فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

21 مرداد 1276

استبداد مخوف قاجار، ایران را به زندانی هول انگیز تبدیل کرده بود. ناصرالدین شاه چونان سلف خود، محمد خان قاجار، خود را مالک الرقاب مردم می دانست. هیچ کس را در برابر اوامر او حق سخن نبود و هر گونه مخالفت در برابر استبداد و ستم، عکس العمل شدید او را در پی داشت. شاه که در برابر قدرتهای بیگانه با خفت زانو می زد برای مقابله با ناراضیان و مخالفان، مشتی آهنین داشت، تا آن جا که شکار انسانهای مبارز رواج یافت. دستگاه اداری کشور از درون پوسیده بود. رشوه، فساد، تملق، زورگویی، فروش مناصب دولتی و... رواج تام داشت. ظلم و ستم قحطی و خشکسالی که چندین سال طول کشید، نواحی پر جمعیت ایران را از سکنه خالی کرد و در حالی که دستگاه مالیات گیری حساب و کتابی نداشت خزانه کشور روز به روز تهی تر می گشت. اشتهای بیمارگونه و سیری ناپذیر ناصرالدین شاه در انباشتن پول و طلا و نقره و دلبستگی او به زندگی مجلل و زنان و شیفتگی او نسبت به تمدن اروپا بویژه پس از آخرین سفرش به غرب از یک سو و طمع کاری کشورهای استعماری و رقابت آنها در غارت منابع سرزمین های شرقی از سوی دیگر، سبب شده بود که سپردن امتیازات مالی و سیاسی به بیگانگان فزونی یابد. یکی از این امتیازها که با واکنش شدید علما و روحانیون روبرو شد، واگذاری امتیاز انحصاری توتون و تنباکو به تالبوت یا در واقع به انگلستان بود** جلد اول روزها رویدادها، صفحه 335، لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیت الله میرزای شیرازی***. این قرارداد ننگین با فتوای معروف آیت الله میرزای بزرگ شیرازی فسخ گردید و منجر به عقب نشینی ناصرالدین شاه در برابر علما و مردم شد. بعد از این ماجرا، موقعیت ناصرالدین شاه و حکومت استبدادی قاجار تضعیف گشت و چهار سال بعد، ماجرای قتل او به وقوع پیوست. نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان در بیان حالات ناصرالدین شاه و پیرامون جنایات او می نویسد:
(در ایام سلطنت این پادشاه اعظم خساراتی که به ایران وارد آمد، شهادت میرزا تقی خان امیر نظام اتابک اعظم بود که گناهی جز جلوگیری از حرکات بچگانه پادشاه و خیرخواهی مملکت و سلطنت نداشت. کم کم خرابی در اداره نظامی شروع شد و گرفتن رشوه و فروختن نشان و لقب نظامی شیوع یافت... در پنجاه سال سلطنت یک قدم به جانب اصلاحات برنداشت، پنجاه سال بهترین اوقات مغتنم ایران را به رایگان از دست داد. هر کس را که استشمام ترقی در او می نمود به قتل می رسانید...)

آشنایی میرزا رضا با سید جمال الدین اسد آبادی:

میرزا رضا، در منزل حاج امین الضرب با سید جمال آشنا و شیفته اندیشه و افکار وی شد. در هنگام دستگیری سید در حضرت عبدالعظیم، میرزا جزء کسانی بود که لب به اعتراض گشود. او به سبب شور و محبتی که نسبت به مرادش داشت، پس از تبعید وی بارها به گونه کتبی و شفاهی به ناصرالدین شاه و درباریانش اخطار نمود که وی به جهت بی احترامی و ستمی که درباره سید روا داشته است کشته خواهد شد.
زبان تیز و حرکات اعتراض آمیز او را رژیم استبدادی تحمل نکرد و وی را به مدت هفت ماه و نیم به زندان افکند. میرزا پس از آزادی، با تن مجروح و شکنجه شده به اسلامبول رفت و در آنجا به دستور سید جمال الدین در بیمارستان بستری و نزدیک چهل روز تحت مداوا قرار گرفت.
بعد از معالجه، نخستین باری که میرزا رضا در اسلامبول به حضور سید رسید، لب به شکوه گشود و با گریه از مصائب حکومت قاجار سخن گفت. سید در برابر شکوائیه میرزا عصبانی شد و گفت: (گریه کار پیرزنان است، مادامی که دروازه مرگ برای انسان باز است، تن به ظلم و پستی نباید بدهد. برو ریشه ظلم را از ایران بیرون بیاور، و الا تا ریشه در آب است هر یک از شاخه های او را بزنی جوانه تازه می دهد.)
این عبارات عالی از صاعقه آسمانی برای میرزا مهیب تر بود، به گونه ای که در همان جا مصمم شد از شاه انتقام بگیرد و به ظلم او خاتمه دهد.
عبدالله مستوفی می نویسد:
یک مرتبه میرزا زیاد از اوضاع و ظلمی که به وی شده شکوه می کند سید به وی می گوید: مگر پدرت روضه خوان بوده است که این قدر در تشریح بدبختی خود نکات دقیق و حساس به کار می بری؟ تو که می گویی من از عمرم بیزارم و آرزوی مرگ می کنی چرا دشمنت را نکشتی که در مقابل ترا هم بکشند و به قول خودت از این زندگی سراپا سخت خلاص شوی؟)
میرزا در تاریخ 26 رجب 1313 ه.ق به طرف ایران حرکت، و یک تپانچه پنج لول روسی تهیه می کند و در دوم شوال همان سال وارد شهر ری می گردد و مخفیانه به دیدار شیخ هادی نجم آبادی می شتابد.

قتل ناصرالدین شاه

شاه، که در تدارک برگزاری جشنهای پنجاهمین سال سلطنت خود بود، به حضرت عبدالعظیم می رود و میرزا رضای کرمانی در همان روز (جمعه 17 ذی القعده 1313 ه.ق / اول مه 1896 م) شاه را در حرم حضرت عبدالعظیم به ضرب پنج گلوله از پای در می آورد و خود توسط عمال شاه دستگیر می شود.
امین السلطان که مردی بسیار محیل بود از موقعیت پیش آمده استفاده کرده و با برقراری رابطه با همه مدعیان و ایجاد رقابت بین آنها بر نفوذ و قدرت خود می افزاید و تا به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه که چهل روز طول می کشد، حاکم مطلق و بی چون و چرای کشور می گردد و بیت المال را تا آنجایی که می تواند غارت می کند. در این موقعیت وضعیت خزانه مملکت به قدری خراب بود که برای هزینه تاجگذاری مظفرالدین شاه مجبور به استقراض از بانک شاهی یعنی از انگلیسیها می شوند.