فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد8

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

قیافه حق بجانب منافقان!

یکی از نشانه های منافقان و اعمال زشت و شوم آنها که قرآن کرارا به آن اشاره کرده، این است که آنها برای پوشاندن چهره خود بسیاری از خلافکاریهای خود را انکار می کردند و با توسل به سوگندهای دروغین می خواستند مردم را فریب داده و از خود راضی کنند.

در آیات فوق قرآن مجید پرده از روی این عمل زشت برداشته، هم آنها را رسوا می کند، و هم مسلمانان را آگاه می سازد که تحت تاءثیر اینگونه سوگندهای دروغین قرار نگیرند.

نخست می گوید: ((آنها برای شما سوگند به خدا یاد می کنند تا شما را راضی کنند (یحلفون بالله لکم لیرضوکم).

روشن است که هدف آنها از این سوگندها، بیان حقیقت نیست، بلکه می خواهند با فریب و نیرنگ چهره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند، و گر نه اگر هدف آنها این است که واقعا مؤمنان راستین را از خود خشنود سازند، لازم تر این است که خدا و پیامبرش را راضی کنند، در حالی که آنها با اعمالشان خدا و پیامبر را به شدت ناراضی کردند.

لذا قرآن می گوید: اگر آنها راست می گویند و ایمان دارند، شایسته تر
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 20@@@
این است که خدا و پیامبرش را راضی کنند))! (و الله و رسوله احق ان یرضوه ان کانوا مؤمنین)

جالب توجه اینکه در جمله فوق چون سخن از ((خدا)) و ((پیامبر)) در میان است و قاعدتا باید ((ضمیر)) به صورت ((تثنیه)) آورده شود، ولی با این حال ضمیر مفرد به کار رفته است (منظور ضمیر ((یرضوه)) می باشد) این تعبیر در حقیقت اشاره به این است که رضایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از رضایت خدا، جدا نیست، و او همان می پسندد که خدا می پسندد، و به تعبیر دیگر این اشاره به حقیقت توحید افعالی است، چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل خدا از خود استقلالی ندارد، و رضا و غضب او همه به خدا منتهی می شود، همه برای او و در راه او است.

در پاره ای از روایات نقل شده که در عصر پیامبر مردی ضمن سخنان خود چنین گفت: ((من اطاع الله و رسوله فقد فاز، و من عصاهما فقد غوی)): ((کسی که خدا و پیامبرش را اطاعت کند رستگار است، و کسی که این دو را مخالفت کند گمراه و نارستگار است)).

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این تعبیر را شنید که او خدا و پیامبر را در یک ردیف قرار داده و با ((ضمیر)) تثنیه ذکر کرده، ناراحت شد، و فرمود: ((بئس ‍ الخطیب انت، هلا قلت و من عصی الله و رسوله))؟ ((تو بد سخنگوئی هستی! چرا نگفتی هر کس نافرمانی خدا و پیامبرش را کند...)) (بلکه با ضمیر تثنیه آوردی و گفتی هر که آن دو را مخالفت کند).**تفسیر ابوالفتوح رازی ذیل آیه.***

در آیه بعد این گونه افراد منافق را شدیدا تهدید می کند، و((مگر نمی دانند کسی که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت کند برای او آتش دوزخ است که جاودانه در آن می ماند)). (الم یعلموا انه من یحادد الله و رسوله فان له نار جهنم خالدا فیها).
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 21@@@
سپس برای تاءکید اضافه می کند ((این رسوائی و ذلت بزرگی است)) (ذلک الخزی العظیم).

((یحادد)) از ماده ((محادة)) و از ریشه ((حد)) است که به معنی طرف و نهایت چیزی می باشد، و از آنجا که افراد دشمن و مخالف در طرف مقابل قرار می گیرند، این ماده (محادة) به معنی عداوت و دشمنی نیز آمده است، همانگونه که در گفتگوهای روزمره کلمه ((طرفیت)) را به معنی ((مخالفت و دشمنی)) به کار می بریم.
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 22@@@

آیه 64- 66

آیه و ترجمه

یحْذَرُ الْمُنَفِقُونَ أَن تُنزَّلَ عَلَیْهِمْ سورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فی قُلُوبهِمْ قُلِ استهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مخْرِجٌ مَّا تحْذَرُونَ(64)

وَ لَئن سأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کنَّا نخُوض وَ نَلْعَب قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ ءَایَتِهِ وَ رَسولِهِ کُنتُمْ تَستهْزِءُونَ(65)

لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتم بَعْدَ إِیمَنِکمْ إِن نَّعْف عَن طائفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّب طائفَةَ بِأَنهُمْ کانُوا مجْرِمِینَ(66)

ترجمه:

64- منافقان از آن بیم دارند که آیهای بر ضد آنها نازل گردد و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد، بگو: استهزا کنید، خداوند آنچه را از آن بیم دارید آشکار می سازد!.

65- و اگر از آنها بپرسی (چرا این اعمال خلاف را انجام دادید) می گویند ما بازی و شوخی می کردیم، بگو آیا خدا، و آیات او، و پیامبرش را مسخره می کنید.

66- (بگو) عذر خواهی نکنید (که بیهوده است، چرا که) شما پس از ایمان آوردن کافر شدید، اگر گروهی از شما را (به خاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد، زیرا آنها مجرم بودند.

شان نزول:

برای آیات فوق شان نزولهای متعددی نقل شده که همه مربوط به کارهای منافقان پس از جنگ تبوک است.

از جمله اینکه: گروهی از منافقان در یک جلسه سری، برای قتل پیامبر توطئه کردند که پس از مراجعت از جنگ تبوک در یکی از گردنه های سر راه
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 23@@@
به صورت ناشناس کمین کرده، شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رم دهند، و حضرت را بقتل برسانند. خداوند پیامبرش را از این نقشه آگاه ساخت، و او دستور داد جمعی از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند، هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن عقبه (گردنه) رسید، عمار مهار مرکب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در دست داشت، و حذیفه از پشت سر آنرا می راند در این هنگام گروه منافقان که گویا صورتهای خود را پوشیده بودند فرا رسیدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حذیفه فرمود: به صورت مرکبهای آنها بزن و آنها را دور کن، حذیفه چنین کرد.

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون خطر از عقبه گذشت به حذیفه فرمود: آنها را نشناختی؟ عرض کرد نه، هیچیک از آنها را نشناختم، سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نام همه آنها را برای او برشمرد، حذیفه عرض کرد: حال که چنین است چرا گروهی را نمی فرستی آنها را به قتل برسانند؟ فرمود: ((دوست ندارم عرب بگویند هنگامی که محمد بر یارانش پیروز شد به کشتن آنها پرداخت))!

این شاءن نزول از امام باقر (علیهالسلام) نقل شده و در کتب متعددی از حدیث و تفاسیر نیز آمده است،

در شاءن نزول دیگری می خوانیم: که گروهی از منافقان هنگامی که موضع پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در برابر دشمن در تبوک مشاهده کردند، از روی تمسخر گفتند: این مرد گمان می کند که قصرهای شام و دژهای نیرومند شامیان را تسخیر خواهد کرد چنین چیزی محال است محال، خداوند پیامبر خود را از این واقعه آگاه ساخت، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد راه را بر این گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت کرد و فرمود: شما چنین و چنان گفتید، آنها عذر آوردند که ما قصد و غرضی نداشتیم، مزاح و شوخی می کردیم و بر این موضوع سوگند یاد کردند!
@@تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 24@@@
تفسیر: