فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

اعلام بیطرفی ایران:

ورود اتحاد جماهیر شوروی، همسایه شمالی ایران، به جنگ علیه آلمان و قرار گرفتن آن در کنار فرانسه و انگلیس دگرگونیهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسیار در همه جهان و مخصوصا در ایران به دنبال داشت. رژیم پهلوی که ساخته و پرداخته استعمار انگلیس بود و سنواتی پیش برای این که وانمود کند که دولت انگلستان در کودتای سوم اسفند 1299 نقشی نداشته است، ابتدا به لغو قرار داد 1919 وثوق الدوله اقدام کرد، دولت انگلیس نیز این امر را پذیرفت. از همان زمان، ایران در جهت تأمین منافع بیگانگان به سرعت به سمت بلوک غرب پیش می رفت و به همین منظور تعداد فراوانی از متخصصان غربی مخصوصا آلمانی را - البته با تأیید انگلیس - در امر تأسیس و ایجاد کارخانه ها، راه آهن و امور اداری به استخدام در آورد.
دولت ایران، از همان لحظه که جنگ در اروپا در گرفت، آشکارا و رسما اعلام بی طرفی کرد، اما بی طرف ماندن عملا غیر ممکن بود. شوروی که در جبهه جنگ شکست خورده بود، در جبهه تبلیغات بسیار نیرومند ظاهر شد و با برخورداری از بیش از دو هزار کیلومتر مرز مشترک با ایران و نیز سابقه ارتباطات بازرگانی، قومی و مشترکات زبانی، همواره در کار تحریک و توطئه بود. ترکیه نیز که هنوز خاطره شکست در جنگ جهانی اول و تجزیه امپراتوری عثمانی را از یاد نبرده بود اعلام بی طرفی کرد. عراق که از جنگ جهانی اول تحت قیمومت انگلیس قرار گرفته بود به پایگاه عملیاتی و تحرکات و تحریکات انگلیس در خاورمیانه تبدیل شده و خلیج فارس و سرزمینهای جنوبی آن نیز به طور دربست در حیطه فعالیت و نفوذ انگلیس قرار گرفت. هند که هنوز یکپارچگی خود را حفظ کرده بود، همچون معدن عظیمی از ذخایر انسانی و مالی یکسره در چنگ انگلیس قرار گرفته بود و در افغانستان نیز حکومت دست نشانده انگلیس بر سر کار بود. بنابراین کشور ایران گرفتار و محصور کشورهای همسایه بود و کمترین مفری نداشت.

اوضاع داخلی ایران:

اوضاع داخلی ایران از موقعیت مناسبی برخوردار نبود. رضاخان که به اراده و پشتیبانی انگلیس به قدرت رسیده بود یکی از سخت ترین و دهشت آورترین حکومتهای استبدادی را که تا آن هنگام، ایران کمتر به خود دیده بود، حاکم ساخته بود. او به دلایل گوناگون، تغییرات بسیاری در همه شؤون کشور مخصوصا در بعد مذهبی پدید آورده و کوشیده بود تا این سرزمین را در جهتی معین و فرمایشی قالب بندی کند؛ اما این تلاشها، واکنشهای مخالف و بازدارنده ای در میان عموم مردم از عالم و عامی، روشنفکر و روحانی، کاسب و کارگر برانگیخت و سبب شد تا فرمانروای مستبد حاکم بر ایران، باطنا فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی و مردمی باشد. در واقع هر اقدامی که آن چکمه پوش خودخواه در طول بیست سال سیطره مطلق انجام داد، در نهایت به زیانش تمام شد و نتیجه وارونه داد و هنگامی که جنگ در اروپا در گرفت، دیگر در جایگاهی نبود که بتواند خود و مملکت را حفظ کند.

آغاز اشغال ایران توسط متفقین:

تهاجم آلمان به سرزمین اتحاد شوروی، بدون مداخله متفقین، ممکن بود به همان نتایجی برسد که طی دو قرن گذشته از تهاجم نیروهای خارجی به دست آمده بود، یعنی رها کردن (سرزمینهای سوخته) در دست دشمن و گرفتار کردن او به دست (سرمای) سوزان و وحشت انگیزی که تا آن هنگام هر مهاجمی را در هم کوبیده و از پا در آورده بود. اما انگلیس جز این، در سر داشت و می خواست که با انتقال مرکز ثقل جبهه جنگ از مغرب به مشرق اروپا، خطر را از سر خود دور کند و شوروی را هر چه بیشتر در ورطه جنگ بیندازد. به همین دلیل پس از هم پیمانی با شوروی، دیگر کشورهای هم پیمان خود را بر آن داشت تا برای شوروی کمک غذایی و تبلیغاتی بفرستند. در آن زمان ایران بهترین، نزدیک ترین و مطمئن ترین راه کمک رسانی به شوروی بود. اما ایران، از همان آغاز جنگ اعلان بی طرفی کرده بود و این بی طرفی نمی توانست بدون دلیل و بهانه نقض شود. بدین ترتیب متفقین به بهانه هایی واهی از قبیل حضور جاسوسان آلمانی در ایران متوسل شدند و به اشغال غیر قانونی آن مبادرت ورزیدند. رضا شاه که مانند هر دیکتاتور مغرور به درستی از میزان پوشالی بودن حکومت خود خبر نداشت، در ابتدا تصمیم به مقاومت گرفت، اما چون او فاقد پایگاه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در کشور بود و نارضایتی عمومی مردم از سیاستها و عملکرد او به هنگام برکناری وی امری مسلم بود، به همین جهت، تهاجم بیگانگان و ورود نیروهایشان به خاک ایران با اندک مقاومتی انجام گرفت و اشغال ایران خیلی زود و بسیار آسان تحقق یافت، چرا که نهادهایی که تا پیش از این امیدی به ایستادگی و مقاومتشان بود از صحنه حذف و یا به انزوا کشیده شده بودند. سرکوب لرها، کردها، قشقایی ها، بلوچها، بختیاریها و... خلع سلاح و کوچ آنان به زور، و اعدام سران آنها، بستر حداقل پایداری را خشکانده بود و رضاشاه که از مدتها قبل تاج ساسانی را به جای تاج قاجاری به عنوان نماد احیای ایران به سر نهاده و تبلیغات حکومتی خود را از نژاد پاک ایرانی پنداشته و به مردم معرفی کرده بود ناگزیر شد در نهایت خواری و رسوایی ایران را ترک کند. اشغال ایران در سوم شهریور 1320 خیلی سریع و آسان تحقق یافت و با تهاجم نیروهای انگلیس و شوروی از جنوب و شمال صورت رسمی و جدی به خود گرفت و تا پایان جنگ در سال 1324 ادامه یافت.