فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

نامه آیت الله کاشانی به دکتر محمد مصدق در 27 مرداد 1332

یک روز قبل از کودتا آیت الله کاشانی طی نامه ای، مصدق را از وقوع کودتا آگاه می سازد.
(حضرت نخست وزیر معظم، جناب آقای دکتر مصدق دام اقباله.
عرض می شود، گرچه امکاناتی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزیها و بوق کرنای تبلیغات شما، خودتان بهتر از هر کس می دانید که هم و غم، در نگهداری دولت جنابعالی است، که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر، بر من مسلم است که می خواهید مانند سی ام تیر کذایی، یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه بروید.
حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید مرا لکه حیض کردید. خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید و حالا نه مجلس هست و نه تکیه گاهی برای این ملت گذاشته اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و کنترل نگاه داشته بودم با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همان طور که واضح بوده در صدد باصطلاح کودتاست.
اگر نقشه شما نیست، که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی خواهید کنار بروید، این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من، شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی، که مطابق با نقشه خود شماست، آگاه کردم که فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این فکر اشتباه می کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت شما می فرستم. خدا به همه رحم بفرماید. ایام به کام باد.
سید ابوالقاسم کاشانی)

جواب سربالای دکتر مصدق و پیروزی زاهدی؛

در پاسخ به این نامه تاریخی، مصدق تنها به نوشتن این جمله کوتاه مبادرت نمود:
(مرقومه حضرت آقا، بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم) والسلام.
دکتر محمد مصدق
دکتر مصدق که خود را مستظهر به پشتیبانی ملت می دانست با اقداماتی از قبیل انحلال مجلس هفدهم، رفراندم سی تیر و... تنها به فکر خویش بود و به قول آیت الله کاشانی این هدف را تعقیب می نمود که قهرمانانه زنده بماند و زمینه های لازم را برای کودتا فراهم کرده بود. مصدق با وجود این که از فعالیتهای پشت پرده اطلاع دقیق و کافی داشت و نیز برای جلوگیری از آن ابزار و قدرت کافی در اختیار داشت، در عین حال نسبت به فرماندهان واحدهای ارتش مستقر در تهران اعتماد کرد. وی نه تنها با اطلاع از تمام ماجرا مماشات کرد، حتی پس از شروع کودتا نیز سعی در مبارزه با کودتاچیان نکرد. مصدق حتی به درخواست دوستانش که اصرار داشتند رادیو، خبر کودتا را به مردم اعلام کند و از مردم استمداد بطلبد، توجهی نکرد و با این کار مخالفت کرد. سرانجام زاهدی با نقشه شوم کودتا، که توسط سازمان سیا، پس از خروج شاه از ایران طرح ریزی شده بود، موفق شد دولت ملی را از بین ببرد و مصدق فوراً خود را تسلیم زاهدی کرد و در یک دادگاه به سه سال حبس محکوم شد؛ اما آیت الله کاشانی به مخالفت خود با زاهدی ادامه داد و علم مبارزه را بلند کرد و ملت را از یاد نبرد و سرانجام دستگیر و زندانی شد و پسرش مصطفی نیز در این راه به شهادت رسید.
آیت الله کاشانی بعد از کودتای ننگین 28 مرداد در نامه ای خصوصی، اوضاع مملکت را چنین تشریح می نماید:
(... فساد و تباهی، وحشتزاست. یک مشت مردم بی سر و پا، به جان، مال و ناموس ملت مسلط هستند. همان روزهایی که از آن ترس داشتیم، رسیده است. مصدق با خودخواهی و لجبازی همه سنگرهای دفاعی ملت را خرد و نابود کرد شاه که در دست ما (موم) بود، اکنون صدقه سر مصدق یکه تازی می کند. مصطفی را کشت. خواستم خونخواهی کنم، مرا به زندان روانه کرد. نمی دانم شرح ما وقع را شنیده اید یا خیر؟ در استنطاقی که کردند گفتند؛ شما محرک قتل رزم آرا هستید. به مدعی العموم گفتم: اگر مصدق مرا با لجاج، عناد و یا به دستور خارجی از اثر نینداخته بود، حکم نابودی یک، یک شما را می دادم که مثل زالو خون ملت بیرمق را می مکید. در زندان خیلی صدمه خوردم. از اطراف و اکناف، حتی آقای بروجردی اقداماتی کردند، وگرنه شاه می خواست مرا هم نابود کند...
ضعف، مریضی و ناراحتی شدید از اوضاع مردم، عنقریب مرا از پای می اندازد. هر چه فریاد زدم که دست از خودخواهی و تجاوز به قانون، که تنها پناهگاه ملت است بردارند، گوش شنوایی نبود. در هر زمان که مصالح اسلام و ملت در کار بوده، خود و شخصیتم را فراموش کردم. مگر می دانستم که با بوق و کرنایی که مصدق در اختیار دارد، مخالف او حرف زدن انتحار سیاسی است؟ ولی من اگر سکوت می کردم! در مقابل تاریخ این ملت مسئول بودم. تا ابدالدهر متجاوزین به قانون اساسی این مردم، خواهند شنید که کسی هم در این مملکت بوده که واهمه نداشته و برای دفاع از قانون اساسی که ارثیه قیمتی مجاهدین مشروطه است، از اسم و رسم و مقام چشم پوشیده...)
نامه زیر که از سوی آیت الله کاشانی در تاریخ 20/11/1332 خطاب به رئیس سازمان ملل نگاشته شده است، بیانگر موضع با قدرت، اصولی و خیرخواهانه ایشان نسبت به ملک و ملت ایران و نیز اوضاع بسیار آشفته، هرج و مرج و تاریک روزهای بعد از کودتا است.

جناب آقای هامراسکیولد دبیر کل سازمان ملل متحد** نهضت روحانیون، علی دوانی، جلد دوم***

بدین وسیله به اطلاع سازمان ملل متحد که تنظیم و تصویب کننده حقوق بشر است می رساند، تا دنیای آزاد بداند که هیچ وقت وضعیت مملکت ایران به این اندازه اسف انگیز و دلخراش نبوده و آزادی جز برای خائنین و عمال اجنبیانی که در صدد تأمین منافع استعماری خود می باشند وجود ندارد. در این ایام که انتخابات مجلسین (شوری و سنا) جریان دارد دولت تمام روزنامه های ملی بنام مخالف را توقیف کرده و با کنترل شدید چاپخانه ها بوسیله قوای مسلح امکان انتقاد و نشر حقایق را از قاطبه ملت سلب نموده است و جرائدی که اکنون متنشر می شود، تحت سانسور شدید بوده و حتی اجازه ندارند که خبر قتل و کشتگانی را که هر روز در کوچه و خیابان به دست مأمورین دولت از پا در می آیند منتشر سازند، و نیز عدم آزادی به حدی است که مخبرین خبرگزاریهای خارجی قادر به مخابره جریانات واقعی نبوده و به انواع تضییقات دچار و با تهدید به اخراج از کشور، نمی توانند وظیفه خود را انجام دهند. اکنون جمعی از ملیون و آزادیخواهان متدین که مورد علاقه مردم می باشند یا در زندان بسر برده، یا خانه و مسکن آنان تحت نظر پلیس و مأمورین کارآگاهی می باشد. در همین شرایط دزدان، جانیان، عناصر بد سابقه و نوکران استعمار خارجی در کمال وقاحت و به زور سرنیزه به عنوان نماینده ملت به مردم بی پناه این مملکت تحمیل می شوند.
من باب نمونه انتخابات دو درجه مجلس سنا، در تهران که توأم با تقلب و تزویز و تهدید جریان یافته قابل ذکر است. چه، علاوه بر آن که انجمنهای اصلی و فرعی نظارت انتخابات شامل اشخاص غیر معتمد مردم و اکثرا از بستگان کاندیدهای دولتی تشکیل گردیده و قانونا می بایست رأی بطور مخفی و آزاد از طرف اشخاصی با سواد داده شود، لیست کاندیدای دولتی، بوسیله ادارات - مؤسسات دولتی به کارمندان (کارگران تحمیل و آنها را وادار نمودند، بر طبق آن رأی دهند و افرادی که برای دادن رأی به حوزه های انتخابیه وارد می شدند رأی آنها را اخیرا کنترل و در صورت عدم تطبیق با لیست دولتی قبل از دادن رأی بوسیله رجاله و اوباش اجیر شده دولتی، مضروب و مجروح گردیده با کامیون پلیس به زندان تحویل می شدند. نیز تعداد زیادی رأی از اشخاص بیسواد یا بدون شناسنامه گرفته شده و همچنین با توجه به ساعات اخذ رأی و مجموع آراء موجود در صندوقها مقدار متنابهی بالغ بر نصف کلیه آراء مأخوذه از طرف متصدی مربوطه آراء قلابی به صندوقها وارد گردیده است. با کیفیت مزبور آراء ملی و طبیعی، کسانی که توانسته اند با وجود تضییقات و مخاطرات رأی خود را بنفع کاندیداهای ملی به صندوق بریزند در موقع شمارش و قرائت آراء از منع حضور مخبرین جرائد و نظار ملی که در تمام ادوار معمول بوده استفاده کرده و آنها را به حساب کاندیدهای دولتی احصاء و بالنتیجه آنها را حایز اکثریت نمودند.
این مختصری از جریانات انتخابات پایتخت مملکت است که حدیث مفصل انتخابات شوری و سنای شهرستانها را می توان از این مجمل فهمید.
البته ملل آزاد جهان از خود می پرسند منظور دولت فعلی از این همه اعمال ضد انسانی و کشتار مردم آزادیخواه و دانشجویان بیگناه دانشگاه، کارگران آبادان، حبس و تبعید مخالفین رویه حکومت و ضرب و شتم معترضین به سوء جریان انتخابات و اعمال فشار چیست؟
هدف دولت فعلی اینست که، برای تهیه پول به هر وسیله و به هر شرط، جز اخذ عوارض و مالیاتهای قانونی از مالکین عمده و سرمایه داران بزرگ به منظور حفظ مقام و موقعیت خود و خوراندن به دار و دسته دزد و قطاع الطریقی که از او حمایت می کنند اقدام نموده تا حکومت منفور تحمیلی خود را به بهانه ظاهر فریب مبارزه با کمونیسم ادامه داده و انتخابات مجلسین قانون گذاری را به بهانه ظاهر حقوق ملی و قوانین موجود و سنن مشروطیت در چنان شرایطی که نظیر آن در کشورهای دیکتاتوری هم دیده نمی شود به انجام رسانده تا با وجوه دریافتی از خارجه و تکیه به سر نیزه سلطه خود را حفظ نماید و امیدوار باشد که اعضای مجلسینی که انتصاب خود را به عنوان نماینده مردم فقط و فقط مدیون مداخلات غیر قانونی و بیشرمانه می دانند از او حمایت نموده و قرار دادهائی را که برای فروش نفت ایران و تهیه پول منعقد می سازد و همچنین قوانینی را که با مباینت با حیثیت و استقلال و آزادی کشور تهیه می نماید تصویب کنند.
بدیهیست دولت حاضر در چنین شرایط و اوصافی که تنها با توسل به وسائل غیر قانونی به حکومت خود ادامه می دهد هر قول و قراری که بدهد و هر قرار دادی را امضاء کند و یا قوانینی به تصویب برساند به هیچ وجه از طرف ملت ایران رسمیت نخواهد داشت و هر دولت یا مؤسسه خارجی که پولی به این دولت بپردازد یا اعتباری برایش باز کند ناگزیر بعدا باید برای استرداد و تسویه حساب خود را با اشخاص طرف بداند.
ملت ایران به خود حق می دهد به موقع در اولین فرصت ممکنه مرتکبین این اعمال ضد انسانی و مسببین کشتارهای دسته جمعی متجاوزین به حقوق اولیه و اساسی خویش را به شدیدترین وجهی مجازات نماید.
غرض از این نامه آنست که: اولا توسط آن سازمان بین المللی صدای اعتراض ملت ایران را به گوش دنیای آزاد برساند و در ثانی اعلام بدارد دولت زاهدی اصول مسلمه قانون اساسی مملکت و مواد مصوبه منشور ملل متفق و اعلامیه جهانی حقوق بشر را زیر پا گذاشته، نمی تواند مظهر اراده ملت و منبعث از ملت باشد؛ بنابراین هر قرار و تعهدی را بنماید و مجلسینی که چگونگی آن ذکر شد، تصویب کنند فاقد ارزش و نفوذ قانونی بوده و ملت ایران خود را ملزم به احترام و اجرای آن نخواهد دانست، این نامه به عنوان اطلاعیه قبلی تقدیم آن سازمان می گردد تا دولتهای وابسته به آن سازمان و مؤسسات تابعه آن دولتها بدانند که از عدم اجرای قول و قرارهای این دولت حق مراجعه و شکایت از ملت ایران را نخواهند داشت. ملت ایران از آن سازمان و اعضاء آن سازمان که منشور ملل متحد و اعلامیه حقوق بشر را امضاء و تصویب نموده اند انتظار دارد به احترام اصولی که میلیونها نفر انسان به خاطر آن جان فدا کرده اند خود را به حقایق اوضاع اسفناک کشور ما آشنا ساخته و برای تأمین جزئی منافع مادی که از معامله نفت ایران به دست می آید، حاضر نشوند که یک ملت زنده تحت فشار قوای استعماری قرار گیرد و موجباتی پیش آید که متضمن عواقب وخیم برای صلح در این نقطه از جهان گردد.
در پایان اضافه می شود بواسطه جلوگیری از مخابره تلگرافات و ارسال نامه پستی بوسیله دولت فعلی این نامه توسط قاصد مخصوص به لبنان ارسال شد که از آنجا به سازمان ملل متحد فرستاده شود و همین موضوع به خوبی چگونگی وضع ایران را روشن می نماید.
سید ابوالقاسم کاشانی