فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

8 شهریور 1360

(... هر چه عزیزان این ملت را ترور می کنند...، ملت ما آگاه تر می شود)
امام خمینی (ره)
شهادت تحفه قدسی است؛ میراث مقدس اولیاء و ابرار است؛ باب خاص بهشت است. این تحفه را به هدایت هرکس نبرند و این ارث را ارزانی سفلگان نمی کنند و این در را جز به روی خاصان و خالصان نمی گشایند.
تاریخ شهادت، از هابیل تا حسین (ع) و از حسین (ع) تا امروز، مکرر بر این حقیقت مهر تایید زده است: در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.
به برکت انقلاب اسلامی، فیض شهادت، چون باران بر سر عالم و عامی و بزرگ و کوچک این مرز و بوم بارید. کدامین روزگار را سراغ دارید که این همه ابرار به خود دیده باشد؟
در شهیدستان ایران، نه تنها آن طفل سیزده ساله که کهنسالان نیز، و نه تنها مردم عادی، که دولتمردان نیز، در صف دلسوختگان این عشق (سرکش و خونی) وارد شده اند، دولتمردانی که چون یاران مولایشان امیرالمؤمنین (ع)، زخم زجرها برگرده و رنج محرومیتها بر جبین داشتند که از (دولت محرومان) و (دولت مستضعفان)، جز این نشاید.
در تاریخ هر ملتی نشیب و فرازهای تلخ و شیرینی وجود دارند که بعضا تعین کننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت می باشند. تحقق نظام جهوری اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره) بزرگمردی که جهان، مانند او را کمتر به خود دیده است و جان فشانی های فرزندان فداکار این مرز و بوم، بزرگترین و عظیم ترین فراز تاریخ ماست، که دارای خاطرات تلخ و شیرین زیادی است.
خاطرات شهادت هفتاد و دو تن و شهادت دو چهره صمیمی و فداکار اسلام رجائی و باهنر دو شهیدی که همواره در سنگرهای مختلف فکری، آموزشی و سیاسی، همکار و همرزم بودند، تا آنجا که در کنار یکدیگر به آتش کین منافقان سوختند و فصلی از شهادت را به نام (هفته دولت) در تاریخ انقلاب گشودند. علت نامگذاری چنین هفته ای این است که دولت شهید رجائی، نخستین دولت مکتبی بود که پس از حاکمیت لیبرالها بر کشور، عهده دار امور مملکت گردید، و در آن دوره بحرانی حداکثر تلاش و کوشش خود را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب صادقانه اعمال کرد. صداقتی که در آن تعهد نسبت به مکتب و خط پویای امام راحل نهفته بود، تا آنجا که جان خویش را بر سر آن نهادند.
پس از آن که بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور، زمام قدرت اجرائی مملکت را به عهده گرفت بنای مخالفت با روحانیت و نهادهای انقلابی و نیروهای مؤمن و متعهد در خط امام را گذاشت تا بلکه بتواند مراکز حساس حکومتی را یکی پس از دیگری به چنگ آورد و مسیر انقلاب را به میل خود تغییر دهد. او ابتدا اقدام به حمایت های ظاهری و لفظی از امام (ره) و روحانیت نمود تا توانست بین مردم وجهه ای قابل قبول کسب کند، سپس نیات و مقاصد خود را به مرور گسترش داد. تحت شرایط یاد شده و در اثر تلاشهای پیگیر نیروهای خط امام، اولین مجلس شورای اسلامی با اکثریت قاطع نیروهای مخلص و طرفدار خط امام روی کار آمد. مسلما چنین مجلسی مورد پسند بنی صدر نبود، چون می دانست که این مجلس، مجلسی نیست که به نخست وزیر مورد نظر او رأی اعتماد بدهد و دولتی را که مورد علاقه وی است روی کار آورد، عملا شروع به بهانه گیری و انتقاد نمود و مبارزه منفی را با نظام آغاز کرد. با تذکر بسیار مهم امام خمینی (ره) که فرمودند: اگر دولت مثل سابق باشد باید عزای انقلاب را بگیریم. نمایندگان مجلس با دقت و مراقبت خاص مانع روی کار آمدن نخست وزیر و دولتی همچون نخست وزیر و دولت سابق شدند.
فشارهای بنی صدر بی فایده ماند و سرانجام مجبور شد، تسلیم خواسته مجلس شود و شهید محمد علی رجائی را به مجلس معرفی کرد. با روی کار آمدن نخست وزیر و دولت مکتبی، مخالفتهای بنی صدر به اوج خود رسید.
امام (ره) که همواره جریانات را دقیقا زیر نظر داشتند، بنی صدر را نصیحت نمودند که از نزدیکی و همکاری با منافقین و مخالفت با مجلس و روحانیت دست بکشد و همگام با اصول نظام باشد، اما بنی صدر روش خود را تغییر نداد و بر اقدامات تنش زای خود افزود تا این که سرانجام امام (ره) در یک موقعیت حساس او را از فرماندهی کل قوا عزل نمودند و مجلس شورای اسلامی بلافاصله با اکثریت قاطع به عدم کفایت سیاسی بنی صدر رأی داد و آن گاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی با استفاده از حق قانونی خود در قانون اساسی، بر اساس اصل 110 او را از ریاست جمهوری خلع کرد.
در تقابل با این اقدامات، دشمنان انقلاب سعی در براندازی حکومت اسلامی با از میان بردن مسئولین نظام کردند و فاجعه جانگداز هفتم تیر سال 1360 که منجر به شهادت شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران دلسوز و رهروان وفادار امام و انقلاب گردید ثمره تصمیم شیطانی استکبار جهانی و دشمنان انقلاب بود. گرچه عکس العمل سریع، قاطع و انقلابی رهبر کبیر انقلاب و ملت بزرگ ایران هر گونه ابتکار عمل را از آنها سلب نمود ولی کار به زعم دشمنان هنوز به اتمام نرسیده بود و طرح نابودی مسئولین طراز اول مملکت در رأس فعالیتهای آنها قرار داشت. بدین ترتیب واقعه هشتم شهریور در همان سال به وقوع پیوست و رئیس جمهور محبوب محمد علی رجائی و نخست وزیر متفکر و دانشمندش حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد جواد باهنر در انفجار دفتر نخست وزیری به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. این واقعه همچون واقعه 7 تیر علی رغم خیال باطل دشمنان اسلام که معتقد بودند موجبات منزوی شدن مردم و سقوط نظام را فراهم می آورد باعث رشد و آگاهی و حضور بیشتر فعال مردم در صحنه گردید و نظام کاملا تثبیت شد.
برای گرامی داشت خاطره این عزیزان هفته اول شهریور ماه به عنوان هفته دولت نامگذاری شد تا یادآور خاطرات تلخ و جانگداز آن دوران، دوران تلاش و سخت کوشی عناصری دلسوز و ایثارگر در نظام اجرایی انقلاب که تمام هم و غمشان رفع مشکلات محرومین و حل مسائل مردم بود، باشد.

بیانات امام خمینی (ره) در جمع اقشار مختلف مردم به مناسبت شهادت آقایان محمد علی رجایی و دکتر محمد جواد باهنر** صحیفه نور - چاپ دوم - 1374 - جلد 9 - ص 12 - 16***

بسم الله الرحمن الرحیم
منطق ما، منطق ملت ما، منطق مؤمنین، منطق قرآن است، انالله و اناالیه راجعون با این منطق هیچ قدرتی نمی تواند مقابله کند. جمعیتی که، ملتی که خود را از خدا می دانند و همه چیز خود را از خدا می دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود مطلوب خود می دانند، با این ملت نمی توانند مقابله کنند. آن که شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می پذیرد، آن کوردلان نمی توانند مقابله کنند. اینها یک اشتباه دارند و آن این که شناخت از اسلام و شناخت از ایمان و شناخت از ملت اسلامی ما ندارند. آنها گمان می کنند که با ترور شخصیت ها، ترور اشخاص، می توانند با این ملت مقابله کنند و ندیدند و کور بودند که ببینند که در هر موقعی که ما شهید دادیم ملت ما منسجم شد.
ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرتهای عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قرآن قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی شود عقب راند. آنها گمان می کنند که افکار مؤمنین و ملت بپاخاسته ما همچون افکار غربزده ها و غرب است که جز به دنیا فکری نمی کنند و جز متاع دنیا را نمی بینند، اینها هم آن طورند.
ملتی که از اول، از صدر اسلام پیشوایان آن جان خودشان را فدا کردند، برای هدف خودشان که آن خدا و اسلام است، به این مسائل و به این امور از بین نخواهند رفت و سستی نخواهند داشت. ملت ما، ملت عزیز ما در تاریخ خوانده است که علی بن ابیطالب - سلام الله علیه - با دست یکی از همین منافقین، با دست یکی از همین اشخاصی که به صورت، اسلام و از اسلام جدا بودند فرق مبارکش شکافت. ملت ما چون علی بن ابیطالب را فدا کرده است از برای اسلام، فدا کردن امثال این شهدا برای ملت ما یک مسأله مهم نیست، گرچه خود واقعه و خود این افرادی که شهید شده اند در نظر همه ما عزیز و ارجمندند و آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرتهای فاسد هم جنگ و همرزم بودند و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من 20 سال است که با آقای باهنر همراه بودم، و خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند. کسی که هجرت را به سوی خدا می داند و شهادت را فوز عظیم می داند و شهدایی که در صدر اسلام و از صدر اسلام تاکنون داده است عالی تر و بالاتر از تمام افرادی هستند که در این قرن موجودند، مثل علی بن ابیطالب سلام الله علیه و حسن بن علی سلام الله علیه و حسین بن علی و اصحاب سلام الله علیهم و سایر ائمه ما علیهم السلام آنها همه عمر خودشان را صرف کرده اند تا اسلام را حفظ کنند و ما هم تمام عمرمان را باید صرف کنیم تا اسلام را که به دست ما سپرده است حفظ کنیم.
من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است در عین حال می دانم که آنها به رفیق اعلا متصل شده اند و برای آنها آرامش هست و این طور گرفتاری هایی که الان برای ما هست دیگر برای آنها نیست و آنها رسیدند به مطلوب خودشان و از این جهت به آنها و به خانواده های آنها و ملت اسلامی تبریک عرض می کنم که چنین شهدایی تقدیم می کنند. در عین حالی که مصایب اینها مشکل است برای ما، لکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده اند تا همچو شهدایی تقدیم کنند و هیچ راه عقب نشینی ندارند و فکر نمی کنند به سستی. آن کوردلانی که گمان کرده اند که جمهوری اسلامی با نبود چند نفر از بین خواهد رفت و سقوط خواهد کرد، آنها افکارشان، افکار اسلامی نیست و از اسلام خبری ندارند و از ایمان اطلاعی ندارند و افکارشان، افکار مادی و برای دنیا کار می کنند و به هوای دنیا هستند.
باید دید که اینهایی که این طور کارها را انجام می دهند انگیزه آنها چیست. انگیزه آنها این است که برای ملت بعد یک دسته دیگری از صنف خودشان بیایند و حکومت کنند؟ اینها مگر نشناخته اند این ملت راکه کسی که انحراف دارد از اسلام و کسی که سرکرده تروریست ها هستند، کسانی که / در / سرکرده اینها هستند و اینها را وادار به خرابکاری می کنند در بین ملت جای ندارند.
ما حکومتمان و افرادی که در رأس حکومت بودند چون از همین مردم هستند و از اشخاصی نیستند که از آن بالاها، یعنی آن پایین ها آمده باشند و حکومت کرده باشند بر ملت، از این جهت ملت ما آرام است، دلش مطمئن است به این که وقتی که این شهدا نباشند، به جای آنها داوطلبانی برای شهادت حاضر به صحنه هستند. ما در عین حال که برای این شهدا متأثر هستیم و اینها اشخاص ارزنده ای برای ملت ما و برای جمهوری ما بودند لکن ما باز در صف های دنبال آنها افراد داریم و اشخاص متعهد داریم و اشخاص مؤمن متعهد به اسلام داریم و دنبال او ملت داریم و ملتی که هیچ گونه عقب نشینی در این مسائل نخواهد کرد و با این ترتیب جمهوری اسلامی آسیبی نخواهد دید.
در زمانهای سابق، زمان رژیم هایی، که در سابق بودند، رژیم هایی سلطنتی وضع این طور بود که اگر یک سلطانی کشته می شد یا می مرد کشور به هم می خورد. نکته او این بود که آن سلطان و عمال آن سلطان به قدری ظلم کرده بودند بر مردم و بر توده های میلیونی مردم که به مجرد این که او از بین می رفت خود مردم قیام می کردند بر ضد حکومت، لکن جمهوری اسلامی ما وضعی دارد که خود ملت یک فردی را می آورند و خود ملت یک فردی را کنار می گذارند و خود ملت وقتی که یک فردی شهید شد به جای او باز یکی را انتخاب می کنند و خود را از دولت می دانند و دولت را از خود می دانند و خود را از رئیس جمهوری مکتبی می دانند و رئیس جمهوری مکتبی را از خود می دانند از این جهت ولو این که رئیس جمهور شهید بشود، نخست وزیر شهید بشود و هر مقامی شهید بشود، ملت ما هیچ خم به ابرو نمی آورند و کسان دیگر را به جای آنها انتخاب می کنند.
الان سرتاسر کشور ما را اگر چنانچه ملاحظه کنید، تهران با آن جمعیت کثیری که الان در نزدیک دانشگاه متمرکز هستند و سایر شهرها هم مثل تهران، مابین این جمهوری و جمهوریهای عالم و مابین دولت و دولتهای سابق این کشور می توانید حکومت** منظور از حکومت کردن، حکم کردن و قضاوت کردن است.*** کنید که چه فرقها هست. اگر صدر اعظمی در زمان سابقه کشته می شد امکان نداشت که مردم، توده مردم، بازار مردم هیچ عکس العملی از خود نشان بدهند الا سرور، الا مسرت.
و امروز که / یک نفر از ما و / دو نفر شهید معظم از ما رفته است سرتاسر کشور ما به عزا نشسته است و سرتاسر کشور ما انسجام خودش را حفظ می کند و حفظ کرده است و فردا که اعلام می کنند و برای انتخاب رئیس جمهور، همه این مردم برای انتخاب حاضرند.
من می دانم که در خارج الان عنصرهایی که با این جمهوری اسلامی بلکه با اسلام مخالف هستند و بوقهای خارج و تبلیغاتی، خواهند گفت که این دو نفر که شهید شدند ایران به هم می خورد و خواهند گفت که در عزای اینها مردم بی تفاوت بودند یا خوشحال بودند و آنها با این که می دانند، کوردلانه این طور انتشارات و تبلیغات را انجام می دهند، الان ببینید که سرتاسر کشور ما امروز در سوگ هستند و در همه خیابانها و کوچه ها و بازارها در سوگ نشسته اند و الان که به من اطلاع دادند گفتند جمعیت بیشتر از آن وقتی است که 72 تن شهید شدند.
ملت ما این طور است، اگر بعد از این هم خدای نخواسته اشخاصی شهید بشوند ملت ما همین ملت است و نهضت ما همین نهضت. و آن عمده این است که کاری که برای خداست، نه برای افراد، نه برای اشخاص، نه برای شخصیت ها، این کار رکود نمی کند با رفتن افراد و با رفتن شخصیتها. کشوری، از رفتن شخصیتهای خود تزلزل پیدا می کند که ملت او و افراد آن ملت دل به شخص بسته باشند، دل به اشخاص بسته باشند، اما کشوری که دل او به خدا پیوسته است و برای خدا قیام کرده است و از اول، نه شرقی و نه غربی و جمهوری اسلامی را ندا داده است و با بانگ الله اکبر صغیر و کبیر و زن و مردش در صحنه حاضر شده اند و این نهضت را و این انقلاب را بپا کرده اند، همین ملت هستند، برای این که خدا هست. رجایی و دیگران اگر نیستند خدا هست. در جنگی که در صدر اسلام بود، ندا در دادند منافقین به این که پیغمبر شهید شد، لکن بعضی گفتند اگر شما پیغمبر را می پرستید، شهید شد، به شهادت او ترتیب اثر بدهید و اگر خدا را می پرستید خدا هست ولو پیغمبر رحلت بفرمایند. امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - جان خودش را فدا کرد برای اسلام و شهید شد و اسلام به جای خودش بود. امام حسین - سلام الله علیه - خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قویتر شد.
با رفتن شهدایی با این که بسیار ارزشمند بودند و هستند، با رفتن شهدا در عین حال که متأثر هستیم، لکن چون ما توجه مان به خداست و برای خداست و ملت ما برای خدا قیام کرده است، با رفتن اشخاص هیچ سستی به خودشان راه نمی دهند و گرفتار این خطا نیستند که افراد یک مسأله ای را ایجاد می کنند.
خدای تبارک و تعالی از اول با شما بوده است که شما در صحنه باشید و ان شاء الله هستید و خواهید بود، خدای تبارک و تعالی شما را پشتیبانی می کند و شما قوی خواهید بود. قوای مسلحه ما در جبهه های جنگ باید توجه کنند که آنها برای خدا می جنگند نه برای رئیس جمهور و برای نخست وزیر و برای دیگران، آنها دل را قویتر کنند و هر چه اشخاص فاسد به این کشور صدمه وارد می کنند، آنها قویتر در مرکز خودشان مشغول به مجاهده و مبارزه باشند. و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام می دهند. یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه 12 ساله هم می تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود، این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم را از اینها مردتر می دانم برای این که او آمد و در حضور مردم کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند، و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می دهند و خودشان را اصلا ظاهر نمی کنند. اینهایی که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور می دهند که مردم را اقتیال کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست. من امیدوارم که کشور ما به همان طوری که در مقابل همه قدرتها ایستاد و ایستادگی کرد و زن و مردش و جوان و پیرمردش و بچه و بزرگش در مقابل، مشتها را گره کرد و ایستاد و قدرتهای بزرگ را از مملکت راند و به جهنم فرستاد، ان شاء الله الان هم در صحنه هستند و همه اینها ایستاده اند، در مقابل این طور گرفتاریها صبر می کنند و منطق آنها این است که ما از خدا هستیم و به سوی خدا می رویم. ما که از خدا هستیم، همه چیز ما از خداست، در راه خدا داریم صرف می کنیم و باکی نداریم و این طور نیست که گمان کنیم که از اینجا که رفتیم دیگر خبری نیست. آنها باید بترسند که قیامت را هم در همین جا خیال می کنند هست، بعثت را هم منکر هستند. آنها باید بترسند که مرگ حیوانی را بر مرگ انسانی ترجیح می دهند. و اما جوانهای ما و سردمداران ما که برای شهادت حاضر و آغوش را باز کردند برای شهادت، اینها باکی از شهادت ندارند و ملت ما از این شهادتها بسیار دیده است و در این چند ساله اخیر صدها شهید داده و هزاران شهید و هزاران معلول، و پایدار ایستاده است و امثال این آقایان که شهید شده اند در عین حال که در نظر ما بسیار ارجمند هستند، لکن آنها پیش خدا رفتند و ما به جای آنها اشخاص داریم مکتبی، انسانی که به شهادت فکر می کند و داوطلب شهادت است.
و من امیدوارم که ملت ما انسجام خودش را بیشتر کند و در صحنه بیشتر از سابق حاضر باشد و امثال این تفاله هایی که مانده اند از رژیم سابق و از اشخاصی که فرار کرده اند، اینها را ان شاء الله با نظارت خودشان و با نظر خودشان هر جا دیدند معرفی کنند و قوای انتظامی و نظامی ما و خصوصا شهربانی بیشتر قیام کند به امر انتظامات و نظام و سایر چیزها. و امیدوارم که شما پیروز باشید و شما پیروز هستید.
والسلام علیکم و رحمة الله

زندگینامه شهید محمد علی رجایی

شهید محمد علی رجایی، در سال 1312 ه.ق در شهرستان قزوین متولد شد، تحصیلات ابتدایی را تا اخذ گواهینامه ششم ابتدایی در همین شهرستان به انجام رساند. در سن چهار سالگی از وجود داشتن نعمت پدر محروم شد و تحت تکفل مادری مهربان و منیع الطبع قرار گرفت. در سال 1327 به تهران مهاجرت کرد و سال بعد یعنی در 1328 وارد نیروی هوایی شد. در مدت 5 سال خدمت در نیروی هوایی، دوره متوسطه را با تحصیل شبانه گذراند، سپس در سال 1335 به دانشسرای عالی رفت و به سال 1338 دوره لیسانس خود را در رشته ریاضی به پایان برد و به سمت دبیر ریاضی به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به ترتیب در شهرستانهای خوانسار، قزوین و تهران به تدریس، اشتغال ورزید.
شهید رجائی در مدت تدریس، همیشه آموزگاری دلسوز، پرکار و شایسته بود و ضمن تدریس، به فرا گرفتن علوم اسلامی و انجام فعالیتهای سیاسی همت می گماشت. در سال 1340 به عضویت نهضت آزادی در آمد که منجر به دستگیری وی (در اردیبهشت 1342) و پنجاه روز زندان شد. پس آزادی از زندان با شهید باهنر به سازماندهی مجدد هیأت مؤتلفه پرداخت و برای پرورش افرادی که بتوانند نبردی مسلحانه را اداره نمایند به اعزام داوطلبانی به جبهه فلسطین دست زد. در همین رابطه و برای تکمیل برنامه مزبور (در سال 1350) خود شخصا به خارج از کشور سفر کرد. ابتدا به فرانسه و ترکیه رفت و از آنجا عازم سوریه شد.
شهید رجایی همگام با فعالیتهای سیاسی لحظه ای نیز از خدمات فرهنگی غافل نبود از آن جمله تدریس در مدارس کمال و رفاه، همکاری با بنیاد رفاه و تعاون اسلامی با همکاری شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و شهید دکتر باهنر و آیت الله هاشمی رفسنجانی.
ایشان با نهایت شجاعت و شهامت مدت دو سال، در زندانهای انفرادی رژیم پهلوی انواع و اقسام شکنجه ها را تحمل نمود و چون کوهی استوار مقاومت کرد. در اثر این مقاومتها او را به زندان قصر و سپس به اوین فرستادند. او در زندان به ماهیت واقعی منافقین پی برد و از آنها تبری جست. دوران زندان مجموعا چهار سال به درازا کشید و شهید رجائی در سال 1357 با اوج گیری انقلاب اسلامی همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد و بلافاصله وارد مبارزات سیاسی و فرهنگی گردید و به اتفاق عده ای از همکارانش برای بسیج و سازماندهی مبارزات مخفی معلمان مسلمان، تلاش گسترده ای را آغاز کرد و موفق به ایجاد انجمن اسلامی معلمان شد. او در راه پیماییهای عظیم سال 1357 مخلصانه و با تمام توان کوشید و نقش مؤثری در فعالیتهای تبلیغاتی آنها داشت.
شهید رجائی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 1358، مسئولیت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت و در زمان وزارت خود موفق به دولتی کردن کلیه مدارس شد. سپس به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و به دنبال تمایل مجلس شورای اسلامی در تاریخ 18/5/1359 به عنوان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران به مجلس معرفی و با رأی قاطع به نخست وزیری انتخاب شد. شهید رجائی در این مسئولیت خطیر، علی رغم این که به فاصله بسیار کوتاهی با توطئه عظیم استکبار جهانی در ایجاد جنگ تحمیلی از سوی رژیم صدام روبرو شد و همچنین کارشکنی های بنی صدر و متحدانش و خرابکاریهای منافقین و ساواکیها را در پیش رو داشت، اما توانست به بهترین وجه از عهده انجام وظایف و مسئولیتهای سنگین خود بر آید.
به دنبال عزل بنی صدر از ریاست جمهوری، شهید رجائی با رأی اکثریت مردم محرومی که شاهد تلاشهای صادقانه (این فرزند صدیق ملت و مقلد با وفای امام (ره) بودند به ریاست جمهوری انتخاب شد. دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی که توان تحمل وجود این مایه امید مستضعفان و عنصر ارزشمند و دلسوز را نداشتند در هشتم شهریور ماه 1360 او را به همراه یار قدیمی اش شهید باهنر در انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت رساندند.