فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

در گذشت ناگهانی و مرموز جلال آل احمد** از چشم برادر - شمس آل احمد - انتشارات کتاب سعدی - 1369***

18 شهریور 1348

جلال آل احمد یا به تعبیر مقام معظم رهبری جلال آل قلم در 11 آذر 1302 در خانواده ای روحانی در تهران چشم به جهان گشود. پدر او سید احمد حسینی (متولد 1266 شمسی) تحصیلاتش را در حوزه مروی تهران گذرانده بود و او از روحانیون مبارز دوران استبداد رضاخانی بود.
تولد جلال مقارن با انقراض سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان و عصر تاریک ستم بر روحانیون و مردم دیندار بود. پدر جلال که امام جماعت مسجد و حاکم شرع محل بود در اعتراض به بی حرمتی های عمال رژیم و بدرفتاری آنان با مردم، محضرش را بست و امامت جماعت را رها کرد و خانه نشین شد.
دوران کودکی جلال که زمان بلوغ ظلم بود، هر روز ستم تازه ای بر مردم وارد می شد و جلال در زیر سایه پدر و در این عصر بیداد و ظلم، دوران دبستان را به پایان رساند و در پیش استاد پدرش مرحوم سید هادی طالقانی به تلمذ مشغول شد و چون پدرش عزم کرده بود که از جلال جانشینی برای مسجد و محراب بسازد راضی نبود که او وارد دبیرستان شود؛ زیرا پیش بینی می کرد که تحصیل در این مدارس به بی دینی می انجامد. به همین سبب از تمام امکانات مادی و معنوی خویش بهره گرفت و سرانجام پس از ختم دوره دبیرستان، جلال را به نجف اشرف و نزد برادر بزرگش سید محمد تقی ** محمد تقی برادر بزرگ جلال در دوران جوانی به نجف رفته بود و سرآمد حوزه های علمیه آن روز شده بود. او با استاد محمد تقی جعفری همدرس و هم مباحثه بود و مورد عنایت ویژه مرجع تقلید زمان، حضرت آیت الله اصفهانی واقع شده بود که در مدینه در سال 1330 با قهوه ای مسموم به دست وهابیون به شهادت رسید. ***فرستاد.
جلال به سال 1322 به قصد تحصیل در بیروت، عازم نجف اشرف شد و سه ماه نزد برادر ماندگار شد. ولی بعد از سه ماه احساس عجیبی به او دست داد و از این سفر رو گرداند و به تهران بازگشت و در همان سال وارد دانشسرای عالی گردید و در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد. جلال در پایان تحصیلاتش پایان نامه خود را درباره سوره یوسف به نام احسن القصص ارائه داد و یکسال بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) در آمد.
جلال آل احمد علاوه بر شغل معلمی به نویسندگی و روزنامه نگاری نیز مشغول شد و برای حزب توده که در سال 1322 به عضویت آن در آمده بود به قلمزدن پرداخت. نویسندگی برای جلال پیشه و شغلی نبود که از این راه زندگی کند، بلکه برای او وبالی شد که عاقبت حیات وی را نتوانست تحمل کند. علت مرگ جلال را باید در (جوهر قلم) او جستجو کرد. جلال با به جا گذاشتن آثاری چون غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران و خسی در میقات، هویت اصلی رژیم حاکم را برملا ساخت.

بازگشت به خویشتن خویش

جلال در سال 1323 به خاطر نوشته هایش مورد توجه حزب توده قرار گرفت به طوری که به عنوان مدیر روزنامه (بشر) ارگان دانشجویان حزب توده انتخاب گردید و سال بعد مدیر داخلی (مجله ماهانه مردم) ارگان تئوریک حزب شد و در کمتر از دو سال به عضویت کمیته ایالتی تهران انتخاب شد. جلال که در اثر تنفر از مذهب، به سوی حزب کشیده شده بود بزودی متوجه اشتباه خود شد. سر خوردگی اولیه جلال از حزب توده در سال 1326 پس از شکست مفتضح رهبری حزب توده در حوادث تاریخی آن سالها و خیانت آشکار به ملت و کشور ایران آشکار گردید و در همین راستا او به همراه چندتن دیگر تصمیم به استعفای جمعی از حزب گرفتند.
جلال در برابر خیانتهای حزب احساس گناه می کرد و خود را مؤظف به اقرار در برابر گناهانش می دید. در این هنگام روسها از فرصت پدید آمده استفاده کردند و سعی نمودند جلال را جذب سوسیالیسم روسی نمایند و او بدون مجوز دولت، خودش را به روسیه رساند، اما در بازگشت، روسها را نیز ناامید کرد.
از آنجایی که انسان موجودی است الهی و از جوهره الهی سهمی را داراست تا زمانی که ایمان نیاورده زیانکار است، مگر آن که دل به حق بندد و به صبر توصیه شده اهتمام ورزد تا شاید نوری الهی بر دلش بتابد و به صراط مستقیم رهنمون گردد. جلال این سید غریب در آرزوی صداقتش از هر چه مکتب غیر خودی بود جز فریب و استثمار و استعمار چیزی نیافت و بازگشت به خویشتن خویش را تنها راه نجات یافت. تا زمانی که جلال به این حقیقت واقف نشده بود، مسافری بود که در دیار غربت به دنبال راه نجات می گشت و خطر آن چنانی برای حکومت نبود. وقتی جلال به خویشتن خویش رسید، دیگر حکومت نمی توانست تحملش کند. او در پاییز 1332 و بعد از کودتای 28 مرداد برای اولین بار به اسارت ساواک در آمد و در دیدار خود با تیمور بختیار اولین رئیس ساواک، مجبور شد که تعهد بدهد که با سیاست کاری نداشته باشد، در این باره چنین می نویسد:
(من از اردیبهشت ماه 1332، سیاست را بوسیده ام گذاشته ام کنار)
منظور جلال، آن طور که بعدها در عمل نشان داد سیاست به معنای گروه گرایی و حزب بازی بود که دیگر پس از آن تاریخ کار تشکیلاتی و حزبی نکرد، اما سیاست به طور اعم را نه تنها کنار نگذاشت بلکه هر روز بیشتر به آن پرداخت.
بعد از حادثه خونین 15 خرداد 1342 جلال با آن نظریه معروفش درباره روحانیت و امام (ره) یک خط اصلی ترسیم کرد که تنها امید رهایی و بسیج توده ها در دست روحانیت آگاه است و نه در دست روشنفکران. که این نظریه با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در سال 1357 به رهبری امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به حقیقت پیوست.