فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

پیام امام خمینی (ره) به مناسبت کشتار بی رحمانه مردم تهران** صحیفه نور جلد 2 - ص 100 - 101 (18/6/1357)***:

امام (ره) در ششم شوال 1398، فردای هفدهم شهریور جمعه سیاه، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران ضمن ابراز همدردی با ملت، کشتار وحشیانه را محکوم نمودند و دولت آشتی ملی را دولتی تحمیلی و غیر قانونی اعلام کردند.
امام (ره) در گوشه ای از پیام خود فرمودند: (... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می خورد، آری این چنین است راه امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام.
ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می شد ... باید علما و روشنفکران ملت در زیر چکمه دژخیمان خرد شوند تا کسی خیال آزادی به خود راه ندهد. شما ای ملت محترم ایران که تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید و در رفراندمی که در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید که رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد...)

در گذشت ناگهانی و مرموز جلال آل احمد** از چشم برادر - شمس آل احمد - انتشارات کتاب سعدی - 1369***

18 شهریور 1348

جلال آل احمد یا به تعبیر مقام معظم رهبری جلال آل قلم در 11 آذر 1302 در خانواده ای روحانی در تهران چشم به جهان گشود. پدر او سید احمد حسینی (متولد 1266 شمسی) تحصیلاتش را در حوزه مروی تهران گذرانده بود و او از روحانیون مبارز دوران استبداد رضاخانی بود.
تولد جلال مقارن با انقراض سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان و عصر تاریک ستم بر روحانیون و مردم دیندار بود. پدر جلال که امام جماعت مسجد و حاکم شرع محل بود در اعتراض به بی حرمتی های عمال رژیم و بدرفتاری آنان با مردم، محضرش را بست و امامت جماعت را رها کرد و خانه نشین شد.
دوران کودکی جلال که زمان بلوغ ظلم بود، هر روز ستم تازه ای بر مردم وارد می شد و جلال در زیر سایه پدر و در این عصر بیداد و ظلم، دوران دبستان را به پایان رساند و در پیش استاد پدرش مرحوم سید هادی طالقانی به تلمذ مشغول شد و چون پدرش عزم کرده بود که از جلال جانشینی برای مسجد و محراب بسازد راضی نبود که او وارد دبیرستان شود؛ زیرا پیش بینی می کرد که تحصیل در این مدارس به بی دینی می انجامد. به همین سبب از تمام امکانات مادی و معنوی خویش بهره گرفت و سرانجام پس از ختم دوره دبیرستان، جلال را به نجف اشرف و نزد برادر بزرگش سید محمد تقی ** محمد تقی برادر بزرگ جلال در دوران جوانی به نجف رفته بود و سرآمد حوزه های علمیه آن روز شده بود. او با استاد محمد تقی جعفری همدرس و هم مباحثه بود و مورد عنایت ویژه مرجع تقلید زمان، حضرت آیت الله اصفهانی واقع شده بود که در مدینه در سال 1330 با قهوه ای مسموم به دست وهابیون به شهادت رسید. ***فرستاد.
جلال به سال 1322 به قصد تحصیل در بیروت، عازم نجف اشرف شد و سه ماه نزد برادر ماندگار شد. ولی بعد از سه ماه احساس عجیبی به او دست داد و از این سفر رو گرداند و به تهران بازگشت و در همان سال وارد دانشسرای عالی گردید و در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد. جلال در پایان تحصیلاتش پایان نامه خود را درباره سوره یوسف به نام احسن القصص ارائه داد و یکسال بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) در آمد.
جلال آل احمد علاوه بر شغل معلمی به نویسندگی و روزنامه نگاری نیز مشغول شد و برای حزب توده که در سال 1322 به عضویت آن در آمده بود به قلمزدن پرداخت. نویسندگی برای جلال پیشه و شغلی نبود که از این راه زندگی کند، بلکه برای او وبالی شد که عاقبت حیات وی را نتوانست تحمل کند. علت مرگ جلال را باید در (جوهر قلم) او جستجو کرد. جلال با به جا گذاشتن آثاری چون غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران و خسی در میقات، هویت اصلی رژیم حاکم را برملا ساخت.