فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

آشنایی میرزا رضا با سید جمال الدین اسد آبادی:

میرزا رضا، در منزل حاج امین الضرب با سید جمال آشنا و شیفته اندیشه و افکار وی شد. در هنگام دستگیری سید در حضرت عبدالعظیم، میرزا جزء کسانی بود که لب به اعتراض گشود. او به سبب شور و محبتی که نسبت به مرادش داشت، پس از تبعید وی بارها به گونه کتبی و شفاهی به ناصرالدین شاه و درباریانش اخطار نمود که وی به جهت بی احترامی و ستمی که درباره سید روا داشته است کشته خواهد شد.
زبان تیز و حرکات اعتراض آمیز او را رژیم استبدادی تحمل نکرد و وی را به مدت هفت ماه و نیم به زندان افکند. میرزا پس از آزادی، با تن مجروح و شکنجه شده به اسلامبول رفت و در آنجا به دستور سید جمال الدین در بیمارستان بستری و نزدیک چهل روز تحت مداوا قرار گرفت.
بعد از معالجه، نخستین باری که میرزا رضا در اسلامبول به حضور سید رسید، لب به شکوه گشود و با گریه از مصائب حکومت قاجار سخن گفت. سید در برابر شکوائیه میرزا عصبانی شد و گفت: (گریه کار پیرزنان است، مادامی که دروازه مرگ برای انسان باز است، تن به ظلم و پستی نباید بدهد. برو ریشه ظلم را از ایران بیرون بیاور، و الا تا ریشه در آب است هر یک از شاخه های او را بزنی جوانه تازه می دهد.)
این عبارات عالی از صاعقه آسمانی برای میرزا مهیب تر بود، به گونه ای که در همان جا مصمم شد از شاه انتقام بگیرد و به ظلم او خاتمه دهد.
عبدالله مستوفی می نویسد:
یک مرتبه میرزا زیاد از اوضاع و ظلمی که به وی شده شکوه می کند سید به وی می گوید: مگر پدرت روضه خوان بوده است که این قدر در تشریح بدبختی خود نکات دقیق و حساس به کار می بری؟ تو که می گویی من از عمرم بیزارم و آرزوی مرگ می کنی چرا دشمنت را نکشتی که در مقابل ترا هم بکشند و به قول خودت از این زندگی سراپا سخت خلاص شوی؟)
میرزا در تاریخ 26 رجب 1313 ه.ق به طرف ایران حرکت، و یک تپانچه پنج لول روسی تهیه می کند و در دوم شوال همان سال وارد شهر ری می گردد و مخفیانه به دیدار شیخ هادی نجم آبادی می شتابد.

قتل ناصرالدین شاه

شاه، که در تدارک برگزاری جشنهای پنجاهمین سال سلطنت خود بود، به حضرت عبدالعظیم می رود و میرزا رضای کرمانی در همان روز (جمعه 17 ذی القعده 1313 ه.ق / اول مه 1896 م) شاه را در حرم حضرت عبدالعظیم به ضرب پنج گلوله از پای در می آورد و خود توسط عمال شاه دستگیر می شود.
امین السلطان که مردی بسیار محیل بود از موقعیت پیش آمده استفاده کرده و با برقراری رابطه با همه مدعیان و ایجاد رقابت بین آنها بر نفوذ و قدرت خود می افزاید و تا به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه که چهل روز طول می کشد، حاکم مطلق و بی چون و چرای کشور می گردد و بیت المال را تا آنجایی که می تواند غارت می کند. در این موقعیت وضعیت خزانه مملکت به قدری خراب بود که برای هزینه تاجگذاری مظفرالدین شاه مجبور به استقراض از بانک شاهی یعنی از انگلیسیها می شوند.

شهادت میرزا رضای کرمانی

پس از دستگیری میرزا از وی استنطاق مفصلی به عمل می آید. این استنطاق و پاسخهای مهم و در خور تأمل، به طور کامل، در روزنامه صور اسرافیل و در کتاب بیداری ایرانیان درج شده است.
میرزا در قسمتی از استنطاق خود می گوید:
(دولت ایران قدر سید را نشناخت و نتوانست از وجود محترم او فوائد و منافع ببرد به آن خفت و افتضاح او را نفی کردند...)
پس از قتل شاه بسیاری در صدد برآمدند که تا با تبلیغات گسترده از شاه معدوم، چهره ای به عنوان شاه شهید بسازند، میرزا با بیان حقایق در دادگاه فرمایشی نقشه آنها را خنثی و در کمال شهامت حکومت شاهان را رسوا می کند:
(مگر این مردم بیچاره و این یک مشت اهالی ایران ودایع خدا نیستند؟ قدری پایتان را از خاک ایران بیرون بگذارید، در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق آباد و اوایل خاک روسیه هزار هزار رعیت بیچاره ایرانی را ببینید که از وطن عزیز خود از دست تعدی و ظلم فرار کرده، کثیف ترین کسب و شغل ها را از ناچاری پیش گرفته اند... ظلم و تعدی بی حد و حساب چیست و کدام است از این بالاتر چه می شود؟ گوشت بدن رعیت را می کنند و به خورد چند باز شکاری می دهند. صد هزار تومان از فلان بی مروت می گیرند، قباله مالکیت جان و مال و عرض و ناموس یک شهر و یا یک مملکتی را به دست او می دهند. رعیت فقیر و اسیر و بیچاره را در زیر بار تعدیات مجبور می کنند که یک مرد، زن منحصر به فرد خود را اضطرارا طلاق بدهد و خودشان صدتا صدتا زن می گیرند و سالی یک کرور پول که به این خونخواری و بی رحمی از مردم می گیرند خرج عزیزالسلطان می کنند که نه برای دولت مصرف دارد و نه برای ملت و نه برای حفظ نفس شخصی و غیره و غیره)
میرزا در پایان دفاعیه خود به عنوان نتیجه گیری و دفاع از اقدام انقلابی خود می گوید:
(من قدری هستم، و مؤمن به قدر، و معتقد که بی حکم قدر برگ از درخت نمی افتد. حالا هم به خیال خودم یک خدمتی به تمام خلایق کرده و ملت و دولت را بیدار کرده ام و این تخم را من آبیاری کردم و سبز شد. همه خواب بودند، بیدار شوند. یک درخت خشک بی ثمری را که زیرش همه قسم حیوانات موذی درنده جمع بودند، از بیخ انداختم و آن جانورها را متفرق کردم).
افشاگریهای بموقع، قاطع و مستدل میرزا رضا در محکمه و پخش آن در سطح جامعه بسیار کارگر افتاد و تاثیر خود را به خوبی بر جای گذاشت تا جایی که حتی بعد از شهادت مظلومانه اش یاد و خاطره او پیوسته بر سر زبانها بود و با تجلیل، از جانب روحانیون و مردم از او یاد می شد. در جریان به دار کشیدن وی دستگاه قاجار با خشم و نفرت فراوان مردم مواجه شد و از این طریق نخستین ضربه را چشید.
سرانجام میرزا رضای کرمانی در روز چهار شنبه دوم ربیع الاول 1314 ه.ق برابر با 21 مرداد 1276 توسط دستگاه حکومتی قاجار به دار آویخته شد و به شهادت نایل آمد.
میرزا در آخرین لحظات، جمله ای را بر زبان آورد که نشان دهنده ادامه نهضت توسط بزرگمردان دیگری از تاریخ بود:
(این چوبه دار را به یادگار نگهدارید، من آخرین نفر نیستم...)