فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد8

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

قسمتی از آیات عظمت او

آیات فوق بار دیگر به مساله توحید و شرک که یکی از مهمترین مباحث اسلام و مباحث این سوره است باز می گردد، مشرکان را به محاکمه می کشد و ناتوانی آنها را به ثبوت می رساند.

نخست می گوید: ((آگاه باشید تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از آن خدا می باشند)) (الا ان لله من فی السماوات و من فی الارض).

جائی که اشخاص ملک او باشند و از آن او، اشیائی که در این جهان می باشند به طریق اولی از آن او هستند، بنابراین او مالک تمام عالم هستی است و با این حال چگونه ممکن است مملوکهای او شریک او بوده باشند؟!

سپس اضافه می کند: ((کسانی که غیر خدا را شریک او قرار می دهند از
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 342@@@
دلیل و منطقی پیروی نمی کنند و هیچ سند و شاهدی بر گفتار خود ندارند)) (و ما یتبع الذین یدعون من دون الله شرکاء).

((آنها تنها از پندارها و گمانهای بی اساس و بی پایه پیروی می کنند)) (ان یتبعون الا الظن)

((بلکه آنها فقط با مقیاس حدس و تخمین سخن می گویند، و دروغ می گویند))! (و ان هم الا یخرصون).

((خرص)) در لغت هم به معنی ((دروغ)) آمده است، و هم به معنی ((حدس و تخمین))، و در اصل - همانگونه که ((راغب)) در ((مفردات)) گفته - به معنی جمع آوری کردن میوه است، و پس از به جمع زدن و گردآوری در حساب، و تخمین زدن میوه بر درختان گفته شده، و از آنجا که حدس و تخمین گاهی نادرست از آب در می آید این ماده به معنی ((دروغ)) نیز آمده است.

اصولا این خاصیت پیروی از پندار و گمان بی اساس است که سرانجام انسان را به وادی دروغ می کشاند.

آنها که بتها را شریک خدا ساخته بودند تکیه گاهشان اوهامی بیش نبود، اوهامی که حتی تصور آن امروز برای ما مشکل است که چگونه ممکن است انسان اشکال و مجسمه های بیروحی بسازد و بعد مخلوق خود را ارباب و صاحب اختیار خویش بداند؟ مقدراتش را به دست آن بسپارد، و حل مشکلاتش را از او بخواهد؟! آیا این چیزی جز دروغ و دروغپردازی می تواند باشد؟

حتی می توان این را به عنوان یک قانون کلی - با کمی دقت - از آیه استفاده کرد که هر کس از ظن و گمانهای بی اساس پیروی کند سرانجام به دروغگوئی کشانده می شود، راستی و صدق براساس قطع و یقین استوار است و دروغ بر اساس تخمین ها و پندارها و شایعه ها!.
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 343@@@
سپس برای تکمیل این بحث و نشان دادن راه خداشناسی، و دوری از شرک و بت پرستی، به گوشه ای از مواهب الهی که در نظام آفرینش قرار گرفته و نشانه عظمت و قدرت و حکمت ((الله)) است اشاره کرده، می گوید:

((او کسی است که شب را برای شما مایه آرامش قرار داد)) (هو الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه):

((و روز را روشنی بخش)) (و النهار مبصرا).

این نظام نور و ظلمت که بارها در آیات قرآن روی آن تکیه شده، نظامی شگفت انگیز و پر بار است، که از یک سو با تابش نور در مدت معین، صحنه زندگی انسانها را روشن ساخته، و حرکت آفرین است و تلاش انگیز، و از سوی دیگر با پرده های ظلمانی و آرامبخش شب روح و جسم خسته را برای کار و حرکت مجدد آماده می سازد.

آری در این نظام حساب شده آیات و نشانه هائی از توانائی آفریدگار است، اما برای آنها که گوش شنوا دارند و حقایق را می شنوند)) (ان فی ذلک لایات لقوم یسمعون).

آنها که می شنوند و درک می کنند، و آنها که پس از درک حقیقت، آنرا به کار می بندند.

نکته ها

در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:

1 - آرامش و سکون که هدف از آفرینش شب قرار داده شده یک واقعیت مسلم علمی است که دانش امروز آنرا به ثبوت رسانده، پرده های تاریکی نه تنها یک وسیله اجباری برای تعطیل فعالیتهای روزانه است، بلکه اثر مستقیمی روی سلسله اعصاب و عضلات آدمی و سایر جانداران دارد و آنها را در حالت استراحت و خواب و سکون فرو می برد، و چه نادانند مردمی که شب را به هوسرانی زنده
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 344@@@
می دارند و روز را - مخصوصا صبحگاهان نشاطانگیز را - در خواب فرو می روند و به همین دلیل همواره اعصابی نامتعادل و ناراحت دارند.

2 - با توجه به اینکه ماده ((ابصار)) به معنی ((بینائی)) است، مفهوم جمله ((والنهار مبصرا)) این می شود که خدا روز را بینا قرار داد در حالی که روز بینا کننده است نه بینا، این یک تشبیه و مجاز زیبا از قبیل توصیف سبب به اوصاف مسبب است همانگونه که در مورد شب نیز می گویند ((لیل نائم)) یعنی ((شبی که به خواب رفته)) در حالی که شب به خواب نمی رود بلکه شب سبب می شود که مردمان به خواب روند.

3 - آیات فوق یکبار دیگر ظن و گمان را محکوم کرده و مردود شناخته، ولی با توجه به اینکه سخن از پندارهای خرافی و بی پایه بت پرستان است، ((ظن)) در اینجا به معنی گمانهای حساب شده عقلائی نیست که در بعضی از موارد - مانند شهادت شهود و ظاهر الفاظ و اقرارها و مکاتبه ها - حجت است، بنابراین آیات فوق دلیلی بر عدم حجیت ظن نمی تواند باشد.
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 345@@@

آیه 68-70

آیه و ترجمه

قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سبْحَنَهُ هُوَ الْغَنیُّ لَهُ مَا فی السمَوَتِ وَ مَا فی الاَرْضِ إِنْ عِندَکم مِّن سلْطنِ بهَذَا أَ تَقُولُونَ عَلی اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ(68)

قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْترُونَ عَلی اللَّهِ الْکَذِب لا یُفْلِحُونَ(69)

مَتَعٌ فی الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذَاب الشدِیدَ بِمَا کانُوا یَکْفُرُونَ(70)

ترجمه:

68 - گفتند خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده، منزه است (از هر عیب و نقص و احتیاجی) او بی نیاز است، از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، شما هیچگونه دلیلی بر این ادعا ندارید، آیا بخدا نسبتی می دهید که نمی دانید؟!

69 - بگو آنها که به خدا دروغ می بندند (هرگز) رستگار نمی شوند.

70 - (حداکثر) بهره ای از دنیا دارند سپس بازگشتشان به سوی ماست و بعد، مجازات شدید در برابر کفرشان به آنها می چشانیم!.

تفسیر:
این آیات نیز همچنان بحث با مشرکان را ادامه داده یکی از دروغها و تهمتهای آنها را نسبت به ساحت مقدس خداوند بازگو، نخست می گوید:

((آنها گفتند خداوند برای خود فرزندی اختیار کرده است))! (قالوا اتخذ الله ولدا).

این سخن را در درجه اول مسیحیان در مورد حضرت مسیح، سپس بت پرستان عصر جاهلی در مورد فرشتگان که آنها را دختران خدا می پنداشتند، و یهود در مورد ((عزیر)) گفتند.
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 346@@@
قرآن از دو راه به آنها پاسخ می گوید:

نخست اینکه ((خداوند از هر عیب و نقص منزه است، و از همه چیز بی نیاز است)) (سبحانه هو الغنی).

اشاره به اینکه نیاز به فرزند یا به خاطر احتیاج جسمانی به نیرو، و کمک او است، و یا به خاطر نیاز روحی و عاطفی، و از آنجا که خداوند از هر عیب و نقصی و از هر کمبود وضعی منزه است و ذات پاکش یک پارچه غنا و بی نیازی است ممکن نیست برای خود فرزندی انتخاب کند.

((او مالک همه موجوداتی است که در آسمانها و زمین است)) (له ما فی السموات و ما فی الارض).

و با اینحال چه معنی دارد که او فرزندی برای خود انتخاب کند تا او را آرامش ببخشد و یا به او کمک کند؟!

جالب اینکه در اینجا تعبیر به ((اتخذ)) (انتخاب و اختیار کرد) شده است و این نشان می دهد که آنها معتقد بودند فرزندی از خداوند متولد نشده بلکه می گفتند خدا موجوداتی را به فرزندی خود برگزیده است، درست همانند کسانی که از آنها فرزند نمی شود و کودکی را از پرورشگاه و مانند آن برای خود انتخاب می کنند، به هر حال این جاهلان کوته بین گرفتار اشتباه مقایسه خالق و مخلوق بودند، و ذات بی نیاز خدا را به وجود محدود و نیازمند خویش مقایسه می کردند.

دومین پاسخی را که قرآن به آنها می گوید این است که: هر کس ادعائی دارد باید دلیلی بر مدعای خود اقامه کند ((آیا شما بر این سخن دلیلی دارید؟ نه، هیچ دلیلی نزد شما برای این ادعا وجود ندارد)) (ان عندکم من سلطان بهذا).

با اینحال ((آیا به خدا نسبتی می دهید که حداقل از آن آگاهی ندارید)) (اتقولون علی الله ما لا تعلمون).
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 347@@@
یعنی به فرض که دلیل روشن نخست را نپذیرید، بالاخره این حقیقت را نمی توانید انکار کنید که گفتار شما یک تهمت و قول به غیر علم است.

در آیه بعد سرانجام شوم افترا و تهمت بر خدا را بازگو می کند:

روی سخن را متوجه پیامبرش کرده می گوید: ((به آنها بگو: کسانی که بر خدا افترا می بندند و دروغ می گویند هرگز روی رستگاری را نخواهند دید)) (قل ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون).

فرضا که آنها بتوانند با دروغها و افتراهای خود چند صباحی به مال و منال دنیا برسند ((این تنها یک متاع زودگذر این جهان است، سپس به سوی ما باز - می گردند و ما عذاب شدید را در مقابل کفرشان به آنها می چشانیم)) (متاع فی الدنیا ثم الینا مرجعهم ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون).

در واقع این آیه و آیه قبل دو نوع مجازات برای این دروغگویان که به خدا نسبت ناروای اختیار فرزند می دهند بیان می کند یکی اینکه هیچگاه این دروغ و تهمت مایه فلاح و رستگاری آنها نیست، و هرگز آنان را به هدفشان نمی رساند، بلکه در بیراهه ها سرگردان می شوند و بدبختی و شکست دامنشان را می گیرد.

دیگر اینکه فرضا که با این حرفها چند روزی مردم را اغفال کنند و از آئین بت پرستی به نوائی برسند، ولی این تمتع و بهره گیری دوام و بقائی ندارد و عذاب جاودان الهی در انتظار آنها است.

نکته ها

در آیات فوق به مفهوم چند کلمه باید درست توجه کرد:

1 - کلمه ((سلطان)) در اینجا به معنی دلیل است، این کلمه از کلمه دلیل هم
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 348@@@
پرمعنی تر و هم رساتر است، زیرا دلیل به معنی راهنما است اما سلطان به معنی چیزی است که انسان را برطرف مقابل مسلط می سازد و متناسب موارد بحث و مجادله و گفتگو است، و اشاره به دلیل کوبنده است.

2 - ((متاع)) به معنی چیزی است که انسان از آن بهره می گیرد، و مفهوم آن بسیار وسیع است و تمام وسائل زندگی و مواهب مادی را شامل می شود، راغب در کتاب ((مفردات)) می گوید: ((کلما ینتفع به علی وجه ما، فهو متاع و متعة)): هر چیزی که به نحوی انسان از آن بهره می گیرد به آن متاع یا متعه گفته می شود.

3 - تعبیر به ((نذیقهم)) (به آنها می چشانیم) که در مورد عذاب الهی به کار رفته اشاره به این است که این مجازات چنان به آنها می رسد که گوئی با زبان و دهان خویش آن را می چشند، این تعبیر بسیار رساتر از مشاهده و حتی لمس کردن عذاب است.
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 349@@@