فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

خروج شاه از ایران مقدمه ای برای کودتا:

روز نهم اسفند 1331، بار دیگر دکتر مصدق در صدد اجرای نقشه ای بود تا صحنه را خالی کند. او می خواست با رفتن شاه از ایران سبب تحریک بعضی از گروه ها شود و با یک کودتای ساختگی مطابق همان قولی که هندرسون، سفیر آمریکا به او داده بود، با وجهه ملی کنار برود. او به یقین (یقینا) می دانست که با رفتن شاه، شورای عالی سلطنتی تشکیل می شود و به هر صورت، دست دربار از امور مملکت کوتاه نمی شود و نخست وزیر نمی تواند نظارت و کنترلی بر شاه که در خارج از ایران به سر می برد، داشته باشد. اگر واقعا توطئه ای در کار نبود، چطور این امر را از آیت الله کاشانی که عهده دار ریاست مجلس شورای ملی بود، مخفی نگه داشتند. زیرا به خوبی می دانستند که آیت الله کاشانی نمی گذارد مصدق با این نقشه، خود را کنار بکشد. از این رو، آیت الله کاشانی به عنوان رئیس مجلس و در جهت حفظ مصالح کشور و با خواهش عده ای از سران مبارز نهضت، نامه ای به شاه نوشت و در آن گوشزد کرد که بدون اجازه مجلس، مملکت را ترک نکند. پس از وقایع نه اسفند، روزنامه های دولتی آیت الله کاشانی را به باد تهمت و افترا گرفتند، کاری که مطابق میل قدرتهای بیگانه بود. وی نیز برای روشن کردن اذهان مردم و زدودن شایعات نادرست، تنها در جلسات مذهبی، سخنرانی می کرد و مدعیان آزادی و دموکراسی حق دفاع را از ایشان سلب کرده بودند و سرانجام نیز با بی حرمتی منزل آیت الله را سنگ باران، و با حمایت پلیس بدانجا هجوم بردند و دو نوه وی را به اتهام قتل دستگیر و بازداشت کردند.

شایعه همکاری آیت الله کاشانی با سپهبد زاهدی:

همزمان با قضیه خروج شاه و مخالفت آیت الله کاشانی با این اقدام که منجر به وارد آمدن اتهامات بی اساس به ایشان شد، حادثه دیگری نیز در شرف وقوع بود.
سپهبد فضل الله زاهدی که در کابینه مصدق، وزیر کشور** زاهدی زمانی که وزیر کشور بود در انتخابات دوره شانزدهم با جلوگیری از تعویض صندوقهای انتخابات، موجب انتخابات دکتر مصدق و نمایندگان جبهه ملی شد.*** بود از پست خود کناره گیری و بظاهر در جناح مخالف مصدق و در رأس آنان قرار گرفت و به عنوان کاندیدای نخست وزیری معرفی شد و برای این که روند جریانات، طبیعی جلوه کند. روز 6/12/1331 حکومت نظامی دولت مصدق، سرلشکر زاهدی را توقیف کرد. هدف این دستگیری و بازداشت، فراهم کردن زمینه و طبیعی جلوه دادن وقایع بود، تا سرانجام زاهدی بر سر کار بیاید و مصدق بدون این که از وجهه ملی اش کم شود خود را کنار بکشد. برای سهولت کار، قرار شد این اقدامات بدون حضور شاه درکشور انجام گیرد؛ ولی آیت الله کاشانی این توطئه را نیز مانند دیگر توطئه ها با ممانعت کردن از مسافرت شاه از کشور خنثی کرد، به عبارت دیگر همان کاری که در 28 مرداد 1332 صورت گرفت، بنا بود دراین مقطع تاریخی صورت گیرد، که انجام آن ممکن نشد.
قضیه پناهنده شدن زاهدی به مجلس، بزرگترین نمایشی بود که می توانست او را معروفتر کند، تا برای اجرای کودتا نظامی آماده شود.
نقشه زیرکانه مصدق این بار هم اجرا نشد و نتوانست از زیر بار مسئولیتی که داشت بگریزد. سرانجام در 29 تیر 1332 پس از این که نظر دولت و فراکسیون نهضت ملی مبنی بر انحلال مجلس هفدهم مسلم شد سرلشکر زاهدی با میانجیگری رئیس مجلس از پناهگاه خود خارج شد، بیانگر این واقعیت است که مصدق مایل به زندانی کردن زاهدی نبود وتحصن او را در مجلس فقط برای آیت الله کاشانی پیراهن عثمان کرده و برای ایجاد این ذهنیت که آیت الله کاشانی با زاهدی، در جریان کودتا همکاری داشته، موضوع کاندید نخست وزیر شدن زاهدی را از طرف آیت الله کاشانی شایع کردند.
در حقیقت با این کار دو هدف را دنبال می کردند: اول این که در صدد ایجاد ذهنیت برای مردم، نسبت به همکاری آیت الله با زاهدی بودند و دوم القای این نکته که کاشانی مخالف سرسخت مصدق در همه زمینه ها است.

نامه آیت الله کاشانی به دکتر محمد مصدق در 27 مرداد 1332

یک روز قبل از کودتا آیت الله کاشانی طی نامه ای، مصدق را از وقوع کودتا آگاه می سازد.
(حضرت نخست وزیر معظم، جناب آقای دکتر مصدق دام اقباله.
عرض می شود، گرچه امکاناتی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزیها و بوق کرنای تبلیغات شما، خودتان بهتر از هر کس می دانید که هم و غم، در نگهداری دولت جنابعالی است، که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر، بر من مسلم است که می خواهید مانند سی ام تیر کذایی، یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه بروید.
حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید مرا لکه حیض کردید. خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید و حالا نه مجلس هست و نه تکیه گاهی برای این ملت گذاشته اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و کنترل نگاه داشته بودم با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همان طور که واضح بوده در صدد باصطلاح کودتاست.
اگر نقشه شما نیست، که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی خواهید کنار بروید، این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من، شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی، که مطابق با نقشه خود شماست، آگاه کردم که فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این فکر اشتباه می کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت شما می فرستم. خدا به همه رحم بفرماید. ایام به کام باد.
سید ابوالقاسم کاشانی)