فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

17 سپتامبر 1982 / 26 شهریور 1361

گرچه ریشه نژادی لبنان را فینیقیها تشکیل می دهند، اما پیدایش آن به صورت یک دولت از وقایع قرن حاضر است. لبنان دارای جغرافیای تاریخی و فرهنگ پیچیده ای است. کوههای لبنان که ارتفاع آنها حدودا به سه هزار متر می رسد و در شعاع 25 کیلومتری ساحل مدیترانه قرار دارند، همیشه پناهگاه مناسبی برای گروههای اقلیت مذهبی که از ترس آزار و شکنجه به آنجا پناهنده می شدند، بوده است.
بعد از حمله لشکریان اسلام در قرن هفتم میلادی به این منطقه، مسیحیان مارونی و بعدها اقلیتهای مسلمان دروز و شیعه در منطقه کوهستانی داخلی متمرکز شدند. لبنان از نظر مذهبی نامتجانس ترین کشور منطقه است. به طور رسمی، 17 فرقه یا کلیسای شناخته شده در آن وجود دارد و حداقل 60 درصد همه لبنانیها مسلمان هستند. جالب اینجاست که چون مسیحیان و مسلمانان هر دو دارای تقسیمات کوچکتر فرقه ای به شرح زیر هستند هیچ فرقه ای به تنهایی نتوانسته است اکثریت پیدا کند.** جغرافیایی سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا درایسدل و اچ. بلیک، ترجمه دره میرحیدر (مهاجرانی) ص 266***
جوامع مذهبی در لبنان
جامعه - درصد تخمینی از جمعیت
کل مسلمانان: 60 درصد
سنی: 26 درصد
شیعه : 27 درصد
دروز: 7 درصد
کل مسیحیان: 40 درصد
مارونی: 23 درصد
ارتدکس یونانی: 7 درصد
کاتولیک یونانی: 5 درصد
سایر مسیحیان: 5 درصد
به منظور همسازی سیاسی میان فرقه های مختلف و یافتن شیوه ای مناسب برای همزیستی مسالمت آمیز یک سیستم پیچیده تقسیم نسبی قدرت در پیمان ملی 1943 میلادی گنجانده شد. کلیه مقامات رسمی اعم از هیئت وزیران، کرسی های پارلمان و مقامات اداری بر اساس تقسیم بندیهای ثابت به جوامع مختلف داده شد. مقام ریاست جمهوری برای همیشه در دست مارونیها باقی ماند، نخست وزیری به سنی ها داده شد و ریاست مجلس به شیعیان واگذار گردید.
مارونیها با اختصاص دادن پستهای حساس نظامی و امنیت داخلی به خود، قدرتمندترین گروه شدند. برای این که به لبنان مجال ابقاء داده شود، مسیحیان موافقت کردند که از پیوند زدن لبنان به فرانسه و غرب خودداری کنند و مسلمانان نیز از تلاش برای ایجاد وحدت با سایر دولتهای عرب، بویژه سوریه، صرفنظر کنند. این مصالحه تا مدتی نتیجه بخش بود.
لبنانی ها به مطبوعات قوی و آزاد دسترسی داشتند و آشکارا می توانستند به بیان عقاید سیاسی خود بپردازند. به طور قطع برای مدت چند سال لبنان به عنوان متحمل ترین کشور در جهان عرب مورد تحسین قرار می گرفت و آن هم مغرور از این وضع خود را (سویس خاورمیانه) خطاب می کرد. ولی آرامش فریب دهنده بود. این نظام سیاسی غیر قابل انعطاف تا زمانی درست عمل می کرد که با مسایل و تقاضاهای جدید رو به رو نشده بود.
لبنان از همان ابتدای موجودیت، به انگیزه این که هویت محلی و قومی بر هویت ملی غلبه کرده بود (یک جمهوری متزلزل) بوده است.
عدم رضایت مسلمانان در مورد توزیع غیر عادلانه قدرت سیاسی ملی که کفه آن به طرف مارونیها سنگینی می کند، در دهه 1960 به صورت یک مشکل عمده در آمده بود و احتمالا یکی از اهم دلایل جنگ داخلی به شمار می رفت. با وجود سیستم پیچیده سهمیه بندی برای تمامی مقامات دولتی مارونیها بوضوح لبنان را تحت فرمان خود داشتند. شیعیان بویژه در نارضایتی خود کاملا محق بودند، چون پیمان ملی 1943 اساسا قراردادی بود که بین رهبران سنی مارونی و جوامع سنی بسته شده بود.

حضور فلسطینی ها در لبنان:

حضور 400 تا 600 هزار فلسطینی در لبنان احتمالا به مثابه یک (کاتالیست)** کاتالیست از نظر سیاسی به عواملی گفته می شود که حضورشان در صحنه موجب فعل و انفعالاتی می شود، بدون آن که آنها خود در آن فعل و انفعالات به طور مستقیم دخالت داشته باشند.*** در جنگ داخلی 76 - 1975 بود. این پناهندگان غالبا مسلمان، که 15 تا 20 درصد جمعیت را تشکیل می دهند امروزه یکی از بزرگترین جوامع هستند، که طی سه موج وارد لبنان شدند: بعد از پیدایش اسراییل در 1948، پس از جنگ 1967 و جنگ داخلی لبنان در 1970.
در ابتدا از نظر سیاسی خاموش بودند، ولی جراحت حاصل از شکست اعراب در 1967 موجب رشد سریع سازمانهای چریکی فلسطینی، که بسیاری از آنها از جنوب لبنان به عنوان پایگاه برای حمله علیه اسراییل استفاده می کردند، شد. حکومت مرکزی به علت ضعف، نه قدرت کنترل آنها را داشت و نه می توانست از حملات تلافی جویانه اسرائیل جلوگیری به عمل آورد که اولی موجب خشم مارونیها گردید و دومی موجب خشم شیعیان در جنوب شد که قربانیان اصلی بودند.
این مسئله بعد از این که اغلب چریکهای فلسطینی اخراج شده از اردن (1970) به لبنان آمدند، تشدید شد، چون در آنجا هیچ کس نمی توانست جلوی آزادی عمل آنها را بگیرد.
مسلمانان کلا از فلسطینی ها حمایت می کردند و از ورود آنها به منزله متحدان بالقوه در مبارزه برای کسب قدرت بیشتر استقبال نمودند. بر همین اساس مارونیها به آنها به صورت برهم زننده موازنه ناپایداری که اساس موجودیت لبنان را تشکیل می داد، نگاه می کردند.
در اوایل دهه 1970، اردوگاههای پناهندگان فلسطینی عملا به صورت یک دولت در دولت در آمده بود. کشمکش زمانی که به درگیری منجر شد، تنها یک اختلاف ساده فرقه ای بین مسلمانان و مسیحیان نبود، بلکه کشمکش بین دارا و ندار، بین کسانی که خواهان حفظ نظام سیاسی موجود و آنهایی که در پی اصلاح و لائیک کردن آن بودند، بین آنهایی که طرفدار تجارت درهای باز و روش سرمایه داری در توسعه اقتصادی و یک نقش حداقل برای دولت و آنهایی که احساس می کردند، مسائل لبنان از طریق سوسیالیستی کردن کشور و یک مرکز قوی تصمیم گیری حل می شود، سرانجام بین ناسیونالیستهای لبنانی و عرب و حتی بین نسلهای مختلف سیاسی بود.
حملات مکرر مسلمانان نهایتا نیروهای چند ملیتی را وادار به ترک منطقه کرد. و اسرائیل با یک حمله ناگهانی به لبنان جنگ داخلی را به طور موقت به نفع مارونی ها تمام کرد.
تهاجم اسراییل به لبنان در ژوئن 1982 که به منظور انهدام سازمان آزادی بخش فلسطین و ایجاد یک (منطقه امنیتی) در جنوب، و تحمیل یک حکومت مرکزی مارونی قدرتمند که با آن بتواند روابط صلح آمیز داشته باشد، انجام شد. تهاجم اسراییل به لبنان نه تنها مسائل آن را حل نکرد، بلکه بر مشکلات آن افزود.

جنگ لبنان (ژوئن و سپتامبر 1982)

این جنگ که به تعبیری به پنجمین نبرد اعراب و اسرائیل شهرت دارد، با هدفهای متعددی از سوی محافل صهیونیستی آغاز شد. رژیم صهیونیستی به منظور در هم شکستن استخوان بندی سازمان آزادی بخش فلسطین و اخراج چریکهای فلسطینی از لبنان، روی کار آمدن یک دولت دست نشانده و گسترش پیمان (کمپ دیوید)، متعاقب ترور سفیر آن کشور در لندن (3 ژوئن 1982)، در روز چهارم ژوئن عراده جنگی خود را با رؤیای یک جنگ برق آسا از طریق تهاجم گسترده هوایی، زمینی و دریایی به حرکت در آورد.
عملیات نظامی با عنوان (تأمین امنیت جلیله) با بمباران اردوگاههای فلسطینی در اطراف بیروت آغاز شد و نیروی زمینی صهیونیستها نیز تجاوز خود را به سوی شمال ادامه داد.
بنا به گفته مقامات ارتش صهیونیستی، 150 هزار نفر در این تهاجم شرکت داشتند. این نیروها پس از ده روز جنگ تمام عیار، قسمت غربی بیروت را محاصر کردند، ولی مقاومت شدید نیروهای فلسطینی و لبنانی بیش از هشتاد روز طول کشید. در این حملات بیروت صحنه آزمون پیشرفته ترین جنگ افزارهای ویرانگر نظیر بمب های خوشه ای، فسفری، ساچمه ای و غیره بود. حجم نیروهای فلسطینی در برابر این یورش نامتعادل به 24500 نفر می رسید. ادامه یورشهای رژیم صهیونیستی باعث شد تا سازمان آزادی بخش فلسطین ضربه نظامی شدیدی را متحمل شود. آمریکا و عربستان سعودی با تأکید به لزوم ادامه حیات این سازمان به عنوان یک سازمان سیاسی معتدل و به کارگیری راه حل های آمریکایی، رهبری ساف را وادار ساختند تا در طی 10 روز 12000 چریک فلسطینی را به همراه رهبران آن از لبنان خارج نماید و آنها را روانه اردن، عراق، تونس، یمن جنوبی و شمالی، سودان، قبرس، یونان، سوریه و الجزایر کند.
همزمان با خروج آخرین دسته از چریکهای فلسطینی (1/9/1982) طرح رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا که حاکی از امکان مذاکره مستقیم میان فلسطینی ها و رژیم صهیونیستی بود در واشنگتن اعلام گردید که بلافاصله با مخالفت رژیم صهیونیستی روبرو شد.
راه حل دیگری که برای این مسئله ارائه شد، (طرح فاس) بود. در پی کنفرانس سران کشورهای عرب در 6 سپتامبر در شهر (فاس واقع در کشور مغرب) قطعنامه ای صادر شد که مورد تصویب همه کشورهای عربی (جزلیبی) و سازمان آزادی بخش فلسطین قرار گرفت، بر طبق این قطعنامه مقرر گردید:
1 - نیروهای اسرائیلی از همه سرزمین هایی که رژیم صهیونیستی در سال 1967 اشغال کرده است، از جمله قدس عربی، عقب نشینی کند.
2 - شهرکهای یهودی نشین که بعد از سال 1967 در سرزمین های اشغالی تأسیس شده است برچیده شوند.
3 - آزادی عبادت و انجام مراسم مذهبی برای تمام ادیان در اماکن مقدسه تضمین شود.
4 - تأکید بر حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت و اعمال حقوق ملی به رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین به عنوان تنها نماینده قانونی ملت فلسطین و نیز جبران خسارت کسانی که مایل به بازگشت به فلسطین نیستند.
5 - ساحل غربی و غزه شاهد یک مرحله انتقالی زیر نظر سازمان ملل متحد خواهد بود که بیش از 6 ماه طول نخواهد کشید.
6 - تأسیس دولت مستقل فلسطین که پایتخت آن قدس خواهد بود.
7 - شورای امنیت، تضمین های صلح میان همه کشورهای منطقه از جمله دولت مستقل فلسطین را تنظیم می کند.
8 - شورای امنیت سازمان ملل متحد ضامن اجرای اصول فوق باشد.
سازمانهای دیگر فلسطین مانند (جبهه خلق برای آزادی فلسطین)، (صاعقه) و (جبهه مبارزه خلق) با این طرح مخالفت کردند.
از سوی دیگر، رهبران اتحاد شوروی سابق نیز که جنگ لبنان را عاملی برای توسعه نفوذ و اعمال استراتژی آمریکا در خاورمیانه و اجرای عملی پیمان استراتژیک آمریکا و رژیم صهیونیستی می دانستند، در تاریخ 15 سپتامبر 1982 طرح (برژنف) را عرضه کردند. مفاد طرح مزبور به قرار ذیل بود:
- احترام به اصل عدم مشروعیت تسلط بر سرزمین های دیگران از راه تجاوز؛ - استرداد سرزمین های اشغالی 1967؛
- تأمین حقوق مشروع ملت فلسطین؛
- بازگرداندن قسمت شرقی شهر اورشلیم (قدس شرقی)؛
- آزادی عبادات مذهبی برای ادیان سه گانه اسلام، مسیحیت و یهود؛
- تأمین حق وجود امنیت برای همه کشورهای منطقه به شرط رعایت اصل عمل متقابل؛
- پایان دادن به حالت جنگ و تحقق صلح؛
- احترام به تمامیت ارضی کشورها؛
- تصویب مقررات و تضمین های بین المللی،
- نظارت شورای امنیت ملل متحد.
در ادامه تجاوز یاد شده، نیروهای صهیونیستی در پی قتل بشیر جمیل در روزهای 16 و 17 سپتامبر 1982 به اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا حمله بردند و 3297 نفر از سکنه آنها را به قتل رساندند. بدین ترتیب برگ سیاه دیگری بر تاریخ صهیونیسم و برگ خونینی بر تاریخ ملت فلسطین افزوده شد)** فرهنگ تاریخی - سیاسی ایران و خاورمیانه - تألیف غلامرضا علی بابایی جلد اول ص 254***
نیروهای فالانژیست که با صهیونیستها همکاری می کردند روز جمعه در ورودی اردوگاه را بستند و با دور کردن مردم از این ناحیه سعی کردند صدای رگبار به گوش خبرنگاران و مردم نرسد.
خبرنگاران خارجی که از نزدیک شاهد این اعمال وحشیانه بودند گزارش دادند که سربازان رژیم صهیونیستی و فالانژیستها پس از گردآوری فلسطینی ها در حومه بیروت بدون استثناء به روی آنان آتش گشودند. در این حال تانکهای اسرائیلی هر چیزی را در سر راه خود یافتند نابود کردند و سربازان نیز به روی هر کسی که دیده می شد آتش گشودند. وسیعترین قتل عام در اردوگاه شتیلا اتفاق افتاد که کنترل آن پس از هجوم سربازان اسرائیلی به فالانژیستها سپرده شده بود، فالانژیستها در این اردوگاه به کشتاری شبیه آنچه که در سال 1975 در تل زعتر انجام داده بودند دست زدند، در اردوگاه شتیلا هیچ کس زنده نماند تا آنچه را که بر آنان رفته بود توضیح دهد.
از سوی دیگر (داوود کلوتی) نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین تأیید و تأکید کرد که نیروهای صهیونیستی، فالانژیستها و سربازان سرگرد شورشی (سعد حداد) مشترکا در ساعتی پس از ظهر آن روز 1400 تن از فلسطینی های ساکن در اردوگاه برج البراجنه و شتیلا را در غرب بیروت به طور وحشیانه قتل عام کردند.** روزنامه کیهان 28/6/1361***
اسرائیل در توجیه این تهاجم (وحشیگری) ادعا کرد که این عمل در دفاع از خود انجام گرفته است. شورای امنیت درخواست کرد که (اسرائیل تمامی نیروهای نظامی اش را فورا و بدون قید و شرط به مرزهای شناخته شده بین المللی لبنان به عقب بکشد.) اما (اسرائیل) به حملاتش در بیروت ادامه داد و سراسر منطقه را با بمبارانهای هوایی تخریب کرد و راه رسیدن تدارکات غذایی و پزشکی را به قربانیان بمبارانها بست. شورای امنیت خواستار شد که راه را باز کنند و نیازهای مردم برطرف شود.
شورای امنیت و مجمع عمومی این کشتارها را به عنوان (قتل عام جنایی غیرنظامیان فلسطینی) محکوم کرد و مجمع عمومی آن را (یک کشتار) خواند. در نتیجه، اسرائیل از بخش اعظم لبنان عقب نشینی کرد، اما شماری از نیروهایش را در جنوب لبنان نگه داشت).** فلسطین و اسراییل رویارویی با عدالت - جان کوئیگلی - ترجمه سهیلا ناصری - ص 286***