فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

چگونگی پیدایش بانک:

اقتصاد دانان معتقدند که اقتصاد جهان بر مبنای نحوه مبادلات کالا تاکنون دو مرحله را پشت سر گذارده است و در حال حاضر مرحله سوم را طی می کند.
1 - اقتصاد مبتنی بر مبادلات پایاپای
2 - اقتصاد مبتنی بر پول
3 - اقتصاد مبتنی بر اعتبار
حال با توجه با این سه مورد تاریخ تولد بانک را باید در دوران دوم و یا اقتصاد مبتنی بر پول جستجو کرد.

صرافان پایه گذاران اصلی بانکها:

به تحقیق روشهای بانکداری امروز جهان نتیجه تحول رویه ای است که صرافان قدیم آغازگر آن بوده اند. این اشخاص طلا و جواهرات مردم را می گرفتند و نزد خود به امانت نگه می داشتند. امانت گذار رسیدی دریافت می کرد و سپس هنگام دریافت امانت رسید را مسترد می داشت و به صراف نیز بابت این کار مبلغی می پرداخت.
صرافان و زرگران بتدریج دریافتند که لازم نیست به هر شخصی همان قطعه طلایی را که از او دریافت داشته اند مسترد کنند، بلکه مشتریان حاضرند رسیدی دریافت دارند که در آن مقدار طلا به ارزش معینی ذکر شده باشد و در این صورت به دریافت عین قطعات طلایی که به امانت گذارده اند اصرار ندارند. ابتدا صرافان لندن در قبال سپرده های طلا و نقره قبضهای رسید قابل انتقالی را به کار انداختند که به دنبال آن استفاده از سفته و برات، به منظور انجام پرداختهای مختلف معمول و مرسوم گردید.
از سوی دیگر مقارن با همین احوال سرمایه داران (یا بهتر بگوییم رباخواران) بزرگ به صورت انفرادی و یا شراکتی دست به ایجاد صرافی های بزرگ زدند که به بانک موسوم شد. بدین ترتیب بانک انگلستان، بانک پروس، صندوق تنزیل پاریس یکی پس از دیگری به وجود آمدند و سرانجام در نیمه دوم قرن هفدهم میلادی بانک سوئد از طریق انتشار اوراق رسید متحدالشکل و بی نام در مقابل سپرده های فلزات گرانبها برای اولین بار اسکناس جدید را بوجود آورد. بدین ترتیب مقدمات ایجاد پول کاغذی فراهم شد.

اولین اثرات عملیات ربوی بانکها در قرن نوزدهم:

سنگ بنای اولین بانکهایی که بر پایه ربا در دوران سوداگری (صاحبان عقاید مبتنی بر کسب هر چه بیشتر فلزات گرانبها) گذارده شده بود در اوایل قرن نوزدهم میلادی یعنی در اوج اقتدار پیروان مکتب کلاسیک (عقاید مبتنی بر فرد) بیش از پیش نقش ویرانگر خود را نمایان ساخت.
آدام اسمیت بنیانگذار مکتب کلاسیک تحت این عنوان که محرک فعالیت اقتصادی هر فرد منفعت شخصی اوست، معتقد به آزادی کامل و بی چون و چرای فردی در تکوین و افزایش سرمایه ها بود. این نظریه که در اواخر قرن هیجدهم عنوان شده بود خیلی زود با پدید آمدن بحرانهای شدید اقتصادی در اوایل قرن نوزدهم میلادی رنگ و لعاب بظاهر فریبنده خود را از دست داد. بدین شکل که نفع شخصی سرمایه داران نه تنها کل جامعه را متنعم نکرد، بلکه این امر به رقابتهای بی رحمانه ای بین کارفرمایان تبدیل شد، که در این میان کارگران و افراد کم سرمایه بیش از هر زمان دیگر در زیر چرخهای ظالمانه صاحبان سرمایه خرد شدند. از سوی دیگر بانکها و مؤسسات اعتباری و به طور کلی مناسبات ربوی آنها نقش عمده ای از این روند استثماری را ایفا می کرد، تا حد امکان سعی در سود دهی به صاحبان سرمایه را داشته باشند. سرانجام با بالا گرفتن عملیات ربوی و شتاب صاحبان سرمایه در ازدیاد و توسعه ثروت، کارگران و افراد کم سرمایه را ناچار به قیامهای خونین کرد.