فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد12

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

1 - احترام پدر و مادر در منطق اسلام

گر چه عواطف انسانی و مساله حقشناسی به تنهائی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در می یابد، سکوت روا نمی دارد، بلکه به عنوان تاکید در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می کند در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله ای دیده می شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می کنیم :

الف در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلافاصله بعد از مساله توحید قرار گرفته این همردیف بودن دو مساله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است .

در سوره بقره آیه 83 می خوانیم : لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا:

و در سوره نساء آیه 36 و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا.

و در سوره انعام آیه 151 می فرماید: الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا.

و در آیات مورد بحث نیز این دو را قرین با هم دیدیم و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا.

ب - اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحا توصیه می کنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است . در سوره لقمان آیه 15 می خوانیم : و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا: ((اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعتشان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما))!
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 79 @@@

ج - شکرگزاری در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزاری در برابر نعمتهای خدا قرار داده شده چنانکه می خوانیم : ان اشکر لی و لوالدیک (سوره لقمان آیه 14) با اینکه نعمت خدا بیش از آن اندازه است که قابل احصا و شماره باشد، و این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران می باشد.

د - قرآن حتی کمترین بی احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است . در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که فرمود: لو علم الله شیئا هو ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق، و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیها:

((اگر چیزی کمتر از ((اف )) وجود داشت خدا از آن نهی می کرد (اف همانطور که گفتیم کمترین اظهار ناراحتی است ) و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است، و از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می باشد)).**جامع السعادات جلد 2 صفحه 258.***

ه - با اینکه جهاد یکی از مهمترین برنامه های اسلامی است، مادام که جنبه وجوب عینی پیدا نکند یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است، و اگر موجب ناراحتی آنها شود، جایز نیست .

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که مردی نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و عرض کرد من جوان بانشاط و ورزیده ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می شود، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ارجع فکن مع والدتک فو الذی بعثنی بالحق لانسها بک لیلة خیر من جهاد فی سبیل الله سنة : ((برگرد و با مادر خویش ‍ باش، قسم به آن خدائی که مرا به حق مبعوث ساخته است یک شب مادر با تو ماءنوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 80 @@@

است ))!**جامع السعادات جلد 2 صفحه 260.***

ولی البته هنگامی که جهاد، جنبه وجوب عینی پیدا کند و کشور اسلامی در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی نارضائی پدر و مادر.

در مورد سایر واجبات کفائی و همچنین مستحبات، مساله همانگونه است که در مورد جهاد گفته شد.

و - پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق : ((بترسید از اینکه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد، ولی هیچگاه به کسانی که در مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید)).**جامع السعادات جلد 2 صفحه 257.***

این تعبیر اشاره لطیفی به این موضوع است که چنین اشخاص نه تنها در بهشت گام نمی گذارند بلکه در فاصله بسیار زیادی از آن قرار دارند، و حتی نمی توانند به آن نزدیک شوند.

سید قطب در تفسیر فی ظلال حدیثی به این مضمون از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل می کند که مردی مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف می داد، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را در همان حال مشاهده کرد عرض کرد آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم، فرمود: نه حتی جبران یکی از ناله های او را (به هنگام وضع حمل ) نمی کند!**فی ظلال جلد 5 صفحه 318.***

و اگر بخواهیم عنان قلم را در اینجا رها کنیم سخن بسیار به درازا می کشد و از شکل تفسیر خارج می شویم، اما با صراحت باید گفت هر قدر در این زمینه گفته شود باز هم کم است چرا که آنها حق حیات بر انسان دارند.
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 81 @@@

در پایان این بحث ذکر این نکته را لازم می دانیم که گاه می شود پدر و مادر پیشنهادهای غیر منطقی و یا خلاف شرع به انسان می کنند، بدیهی است اطاعت آنها در هیچیک از این موارد لازم نیست، ولی با این حال باید با برخورد منطقی و انجام وظیفه امر به معروف در بهترین صورتش با این گونه پیشنهادها برخورد کرد

سخن خود را در این زمینه با حدیثی از امام کاظم (علیه السلام ) پایان می دهیم : امام (علیه السلام ) می گوید کسی نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد فرمود: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسب له : ((باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم !) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کاری نکند که مردم به پدرش ‍ بدگوئی کند)) (نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردی !).**نور الثقلین جلد 3 صفحه 149.***

2 - تحقیقی پیرامون معنی ((قضاء))

((قضی )) از ماده ((قضاء)) در اصل به معنی جدا ساختن چیزی است یا با عمل و یا با سخن، و بعضی گفته اند در اصل به معنی پایان دادن به چیزی است، و هر دو معنی در واقع قریب الافق می باشند.

و از آنجا که پایان دادن و جدا ساختن معنی وسیعی دارد، این کلمه در مفاهیم مختلفی به کار رفته است .

((قرطبی )) در تفسیرش شش معنی برای آن ذکر کرده :

((قضاء)) به معنی ((امر)) و فرمان مانند و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه ((پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید)).

- ((قضاء)) به معنی ((خلق )) مانند فقضاهن سبع سماوات فی یومین : ((خداوند جهان را به صورت هفت آسمان، در دو دوران آفرید)) (سوره فصلت آیه 12).
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 82 @@@

- ((قضاء)) به معنی ((حکم )) و داوری مانند فاقض ما انت قاض : ((هر داوری می خواهی بکن )) (سوره طه آیه 72).

- ((قضاء)) به معنی فراغت از چیزی مانند قضی الامر الذی فیه تستفتیان : ((کاری را که درباره آن نظر خواهی می کردید پایان یافت )) (سوره یوسف آیه 41).

- ((قضاء)) به معنی ((اراده مانند اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون ((هنگامی که کاری را اراده کند به آن می گوید موجود باش، آن هم موجود می شود)) (سوره آل عمران آیه 47).

- و ((قضاء)) به معنی ((عهد)) مانند اذ قضینا الی موسی الامر: ((هنگامی که از موسی پیمان و عهد گرفتیم )) (سوره قصص آیه 44).**تفسیر قرطبی جلد 6 صفحه 3853.***

((ابوالفتوح رازی )) بر این معانی اضافه می کند.

((قضاء)) به معنی ((اخبار و اعلام )) مانند و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب : ((ما به بنی اسرائیل در تورات اعلام نمودیم )).**تفسیر ابوالفتوح رازی جلد 7 صفحه 188.***

و بر این اضافه می توان کرد:

((قضاء)) به معنی ((مرگ )) مانند فوکزه موسی فقضی علیه : ((موسی ضربه ای بر او زد و او جان داد)) (سوره قصاص آیه 15).

حتی بعضی از مفسران معانی ((قضاء)) را بالغ بر سیزده معنی در قرآن مجید دانسته اند.**وجوه القرآن تفلیسی صفحه 235.***

ولی اینها را نمی توان معانی متعددی برای کلمه ((قضاء)) دانست، زیرا همه آنها جامعی دارند که در آن جمعند، و در حقیقت غالب معانی که در بالا ذکر
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 83 @@@

شد از قبیل ((اشتباه مصداق به مفهوم )) است، چه اینکه هر یک از اینها مصداقی است برای آن معنی کلی و جامع یعنی ((پایان دادن و جدا ساختن )).

فی المثل شخص قاضی با حکم خود به دعوا خاتمه می دهد، آفریدگار با آفرینش خود به خلقت چیزی پایان می دهد، خبر دهنده با اخبارش به بیان چیزی پایان می دهد، تعهد کننده و فرمان دهنده با تعهد و فرمانشان مساله ای را خاتمه یافته تلقی می کنند به گونه ای که بازگشت در آن ممکن نیست .

ولی نمی توان انکار کرد که در بعضی از این مصداقها آنقدر این لفظ به کار رفته است که به صورت معنی جدیدی درآمده است از جمله قضاء به معنی داوری و به معنی امر و فرمان است .

3 - تحقیقی پیرامون معنی ((اُف ))

((راغب )) در کتاب مفردات می گوید: ((اُف در اصل به معنی هر چیز کثیف و آلوده است، و به عنوان توهین نیز گفته می شود، این کلمه تنها معنی اسمی ندارد، بلکه فعل از او نیز ساخته می شود، مثلا می گویند: اففت بکذا یعنی من فلان چیز را آلوده شمردم، و از آن اظهار نفرت کردم )).

بعضی از مفسران مانند ((قرطبی )) در تفسیر و ((طبرسی )) در ((مجمع البیان )) گفته اند: ((اُف )) و ((تُف )) در اصل به معنی چرکی است که زیر ناخن جمع می شود، هم آلوده است و هم ناچیز، حتی بعضی میان ((اُف )) و ((تُف )) تفاوت گذاشته اند، اولی را چرک گوشت و دومی را چرک ناخن دانسته اند، سپس مفهوم آن توسعه یافته و به هر چیزی که مایه ناراحتی است گفته شده .**تفسیر فخر رازی جلد 20 صفحه 188.***

معانی دیگر نیز برای اف گفته اند، از جمله چیز کم، ناراحتی و ملامت بوی بد.

بعضی دیگر گفته اند اصل این کلمه از اینجا گرفته شده است که هر گاه
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 84 @@@

خاک یا خاکستر مختصری روی بدن یا لباس انسان می ریزد، انسان با فوت کردن آنرا از خود دور می کند، صدائی که از دهان انسان در این موقع بیرون می آید چیزی است شبیه ((اوف )) یا ((اُف )) و بعدا در معنی اظهار ناراحتی و تنفر مخصوصا از چیزهای کوچک به کار رفته است .

از جمع بندی آنچه در بالا ذکر شد و قرائن دیگر چنین استفاده می شود که این کلمه در اصل ((اسم صوت )) بوده است، (صدائی که انسان به هنگام اظهار نفرت یا ابراز تاءلم و درد جزئی و یا فوت کردن چیز آلوده ای از دهانش خارج می شود).

سپس این ((اسم صوت )) به صورت کلمه ای در آمده و حتی افعالی از آن مشتق شده است، و در ناراحتیهای جزئی و یا اظهار تنفر به خاطر مسائل کوچکی، به کار رفته، معانی مختلفی که در بالا ذکر شد به نظر می رسد از مصداقهای همین معنی جامع و کلی بوده باشد.

به هر حال، آیه فوق می خواهد در یک عبارت کوتاه و در نهایت فصاحت و بلاغت این معنی را برساند که احترام پدر و مادر چندان زیاد است که حتی نباید در برابر آنها کمترین سخنی که دلیل بر ناراحتی از آنها و یا بی میلی و تنفر بوده باشد بر زبان جاری ساخت ،
@@تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 85 @@@