کنم .
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 491 @@@

تفسیر: