فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

شایعه همکاری آیت الله کاشانی با سپهبد زاهدی:

همزمان با قضیه خروج شاه و مخالفت آیت الله کاشانی با این اقدام که منجر به وارد آمدن اتهامات بی اساس به ایشان شد، حادثه دیگری نیز در شرف وقوع بود.
سپهبد فضل الله زاهدی که در کابینه مصدق، وزیر کشور** زاهدی زمانی که وزیر کشور بود در انتخابات دوره شانزدهم با جلوگیری از تعویض صندوقهای انتخابات، موجب انتخابات دکتر مصدق و نمایندگان جبهه ملی شد.*** بود از پست خود کناره گیری و بظاهر در جناح مخالف مصدق و در رأس آنان قرار گرفت و به عنوان کاندیدای نخست وزیری معرفی شد و برای این که روند جریانات، طبیعی جلوه کند. روز 6/12/1331 حکومت نظامی دولت مصدق، سرلشکر زاهدی را توقیف کرد. هدف این دستگیری و بازداشت، فراهم کردن زمینه و طبیعی جلوه دادن وقایع بود، تا سرانجام زاهدی بر سر کار بیاید و مصدق بدون این که از وجهه ملی اش کم شود خود را کنار بکشد. برای سهولت کار، قرار شد این اقدامات بدون حضور شاه درکشور انجام گیرد؛ ولی آیت الله کاشانی این توطئه را نیز مانند دیگر توطئه ها با ممانعت کردن از مسافرت شاه از کشور خنثی کرد، به عبارت دیگر همان کاری که در 28 مرداد 1332 صورت گرفت، بنا بود دراین مقطع تاریخی صورت گیرد، که انجام آن ممکن نشد.
قضیه پناهنده شدن زاهدی به مجلس، بزرگترین نمایشی بود که می توانست او را معروفتر کند، تا برای اجرای کودتا نظامی آماده شود.
نقشه زیرکانه مصدق این بار هم اجرا نشد و نتوانست از زیر بار مسئولیتی که داشت بگریزد. سرانجام در 29 تیر 1332 پس از این که نظر دولت و فراکسیون نهضت ملی مبنی بر انحلال مجلس هفدهم مسلم شد سرلشکر زاهدی با میانجیگری رئیس مجلس از پناهگاه خود خارج شد، بیانگر این واقعیت است که مصدق مایل به زندانی کردن زاهدی نبود وتحصن او را در مجلس فقط برای آیت الله کاشانی پیراهن عثمان کرده و برای ایجاد این ذهنیت که آیت الله کاشانی با زاهدی، در جریان کودتا همکاری داشته، موضوع کاندید نخست وزیر شدن زاهدی را از طرف آیت الله کاشانی شایع کردند.
در حقیقت با این کار دو هدف را دنبال می کردند: اول این که در صدد ایجاد ذهنیت برای مردم، نسبت به همکاری آیت الله با زاهدی بودند و دوم القای این نکته که کاشانی مخالف سرسخت مصدق در همه زمینه ها است.

نامه آیت الله کاشانی به دکتر محمد مصدق در 27 مرداد 1332

یک روز قبل از کودتا آیت الله کاشانی طی نامه ای، مصدق را از وقوع کودتا آگاه می سازد.
(حضرت نخست وزیر معظم، جناب آقای دکتر مصدق دام اقباله.
عرض می شود، گرچه امکاناتی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزیها و بوق کرنای تبلیغات شما، خودتان بهتر از هر کس می دانید که هم و غم، در نگهداری دولت جنابعالی است، که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر، بر من مسلم است که می خواهید مانند سی ام تیر کذایی، یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه بروید.
حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید مرا لکه حیض کردید. خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید و حالا نه مجلس هست و نه تکیه گاهی برای این ملت گذاشته اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و کنترل نگاه داشته بودم با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همان طور که واضح بوده در صدد باصطلاح کودتاست.
اگر نقشه شما نیست، که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی خواهید کنار بروید، این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من، شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی، که مطابق با نقشه خود شماست، آگاه کردم که فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این فکر اشتباه می کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت شما می فرستم. خدا به همه رحم بفرماید. ایام به کام باد.
سید ابوالقاسم کاشانی)

جواب سربالای دکتر مصدق و پیروزی زاهدی؛

در پاسخ به این نامه تاریخی، مصدق تنها به نوشتن این جمله کوتاه مبادرت نمود:
(مرقومه حضرت آقا، بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم) والسلام.
دکتر محمد مصدق
دکتر مصدق که خود را مستظهر به پشتیبانی ملت می دانست با اقداماتی از قبیل انحلال مجلس هفدهم، رفراندم سی تیر و... تنها به فکر خویش بود و به قول آیت الله کاشانی این هدف را تعقیب می نمود که قهرمانانه زنده بماند و زمینه های لازم را برای کودتا فراهم کرده بود. مصدق با وجود این که از فعالیتهای پشت پرده اطلاع دقیق و کافی داشت و نیز برای جلوگیری از آن ابزار و قدرت کافی در اختیار داشت، در عین حال نسبت به فرماندهان واحدهای ارتش مستقر در تهران اعتماد کرد. وی نه تنها با اطلاع از تمام ماجرا مماشات کرد، حتی پس از شروع کودتا نیز سعی در مبارزه با کودتاچیان نکرد. مصدق حتی به درخواست دوستانش که اصرار داشتند رادیو، خبر کودتا را به مردم اعلام کند و از مردم استمداد بطلبد، توجهی نکرد و با این کار مخالفت کرد. سرانجام زاهدی با نقشه شوم کودتا، که توسط سازمان سیا، پس از خروج شاه از ایران طرح ریزی شده بود، موفق شد دولت ملی را از بین ببرد و مصدق فوراً خود را تسلیم زاهدی کرد و در یک دادگاه به سه سال حبس محکوم شد؛ اما آیت الله کاشانی به مخالفت خود با زاهدی ادامه داد و علم مبارزه را بلند کرد و ملت را از یاد نبرد و سرانجام دستگیر و زندانی شد و پسرش مصطفی نیز در این راه به شهادت رسید.
آیت الله کاشانی بعد از کودتای ننگین 28 مرداد در نامه ای خصوصی، اوضاع مملکت را چنین تشریح می نماید:
(... فساد و تباهی، وحشتزاست. یک مشت مردم بی سر و پا، به جان، مال و ناموس ملت مسلط هستند. همان روزهایی که از آن ترس داشتیم، رسیده است. مصدق با خودخواهی و لجبازی همه سنگرهای دفاعی ملت را خرد و نابود کرد شاه که در دست ما (موم) بود، اکنون صدقه سر مصدق یکه تازی می کند. مصطفی را کشت. خواستم خونخواهی کنم، مرا به زندان روانه کرد. نمی دانم شرح ما وقع را شنیده اید یا خیر؟ در استنطاقی که کردند گفتند؛ شما محرک قتل رزم آرا هستید. به مدعی العموم گفتم: اگر مصدق مرا با لجاج، عناد و یا به دستور خارجی از اثر نینداخته بود، حکم نابودی یک، یک شما را می دادم که مثل زالو خون ملت بیرمق را می مکید. در زندان خیلی صدمه خوردم. از اطراف و اکناف، حتی آقای بروجردی اقداماتی کردند، وگرنه شاه می خواست مرا هم نابود کند...
ضعف، مریضی و ناراحتی شدید از اوضاع مردم، عنقریب مرا از پای می اندازد. هر چه فریاد زدم که دست از خودخواهی و تجاوز به قانون، که تنها پناهگاه ملت است بردارند، گوش شنوایی نبود. در هر زمان که مصالح اسلام و ملت در کار بوده، خود و شخصیتم را فراموش کردم. مگر می دانستم که با بوق و کرنایی که مصدق در اختیار دارد، مخالف او حرف زدن انتحار سیاسی است؟ ولی من اگر سکوت می کردم! در مقابل تاریخ این ملت مسئول بودم. تا ابدالدهر متجاوزین به قانون اساسی این مردم، خواهند شنید که کسی هم در این مملکت بوده که واهمه نداشته و برای دفاع از قانون اساسی که ارثیه قیمتی مجاهدین مشروطه است، از اسم و رسم و مقام چشم پوشیده...)
نامه زیر که از سوی آیت الله کاشانی در تاریخ 20/11/1332 خطاب به رئیس سازمان ملل نگاشته شده است، بیانگر موضع با قدرت، اصولی و خیرخواهانه ایشان نسبت به ملک و ملت ایران و نیز اوضاع بسیار آشفته، هرج و مرج و تاریک روزهای بعد از کودتا است.